ولی بدترین و سردترین ریاکشن ممکنم نسبت به کاراتون، رها کردنه. پس اگر دیدید ساکتم و چیزی نمیگم، فکر نکنید انقد نادون بودم که نفهمیدم یا انقدر ذلیل هستم که میخوام برای حفظ رابطه اون اتفاق رو نادیده بگیرم. نه متاسفانه. بدونید که رها شدید.
ولی بنظر من اون آدمی که از خودش «به من چه» شنیده، هیچ وقت از دیگری «به تو چه» نمیشنوه.
کی موقع رفتن بهت گفت هر موقع دلت خواست میتونی برگردی که فک میکنی من الآن باید پذیرای حضور دوبارهت باشم؟
این حجم از ایدههای بررسی نشده، کتابهای نخونده، فیلمهای ندیده، جاهای نرفته، کارهای نکرده، موسیقیهای نشنیده، تجربیات کسب نکرده، مباحث باقیمونده/ آخر سر منو میکشن.
Forwarded from Kimia Khanifar
کاش در بعضی موقعیتهای زندگی آدم میتونست خودش رو محو کنه.
مرگ بر تکالیف و کارهایی که توی تایم پیشبینی شده تموم نمیشن.
کاش یه کتاب بنویسن تحت این عنوان که "چگونه بگوییم نه بدون اینکه افراد ناراحت شوند".
یکی از کارایی که میخوام قبل از مرگ حتماً انجام داده باشم، رانندگی توی جادهی چالوس، کنار یک دلبر نیکوسیرت و نیکوصورته. رها'.
ساکت بودنم رو پای نفهمیدنم نذارید. منتظرم ببینم تا کجاها میخواید پیش برید.