Forwarded from متَّکی به خود
آدمی که کل زندگیش شنونده نداشته رو نمیشه بابت لال بودن بهش خرده گرفت.
اشکهای قرمز
از اون حالتهام که فکر میکنم همه دارن تو زندگیشون یه غلط مثبت میکنن و من هیچی.
تراپیستمم تایید کرد. =)))
یه پیتزای کامل و خودم تکی خوردم و اصلا حس پشیمونی ندارم. تک تک اجزاش تبدیل به دلخوشی شه کاش بعد دو روز مریضی.
خب الان ببین، اگه من کرم یه کاری کردن نداشتم امروز تا گردن نمیرفتم تو موزیک تاجیکستان و الان این موزیکای زیبا رو نداشتم.
چهلوپنج دقیقه گوشی بدست وسط پاساژ راه نرفتی و پشت تلفن بهت نگفتن: تو هیچی نگو فقط گوش بده من چی میگم_ حق داره عصبانیه و موضوع من نیستم خودشه باشه بذار خالی شه_ که ببینی پذیرفتن یک سری واقعیتهای زندگیت تنها راه واسه اینکه تلاش کنی شاد زندگی کنی.
بدی تنهایی آماده شدن برای مهمونی اینکه تا لحظهای که برسی به مهمونی کسی نیست بگه خوب شدی یا بد. اصلا تیپت بهت میاد یا نه. فلان جای ارایشت خوبه یا نه.
دست آقای راننده درد نکنه که دیر رسید زود اومدم پایین و یه ماشین از جلوم رد شد وقتی منتظر بودم و گفت: به به صفا رو ببین.
خب خوبه. بریم مهمونی.
دست آقای راننده درد نکنه که دیر رسید زود اومدم پایین و یه ماشین از جلوم رد شد وقتی منتظر بودم و گفت: به به صفا رو ببین.
خب خوبه. بریم مهمونی.
انگار کتکم زدن. کف پام درد میکنه. پاهام درد میکنه. دستام تا آرنج درد میکنه. انگشتام درد میکنه. صدام گرفته. گوشام کیپ میشه. یعنی مای بادی مای تمپل اگه درست باشه من اون تمپل توی کینگز لندیگم و دارم فرو میریزم.
نباید خانواده عروس یا داماد که تورو دعوت کردن به پاس زحمات بی شائبه ات در حرکات موزون فردا عروسی بهت کارت هدیه ماساژ و اسپا هدیه بدن خستگی مجلس از تنت در بیاد؟
به دوستم که گوست شده گفتم ببین واقعا دنبال دلیلش نباش. اینا کریستال پالاس به منچستر سیتی گل میزنه دو روز افسردن. ما این قسمت مغزشونو نمیفهمیم. رها کن
خب عزیزم پاستای گوجه مزه گوجه میده دیگه. گوجه دوست نداری خب. پاستاشم دوست نداری تو. گرفتی داستانو؟
یه سری چیزام تو زندگی مثل کف زدنای جشنواره ونیزه. سیزده دقیقه دست میزنن مثلا، بعد فیلمو میبینی با خودت میگی: به علی ارزش این همه کف زدن و نداشت.
من دیگه واقعا نمیدونم با این بی بغلی باید چی کار کنم. واقعا دوره زمونه بدی شده. یه بغل نداریم. یه بغل.
Forwarded from ناپیرو
که خب یادم نیومد.
تماس فیزیکیم با پسرها در شش ماه گذشته محدود بوده به بغل کردن گربهم و البته اینکه دو ماه پیش یه پسری یه چیزی رو خیلی خوب بهم توضیح داد و من زدم روی شونهش گفتم آفرین همین رو میخواستم. چرا این رو تعریف کردم؟ هان. چون الان داشتم سعی میکردم یادم بیاد چه حسی داره یه مرد انگشتهاش رو بکشه روی گردنم.
تماس فیزیکیم با پسرها در شش ماه گذشته محدود بوده به بغل کردن گربهم و البته اینکه دو ماه پیش یه پسری یه چیزی رو خیلی خوب بهم توضیح داد و من زدم روی شونهش گفتم آفرین همین رو میخواستم. چرا این رو تعریف کردم؟ هان. چون الان داشتم سعی میکردم یادم بیاد چه حسی داره یه مرد انگشتهاش رو بکشه روی گردنم.