اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.71K subscribers
19 videos
1 link
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
یازده/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/صفرنه‌سی‌وشش

در برآورده کردن خواسته دیگران، آن‌گونه که خود می‌خواهند ناتوانم. باید قانونی باشد. تو بگو چه می‌خواهی، اگر بتوانم برآورده می‌کنم. هرچقدر که در توانم باشد. خواست آدمی گاهی از توان خود و دیگران جلوتر می‌زند.
یازده/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/دوازده‌سی‌ویک

در جهان موازی، نجارم. صبح‌ها با بوی‌چوب بیدار می‌شوم، شب‌ها با بوی چوب می‌خوابم. ساکتم. حرف نمی‌زنم. کسی به دیدارم نمی‌آید، به دیدار کسی نمی‌روم. سیگار می‌کشم. موسیقی گوش میدهم. پیاده‌روی می‌کنم. یک سگ خسته به اسم سباستین دارم و خانه‌ام چند کیلومتر با جاده اصلی فاصله دارد.
یازده/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/هفده‌بیست‌وهشت

این زندگی یک انسان حق به جانب نبود؟ نبودن؟ نیست، نگیر؟ نده؟ نشو؟ نزن؟ بدهکار است.
دوازده/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/بیست‌وسه‌پنجاه‌وچهار

جهان خوابه.
بدون تاریخ

خستم! خیلی.
هفده/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/بیست‌پنجاه‌ونه

من یاد نگرفته‌ام جور‌‌ دیگری باشم.
هجده/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/شانزده‌سی‌ویک

سال‌ها بود در هیچ قاب عاشقانه‌ای ثبت نشده بودم. سال‌ها بود سری روی شانه‌هایم نبود و از دیر رسیدن کسی به استرس نیافتاده بودم. سال‌ها بود تمام جملات با من شروع می‌شد و فعل‌ها اول شخص مفرد بود. این ثبت شدن عاشقانه، این سر روی شانه، این دیر رسیدن و استرس، این من‌هایی که ما می‌شوند، ترسناکند.
در من این اتفاقات سال‌ها پیش خاک شده بود. حالا نبش قبر می‌کند، لبخند می‌زند و میداند که در بزنگاهی از تاریخ به من رسیده، که مرده‌ام. با ترس و لرز و دوست داشتن، می‌خواهد مرا زنده کند.
نوزده/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/دوصفرپنجاه‌ودو

نامه ششم

این نوشته‌ها بی‌پاسخ می‌مانند. من به "قاصدک کاش نگویی که خبر یادم نیست"‌ها عادت دارم. به آدم‌هایی که در مقابل بازی کلمات من بازی دیگری نداشتند. همیشه فکر می‌کردم چه خوشبختم که در زمانه‌ای زندگی می‌کنم که انتظار برای پاسخ به چند دقیقه یا ثانیه میرسد. که آدمها به وسایل ارتباطی بدون سیم وصلند و همه‌جا و در هر زمانی می‌توان برایشان نوشت و از حالشان مطلع شد. همین من اما، چند ماه پیش، دلم برای دوران تنگ می‌شد که معشوق‌ها چشم براه خطی از عاشق خود پیر می‌شدند. که گوشی‌های تلفن ساکت و تنها روی میز خانه‌ای محکوم به نشستن می‌شدند تا صدایی، بعد از بوق پیغامی‌کوتاه بگذارد. به اینکه چه آدم‌هایی از راه‌های دور به امید همان چند دقیقه شنیدن بعد از بوق سفرها را کوتاه می‌کردند. من ولی به قاصدک‌های با خبر دسترسی ندارم و همیشه سهم من از جهان پاسخ‌ها قاصدک‌های آلزایمری‌ای بود که یادشان بود به بهانه‌ای آمدند، اما بهانه را فراموش می‌کردند.
من در سکوت، به تمام هزاران احتمال پاسخ فکر می‌کردم. راستش را بخواهی، اینطور بهتر است.
در مورد خبرها عزیزم، هرگز نرسیدن استثنا بهتر از دیر رسیدن‌هاست.
بیست‌ویکم/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/چهارده‌صفرشش

از من بنویس.
من به خواندن از خودم بیشتر از نگاه کردن به آینه احتیاج دارم. با کلمات روبه‌روی روح من آینه بگذار و نشانم بده، آنچه در هیچ آینه‌ای دیدنی نیست.
از من بنویس.
من به خواندن کلمات تو احتیاج دارم. برای بقا، برای احساس، برای تحمل روز، برای درک شب.
از من بنویس.
ما جز جملات شکسته، کلمات خفه و دستور زبانی سخت‌گیر چیزی برای ارائه نداریم. من نه موسیقی می‌خواهم، نه تصویر. تنها جملاتی که از ذهن تو رد شوند و در نقطه و‌ ویرگولش من پنهان شده باشم.

دیگران تو را میبینند و به هزاران روش تو را ثبت می‌کنند، اما چه کسی جرات نوشتن از تو را دارد؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیست‌ویک/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/نوزده‌چهل
Kayhan Kalhor & Rembrandt Frerichs - Offering | Podium Witteman
بیست‌وسه/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/هفده‌صفرپنج

اگر قطعه‌ای بودم، اینگونه بودم.
رها، غمین، اندکی خرامان و بسیار رازآلود.
در روزهای این‌چنینی زندگیم، هیچ‌چیز جز همین ساز و همین نوا در توضیح خاکستری چشم‌هایم گواه نیست. انگار این منم که به روی سیم‌های کمانچه کشیده می‌شوم، انگشتان من است که روی پیانو می‌رقصند.
گفت‌وگویی وزین و عادلانه، از "دلتنگم‌ و با هیچ‌کسم میل سخن نیست" و "چو هستی خوش باش".
این طناب‌بازی زندگی‌در من اگر صدا داشت، چنین صدایی بود. جالب آنگه اسم قطعه "طلوع: پیشکش" است.
با هر بار شنیدنش، طلوع می‌کنم در دل تاریکی زندگی و ازایش زندگی، چیزی به من پیشکش می‌کند.
بیست‌وچهار/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/یازده‌بیست

صبر می‌کنم. در درون همه‌چیز تمام می‌شود.
بیست‌وچهار/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/هجده‌صفریک

اتفاق ساده، مثل انداختن یک سنگ‌ در آرامش برکه. مدت‌ها طول می‌کشد تا در تو ته‌نشین شود. تا بفهمی طوفان بود و تو را با خود برد.
درک ما از اتفاقات درحال وقوع بسیار کمتر از وقتی‌ست که به گذشته تبدیل می‌شوند. برای درک بهم‌ریختن آرامش برکه، روزها و بلکه سال‌ها زمان لازم است.
بیست‌وچهار/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/بیست‌وچهل‌هفت

روزی به تو حق خواهند داد. دیر، ولی حق خواهند داد.
بیست‌وچهار/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/بیست‌ودو‌دوازده

سیگار بعد از کار، لذت‌بخش‌ترین سیگارهاست. پشت کوچه شرکت روی سکوی خانه‌ای، رو‌به‌روی خانه‌ی دوستم می‌نشینم و سیگار می‌کشم. به روز، اتفاقات و کش آمدن زمان فکر می‌کنم. به اینکه این روزها، از ساعت شش صبح تا شش بعد از ظهر دوازده سال می‌گذرد و وقایع با ارزش اشتراک‌گذاری بالا هر دم آب می‌روند. به بی‌مزه بودن معاشرت‌های کاری فکر می‌کنم. به آدم‌هایی که از نزدیکانم بیشتر در کنارمند اما ذره‌ای به من نزدیک نیستند. سیگار بعد از کار، سیگار رهایی‌ست. اگر نباشد، با همان پرسونای مضحک شرکتی به خانه می‌روم. در ساعاتی که نه استرسی هست نه کاری نه رییسی و نه رییس بازی‌ای، کارمندی آب می‌خورم، کارمندی نفس می‌کشم، کارمندی شوخی می‌کنم و کارمندی عشق می‌ورزم. برای کندن این لباس بی‌رنگ روزمرگی کارمند جماعت، به دقایقی بیشتر از یک نخ سیگار احتیاج دارم. به خود که می‌آیم ده نخ سیگار کشیده‌ام ایستاده روبه‌روی خانه‌ای که میدانم تلویزیون ندارد و صاحبش کمدی دارد با سه پیراهن و سه جفت کفش و سه شلوار.
بیست‌وهفت/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/پانزده‌سی‌وهفت

صبح لبخند زدم، فقط برای اینکه تونستم حرکت ابرها رو ببینم.
بیست‌وهشت/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/چهارده‌سی‌وپنج

ترکیب چایی با عرق نعنا
بیست‌وهشت/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/بیست‌ودو‌بیست‌ونه

خیلی وقت‌ بود پا به تاریکی خانه و خلوتش نگذاشته بودم.
Forwarded from Vannie
کسی راز مرا داند که از این‌رو به آن رویم بگرداند.
سی/صفرهفت/چهارده‌دوصفر/صفرچهارپونزده

برای دوباره شروع نکردن، مصمم‌تر شدم. این موهبت حالا عذاب است.
صفریک/صفرهشت/چهارده‌دوصفر/هفده‌صفرنه

استفا تایید شد.