چیلدرن!
تنهایی اون چیزی نیست که بخواد منو بترسونه. در واقع من اون چیزیام که تنهایی باید ازش بترسه!
تنهایی اون چیزی نیست که بخواد منو بترسونه. در واقع من اون چیزیام که تنهایی باید ازش بترسه!
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه
جنس دلتون از چیه که اصلاً تنگ نمیشه؟
هیچ وقت نفهمیدم چیجوریه که تو هیچ موقع دلت تنگ نشد ولی اینجا منو دلتنگی خفه کرد.
برام نوشته:
چشم بردار الهه بس کن.
«از کمان رفته بر نخواهد گشت...»
چشم بردار الهه بس کن.
«از کمان رفته بر نخواهد گشت...»
~. تو میخوای بازی نکرده برنده شی ولی نمیدونی این شرایط تو بازی تعریف نمیشه و قرارم نیست بشه.!!
Forwarded from در غیاب آبیها
ما در ذهن آدمی که رهایمان کرده، چگونهایم؟ غیرقابل تحمل، ایستاده در قاب خاطرهای چرک گرفته، آغشته به خشم و نفرت، با آخرین جملههای ردوبدل شده، پر از خطا و گناه. آدمی که ترکمان میکند و درها و پنجرهها را هم پشت سرش میبندد، قبل از اینکه بفهمیم در دادگاهی که در آن غایب بودهایم، محاکمهمان کرده، رأی صادر کرده به تبعید و حبس ابدمان در دورترین نقطه ذهن و حافظهاش. و نمیداند که ما چند بار بعد از رفتنش، خودمان را زیر سؤال بردهایم. بیانصافتر از او، خودمان را سرزنش کردهایم، بارها حق را بین او و خودمان جابهجا کردهایم، آنقدر که تصویرهای واقعی از گذشتهمان هم کدر شدهاند. کاش آدمهایی که رهایمان میکنند، گاهی وقتها مثل ما به خوشیِ کوتاه یک خاطره مشترک برگردند، که عشق همیشه در مراجعه است، اما نفرت نه.
Forwarded from خط سوم
در من خستگیهای مختلف، از هم سبقت میگیرند.
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه
در من عصبانیتهای مختلف با هم کشتی میگیرند.
دراین که ما قاتلای ماهری هستیم شکی نیست؛ موضوع اینه که کشتن آدما راحت تره یا احساسات؟!.~