اینجا جوین نده، نیستم دیگه
بار پروردگارا! مرسی که نارنگی بو داره و ما دماغ.
بار پروردگارا!
مرسی که قورمه سبزی بو داره و ما دماغ.
مرسی که قورمه سبزی بو داره و ما دماغ.
چهارشنبهها، یکی از قشنگترین روزهای هفتهن.
علی آقا، که توی محله معروفه به «علی بلبل» - چون ناز نفسش واقعاً- از صبح که خورشید میآد بیرون، اونم باهاش میآد بیرون و شروع میکنه به مثل گل کردن ساختمون. انقدر تمیز و با حوصله کارشو میکنه که نمیتونی واسش یه چایی نبری. و اونم انقدر مهربونه که نمیتونه بعدش، سینی چایی رو با کلی آدامس و خوراکیهای رنگارنگ و «الهه اصلا این چیپسو دیروز از میدون واسه تو خریدم» پر نکنه.
صُبحا که میآد بالا، اگر نبینه من اون بالا نشستم و دارم درس میخونم، بعدش که ببینه منو بهم میگه چیشد الهه؟ صبح خواب رفتی نیومدی؟ هر وقتم ببینه داره درس میخونم، میره باز کلی خوراکی واسم میآره. حالا هی بگو علی آقا تو رو خدا زحمت نکش این پلهها رو نرو انقدر بالا پایین اصلا میرم خودمو پرت میکنم پایین الان! هیچی نمیگه. میخنده فقط :))) میگه: گناهه.
علی آقا یه کلاه سبز سیّدی داره که همیشه روی سرشه، واسش فرقی نداره شرایط فصلی چی میگه. همیشه هم وقتی میخواد بزنه زیر آواز، اول از علی(ع) میخونه. مردِ مرداس. گوشش یکم سنگینه. اگرم تو خیابون ببینتت، جوری دست تکون میده و بلنددد سلام میده و صدات میزنه که میخوای بگی علی آقا باشه! حالا تو خیابون اینجوری اسممونو صدا نزن پس فردا همهی اهل محل بشن پسرخاله!
علی آقا از بچگی من اینجا بوده، همیشه هم مهربون بوده و حتی یه بارم دعوام نکرده، حتی وقتایی که بچه بودیم و با سپهر تو حیاط خاکبازی میکردیم و حیاط و پارکینگ رو با دزد و پلیس بازیا و جومونگ بازیامون به هم میریختیم. بازم مهربون بود و بازم بهمون شکلات میداد. شکلاتاش هم هیچوقت تموم نمیشه نمیدونم چه جوریه!
میدونم خواستهی زیاد و نشدنیایه، اما کاش میشد تا همیشه، علی آقا زنده بمونه و توی این ساختمون و این محل، ما بتونیم گرمای وجودش و اون کلاه سیّدیش رو دریافت کنیم.
پایان انشای من :)))
-ده'دو-
علی آقا، که توی محله معروفه به «علی بلبل» - چون ناز نفسش واقعاً- از صبح که خورشید میآد بیرون، اونم باهاش میآد بیرون و شروع میکنه به مثل گل کردن ساختمون. انقدر تمیز و با حوصله کارشو میکنه که نمیتونی واسش یه چایی نبری. و اونم انقدر مهربونه که نمیتونه بعدش، سینی چایی رو با کلی آدامس و خوراکیهای رنگارنگ و «الهه اصلا این چیپسو دیروز از میدون واسه تو خریدم» پر نکنه.
صُبحا که میآد بالا، اگر نبینه من اون بالا نشستم و دارم درس میخونم، بعدش که ببینه منو بهم میگه چیشد الهه؟ صبح خواب رفتی نیومدی؟ هر وقتم ببینه داره درس میخونم، میره باز کلی خوراکی واسم میآره. حالا هی بگو علی آقا تو رو خدا زحمت نکش این پلهها رو نرو انقدر بالا پایین اصلا میرم خودمو پرت میکنم پایین الان! هیچی نمیگه. میخنده فقط :))) میگه: گناهه.
علی آقا یه کلاه سبز سیّدی داره که همیشه روی سرشه، واسش فرقی نداره شرایط فصلی چی میگه. همیشه هم وقتی میخواد بزنه زیر آواز، اول از علی(ع) میخونه. مردِ مرداس. گوشش یکم سنگینه. اگرم تو خیابون ببینتت، جوری دست تکون میده و بلنددد سلام میده و صدات میزنه که میخوای بگی علی آقا باشه! حالا تو خیابون اینجوری اسممونو صدا نزن پس فردا همهی اهل محل بشن پسرخاله!
علی آقا از بچگی من اینجا بوده، همیشه هم مهربون بوده و حتی یه بارم دعوام نکرده، حتی وقتایی که بچه بودیم و با سپهر تو حیاط خاکبازی میکردیم و حیاط و پارکینگ رو با دزد و پلیس بازیا و جومونگ بازیامون به هم میریختیم. بازم مهربون بود و بازم بهمون شکلات میداد. شکلاتاش هم هیچوقت تموم نمیشه نمیدونم چه جوریه!
میدونم خواستهی زیاد و نشدنیایه، اما کاش میشد تا همیشه، علی آقا زنده بمونه و توی این ساختمون و این محل، ما بتونیم گرمای وجودش و اون کلاه سیّدیش رو دریافت کنیم.
پایان انشای من :)))
-ده'دو-
کاری به این آدما و داستانشون نداشته باش. تو فقط شکمت رو منقبض کن و روی ریتم راه رفتنت تمرکز کن. واسه ماهیچههات خوبه!
با این وضعیتِ «هر روز، یک جوش» احساس میکنم یه عروسی دعوت شدیم به من نمیگن.
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه (Lele)
برنامه زیاده، وقت نداریم.
تو فکر میکنی کی موند؟ اون روزا که فقط خودم پیش خودم میموند.
داری میآی با خودت چتر بیار؛
من از چشمام قول بارون گرفتم...
من از چشمام قول بارون گرفتم...
Forwarded from اینجا جوین نده، نیستم دیگه
کاش یک چیزی بخوریم که بشورد ببرد این غم را.
ولی بدترین و سردترین ریاکشن ممکنم نسبت به کاراتون، رها کردنه. پس اگر دیدید ساکتم و چیزی نمیگم، فکر نکنید انقد نادون بودم که نفهمیدم یا انقدر ذلیل هستم که میخوام برای حفظ رابطه اون اتفاق رو نادیده بگیرم. نه متاسفانه. بدونید که رها شدید.
ولی بنظر من اون آدمی که از خودش «به من چه» شنیده، هیچ وقت از دیگری «به تو چه» نمیشنوه.
کی موقع رفتن بهت گفت هر موقع دلت خواست میتونی برگردی که فک میکنی من الآن باید پذیرای حضور دوبارهت باشم؟
