بهم حس خوبی نمیده ولی صبر میکنم. صبر میکنم تا بتونم راجع بهش صحبت کنم و حلش کنم.
یه منو غذا گذاشت جلوم که انتظارشو نداشتم و در آخر سرلاکهای روی میز و انتخاب کردم. سیودو ساله هستم و دلخوشیهای زندگی این است.
به سکوت خونه که میرسم حس میکنم مثل اون مرده تو چهار شگفتانگیز انگشتامو پاهام کش میان و میتونم ول کنم.
من این حالت be careful what you wish forی و بلد بودم که ممکنه آمادگی داشتن ارزوتو نداشته باشی.
نمیدونستم میشه آمادگیشو داشت و ازش لذت هم برد.
نمیدونستم میشه آمادگیشو داشت و ازش لذت هم برد.
Forwarded from وَرطه
چند دقیقه وقت بذارید و این یادداشت رضا یعقوبی رو بخوانید و بهش فکر کنید و اگه باهاش موافق بودید به اشتراک بذارید تا بقیه هم بخوانن:
«هر فاجعهای دقیقا به دلیل ماهیت فاجعه بودنش نیازمند بازگشت عقلانیت است. چون اگر بحرانها و فجایع به عقلانیت پس از فاجعه نرسند، فاجعه تداوم پیدا میکند. پس هدف این نوشته، تسویهحساب یا توجیه چیزی نیست بلکه تنها هدفش این است که هزینهی مردمی و اجتماعی و سیاسی را کم کنیم.
قبل از فراخوان پنجشنبه و جمعه، اعتراضات هنوز در مراحل اولیهی خود بود و تازه داشت وارد مرحلهای میشد که به آن "بلوغ جنبش" میگویند. یعنی جایی که فضا به تدریج باز میشود و خیابان هدفمند و زباندار میشود و از بروز خشم به خواسته و آرمان تغییر جهت میدهد. فقط در این صورت بود که هزینهها "کنترلپذیر" میشدند. اما این چیزی نبود که "دو" گروه بتوانند از آن سود ببرند، نه نظام و نه حامیان بازگشت استبداد پیشین.
کار سرکوب و مشروعیت بخشیدن به آن و ایجاد انسجام در نیروهای سرکوبگر و به میدان آوردن بدنهی خاکستری نظام در این شرایط آسان نیست. پس بلوغ جنبش به سود سرکوب نبود. و حامیان بازگشت نمیتوانستند منتظر بمانند تا قشرهای مرجع جامعه و روشنفکران و نیروهای عقلانی به خیابان عقلانیت و آرمان و هدف تزریق کنند پس باید شرایط را رادیکال میکردند. در این حملهی گازانبری بود که نیروهای عقلانی جامعه به همراه مردم خیابان از دو طرف سرکوب شدند.
حامیان "بازگشت" که هنوز هم گذار و انقلاب را با کمپین تبلیغاتی و باشگاه هواداری اشتباه گرفتهاند، با القای یک "لحظهی سرنوشتساز جعلی" ریتم طبیعی جنبش را شکستند و آن را در مرحلهی جنینی خفه کردند. این توهم که اگر یک روز در ساعت خاصی یک جمعیتی میلیونی به خیابان بیاید "کار تمام میشود" فقط القای کاریکاتوری است که رسانههای حامی "بازگشت" از انقلاب۵۷ ساختهاند و به خورد مردم دادهاند. این توهم که یک جمعیت میلیونی در خیابان است و هواپیمای منجی فرود میآید و ناگهان منجی "دولت تعیین میکند". کسانی که این توهم را القا میکنند این را توضیح نمیدهند که آن روزها و آن جمعیت حاصل فرار شاه، پیوستن ارتش به مردم، عقب کشیدن و حتی فرار نیروهای امنیتی ساواک بود که با چند دهه مبارزه به دست آمده بود نه معجزهای یک روزه. اما به توضیحی که خواهم داد در صورتی که رهبری جنبشها یا گذار به آقای منجی واگذار شوند، هرگز به این نقطه نخواهیم رسید و کشور در یک جنگ داخلی غرق در خون خواهد شد. به این دلیل که: بدنهی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی از بسیج گرفته تا سپاه و حتی ارتش و خانوادههای جنگ عراق و جانبازان و... با رژیم گذشته "مشکل وجودی" دارند. یعنی حاضرند بجنگند، بمیرند، بکشند یا کشته شوند تا مانع بازگشت "طاغوت" (به تعبیر خودشان) شوند. این چیزی است که از نظر آنها قابل مذاکره و مصالحه نیست و به فرض اینکه آقای منجی بخواهد قطعا و در نهایت رهبر بلامنازع و نهایی تغییر باشد راهش این است که تمام این افراد و این گروهها را شکست دهد و تازه بعد از آن برسد به اقلیتها و قومیتها و مرکزنشینهای مخالفش. جدای از اهداف و نیات ایشان آیا چنین چیزی شدنی است؟ و اگر شدنی باشد مطلوب است؟ همین "مشکل وجودی" باعث شد که با فراخوان آخر هفته نیروهای رژیم به انسجام امنیتی کامل برسند و بدنهی خاکستری را قانع کنند و برخلاف چیزی که تبلیغ میشود نه ریزش بلکه انسجام پیدا کنند. اینجا بود که کشتار از نظر عملی و تبلیغاتی برای سرکوبگران ممکن و مشروع شد. این دقیقا همان اشتباهی است که در نظریههای گذار به آن "تقابل زودهنگام" میگویند که حاصل تحمیل شتابزدهی لحظهی نهایی به جنبشهای نارس است.
اتفاق بدتری که افتاد این بود که برای بسیج مردم از ابزار دروغ سیاسی استفاده شد. ادعای پیوستن ۵۰هزار نیروی نظامی (که به تنهایی برای چند بار کودتا کردن کافیاند نه یک بار) که نه واقعی بود نه قابل راستیآزمایی و مردم را با تصور پشتوانهی ساختاری به خیابان فرستاد باعث شد هزینهی این دروغ را مردم با جانشان بدهند نه کسی که ادعای جایگزینی قدرت را دارد. سیرک حامیان ایشان و حمله و اوباشگری به جای همبستگی و همدردی و بدتر از همه نپذیرفتن مسئولیت کشتههای مردمی با وضوح تمام نشان میدهد که اعتماد بدون پاسخگویی به چه فجایعی ختم میشود. وقتی بدنهی نظامی و امنیتی رژیم ایشان را تهدید وجودی میداند و بخش بزرگی از مردم و اقلیتها و قومیتها به هیچ عنوان حاضر به اتحاد با ایشان نیستند تنها سناریویی که برایش میماند خشونت گسترده، حذف مخالفان و فاجعهی بزرگی است که خلا را "به وجود بیاورد" حتی اگر خلا وجود نداشته باشد. و این نه ممکن است نه مطلوب و نه اخلاقی. به همین دلیل هدف واقعی او گذار پایدار نیست بلکه شورشهای کور و تودهای است.»
«هر فاجعهای دقیقا به دلیل ماهیت فاجعه بودنش نیازمند بازگشت عقلانیت است. چون اگر بحرانها و فجایع به عقلانیت پس از فاجعه نرسند، فاجعه تداوم پیدا میکند. پس هدف این نوشته، تسویهحساب یا توجیه چیزی نیست بلکه تنها هدفش این است که هزینهی مردمی و اجتماعی و سیاسی را کم کنیم.
قبل از فراخوان پنجشنبه و جمعه، اعتراضات هنوز در مراحل اولیهی خود بود و تازه داشت وارد مرحلهای میشد که به آن "بلوغ جنبش" میگویند. یعنی جایی که فضا به تدریج باز میشود و خیابان هدفمند و زباندار میشود و از بروز خشم به خواسته و آرمان تغییر جهت میدهد. فقط در این صورت بود که هزینهها "کنترلپذیر" میشدند. اما این چیزی نبود که "دو" گروه بتوانند از آن سود ببرند، نه نظام و نه حامیان بازگشت استبداد پیشین.
کار سرکوب و مشروعیت بخشیدن به آن و ایجاد انسجام در نیروهای سرکوبگر و به میدان آوردن بدنهی خاکستری نظام در این شرایط آسان نیست. پس بلوغ جنبش به سود سرکوب نبود. و حامیان بازگشت نمیتوانستند منتظر بمانند تا قشرهای مرجع جامعه و روشنفکران و نیروهای عقلانی به خیابان عقلانیت و آرمان و هدف تزریق کنند پس باید شرایط را رادیکال میکردند. در این حملهی گازانبری بود که نیروهای عقلانی جامعه به همراه مردم خیابان از دو طرف سرکوب شدند.
حامیان "بازگشت" که هنوز هم گذار و انقلاب را با کمپین تبلیغاتی و باشگاه هواداری اشتباه گرفتهاند، با القای یک "لحظهی سرنوشتساز جعلی" ریتم طبیعی جنبش را شکستند و آن را در مرحلهی جنینی خفه کردند. این توهم که اگر یک روز در ساعت خاصی یک جمعیتی میلیونی به خیابان بیاید "کار تمام میشود" فقط القای کاریکاتوری است که رسانههای حامی "بازگشت" از انقلاب۵۷ ساختهاند و به خورد مردم دادهاند. این توهم که یک جمعیت میلیونی در خیابان است و هواپیمای منجی فرود میآید و ناگهان منجی "دولت تعیین میکند". کسانی که این توهم را القا میکنند این را توضیح نمیدهند که آن روزها و آن جمعیت حاصل فرار شاه، پیوستن ارتش به مردم، عقب کشیدن و حتی فرار نیروهای امنیتی ساواک بود که با چند دهه مبارزه به دست آمده بود نه معجزهای یک روزه. اما به توضیحی که خواهم داد در صورتی که رهبری جنبشها یا گذار به آقای منجی واگذار شوند، هرگز به این نقطه نخواهیم رسید و کشور در یک جنگ داخلی غرق در خون خواهد شد. به این دلیل که: بدنهی نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی از بسیج گرفته تا سپاه و حتی ارتش و خانوادههای جنگ عراق و جانبازان و... با رژیم گذشته "مشکل وجودی" دارند. یعنی حاضرند بجنگند، بمیرند، بکشند یا کشته شوند تا مانع بازگشت "طاغوت" (به تعبیر خودشان) شوند. این چیزی است که از نظر آنها قابل مذاکره و مصالحه نیست و به فرض اینکه آقای منجی بخواهد قطعا و در نهایت رهبر بلامنازع و نهایی تغییر باشد راهش این است که تمام این افراد و این گروهها را شکست دهد و تازه بعد از آن برسد به اقلیتها و قومیتها و مرکزنشینهای مخالفش. جدای از اهداف و نیات ایشان آیا چنین چیزی شدنی است؟ و اگر شدنی باشد مطلوب است؟ همین "مشکل وجودی" باعث شد که با فراخوان آخر هفته نیروهای رژیم به انسجام امنیتی کامل برسند و بدنهی خاکستری را قانع کنند و برخلاف چیزی که تبلیغ میشود نه ریزش بلکه انسجام پیدا کنند. اینجا بود که کشتار از نظر عملی و تبلیغاتی برای سرکوبگران ممکن و مشروع شد. این دقیقا همان اشتباهی است که در نظریههای گذار به آن "تقابل زودهنگام" میگویند که حاصل تحمیل شتابزدهی لحظهی نهایی به جنبشهای نارس است.
اتفاق بدتری که افتاد این بود که برای بسیج مردم از ابزار دروغ سیاسی استفاده شد. ادعای پیوستن ۵۰هزار نیروی نظامی (که به تنهایی برای چند بار کودتا کردن کافیاند نه یک بار) که نه واقعی بود نه قابل راستیآزمایی و مردم را با تصور پشتوانهی ساختاری به خیابان فرستاد باعث شد هزینهی این دروغ را مردم با جانشان بدهند نه کسی که ادعای جایگزینی قدرت را دارد. سیرک حامیان ایشان و حمله و اوباشگری به جای همبستگی و همدردی و بدتر از همه نپذیرفتن مسئولیت کشتههای مردمی با وضوح تمام نشان میدهد که اعتماد بدون پاسخگویی به چه فجایعی ختم میشود. وقتی بدنهی نظامی و امنیتی رژیم ایشان را تهدید وجودی میداند و بخش بزرگی از مردم و اقلیتها و قومیتها به هیچ عنوان حاضر به اتحاد با ایشان نیستند تنها سناریویی که برایش میماند خشونت گسترده، حذف مخالفان و فاجعهی بزرگی است که خلا را "به وجود بیاورد" حتی اگر خلا وجود نداشته باشد. و این نه ممکن است نه مطلوب و نه اخلاقی. به همین دلیل هدف واقعی او گذار پایدار نیست بلکه شورشهای کور و تودهای است.»