دکتر سید وحید شریعت
رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران
حوادث خشونتآمیز اخیر در کشور، را نباید صرفاً رویدادی سیاسی یا اجتماعی به شمار آورد. وضعیتهایی همانند این حادثه و یا رویدادهایی حتی با شدت و وسعت کمتر، پیامدهای عمیق و ماندگاری بر سلامت روان جامعه بر جای میگذارند.
در چنین شرایطی، نخستین گام، محکوم کردن خشونت در هر شکل و از سوی هر فرد یا گروه است. پس از آن، توجه ویژه به گروههای آسیبپذیر، بهویژه کودکان و نوجوانان، ضرورت دارد تا از مواجهه مستقیم آنان با تصاویر خشن جلوگیری شود. برای عموم مردم نیز باید بر مدیریت مصرف اخبار تأکید کرد؛ اطلاع کلی از رویدادها کافی است و غرق شدن مداوم در جزئیات و تصاویر خشونتبار، تنها بار روانی را افزایش میدهد.
از سویی با توجه به فضای سرخوردگی و ناامیدی موجود، احتمال افزایش شیوع اختلالات روانی، بهویژه افسردگی و اضطراب، در ماههای آینده وجود دارد. این وضعیت میتواند با افزایش رفتارهای خودکشی نیز همراه شود. این پدیدهها باید بهعنوان پیامد شرایط اجتماعی و اقتصادی در نظر گرفته شوند، نه علت آن. سلامت روان جامعه تابع کیفیت زندگی، احساس عدالت، امنیت و افق آینده است. بهبود آن، مستلزم اصلاح شرایط عینی زندگی مردم و کاهش فشارهای ساختاری است، نه تقلیل مسائل اجتماعی به کمبود خدمات روانشناختی.
در این میان اظهارات اخیر رئیسجمهور مبنیبر نقش کمبود خدمات روانشناختی در وقوع ناآرامیها هم قابل بررسی است. این تحلیل یک آدرس اشتباه و از نظر علمی کاملاً غلط و بدون پایه است. مطالعات متعدد نشان میدهند عوامل ایجادکننده ناآرامیهای اجتماعی، مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نابرابریها هستند. وضعیت سلامت روان جامعه بیشتر یک «تابع» و متأثر از این شرایط است، نه یک «علت» برای ایجاد آنها. بهبود شاخصهای سلامت روان در گرو بهبود شرایط عینی زندگی مردم و کاهش بیعدالتیها است.
در مورد نحوهی ارائهی خدمات اولیهی روانشناختی به افراد در معرض آسیب باید گفت وقتی جمعیتی تحتتأثیر یک حادثه قرار میگیرد، همه آنها به یک اندازه دچار اختلال نمیشوند. ممکن است از هر صد نفر، ۱۰ یا ۱۵ نفر واکنش شدیدتر و آسیب عمیقتری را تجربه کنند. این افراد نیازمند شناسایی هوشمندانه و ارائه خدمات تخصصیاند. خدمات اولیه روانی، یک ارزیابی کلی از وضعیت سلامت روانی، جسمی و اجتماعی فرد است و شامل توجه به نیازهای اولیه مانند خواب، تغذیه و احساس امنیت نیز میشود. ارائهدهنده این خدمات حتماً نیازی نیست روانپزشک یا روانشناس بالینی باشد، بلکه میتوان به نیروهای داوطلب یا همکاران سایر حرفهها آموزشهای لازم را داد تا در بستر بحران، افراد پرخطر را شناسایی کنند و به سطوح تخصصیتر ارجاع دهند.
از سوی دیگر مواجههی گستردهی مردم با تصاویر دلخراش و اخبار ناگوار، سطح اضطراب و افسردگی را بهطور محسوسی افزایش میدهد و در بسیاری موارد، خود این تصاویر بهمنزله یک تروما عمل میکنند؛ بهگونهای که به شکل خاطرات مزاحم و تکرارشونده در ذهن افراد باقی میمانند و عملکرد شغلی، تحصیلی و روابط اجتماعی آنان را مختل میکنند. در افراد مستعد، این مواجههها میتواند به بروز اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) بینجامد، هرچند در سطح عمومی جامعه، افزایش اضطراب و افسردگی پیامد شایعتر است. این فشارهای روانی همچنین ممکن است به شکل علائم جسمانی بروز کند و در افرادی که بیماریهای زمینهای مانند دیابت، فشار خون یا بیماریهای قلبی دارند، موجب تشدید یا دشوار شدن کنترل بیماری شود.
نکتهی مهم دیگر آن است که برخی گروههای شغلی بیش از دیگران در معرض آسیب روانیاند؛ از جمله پزشکان، پرستاران، امدادگران و خبرنگاران که بهطور مستقیم با صحنههای آسیبزا روبهرو میشوند. این افراد خطر بالاتری برای ابتلا به PTSD دارند و لازم است خدمات «کمکهای اولیه روانشناختی» بهسرعت و بهطور سازمانیافته در دسترس آنان قرار گیرد. شناسایی افراد پرخطر در میان جمعیت آسیبدیده و ارجاع به خدمات تخصصی، بخشی جداییناپذیر از مدیریت بحران است.
رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران
حوادث خشونتآمیز اخیر در کشور، را نباید صرفاً رویدادی سیاسی یا اجتماعی به شمار آورد. وضعیتهایی همانند این حادثه و یا رویدادهایی حتی با شدت و وسعت کمتر، پیامدهای عمیق و ماندگاری بر سلامت روان جامعه بر جای میگذارند.
در چنین شرایطی، نخستین گام، محکوم کردن خشونت در هر شکل و از سوی هر فرد یا گروه است. پس از آن، توجه ویژه به گروههای آسیبپذیر، بهویژه کودکان و نوجوانان، ضرورت دارد تا از مواجهه مستقیم آنان با تصاویر خشن جلوگیری شود. برای عموم مردم نیز باید بر مدیریت مصرف اخبار تأکید کرد؛ اطلاع کلی از رویدادها کافی است و غرق شدن مداوم در جزئیات و تصاویر خشونتبار، تنها بار روانی را افزایش میدهد.
از سویی با توجه به فضای سرخوردگی و ناامیدی موجود، احتمال افزایش شیوع اختلالات روانی، بهویژه افسردگی و اضطراب، در ماههای آینده وجود دارد. این وضعیت میتواند با افزایش رفتارهای خودکشی نیز همراه شود. این پدیدهها باید بهعنوان پیامد شرایط اجتماعی و اقتصادی در نظر گرفته شوند، نه علت آن. سلامت روان جامعه تابع کیفیت زندگی، احساس عدالت، امنیت و افق آینده است. بهبود آن، مستلزم اصلاح شرایط عینی زندگی مردم و کاهش فشارهای ساختاری است، نه تقلیل مسائل اجتماعی به کمبود خدمات روانشناختی.
در این میان اظهارات اخیر رئیسجمهور مبنیبر نقش کمبود خدمات روانشناختی در وقوع ناآرامیها هم قابل بررسی است. این تحلیل یک آدرس اشتباه و از نظر علمی کاملاً غلط و بدون پایه است. مطالعات متعدد نشان میدهند عوامل ایجادکننده ناآرامیهای اجتماعی، مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نابرابریها هستند. وضعیت سلامت روان جامعه بیشتر یک «تابع» و متأثر از این شرایط است، نه یک «علت» برای ایجاد آنها. بهبود شاخصهای سلامت روان در گرو بهبود شرایط عینی زندگی مردم و کاهش بیعدالتیها است.
در مورد نحوهی ارائهی خدمات اولیهی روانشناختی به افراد در معرض آسیب باید گفت وقتی جمعیتی تحتتأثیر یک حادثه قرار میگیرد، همه آنها به یک اندازه دچار اختلال نمیشوند. ممکن است از هر صد نفر، ۱۰ یا ۱۵ نفر واکنش شدیدتر و آسیب عمیقتری را تجربه کنند. این افراد نیازمند شناسایی هوشمندانه و ارائه خدمات تخصصیاند. خدمات اولیه روانی، یک ارزیابی کلی از وضعیت سلامت روانی، جسمی و اجتماعی فرد است و شامل توجه به نیازهای اولیه مانند خواب، تغذیه و احساس امنیت نیز میشود. ارائهدهنده این خدمات حتماً نیازی نیست روانپزشک یا روانشناس بالینی باشد، بلکه میتوان به نیروهای داوطلب یا همکاران سایر حرفهها آموزشهای لازم را داد تا در بستر بحران، افراد پرخطر را شناسایی کنند و به سطوح تخصصیتر ارجاع دهند.
از سوی دیگر مواجههی گستردهی مردم با تصاویر دلخراش و اخبار ناگوار، سطح اضطراب و افسردگی را بهطور محسوسی افزایش میدهد و در بسیاری موارد، خود این تصاویر بهمنزله یک تروما عمل میکنند؛ بهگونهای که به شکل خاطرات مزاحم و تکرارشونده در ذهن افراد باقی میمانند و عملکرد شغلی، تحصیلی و روابط اجتماعی آنان را مختل میکنند. در افراد مستعد، این مواجههها میتواند به بروز اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) بینجامد، هرچند در سطح عمومی جامعه، افزایش اضطراب و افسردگی پیامد شایعتر است. این فشارهای روانی همچنین ممکن است به شکل علائم جسمانی بروز کند و در افرادی که بیماریهای زمینهای مانند دیابت، فشار خون یا بیماریهای قلبی دارند، موجب تشدید یا دشوار شدن کنترل بیماری شود.
نکتهی مهم دیگر آن است که برخی گروههای شغلی بیش از دیگران در معرض آسیب روانیاند؛ از جمله پزشکان، پرستاران، امدادگران و خبرنگاران که بهطور مستقیم با صحنههای آسیبزا روبهرو میشوند. این افراد خطر بالاتری برای ابتلا به PTSD دارند و لازم است خدمات «کمکهای اولیه روانشناختی» بهسرعت و بهطور سازمانیافته در دسترس آنان قرار گیرد. شناسایی افراد پرخطر در میان جمعیت آسیبدیده و ارجاع به خدمات تخصصی، بخشی جداییناپذیر از مدیریت بحران است.
❤1
Forwarded from تجربههای روانپزشکانه
🗣 درنگ
#دکتر_امیرحسین_جلالیندوشن. روانپزشک
چرا پس از وضعیتی همانند دیماه ۱۴۰۴ ایران، خطر خودکشی میتواند بالا برود؟
(تقدیم به دو دانشجوی پزشکی درگذشتهی دانشگاه علوم پزشکی تهران)
اما آنچه در این بستر زمانی چهرهای نمایان دارد تروما است، که باید بدانیم فقط ایجاد «رنج» بدنی یا روانی نمیکند، بلکه به«کمشدن ظرفیت روانی» میانجامد.
خشونت در زمینههای سیاسی شامل شرکت در راهپیمایی و تجمع اعتراضی که با تنش و خشونت همراهی دارد، بازداشت، مشاهدهٔ مرگ، یا تجربهٔ سوگ در این بافتار که متمایز از سوگ معمول است، به طور معنیداری با افزایش اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی و اضطراب همراه است. مرورهای علمی روی خشونت سیاسی نشان میدهد که پیامدها صرفاً فردی نیستند؛ شبکهٔ اجتماعی، اعتماد، و «کارکرد جمعی» هم آسیب میبیند.
آثار مواجهه با خشونت سیاسی وقتی افزون میشود که با از دست رفتن منابع همراه باشد، منابعی چون امنیت، درآمد، شبکهٔ حمایتی، منزلت، و افق آینده. این همان چیزی است که در دادههای طولیِ مناطق درگیر خشونت سیاسی هم دیده میشود: خشونت توام با فقدان منابع، در همراهی افت حمایت اجتماعی به افزایش آشفتگی روانی خواهد انجامید.
ترجمهٔ بالینی وضعیت گفته شده ساده است، آدمی که مدام در حالت هشدار و درماندگی قرار میگیرد، برای تصمیمهای محافظتکننده (درمانجویی، برنامهریزی، امید واقعبینانه) «سوخت روانی» کم میآورد.
اما وجه مهم این مسأله در تحلیل توجه به اثر «تجمعی» در ایران است، به عبارتی بحران تازه روی زخمهای کهنه ایجاد شده است.
در ایرانِ امروز، مساله فقط یک موج سیاسی گذرا نیست؛ مسألهی اصلی انباشت بحرانها است، موضوعاتی چون فشار اقتصادی طولانی، نااطمینانی مزمن، مهاجرت و گسست خانوادهها، فرسایش سرمایه اجتماعی، تجربههای سوگِ حلنشده، و تکرار شوکهای جمعی. در چنین بستری، رویدادهای خشونتبار نقش «آخرین ضربه» را بازی میکنند، به عبارتی اینگونه نیست که خودکشی ناگهان از صفر شروع شود؛ بلکه آستانهٔ تحمل جمعی پایین میآید و گروههایی که از قبل در حاشیهٔ تابآوری بودهاند (جوانان بیکار، مردان نانآورِ شرمگین، خانوادههای داغدار، زندانیان/بازداشتشدگان، کادر درمان و نهادهای حمایتی و گروههای حاشیهای تحت فشار) وارد منطقهٔ پرخطر میشوند.
موضوع مهم دیگر توجه به سازوکارهای اجتماعی است که بعد از فرونشانی بحران سیاسی، خودکشی را محتملتر میکند. عواملی چند را میتوان به شرح زیر برشمرد:
الف) «بیافقی» و فروپاشی تصور آینده
خشونت سیاسی فقط جانها را نمیگیرد؛ بلکه آینده را هم بیاعتبار میکند. وقتی فرد به این نتیجه برسد که «هیچ کنترلی بر زندگی و آینده ندارد» و «هیچ مسیر اصلاحی وجود ندارد»، ایدهٔ خروج از زندگی برای برخی به شکل یک راهِ پایاندادن به بنبست ظاهر میشود. این همان موقفی است که افسردگیِ اجتماعی، با درماندگی آموختهشده قفل میشود.
ب) «سوگِ بیصدا» و خشمِ بیمقصد
در بسیاری از جوامع، اگر سوگ نتواند علنی، معتبر و جمعی شود، به شکلهای مخرب نمایان میشود، شکلهایی همانند خودتخریبی، اعتیاد، خشونت خانگی، یا خودکشی. خشونت سیاسی معمولاً سوگ را یا ممنوع میکند یا آلوده به ترس و شرم.
📎 بقیه در صفحهی دوم
#دکتر_امیرحسین_جلالیندوشن. روانپزشک
چرا پس از وضعیتی همانند دیماه ۱۴۰۴ ایران، خطر خودکشی میتواند بالا برود؟
(تقدیم به دو دانشجوی پزشکی درگذشتهی دانشگاه علوم پزشکی تهران)
فاجعهی دیماه ۱۴۰۴ در پهنهی سرزمینی ایران، اگر بهصورت یک «حادثهٔ منفرد» دیده شود، تحلیل ناقص میماند. در تجربهٔ بسیاری از کشورها، تکانههای سیاسیِ خشونتبار معمولاً روی بستری از فرسودگی اقتصادی–اجتماعی، بیاعتمادی نهادی، و تروماهای انباشته مینشیند و بعد، با یک تأخیر زمانی، خود را در شاخصهایی مثل افزایش افسردگی، مصرف مواد، فروپاشی خانواده، و نهایتاً خودکشی نشان میدهد.سازمان جهانی بهداشت گزارش داده که سالانه بیش از ۷۲۰ هزار نفر در جهان بر اثر خودکشی جان میبازند و ۷۳٪ خودکشیها در کشورهای با درآمد کم و متوسط رخ میدهد؛ یعنی دقیقاً جایی که فشارهای اقتصادی–سیاسی و دسترسی محدود به خدمات، اثر خود را شدیدتر میگذارد.
اما آنچه در این بستر زمانی چهرهای نمایان دارد تروما است، که باید بدانیم فقط ایجاد «رنج» بدنی یا روانی نمیکند، بلکه به«کمشدن ظرفیت روانی» میانجامد.
خشونت در زمینههای سیاسی شامل شرکت در راهپیمایی و تجمع اعتراضی که با تنش و خشونت همراهی دارد، بازداشت، مشاهدهٔ مرگ، یا تجربهٔ سوگ در این بافتار که متمایز از سوگ معمول است، به طور معنیداری با افزایش اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی و اضطراب همراه است. مرورهای علمی روی خشونت سیاسی نشان میدهد که پیامدها صرفاً فردی نیستند؛ شبکهٔ اجتماعی، اعتماد، و «کارکرد جمعی» هم آسیب میبیند.
آثار مواجهه با خشونت سیاسی وقتی افزون میشود که با از دست رفتن منابع همراه باشد، منابعی چون امنیت، درآمد، شبکهٔ حمایتی، منزلت، و افق آینده. این همان چیزی است که در دادههای طولیِ مناطق درگیر خشونت سیاسی هم دیده میشود: خشونت توام با فقدان منابع، در همراهی افت حمایت اجتماعی به افزایش آشفتگی روانی خواهد انجامید.
ترجمهٔ بالینی وضعیت گفته شده ساده است، آدمی که مدام در حالت هشدار و درماندگی قرار میگیرد، برای تصمیمهای محافظتکننده (درمانجویی، برنامهریزی، امید واقعبینانه) «سوخت روانی» کم میآورد.
اما وجه مهم این مسأله در تحلیل توجه به اثر «تجمعی» در ایران است، به عبارتی بحران تازه روی زخمهای کهنه ایجاد شده است.
در ایرانِ امروز، مساله فقط یک موج سیاسی گذرا نیست؛ مسألهی اصلی انباشت بحرانها است، موضوعاتی چون فشار اقتصادی طولانی، نااطمینانی مزمن، مهاجرت و گسست خانوادهها، فرسایش سرمایه اجتماعی، تجربههای سوگِ حلنشده، و تکرار شوکهای جمعی. در چنین بستری، رویدادهای خشونتبار نقش «آخرین ضربه» را بازی میکنند، به عبارتی اینگونه نیست که خودکشی ناگهان از صفر شروع شود؛ بلکه آستانهٔ تحمل جمعی پایین میآید و گروههایی که از قبل در حاشیهٔ تابآوری بودهاند (جوانان بیکار، مردان نانآورِ شرمگین، خانوادههای داغدار، زندانیان/بازداشتشدگان، کادر درمان و نهادهای حمایتی و گروههای حاشیهای تحت فشار) وارد منطقهٔ پرخطر میشوند.
موضوع مهم دیگر توجه به سازوکارهای اجتماعی است که بعد از فرونشانی بحران سیاسی، خودکشی را محتملتر میکند. عواملی چند را میتوان به شرح زیر برشمرد:
الف) «بیافقی» و فروپاشی تصور آینده
خشونت سیاسی فقط جانها را نمیگیرد؛ بلکه آینده را هم بیاعتبار میکند. وقتی فرد به این نتیجه برسد که «هیچ کنترلی بر زندگی و آینده ندارد» و «هیچ مسیر اصلاحی وجود ندارد»، ایدهٔ خروج از زندگی برای برخی به شکل یک راهِ پایاندادن به بنبست ظاهر میشود. این همان موقفی است که افسردگیِ اجتماعی، با درماندگی آموختهشده قفل میشود.
ب) «سوگِ بیصدا» و خشمِ بیمقصد
در بسیاری از جوامع، اگر سوگ نتواند علنی، معتبر و جمعی شود، به شکلهای مخرب نمایان میشود، شکلهایی همانند خودتخریبی، اعتیاد، خشونت خانگی، یا خودکشی. خشونت سیاسی معمولاً سوگ را یا ممنوع میکند یا آلوده به ترس و شرم.
📎 بقیه در صفحهی دوم
Forwarded from تجربههای روانپزشکانه
🗣 درنگ. احتمال افزایش خودکشی. صفحهی ۲
ج) «انزوای اجتماعی» و فروپاشی سامانهی حمایتی
پس از فرونشانی بحران سیاسی، طبیعی است افراد عقب بکشند. اعتماد کم میشود، ارتباطها امنیتی میشود، جمعها از هم میپاشد. درحالیکه شواهد حوزهٔ مطالعاتی خشونت سیاسی، نشان میدهد حمایت اجتماعی در این مرحله نقش حفاظتی کلیدی دارد.
د) «اختلالات روانپزشکیِ پس از تروما» بهعنوان مسیر میانی
درگیری با جنگ و خشونت گسترده بهطور کلی با افزایش چندبرابری اختلالات شایع همراه است؛ مرورهای نظاممند نشان دادهاند در جمعیتهای در معرض تعارض مسلحانه، شیوع اضطراب/افسردگی/اختلال استرس پس از سانحه میتواند دو تا سه برابر شود.
اینها مسیرهای شناختهشدهٔ افزایش افکار و رفتارهای خودکشیاند (بدون اینکه همهٔ مبتلایان خودکشی کنند).
۴) اقتصاد: بنزین روی آتش تروما
حتی اگر سیاست را کنار بگذاریم، بحران اقتصادی بهتنهایی میتواند فراوانی خودکشی را بالا ببرد—خصوصاً از مسیر بیکاری، بدهی، سقوط منزلت، و استرس مزمن. تجربهٔ یونان پس از بحران ۲۰۰۸ یک نمونهٔ پرتکرار در ادبیات پژوهشی خودکشی است. مطالعات نشان دادهاند در دورهٔ بحران اقتصادی، مرگومیر ناشی از خودکشی افزایش مییابد و بیکاری با خودکشی همبستگی معنادار دارد.
وقتی این فشار اقتصادی با ترس و خشونت سیاسی جمع شود، نتیجه معمولاً «جمع جبری» نیست؛ اثر همافزا است.
۵) الگوی زمانی: چرا ممکن است موجِ اصلی با تأخیر بیاید؟
یکی از خطاهای رایج این است که جامعه انتظار دارد «همان هفتهها» جهش بزرگ دیده شود. در عمل، خیلی وقتها موجِ افزایش خودکشی یا اقدام به خودکشی با چند هفته تا چند ماه تأخیر رخ میدهد، چون ابتدا مکانیسمهایی چون «بیحسی/انکار/بقا» فعال است، اما بعد که زندگی بهظاهر عادی میشود، فرسودگی و سوگِ فروخورده سر باز میکند؛ و همزمان، بدهیها، بیکاری، پروندههای قضایی، و پیامدهای خانوادگی آشکارتر میشود. آثار انسداد اینترنت بر اقتصاد شکنندهی ایران در بیست روز پس از بحران را هم نباید در این مسأله دستکم گرفت.
پینوشت:
اگر کسی در اطراف شما نشانههای خطر (صحبت از بیارزشی، وداع، بخشیدن اموال، ناامیدی شدید، یا برنامهریزی برای آسیب به خود) دارد، جدی بگیرید و او را به مراجعه فوری به خدمات درمانی/اورژانس یا سامانههای تلفنی ۱۲۳ و ۱۴۸۰ یا برخط طعم گیلاس و کمک حرفهای سوق دهید؛ در بحران، تعارف و نصیحتهای کلی کارساز نیست—حمایت عملی و دسترسی سریع مهم است.
📎 پایان
#تجربههای_روانپزشکانه
ج) «انزوای اجتماعی» و فروپاشی سامانهی حمایتی
پس از فرونشانی بحران سیاسی، طبیعی است افراد عقب بکشند. اعتماد کم میشود، ارتباطها امنیتی میشود، جمعها از هم میپاشد. درحالیکه شواهد حوزهٔ مطالعاتی خشونت سیاسی، نشان میدهد حمایت اجتماعی در این مرحله نقش حفاظتی کلیدی دارد.
د) «اختلالات روانپزشکیِ پس از تروما» بهعنوان مسیر میانی
درگیری با جنگ و خشونت گسترده بهطور کلی با افزایش چندبرابری اختلالات شایع همراه است؛ مرورهای نظاممند نشان دادهاند در جمعیتهای در معرض تعارض مسلحانه، شیوع اضطراب/افسردگی/اختلال استرس پس از سانحه میتواند دو تا سه برابر شود.
اینها مسیرهای شناختهشدهٔ افزایش افکار و رفتارهای خودکشیاند (بدون اینکه همهٔ مبتلایان خودکشی کنند).
۴) اقتصاد: بنزین روی آتش تروما
حتی اگر سیاست را کنار بگذاریم، بحران اقتصادی بهتنهایی میتواند فراوانی خودکشی را بالا ببرد—خصوصاً از مسیر بیکاری، بدهی، سقوط منزلت، و استرس مزمن. تجربهٔ یونان پس از بحران ۲۰۰۸ یک نمونهٔ پرتکرار در ادبیات پژوهشی خودکشی است. مطالعات نشان دادهاند در دورهٔ بحران اقتصادی، مرگومیر ناشی از خودکشی افزایش مییابد و بیکاری با خودکشی همبستگی معنادار دارد.
وقتی این فشار اقتصادی با ترس و خشونت سیاسی جمع شود، نتیجه معمولاً «جمع جبری» نیست؛ اثر همافزا است.
۵) الگوی زمانی: چرا ممکن است موجِ اصلی با تأخیر بیاید؟
یکی از خطاهای رایج این است که جامعه انتظار دارد «همان هفتهها» جهش بزرگ دیده شود. در عمل، خیلی وقتها موجِ افزایش خودکشی یا اقدام به خودکشی با چند هفته تا چند ماه تأخیر رخ میدهد، چون ابتدا مکانیسمهایی چون «بیحسی/انکار/بقا» فعال است، اما بعد که زندگی بهظاهر عادی میشود، فرسودگی و سوگِ فروخورده سر باز میکند؛ و همزمان، بدهیها، بیکاری، پروندههای قضایی، و پیامدهای خانوادگی آشکارتر میشود. آثار انسداد اینترنت بر اقتصاد شکنندهی ایران در بیست روز پس از بحران را هم نباید در این مسأله دستکم گرفت.
پس اگر دی ۱۴۰۴ را نقطهٔ عطف بدانیم، احتمال افزایش خطر خودکشی بعد از آن یک پیشگویی هیجانی و شهودی نیست، بلکه یک فرضیهٔ جدی و قابل دفاع است، چون خشونت سیاسی ظرفیت روانب را میکاهد، سرمایه اجتماعی را میشکند، سوگ را مسدود میکند و در ایران، همهٔ اینها روی زمینهای از تروماهای انباشته و فشار اقتصادیِ از پیش موجود قرار میگیرد. این ترکیب، در تجربهٔ جهانی معمولاً با افزایش پریشانی روانی و بالا رفتن خطر خودکشی همراه میشود.
پینوشت:
اگر کسی در اطراف شما نشانههای خطر (صحبت از بیارزشی، وداع، بخشیدن اموال، ناامیدی شدید، یا برنامهریزی برای آسیب به خود) دارد، جدی بگیرید و او را به مراجعه فوری به خدمات درمانی/اورژانس یا سامانههای تلفنی ۱۲۳ و ۱۴۸۰ یا برخط طعم گیلاس و کمک حرفهای سوق دهید؛ در بحران، تعارف و نصیحتهای کلی کارساز نیست—حمایت عملی و دسترسی سریع مهم است.
📎 پایان
#تجربههای_روانپزشکانه
👍1
تنگ آمده بر دلم جهان از غم تو
-ابوسعید ابوالخیر.
به یاد گل های پر پر شده ی وطن🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
-ابوسعید ابوالخیر.
به یاد گل های پر پر شده ی وطن🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
🕊3
به آیندگان بگویید ،
روزی که ماشه را کشیدند ،
ما در مزرعهی آرزوهای بر باد رفته ،
میان خوشه های سوختهی جوانی ؛
داشتیم رویا میکاشیتم .
ما همگی حیف بودیم ...
روزی که ماشه را کشیدند ،
ما در مزرعهی آرزوهای بر باد رفته ،
میان خوشه های سوختهی جوانی ؛
داشتیم رویا میکاشیتم .
ما همگی حیف بودیم ...
💔8
Forwarded from دكتر فیروزآبادی (Ali Firoozabadi)
توضیح:
در روزگاری به سر میبریم که تندباد حوادث و رویدادهای آسیبزا چپ و راست آنچنان سیلی و ضربهای بر گونههامان مینوازند که ما را گیج و گول و کرخت و منگ میکنند. حال، بعد از تلاش برای باز کردن دوباره چشمها تلاش میکنم تا یادداشتهای این کانال را از سر گیرم به این امید که شاید بتواند کمکی هرچند کوچک در ساختن روایتی معنی دار از ان چه گذشت باشد.
در روزگاری به سر میبریم که تندباد حوادث و رویدادهای آسیبزا چپ و راست آنچنان سیلی و ضربهای بر گونههامان مینوازند که ما را گیج و گول و کرخت و منگ میکنند. حال، بعد از تلاش برای باز کردن دوباره چشمها تلاش میکنم تا یادداشتهای این کانال را از سر گیرم به این امید که شاید بتواند کمکی هرچند کوچک در ساختن روایتی معنی دار از ان چه گذشت باشد.
Forwarded from دكتر فیروزآبادی (Ali Firoozabadi)
📎داستان آسیب (۱)
اینجا برای این که جان سالم به در ببری باید پوستهای از جنون دور مغزت بکشی، می توانی این کار را بکنی؟
منظورت چیست؟
توضیحش سخت است. مختصر این که باید بتوانی گلیمت را از آب بیرون بکشی و قدری دیوانه بشوی تا به بلایی دچار نشوی که اوایل سر ما آمد
مگر چه بلایی سر شما امد؟
مدام فکر میکردیم و دنبال چرا بودیم... اگر این چرا یقهات را چسبیده بگیرش گردنش را خرد کن. بندازش توی چاه مستراح وگرنه اون گردنت را خرد میکنه
ماتهاوزن، یاکوس کامبالنیس، ترجمه ابولفضل الله دادی
🔺در تجربه تروماتیک مغز نمیتواند تجربه دردناک را به یکباره هضم و جذب کند. تجربه آسیب مانند لقمه بزرگی است که راه گلو را سد کرده و مغز برای فروبردن یا خلاصی از ان دستخوش کشمکشی جانکاه در مورد چرایی آن میشود. رویداد آنچنان عظیم است که نمیتواند در حافظه عادی زندگی روزمره (اتوبیوگرافیک) ذخیره شود. به جای ان تصاویر، صداها، حسهای بدنی، بوها و اشکال پراکنده و تجزیه شدهای قرار میگیرند که قابل روایت شدن نیستند. این تجربه از یک سرباز بازگشته از جنگ بیانگر چنین حس و حالی است:
من استخوان سفید یک بازو را به یاد میآورم، من تکههای پوست و گوشت و چیزی گرم و زرد و مرطوب که باید تکهای از روده بود به یاد میآورم ... خونی که جاری بود وحشتناک بود و همچنان با من است...
🔺پاسخ ما در برابر خطر یک پاسخ انعکاسی و خودکار است این پاسخ خودکار سپس از سوی پاسخهای مدبرانه و آگاهانه مغز تعدیل و هدفمند میشود. اگر پاسخ موفقیتامیز بود که به معنای مدیریت خطر است فرد به یک نتیجهگیری سالم برای استفاده در تجارب آتی زندگی دست مییابد. چنین احساس چیرگی بر خطر در افراد آسیب دیده وجود ندارد. به عبارتی این افراد در چنگ کنشهای تکراری دفاعی که در زمان آسیب رخ داده است اسير می شوند. پیر ژانه در این مورد چنین میگوید :
بیماران آسیب دیده به کنش یا کوشش برای به پایان رساندن(هضم و درک) کنشی ادامه میدهند که در زمان وقوع رخداد آغاز شده است و خود را در این کوششهای دوباره و دوباره فرسوده میکنند. زمانی که فرد با وحشتی غیرقابل تحمل روبرو میشود پیشفرضهای معمول شناختی او برای آفرینش یک ساختار ذهنی که این تجربه را در چشمانداز دانستههای پیشینیاش قرار دهد ناتوان هستند.
🔺این تجربه به شکل یک عامل خارجی در وجود فرد باقی مانده و تا زمانی که نتواند درک و هضم شود به شکلی اتوماتیک کار خودش را میکند.علایم مختلف اختلالات مرتبط با آسیب از این فرایند گسست ناشی میشوند.
https://news.1rj.ru/str/alifiroozabadi1344
اینجا برای این که جان سالم به در ببری باید پوستهای از جنون دور مغزت بکشی، می توانی این کار را بکنی؟
منظورت چیست؟
توضیحش سخت است. مختصر این که باید بتوانی گلیمت را از آب بیرون بکشی و قدری دیوانه بشوی تا به بلایی دچار نشوی که اوایل سر ما آمد
مگر چه بلایی سر شما امد؟
مدام فکر میکردیم و دنبال چرا بودیم... اگر این چرا یقهات را چسبیده بگیرش گردنش را خرد کن. بندازش توی چاه مستراح وگرنه اون گردنت را خرد میکنه
ماتهاوزن، یاکوس کامبالنیس، ترجمه ابولفضل الله دادی
🔺در تجربه تروماتیک مغز نمیتواند تجربه دردناک را به یکباره هضم و جذب کند. تجربه آسیب مانند لقمه بزرگی است که راه گلو را سد کرده و مغز برای فروبردن یا خلاصی از ان دستخوش کشمکشی جانکاه در مورد چرایی آن میشود. رویداد آنچنان عظیم است که نمیتواند در حافظه عادی زندگی روزمره (اتوبیوگرافیک) ذخیره شود. به جای ان تصاویر، صداها، حسهای بدنی، بوها و اشکال پراکنده و تجزیه شدهای قرار میگیرند که قابل روایت شدن نیستند. این تجربه از یک سرباز بازگشته از جنگ بیانگر چنین حس و حالی است:
من استخوان سفید یک بازو را به یاد میآورم، من تکههای پوست و گوشت و چیزی گرم و زرد و مرطوب که باید تکهای از روده بود به یاد میآورم ... خونی که جاری بود وحشتناک بود و همچنان با من است...
🔺پاسخ ما در برابر خطر یک پاسخ انعکاسی و خودکار است این پاسخ خودکار سپس از سوی پاسخهای مدبرانه و آگاهانه مغز تعدیل و هدفمند میشود. اگر پاسخ موفقیتامیز بود که به معنای مدیریت خطر است فرد به یک نتیجهگیری سالم برای استفاده در تجارب آتی زندگی دست مییابد. چنین احساس چیرگی بر خطر در افراد آسیب دیده وجود ندارد. به عبارتی این افراد در چنگ کنشهای تکراری دفاعی که در زمان آسیب رخ داده است اسير می شوند. پیر ژانه در این مورد چنین میگوید :
بیماران آسیب دیده به کنش یا کوشش برای به پایان رساندن(هضم و درک) کنشی ادامه میدهند که در زمان وقوع رخداد آغاز شده است و خود را در این کوششهای دوباره و دوباره فرسوده میکنند. زمانی که فرد با وحشتی غیرقابل تحمل روبرو میشود پیشفرضهای معمول شناختی او برای آفرینش یک ساختار ذهنی که این تجربه را در چشمانداز دانستههای پیشینیاش قرار دهد ناتوان هستند.
🔺این تجربه به شکل یک عامل خارجی در وجود فرد باقی مانده و تا زمانی که نتواند درک و هضم شود به شکلی اتوماتیک کار خودش را میکند.علایم مختلف اختلالات مرتبط با آسیب از این فرایند گسست ناشی میشوند.
https://news.1rj.ru/str/alifiroozabadi1344
Telegram
دكتر فیروزآبادی
@AliFiroozabadi
Audio
🎧 وبینار آموزش روانی (شناخت و آگاهی درباره حالات جسم و روان هنگام تجربه جمعی خشونت، تروما و استرس مستمر و شدید)
👤 دکتر مینا اورنگ
👤 دکتر مهشید تاج
👤 دکتر ماریا مطلق
📆 ١۴ بهمنماه ١۴٠۴
👤 دکتر مینا اورنگ
👤 دکتر مهشید تاج
👤 دکتر ماریا مطلق
📆 ١۴ بهمنماه ١۴٠۴
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Ⓜ️ پلاسیبو و قدرت تلقین
➕دکتر آذرخش مکری
➕دکتر آذرخش مکری
❤1
Forwarded from کارزار جهانی نه به اعدام در ایران
این کار را برای نجات معترضین بازداشتی خیزش ۱۴۰۴ لطفا انجام دهید!
یک وظیفه مهم در شرایط کنونی تلاش برای نجات معترضین است که در اسارت جمهوری اسلامی بشر می برند. عده ای از مبارزین و فعالین سیاسی مبادرت به ایجاد یک وبسایت کرده اند که می تواند ما را در این زمینه کمک کند.در به وب سایت زیر
www.sosiran.eu
ایمیلهای رسمی و مستند برای تمام ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا به ۲۷ زبان مختلف آماده شده است. شهروندان کشورهای مختلف میتوانند تنها با یک کلیک، درخواست را به زبان کشور خودشان مستقیماً برای نمایندگان کشورشان در اتحادیه اروپا ارسال کنند. هدف این اقدام، جلب توجه فوری مقامات اروپایی به هزاران معترض بازداشتشده در ایران است که بسیاری از آنها در خطر صدور یا اجرای حکم اعدام قرار دارند. این کمپین از شهروندان میخواهد با استفاده از این ابزار ساده اما مؤثر، از نمایندگان خود بخواهند برای جلوگیری از اعدامها و کشتار گسترده زندانیان اقدام عملی انجام دهند. لطفاً این لینک را در شبکههای اجتماعی خود منتشر کنید و دیگران را نیز به انجام همین کار تشویق کنید. هر صدا مهم است، هر کلیک میتواند جانی را نجات دهد.
#معترض_زندانی_آزاد_باید_گردد
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#دادخواهی
یک وظیفه مهم در شرایط کنونی تلاش برای نجات معترضین است که در اسارت جمهوری اسلامی بشر می برند. عده ای از مبارزین و فعالین سیاسی مبادرت به ایجاد یک وبسایت کرده اند که می تواند ما را در این زمینه کمک کند.در به وب سایت زیر
www.sosiran.eu
ایمیلهای رسمی و مستند برای تمام ۲۷ کشور عضو اتحادیه اروپا به ۲۷ زبان مختلف آماده شده است. شهروندان کشورهای مختلف میتوانند تنها با یک کلیک، درخواست را به زبان کشور خودشان مستقیماً برای نمایندگان کشورشان در اتحادیه اروپا ارسال کنند. هدف این اقدام، جلب توجه فوری مقامات اروپایی به هزاران معترض بازداشتشده در ایران است که بسیاری از آنها در خطر صدور یا اجرای حکم اعدام قرار دارند. این کمپین از شهروندان میخواهد با استفاده از این ابزار ساده اما مؤثر، از نمایندگان خود بخواهند برای جلوگیری از اعدامها و کشتار گسترده زندانیان اقدام عملی انجام دهند. لطفاً این لینک را در شبکههای اجتماعی خود منتشر کنید و دیگران را نیز به انجام همین کار تشویق کنید. هر صدا مهم است، هر کلیک میتواند جانی را نجات دهد.
#معترض_زندانی_آزاد_باید_گردد
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#دادخواهی
👍2
📌 این کلمات درد دارد اما صدا ندارد
✍🏻 علی نیکجو
انا لله و انا الیه راجعون
▫️بعد از مدتی سر در جبین خفهگی فرو بردن و جگر خونین بر دندان گزیدن، به احترام مخاطبین این سالها و با کمال خضوع و در نهایت شرم و با ناامیدی چند سطری را به اشتراک میگذارم.
یکم) بیتردید چه در ساحت حیات فردی و چه در ساحت اجتماعی و سیاسی، روزها و شبهایی که گذشت رنجآورترین و هولانگیزترین ایام همه عمر راقم و کثیری از همفکران و همراهان در تمام طول عمر بوده است. بارها در نیمههای شب با تپش قلب از خواب برخاستم با این امید عبث که همه این "کیسههای سیاه" تلنبار شده، همه این حجم دهشتناکِ "سنگینیِ سیاهِ خونینِ داغِ یخزده" کابوسی بیش نبوده است. اما واقعیت، هولناکتر از هر حادثهای از دوران مشروطه تا کنون است.
آنچه بر جوانان نورسیده در آن سه شبِ ننگین و چرکین رفت، به هیچ روی قابل جبران نیست.
جان عزیزِ ازدست رفته، کجا احیا میشود؟ چشم زیبای کورشده، کجا به جهان باز میشود؟ شکستگی مهرهها و آسیبهای نخاعی و فلجهای دو اندام و چهار اندام کجا میتواند باردیگر بر زمین سفتِ زیرپا بایستد؟ آرزوهای کابوس شده، کجا میتواند باز به رویا بدل شود؟ رویای لگدمال شده در کف هر خیابان و کوچه، هر شهر و قصبه کجا باز روایت میشود؟ حاشا! هرگز!
دوم) بی شک مسولیت اصلی این تراژدیِ تاریخی با کلیت حاکمیت است. حتی اگر روایت رسمی را هم بپذیریم؛ مسولیتِ خرابکاری و جنایت گروههای تروریستی -چه در این ایام و چه در جنگ دوازده روزه- تماما بر عهده نیروهای اطلاعاتی-امنیتی است.
سوم) حاکمیت باید این میزان از - نه دیگر سبکی تحمل ناپذیر هستی- بلکه "سنگینی تحمل ناپذیر هستی" را فهم کند و برای میلیونها هموطن سوگمند به طور نسبی جایی برای تاب آوردن این همه حرمان بگشاید. نه آنکه همچنان بر سبیل سابق براند و با صدا و سیمای لمپن پرور و لجن پراکن و وقیح، نمک بر زخمهای داغ و همچنان داغ و همیشه داغِ مردمانِ "جگرگوشه از دست داده" و کودکان یتیم شده بپاشد. حاکمیت باید هر چه زودتر -به ویژه- نوجوانان بازداشتی را آزاد کند و از ایذا و آزار مجروحینی که در منازل، با دل نگرانی دوران نقاهت را پشت سر میگذارند، دست بردارد. نظام باید تکلیف خود را با فلان آقازادهای که به طور صریح میگوید "همه باید به دَرَک واصل میشدند و نباید هیچ کس به اسارت گرفته میشد چون بازداشتیها تبدیل به پرونده حقوق بشری میشوند" مشخص کند. نظام باید تکلیف خود را با فلان "خودخداانگاری" که در گعدههای شبه نظامی صفت شنیع "حرام..." را به معترضین نسبت میدهد، مشخص کند. باید نسبت خود را با رییس بیشرم شورای شهر تهران -که از شرافت و حریت برادرش فقط نام خانوادگیاش را به ارث برده' و میگوید "حتی یک نفر معترض هم کشته نشده، همه کشتهها محارب هستند" مشخص سازد. باید تکلیف آن مشهدیِ "خود شریعتی پندار" را که بیست و چهار ساعته در تلوزیون رجز میخواند و میگوید ما برای انقلاب شهید دادیم شما هم اگر میخواهید انقلاب کنید شهید بدهید، مشخص کند. از این مثالهای خانه برافکن و ویران ساز که همگی مصداق تفرقه و نفاق و نقار و تشویش اذهان عمومی و جریحهدار کردن عواطف ملی و ریختن بنزین بر هیمنه خشم و استیصال مردمانی تا بن استخوان تحقیر شده است، بسیار میتوان گفت. اما هزاران دریغ که همگی این تئوریسینهای تروریسم در تمام این سی سال از امنیت قضاییِ فولادین بهرهمند بودهاند.
📌 ادامه در INSTANT VIEW
مشاهده فوری
@alipsychiatrist
✍🏻 علی نیکجو
انا لله و انا الیه راجعون
▫️بعد از مدتی سر در جبین خفهگی فرو بردن و جگر خونین بر دندان گزیدن، به احترام مخاطبین این سالها و با کمال خضوع و در نهایت شرم و با ناامیدی چند سطری را به اشتراک میگذارم.
یکم) بیتردید چه در ساحت حیات فردی و چه در ساحت اجتماعی و سیاسی، روزها و شبهایی که گذشت رنجآورترین و هولانگیزترین ایام همه عمر راقم و کثیری از همفکران و همراهان در تمام طول عمر بوده است. بارها در نیمههای شب با تپش قلب از خواب برخاستم با این امید عبث که همه این "کیسههای سیاه" تلنبار شده، همه این حجم دهشتناکِ "سنگینیِ سیاهِ خونینِ داغِ یخزده" کابوسی بیش نبوده است. اما واقعیت، هولناکتر از هر حادثهای از دوران مشروطه تا کنون است.
آنچه بر جوانان نورسیده در آن سه شبِ ننگین و چرکین رفت، به هیچ روی قابل جبران نیست.
جان عزیزِ ازدست رفته، کجا احیا میشود؟ چشم زیبای کورشده، کجا به جهان باز میشود؟ شکستگی مهرهها و آسیبهای نخاعی و فلجهای دو اندام و چهار اندام کجا میتواند باردیگر بر زمین سفتِ زیرپا بایستد؟ آرزوهای کابوس شده، کجا میتواند باز به رویا بدل شود؟ رویای لگدمال شده در کف هر خیابان و کوچه، هر شهر و قصبه کجا باز روایت میشود؟ حاشا! هرگز!
دوم) بی شک مسولیت اصلی این تراژدیِ تاریخی با کلیت حاکمیت است. حتی اگر روایت رسمی را هم بپذیریم؛ مسولیتِ خرابکاری و جنایت گروههای تروریستی -چه در این ایام و چه در جنگ دوازده روزه- تماما بر عهده نیروهای اطلاعاتی-امنیتی است.
سوم) حاکمیت باید این میزان از - نه دیگر سبکی تحمل ناپذیر هستی- بلکه "سنگینی تحمل ناپذیر هستی" را فهم کند و برای میلیونها هموطن سوگمند به طور نسبی جایی برای تاب آوردن این همه حرمان بگشاید. نه آنکه همچنان بر سبیل سابق براند و با صدا و سیمای لمپن پرور و لجن پراکن و وقیح، نمک بر زخمهای داغ و همچنان داغ و همیشه داغِ مردمانِ "جگرگوشه از دست داده" و کودکان یتیم شده بپاشد. حاکمیت باید هر چه زودتر -به ویژه- نوجوانان بازداشتی را آزاد کند و از ایذا و آزار مجروحینی که در منازل، با دل نگرانی دوران نقاهت را پشت سر میگذارند، دست بردارد. نظام باید تکلیف خود را با فلان آقازادهای که به طور صریح میگوید "همه باید به دَرَک واصل میشدند و نباید هیچ کس به اسارت گرفته میشد چون بازداشتیها تبدیل به پرونده حقوق بشری میشوند" مشخص کند. نظام باید تکلیف خود را با فلان "خودخداانگاری" که در گعدههای شبه نظامی صفت شنیع "حرام..." را به معترضین نسبت میدهد، مشخص کند. باید نسبت خود را با رییس بیشرم شورای شهر تهران -که از شرافت و حریت برادرش فقط نام خانوادگیاش را به ارث برده' و میگوید "حتی یک نفر معترض هم کشته نشده، همه کشتهها محارب هستند" مشخص سازد. باید تکلیف آن مشهدیِ "خود شریعتی پندار" را که بیست و چهار ساعته در تلوزیون رجز میخواند و میگوید ما برای انقلاب شهید دادیم شما هم اگر میخواهید انقلاب کنید شهید بدهید، مشخص کند. از این مثالهای خانه برافکن و ویران ساز که همگی مصداق تفرقه و نفاق و نقار و تشویش اذهان عمومی و جریحهدار کردن عواطف ملی و ریختن بنزین بر هیمنه خشم و استیصال مردمانی تا بن استخوان تحقیر شده است، بسیار میتوان گفت. اما هزاران دریغ که همگی این تئوریسینهای تروریسم در تمام این سی سال از امنیت قضاییِ فولادین بهرهمند بودهاند.
📌 ادامه در INSTANT VIEW
مشاهده فوری
@alipsychiatrist
Telegraph
این کلمات درد دارد اما صدا ندارد
✍🏻 علی نیکجو انا لله و انا الیه راجعون ▫️بعد از مدتی سر در جبین خفهگی فرو بردن و جگر خونین بر دندان گزیدن، به احترام مخاطبین این سالها و با کمال خضوع و در نهایت شرم و با ناامیدی چند سطری را به اشتراک میگذارم. یکم) بیتردید چه در ساحت حیات فردی و چه در…
👍3
Forwarded from دكتر فیروزآبادی (Ali Firoozabadi)
📎داستان آسیب(۲)
✔️بدترین چیزها همیشه از درون آدم اتفاق میافتد. اگر اتفاق در بیرون بیفتد مثل زمانی که اردنگی میخوریم میشود زد به چاک اما از درون غیرممکن است. وقتی به این حالت دچار میشوم میخواهم بروم بیرون و دیگر برنگردم. مثل این است که وجود دیگری در من باشد. شروع میکنم به زوزه کشیدن، خود را روی زمین میاندازم، سرم را به این طرف و آن طرف میکوبم تا بیرون برود
زندگی پیشرو، رومنگاری ترجمه لیلی گلستان
🔺همانگونه که گفته شد، علایم اختلالات مرتبط با آسیب نتیجه مستقیم عدم توانایی سیستم روان در هضم و جذب تجربه آسیبزایی است که به شکل کیفی فراتر از تجارب زندگی روزمره است. این تجربه باید "تجزیه" و از سایر تجارب جدا نگه داشته شود چون قابل درک و هضم نیست. طیف وسیعی از پدیدههای تجزیهای موجب بروز دستهای از علائم میشوند که در این بخش به انها اشاره میکنیم:
۱) اختلال در هشیاری: تغییر در حالتهای هشیاری (منگی، گیجی، گوش به زنگی، احساس دگرگونه شدن محیط و خود که از ان به عنوان مسخ محیط و شخصیت یاد میشود)
۲) اختلال در حافظه: فراموشی، وقفه در یاداوری، افزایش یاداوری، فلاشبک، یاداوری از طریق حافظه بدنی(بدن داستان آسیب را در قالب حسهای مختلف بازگو میکند)
۳)اختلال در ادراک: توهمات دیداری و شنوایی
۴) اختلالات حرکتی: رفتارهای کلیشهای و تکراری، بیحسی و فلج اندامها
۵) مشکلات شناختی: اختلال در توجه و تمرکز، افکار غیرمنطقی و گاه هذیانی
۶)اختلال در هیجانات: نوسانات خلقی، افسردگی، بیتفاوتی و از دست رفتن علاقه
۷) اختلال در درک از خویشتن: تجارب خارج از بدن، تغییرات شخصیتی و هویتی
🔺همگی این علائم بیانگر احتراز ناخودآگاه از صورت بندی برخی از جنبههای تجربه در قالب یک ساختار معنیدار هستند. چرا که تجربه چنان دهشتناک است که برای مغز قابل پردازش نیست و به ناچار به تجزیه به عنوان دفاعی که بتواند به بقای او کمک کند متوسل میشود.
https://news.1rj.ru/str/alifiroozabadi1344
✔️بدترین چیزها همیشه از درون آدم اتفاق میافتد. اگر اتفاق در بیرون بیفتد مثل زمانی که اردنگی میخوریم میشود زد به چاک اما از درون غیرممکن است. وقتی به این حالت دچار میشوم میخواهم بروم بیرون و دیگر برنگردم. مثل این است که وجود دیگری در من باشد. شروع میکنم به زوزه کشیدن، خود را روی زمین میاندازم، سرم را به این طرف و آن طرف میکوبم تا بیرون برود
زندگی پیشرو، رومنگاری ترجمه لیلی گلستان
🔺همانگونه که گفته شد، علایم اختلالات مرتبط با آسیب نتیجه مستقیم عدم توانایی سیستم روان در هضم و جذب تجربه آسیبزایی است که به شکل کیفی فراتر از تجارب زندگی روزمره است. این تجربه باید "تجزیه" و از سایر تجارب جدا نگه داشته شود چون قابل درک و هضم نیست. طیف وسیعی از پدیدههای تجزیهای موجب بروز دستهای از علائم میشوند که در این بخش به انها اشاره میکنیم:
۱) اختلال در هشیاری: تغییر در حالتهای هشیاری (منگی، گیجی، گوش به زنگی، احساس دگرگونه شدن محیط و خود که از ان به عنوان مسخ محیط و شخصیت یاد میشود)
۲) اختلال در حافظه: فراموشی، وقفه در یاداوری، افزایش یاداوری، فلاشبک، یاداوری از طریق حافظه بدنی(بدن داستان آسیب را در قالب حسهای مختلف بازگو میکند)
۳)اختلال در ادراک: توهمات دیداری و شنوایی
۴) اختلالات حرکتی: رفتارهای کلیشهای و تکراری، بیحسی و فلج اندامها
۵) مشکلات شناختی: اختلال در توجه و تمرکز، افکار غیرمنطقی و گاه هذیانی
۶)اختلال در هیجانات: نوسانات خلقی، افسردگی، بیتفاوتی و از دست رفتن علاقه
۷) اختلال در درک از خویشتن: تجارب خارج از بدن، تغییرات شخصیتی و هویتی
🔺همگی این علائم بیانگر احتراز ناخودآگاه از صورت بندی برخی از جنبههای تجربه در قالب یک ساختار معنیدار هستند. چرا که تجربه چنان دهشتناک است که برای مغز قابل پردازش نیست و به ناچار به تجزیه به عنوان دفاعی که بتواند به بقای او کمک کند متوسل میشود.
https://news.1rj.ru/str/alifiroozabadi1344
Telegram
دكتر فیروزآبادی
@AliFiroozabadi
👍1