اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.7K subscribers
19 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
"تو نمی‌تونی از هر کرمی انتظار داشته باشی پیله ببنده و پروانه شه"
"آقا من یه وقتایی کم میارم از اینکه کسی نیست که کنارش گه باشم و این گه و دوست داشته باشه"
"ولی بعضی وقتا از تنهاییم بغض میکنم. مخصوصا وقتی کسی ازم میپرسه: یعنی واقعا هیچکس نیست؟"
پیشنهاد دادم برای درآمدزایی شرکت برنامه "افرا ابدی" بسازیم.
اشک‌های قرمز
پیشنهاد دادم برای درآمدزایی شرکت برنامه "افرا ابدی" بسازیم.
البته راحت ترش این بود که شرکت بجای مرغ و روغن و خواروبار، پول تراپی‌مونو بده ولی خب این دو طرفه بود.
چرا وقتی دارم تایپ میکنم دندونام‌و بهم فشار میدم؟
"تایمینگ روزگار عجب خوش سلیقه است."
هر صبح زنگ میزنه به من میگه: سلااااام، خوبی عروسک؟؟؟؟ روز خوبی داشته باشی.
و من فکر کنم تنها دختر جهانم که وقتی اینو میگه چروک میشم و از چروک شدنم میخنده.
این نگار همون دختریه که تو مدرسه جامدادی جعبه طوری باربی داشت و باباش نمایشگاه ماشین. بعد مامانشم دم در مدرسه وایمیستاد تا با بقیه مادرا ناله کنه سر اینکه شوهرش بردتشون سفر خارج ولی بهش بی توجهی کرده.این نگار همون دختر توی مدرسه است که خودش میومد راجع به سکس صحبت میکرد بعد مامانشو میفرستاد با مدیر صحبت کنه که کی به بچه من این چیزا رو یاد داده.
بعضی‌وقتا میگم کاش تمومش کنم. ولی بعد فکر میکنم خب که چی؟ همه دارن نمیتونن دیگه. تو هم نتون و ادامه بده.
اینکه تراپیستم بهم گفت به نظرت خودت خوشی‌های خودت و خراب نمیکنی؟ یه طرف؛ اینکه واقعا باهاش موافقم یا نه یه طرف؛ خب الان من چی کار کنم؟
یعنی ببین هیچ حسی بدتر از این نیست که بفهمی بعد نتونی در لحظه درستش کنی.
بعد خب تراپیستت اصلا همه این مسیر و باهات اومده که بهت بگه در لحظه چیزی درست نمیشه اصلا این فکر و از سرت بنداز بیرون. و تو باز مضطرب میشی که اگه الان درستش نکنم جهان تو گدازه آتیش فرو میره. ولی نمی‌ره. تو هم شب میری خونه دوستت و هیچ اتفاق بدی نمی‌افته. فقط تو نفست بند اومده.
نشستم تا اخر شهریور و نوشتم و واقعا اتفاقی نمی‌افته. لااقل اونایی که من بخاطرش میترسم نمی‌افته. خب آفرین تا اینجا دکمه سیو لعنتی و بزن. یه سری اتفاقای دیگه ممکنه بیافته که از کنترل تو خارجه. اونوقت هم من_که اصلا همه اینا رو دارم به خودم میگم اول_ مطمئنم از پسش برمیای. عزیزم واقعا فقط مرگ چاره نداره.
Forwarded from Vannie
"تو یه زمانی شرایط انتخاب نداشتی، حالا داری و میبینی که برای فهمیدنش هم تلاش کردی"
اصلا همه چی و رها کن بشین کاغذ بی خط ببین زندگی‌تو بکن.
اسم رمز مشخص شد و حالا میدونم میتونم درخواست کمک کنم.
نظرمه وقتی یه کاری و دوبار انجام میدی و نتیجه یکسانی میگیری، فکر نکن شانس دفعه سوم میاد سراغت و نتیجه عوض میشه.
نشونه‌ها به این دلیل برات نشونه میشن، چون میتونی چیز یا چیزهایی از جهانت‌و بهشون ربط بدی.
نمیدونم ماجرای شوخی "بزبزی" و کسی اینجا در جریانشه یا نه؟ ولی اگر کسی هست بهش این نوید و می‌دم که داریم به پایان دوران "بزبزی" نزدیک می‌شیم. می‌خوایم این سری واقعا تلاش کنیم کنارش بذاریم.
این جمعه واقعا جمعه من نبود. البته شاید هیچ جمعه‌ای جمعه‌ی من نیست.
انسان مدرن برای نجات، به چیزی بیشتر از توت احتیاج دارد. نه؟