اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.7K subscribers
19 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
"دختر تو مستر آو پیدا کردن ارتباط بین موضوعات جالبی واقعا"
خداوندا از تو قدرت بیشتری برای به اعضا و جوارحم گرفتن دیگران میخوام. شایدم باید اعضا و جوارح بیشتری بهم بدی چون واقعا یه عضو نمیتونه این همه ملت و ساپورت کنه.
من از نصرالله معین نجف آبادی ممنونم. مرد تو فقط حال من و خوب میکنی. با اینکه خانم معصومه دده بالا باهات حساب شوخی داشت و گفت تو هم مگه میخونی؟ ولی تو میخونی و من خیلی خوشحال میشم. مرسی ازت.
این من نیستم که دارم "عشق ابدی" و میبینم. و جهت اطمینان خاطر بگم این منم نبودم که love is blind و love island و میدیدم. بعد ببین میخندما....
من نمیدونم امشب از بیرون چه شکلی بودم ولی پسر من خیلی وقته نمیدونم از بیرون چه شکلیم، فقط میبینم دیگه حال اونجور دیگر بودن و ندارم. خلاصه، امشب دلم میخواست عین یوناس سریال دارک برمیگشتم عقب و به خود دو سال پیشم میگفم ببین جلوتر خیلی بهتره. خیلی و من ازت بخاطر تصمیمای دردناکی که برای خودت گرفتی ممنونم. من از دو سال پیشم ممنونم. تو برای ما یه کاری کردی.
نمیدونم یک سال پیش امروز اگر بهم یک سال بعدش‌و نشون میدادن باور میکردم یا نه؟ ولی میدونم حتی قطره‌ای احتمال اونچه الان دارم زندگی می‌کنم‌و نمی‌دادم.
آفرین. زمان دوست تو بود. تو بهتر شدی. تو خیلی خیلی بهتر شدی. اینا رو هم مینویسم شما بخونید بلکه شاید به زبان قاصر خودم بگم، ان مع عسر بعدش یه یسرا یی هست واقعا.
یه غمی‌رو دلمه.
اولین چیزی که میون هزارتا چیز تو این عشق ابدی اذیتم کرد و رفت رو مخ‌م اینکه اصلا یک نفرم به اون یکی "گوش" نمیکنه. ببین جواب هیچ جمله‌ای که از دهن یک کدومشون در میاد مطلقا ربطی به حرفای نفر قبلی یا بعدیش نداره.
حاجی یه دو دقیقه ساکت شو از خودت بیا بیرون گوش کن به حرفای آدما.
بعد این ملغمه میشینم استند آپ‌های اندرو شولتز میبینم بشوره ببره.
خیلی وقتا فکر میکنم بعضی از اطرافیانم نوزاد بالای بیست سال‌ن و عموما عر میزنن و من باید آروغ‌شونو بگیرم.
متاسفانه اونی که باید جلو دستم نیست که خوب درزاشو باز کنم و دوباره بدوزمش.
تو اب این مملکت جهت بقا واقعا باید فلوکسیتین بریزن. اینجوری تا قبل از چیره شدن قارچ ها بهمون، خودمون خودمونو میخوریم.
دلم میخواد برم اشکورات و بغل کنم برگردم.
هی میگم زنگ بزن بهش یا برو ببینش و همین کار ساده که ملت با عشق انجام میدن برای من سخت ترین کار دنیاست.
چون باید خودم‌و آماده کنم که تیکه بشنوم هی و هی یه چیزی بهم بگه و من تا مغز استخونم بسوزه. خب نمیکنم. نمیرم. میدونم میگه بابا چرا؟؟ ولی ببین نه! نمیتونم
فقط به یه نفر با ماشین و یه اخر هفته ازاد احتیاج دارم. همین
ببین خیلی کار سختیه به فریاد یه احمق توجه نکنی. تمام بدنم درد گرفت ولی موفق شدم.
چرا از جنسیت‌زده ترین جکی که میتونستم بشنوم خوشم اومد و اینقد خندیدم؟
وسطای راه برگشت به خونه بود که سمت چپ زبونم که مدت‌های زیادی سر بود و دیگه بهش عادت کرده بودم یه درد عجیبی گرفت. سره ولی درد میکنه خیلی عجیبه.
تو خونه رو مبل ولو شده بودم یادم اومد وسط آبدوغ خیار خوردن ناهار شرکت_ واقعا منوی غذاهامون عجیبه_ زبون‌مو گاز گرفتم و این درد اونه.
ببین، یعنی می‌خوام بهت بگم به یه جایی میرسی درد و نمیفهمی.
داشتم تو کار غرق میشدم. یهو تو پلی لیستم موزیک سریال دارک اومد. یه قطره اشک ریختم و برای سه دقیقه رفتم. پسر ما واقعا اون صحنه رو تو جنگل دیدیم. من واقعا سه ماه پشت سر هم این اهنگ تو هوای پاییزی پارک ساعی گوش کردم و اینقد قدرتمند هست که منو از پشت سیستمم بلند کنه و ببره اونجایی که عرب نی انداخت. سگ تو این موزیک واقعا.
خانومه جلو چشمم فندکی که از یکی دیگه زده بودم و گذاشت تو کیفش. گرفتاری شدیم.