اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.7K subscribers
19 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
چه حس عجیبیه بیای باشگاه بازی خواهر کوچیک تو ببینی اونم بعد از اینکه صبحش نشسته بود و همه عکسای قدیمی هارد و دیده و از نوزادیش برات عکس فرستاده.
سفر در زمان تویی؟
اینکه تو یه سنیم که میتونستم مادر خیلیاشون باشم خیلی عجیبه.
مربیش بهم گفت خوب موندی.
منظورش چی بود؟ =))))))))))))
با ورود آقای پژمان حقیقتا داره بیشتر بهم خوش میگذره.
هر چی میگذره دستم از پدرو پاسکال کوتاه‌تر میشه و این درست و عادلانه نیست اصلا.
دیشب قصد کردم زود بخوابم. زود یعنی مثلا نه و نیم. تا تقریبا یازده دوازده شب داشتم به صدای دعوای دیوار پشت سرم گوش میدادم. زنی که شاکیه. مردی که داد میزنه. خیلی سعی کردم خودمو بخوابونم با اینکه خسته بودم. سعی کردم به چیزای خوب فکر کنم. به چیزایی که میخوام. ولی نمیشد. هی: تو خفه شو مگه من ازت چه چیزی بیشتری میخوام؟؟؟ هی: خاک بر سرت راجع به مادر من اینجوری حرف نزن هی: تقصیر منه که فکر میکردم تو آدمی... حتی نمیتونستم با خودم بگم وااای خوش بحال من که این دردسرارو ندارم. تا قبل از اینکه خوابم ببره با خودم فکر میکردم که این مدل بیان نیاز و احساس کردن آدما، هیچ فرقی با گریه های بچه نداره. به گوش ما بچه گریه میکنه ولی مادره که میفهمه کدوم گریه گریه شیره، کدوم مال پوشکه، کدوم باد تو دلش پیچیده، کدوم حوصله سر رفتنه، کدوم حتی گریه مسخره اخلاق های تازه نمایان شده خانواده پدریشه مثل عمه هاش. ما بزرگ که میشیم یادمون میره اونی که گریه هامونو بلده. یا شاید اصلا از یه جایی به بعد خودمون باید بلد خودمون شیم. نمیدونم. ولی من میدونم زندگی ای که همش دیگران و مقصر بدونی و خوشحالیت و دست دیگران بدی. زندگی نیست.
میگفت یه ویدیو دیده که آدما با زخماشون همدیگه رو جذب میکنن. یهو وسط حرفاش گفت: تو حتما زخم نداری که کسی و جذب نمیکنی.
یه جوری نیست؟ یه جوری جمله‌اش.
"تو نمی‌تونی از هر کرمی انتظار داشته باشی پیله ببنده و پروانه شه"
"آقا من یه وقتایی کم میارم از اینکه کسی نیست که کنارش گه باشم و این گه و دوست داشته باشه"
"ولی بعضی وقتا از تنهاییم بغض میکنم. مخصوصا وقتی کسی ازم میپرسه: یعنی واقعا هیچکس نیست؟"
پیشنهاد دادم برای درآمدزایی شرکت برنامه "افرا ابدی" بسازیم.
اشک‌های قرمز
پیشنهاد دادم برای درآمدزایی شرکت برنامه "افرا ابدی" بسازیم.
البته راحت ترش این بود که شرکت بجای مرغ و روغن و خواروبار، پول تراپی‌مونو بده ولی خب این دو طرفه بود.
چرا وقتی دارم تایپ میکنم دندونام‌و بهم فشار میدم؟
"تایمینگ روزگار عجب خوش سلیقه است."
هر صبح زنگ میزنه به من میگه: سلااااام، خوبی عروسک؟؟؟؟ روز خوبی داشته باشی.
و من فکر کنم تنها دختر جهانم که وقتی اینو میگه چروک میشم و از چروک شدنم میخنده.
این نگار همون دختریه که تو مدرسه جامدادی جعبه طوری باربی داشت و باباش نمایشگاه ماشین. بعد مامانشم دم در مدرسه وایمیستاد تا با بقیه مادرا ناله کنه سر اینکه شوهرش بردتشون سفر خارج ولی بهش بی توجهی کرده.این نگار همون دختر توی مدرسه است که خودش میومد راجع به سکس صحبت میکرد بعد مامانشو میفرستاد با مدیر صحبت کنه که کی به بچه من این چیزا رو یاد داده.
بعضی‌وقتا میگم کاش تمومش کنم. ولی بعد فکر میکنم خب که چی؟ همه دارن نمیتونن دیگه. تو هم نتون و ادامه بده.
اینکه تراپیستم بهم گفت به نظرت خودت خوشی‌های خودت و خراب نمیکنی؟ یه طرف؛ اینکه واقعا باهاش موافقم یا نه یه طرف؛ خب الان من چی کار کنم؟
یعنی ببین هیچ حسی بدتر از این نیست که بفهمی بعد نتونی در لحظه درستش کنی.
بعد خب تراپیستت اصلا همه این مسیر و باهات اومده که بهت بگه در لحظه چیزی درست نمیشه اصلا این فکر و از سرت بنداز بیرون. و تو باز مضطرب میشی که اگه الان درستش نکنم جهان تو گدازه آتیش فرو میره. ولی نمی‌ره. تو هم شب میری خونه دوستت و هیچ اتفاق بدی نمی‌افته. فقط تو نفست بند اومده.
نشستم تا اخر شهریور و نوشتم و واقعا اتفاقی نمی‌افته. لااقل اونایی که من بخاطرش میترسم نمی‌افته. خب آفرین تا اینجا دکمه سیو لعنتی و بزن. یه سری اتفاقای دیگه ممکنه بیافته که از کنترل تو خارجه. اونوقت هم من_که اصلا همه اینا رو دارم به خودم میگم اول_ مطمئنم از پسش برمیای. عزیزم واقعا فقط مرگ چاره نداره.
Forwarded from Vannie
"تو یه زمانی شرایط انتخاب نداشتی، حالا داری و میبینی که برای فهمیدنش هم تلاش کردی"