بعد از علی که با لبخند عمر منو گرفت، ترافیک تهران فشاری داره عمرمو میگیره.
بهش گفتم: چون من و اولین بار روز تولدت دیدی، من هر سال میتونم کادوی تولدت باشم.
واقعا زیبا گفتم.
واقعا زیبا گفتم.
من هر چیزی که نوشتم اومد سراغم. هر چیزی. تو فکر کن امروز برگشتم همینجوری الکی و رندوم یه جایی تو آرکایو که دنبال یه چیزی بگردم. دیدم یه توییت زدم سال 2019 و توضیح دادم چه رابطه ای میخوام. کائنات خاک بر سر پلشت حتی طنز ماجرا رو نگرفته . همون توییت و چند وقت بعدش زارت گذاشت تو کاسه ام. من؟؟؟؟ توییت و که یادم نبود قطعا تا همین الان و در خدمتتونم با تجربه ی رابطه ای که داشتم شوخی میکردم ولی سرم اومد.
اگه از این کار بیام بیرون دیگه نمیرم سراغ کارمندی. میشینم ولاگ میگیرم از اینکه چطور تونستم سوسک توی کولر و با کمترین درد و خونریزی به سزای اعمالش برسونم.
خداوندا از تو قدرت بیشتری برای به اعضا و جوارحم گرفتن دیگران میخوام. شایدم باید اعضا و جوارح بیشتری بهم بدی چون واقعا یه عضو نمیتونه این همه ملت و ساپورت کنه.
من از نصرالله معین نجف آبادی ممنونم. مرد تو فقط حال من و خوب میکنی. با اینکه خانم معصومه دده بالا باهات حساب شوخی داشت و گفت تو هم مگه میخونی؟ ولی تو میخونی و من خیلی خوشحال میشم. مرسی ازت.
اشکهای قرمز
من از نصرالله معین نجف آبادی ممنونم. مرد تو فقط حال من و خوب میکنی. با اینکه خانم معصومه دده بالا باهات حساب شوخی داشت و گفت تو هم مگه میخونی؟ ولی تو میخونی و من خیلی خوشحال میشم. مرسی ازت.
حالا جالبه معصومه خانم تاریخ فوتش فردا روز تولد آقاست. برای من جالب بودا ممکنه برای شما نباشه.
این من نیستم که دارم "عشق ابدی" و میبینم. و جهت اطمینان خاطر بگم این منم نبودم که love is blind و love island و میدیدم. بعد ببین میخندما....
من نمیدونم امشب از بیرون چه شکلی بودم ولی پسر من خیلی وقته نمیدونم از بیرون چه شکلیم، فقط میبینم دیگه حال اونجور دیگر بودن و ندارم. خلاصه، امشب دلم میخواست عین یوناس سریال دارک برمیگشتم عقب و به خود دو سال پیشم میگفم ببین جلوتر خیلی بهتره. خیلی و من ازت بخاطر تصمیمای دردناکی که برای خودت گرفتی ممنونم. من از دو سال پیشم ممنونم. تو برای ما یه کاری کردی.
نمیدونم یک سال پیش امروز اگر بهم یک سال بعدشو نشون میدادن باور میکردم یا نه؟ ولی میدونم حتی قطرهای احتمال اونچه الان دارم زندگی میکنمو نمیدادم.
آفرین. زمان دوست تو بود. تو بهتر شدی. تو خیلی خیلی بهتر شدی. اینا رو هم مینویسم شما بخونید بلکه شاید به زبان قاصر خودم بگم، ان مع عسر بعدش یه یسرا یی هست واقعا.
نمیدونم یک سال پیش امروز اگر بهم یک سال بعدشو نشون میدادن باور میکردم یا نه؟ ولی میدونم حتی قطرهای احتمال اونچه الان دارم زندگی میکنمو نمیدادم.
آفرین. زمان دوست تو بود. تو بهتر شدی. تو خیلی خیلی بهتر شدی. اینا رو هم مینویسم شما بخونید بلکه شاید به زبان قاصر خودم بگم، ان مع عسر بعدش یه یسرا یی هست واقعا.
اولین چیزی که میون هزارتا چیز تو این عشق ابدی اذیتم کرد و رفت رو مخم اینکه اصلا یک نفرم به اون یکی "گوش" نمیکنه. ببین جواب هیچ جملهای که از دهن یک کدومشون در میاد مطلقا ربطی به حرفای نفر قبلی یا بعدیش نداره.
حاجی یه دو دقیقه ساکت شو از خودت بیا بیرون گوش کن به حرفای آدما.
حاجی یه دو دقیقه ساکت شو از خودت بیا بیرون گوش کن به حرفای آدما.
خیلی وقتا فکر میکنم بعضی از اطرافیانم نوزاد بالای بیست سالن و عموما عر میزنن و من باید آروغشونو بگیرم.
تو اب این مملکت جهت بقا واقعا باید فلوکسیتین بریزن. اینجوری تا قبل از چیره شدن قارچ ها بهمون، خودمون خودمونو میخوریم.
هی میگم زنگ بزن بهش یا برو ببینش و همین کار ساده که ملت با عشق انجام میدن برای من سخت ترین کار دنیاست.
چون باید خودمو آماده کنم که تیکه بشنوم هی و هی یه چیزی بهم بگه و من تا مغز استخونم بسوزه. خب نمیکنم. نمیرم. میدونم میگه بابا چرا؟؟ ولی ببین نه! نمیتونم
چون باید خودمو آماده کنم که تیکه بشنوم هی و هی یه چیزی بهم بگه و من تا مغز استخونم بسوزه. خب نمیکنم. نمیرم. میدونم میگه بابا چرا؟؟ ولی ببین نه! نمیتونم
اشکهای قرمز
فقط به یه نفر با ماشین و یه اخر هفته ازاد احتیاج دارم. همین
با تشکر از پرهام عزیزم.