اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.7K subscribers
19 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
تمام مسیر برگشت فکر می‌کردم من این مسیر و خیلی برگشتم. اونقدری که دلم برای اون خونه خرابه سر خیابون نزدیک چهارراه که چشمی بلدم تنگ شده بود و امروز که دیدمش گفتم اااا سلام خونه داغون و اونم از دیدنم که سریع از جلوش رد شدم خوشحال شد و لبخند زد.
وقتی از شرق میام سمت غرب تو گویی تو اتوبان از یه خودی به یه خود دیگه برمیگردم.
من چجوری میتونم از همسایه‌ایم که یه وقتایی پیانو میزنه تشکر کنم؟ یکی از قشنگیای خونم عصرا، صدای پرنده‌هاست و پیانو زدن ایشون.
الان رو مبل دراز کشیدم تو درد و گوریده تو هم و اون داره یه ملودی قدیمی ایرانی میزنه.
حبیب واقعا کم لطفی شده بهش تو دنیای موسیقی. هنوزم ترک‌های خفن جدید ازش می‌شنوم.
غروب جاده می‌خوام به سمت خنکی
یه جوریه ولی با من باش..
ببین اون سکانس تاسیان بود که صابر ابر تولدشه، یه چیزی کشف میکنه تو آرشیو، بغلی‌شو در میاره میگه: سلامتیِ ... یه مکث نمکی میکنه میگه: خودم‌...
همونم!
من پسر بودم واقعا از جمعای دخترونه می‌ترسیدم. =)))
و بله من عصبانیم. از خودم بیشتر از همه چون این منم که درماندگی آموخته شده دارم، نه بقیه.
کاش همین الان طی‌الارض میکردم میرفتم رو یه درختی تو یه جنگلی میشستم تا فردا...
چی میگن این دخترای پرنسس بهش؟ بوج‌بوجی؟ از اونا دلم میخواد.
چقدر عجیب که الان "بمب یک عاشقانه" دلم خواست ببینم. چچچچچقدر عجیب. من اصلا این فیلم‌و دوست نداشتم.
باید از روزم به یکی بگم. ببین. یکی باید مجبورم کنه بشینم حتی کوچک‌ترین چیزا رو با اشتیاق تعریف کنم.
نه جدی خداوند متعال تو که بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه، امروز من‌و ندیدی؟ خداوکیلی اگه قراره همش همین باشه که بگو یه کاری کنم برای خودم.
خیلی وقتا از تفاوت نیست از شباهته. از اینکه یک ترس دارید ولی دو رفتار متفاوت انجام میدید. بعد یه مدت هر کدوم رفتار اون یکی و یاد میگیرید ولی ترس همونه.
صبح بیدار شدم و مریض تر از سه روز گذشته بودم. متاسفانه آدمیزاد خودش خود به خود خوب نمیشه و من هر بار این فکت و یادم میره. سر کار نرفتم و حدس بزن چی کار کردم؟
تو همون حال مریضی نردبون گذاشتم پرده های اتاق و باز کردم و شستم و دوباره اویزون کردم. البته من که نشستم ماشین لباس شویی عزیزم شست ولی بازم.
خلاصه که مامان درونم و کشف کردم_ دیدی دکتر بهشون میگه استراحت کن چیز سنگین بلند نکن بدتر میکنن؟_ منتظرم پدر درونمم بیدار بشه و نصف شبا کولر و خاموش کنم.
این زبون و طنز و نداشتم فلج بودم.
" شاید باید ناامید شدن و یاد میگرفتی تا بفهمی ناامید نشدن یعنی چی؟"
آدم باید از دشمنشم یاد بگیره.
برای تی‌شرت رنگ و رو رفته عزیزم،

احتمالا نباید یادم می‌بود که من و تو کجا بهم رسیدیم ولی در کمال ناباوری یادمه. با الهام از شرکت میرفتیم سمت شرق. یه پول تپلی از شرکت بهمون رسیده بود و می‌خواستیم برینیم توش. رفتیم یه مغازه سر چهارراهی که میپیچی میرسی به میدون هفت حوض. درست سر چهارراه دم ایستگاه مترو. من تو رو از رگال لباسای گشاد برداشتم. دلم تی شرت لش میخواست و تو لش‌ترین لش‌ترین تی‌شرت‌ها بودی. لباسایی که از اون مغازه گرفتم بعدا خیلی پوشیدم حتی وقتی پاره شدن ولی تو در دل من جای خودت را داری.
من تورو خیلی پوشیدم. تقریبا هر جایی که احساس راحتی می‌کردم. شمال، جنوب ایران؛ شرق و غرب تهران.
یادمه تو تنم بودی وقتی از پنجره به دریا نگاه می‌کردم. یادمه تو تنم بودی وقتی امید از اصفهان اومد و سورپرایزم کرد و من هیچ‌وقت نفهمیدم فیلم اون سورپرایز چی شد؟ ولی یادمه برای اولین بار اونجا بود که یکی بهم گفت: کاش این تی‌شرت تنت نبود.
شبیه اون دیالوگ فیلم که مرده به زنه میگه دیگه این تی‌شرت و نپوش چون روزی که با هم آشنا شدیمم تنت بود.
بیشتر وقتای همخونگی با ثمین هم با تو گذشت. تو تنم بودی وقتی با ثمین رامی بازی میکردیم و حرف میزدیم. تو تنم بودی وقتی الهام میشست جلومونو گریه میگرد. تو تنم بودی وقتی هفت شبانه روز رو مبل دراز کشیده بودم و کمدی رمانتیک آمریکایی دهه نود میدیدم.
تو تنم بودی وقتی اون شب رفتم تو اتاق و چهل پنج‌دقیقه بعد اونقدر با خودم کنار اومده بودم که بفهمم ‌دیگه زندگیم شبیه قبل نمیشه.
امشب که بالاخره خودمو مجبور کردم برم حموم و تمیز و عزیز شم و موی سیاه ناخن بلند واه و واه واه نباشم، وقتی تو کشو دنبال لباس تمیز بودم که بپوشم، اول اون شلوارک آبی سمن افتاد تو دستم_ که اونم داستان داره_ بعد بلافاصله دنبال تو گشتم. شما دوتا با هم دوست بودین. اونم تو خیلی از خاطرات تو بود.
از ته کشو کشیدمت بیرون. ببین چقدر عقب رفته بودی. عین همه اون روزا. وقتی پوشیدمت انگار بغلت کنن قلنجت بشکنه. انگار بری حموم ترکی. انگار یه عالمه حرکات کششی انجام بدی. انگار تازه جا بیافتی از یه وضعیت سفتی به یه حالت ازادی.
دلم برات تنگ شده بود واقعیت ولی کرم یاداوریتم نداشتم. میدونستم تو کشویی، سالم و رنگ و رو رفته‌ای. میدونستم ازم گله داری که خیلی وقته سراغت نیومدم. میدونستم عصبانی‌ای چون بالاخره سنی ازت گذشته و دیگه صبر و تحمل سابق و نداری. میدونستم اولش یه ذره چروکی. بالاخره تو هم قلنج‌های خودت‌و داری.
می‌خواستم ولی بهت بگم من هنوزم حس با تو بودن و یادمه و احتمالا تا ابد یادم بمونه. مامان، عاشق نگه داشتن لباسای قدیمیشه. یه روسری داره، عمرا دیگه سرش نمیکنه ولی دارتش. همیشه. تو هم مثل اونی. مثل سوییشرت زرشکیه. مثل شلوارک سمن. منم دلم میخواد دوباره اونقدر احساس راحتی کنم که ببرمت با خودم به ماجراجویی. ولی فعلا هر دومون تو یه خونه‌ایم و فقط همدیگه رو میبینیم.
همه اینا رو گفتم که بگم، من خیلی خوشحالم که دارمت. حتی اگه یاداور چیزایی باشی که دیگه ندارم.
تو هر اسنپی نشستم ازشون خواهش کردم صدای موزیک و بلند کنن. به به!
قبلی ابی بود، این یکی هایده...
رفتنی تر از عینک آفتابی ندیدم.
×چهارسال پیش بود چجوری میشد که اینقدر الان برات عجیبه؟
+اونچه حسمه رو بگم دیگه؟ چون خب شاید از بیرون اینجوری نباشه.
×تو همونجوری که من باید بفهمم جواب بده.

فکر میکند، چون با فکر کردن به جواب بهتری میرسید.

+چهار سال، یا حتی پنج شش سال پیش، احتمالا خیلی عصبانی میشدم و حرص میخوردم و فکر میکردم طرف دوستم نداره و کل روز با خودم حرف میزدم که خاک بر سرت اینقد بدبختی، چقدر احمقی، دیدی باز یه نفر اینجوری کرد باهات؟ و کلی حالم بد میشد و هیچی از حال بدیم نمیگفتم و دوباره که میومد مثل روز اول باهاش برخورد میکردم و انگار نه انگار که با همین حرکت کوچیک دل من پودر و خاکشیر میشد.

فکر میکند، چون همیشه جواب‌های عمیق شما را به فکر فرو میبرد.

×الان چی؟
+الان، زندگی خودم‌و میکنم. "منتظر" نیستم. چشام گرد و قلمبه نیست برای پیدا کردن سناریوهای مطلوب و رمانتیک کردن‌شون. دیگه فکر نمیکنم اگه این نشد یعنی دوستم نداره اگه این بود یعنی دوستم داشت. همه چیز هست، همونجوری که هست. نه بیشتر، نه کمتر. نه توقعی هست یا خواهشی. نه بخاطر منی.. نه بخاطر تویی.... من مسئول احساسات خودمم. اینکه باهاشون چی کار میکنم؟ چقدرشو به کی بدم؟ آیا در ازاش چیز برابری بخوام، یا اصلا چیزی بخوام؟

فکر می‌کند، چون همزمان دارد حس هم میکند و شاید اصلا اول حس می‌کند.

+تونستی بفهمی چرا برات عجیبه؟
×آره!