اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.71K subscribers
19 videos
1 link
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
حالا آدما شبیه ما هم لزوما نبودن اشکال نداره، کنارشون کله امون نامناسب نشه هم کافیه.
همکاری دارم که خیلی معتقده باید همه چی طبق اصول و درست انجام بشه. نامه‌ها باید طبق یک قانونی نوشته بشه. جاستیفای بشه. فلان چیزش فلان جا باشه. بهمان چیز حتما سر جاش باشه و لیبل بخوره. یه جمله ای هم داره که میگه: من سر همین ارشیو و نامه ها همکارای شرکت قبلیم ازم متنفر بودن ولی مهم اینکه من کارمو درست انجام دادم. این ادم تو رانندگی هم همونقدری اذیته که یه آدم وسواس فکری از بودن یک سنگ توی جاده. همه بد رانندگی میکنن. هیچ کس بین خطوط چرا حرکت نمیکنه؟ و از اونجایی که شخصیت دارک کمدی ای هم داره مادر اکثر راننده های دیگه هم مثل سرسی لنستر خرابن. من مسئله ای با این نگاهش به زندگی و زندگی کردن ندارم. به نظرم خیلی اذیته ولی خب اینم میدونم چیزی که به نظر من اذیت شدن محسوب میشه پز که هیچی اصلا سبک زندگی و بدیهیات اونه. یعنی من اگه بهش بگم اینجوری نباش بیشتر دارم بهش صدمه میزنم. امروز برای اولین بار وقتی با لحن مزخرف کمدی سیاهش بهم گفت: حس نمیکنی نامه هات یه کم تخمی ایه؟ گفتم نه من قد تو اذیت نیستم. شبام راحت میخوابم. قطعا که از جوابم خوشش نیومد ولی همونقدری که تو با افکار و اصولت در دنیا اثری داری منم با افکار و اصولم در دنیا اثری دارم و چه دوست داشته باشیم چه نه هر دومون هستیم برای تعادل. اون نامه هم به هیچ کجای هیچ بشری نمیرسه.
میزان چسی‌ و ادایی که هرروز تو ساختمان شیرین می‌بینم از توانم خارجه.
من خیلی وقته دکمه " به خود گرفتن"‌مو زدم.
" تو از بابا شانس آوردی ولی از مامان نه"
تو ستینگ این آخر هفته پلن جاده چالوس نبود که اضافه شد. مرسی!
من هی میخوام از 5شنبه تا امروز صبح و بنویسم هی نمیتونم. در لحظه بودن باعث میشه کلمات برای توصیف اصالت نداشته باشن.
قفل کتابی در و باز میکنم، آکاردئونی و میکشم، کلید بنفش و تو قفل میندارم. دو دور میچرخونم و در خونه باز میشه.
میرم تو کفش‌مو در میارم و دمپایی‌هام‌و میپوشم و برای نمیدونم چندمین بار از روز اولی که این کار و کردم، یاد میترا حجار صورتی می‌افتم.
کلید و میذارم به جاکلیدی تن‌تن گیره اول، قفل کتابی میذارم طبقه دوم دکور آشپزخونه پشت تابلوی ارن_ هم تن‌تن هم ارن و پرهام خریده_ و ورود من به خونه رسما تموم میشه.
هیچ بار نشده که کلید بندازم و بیام تو و کسی منتظرم باشه.
همیشه پام‌و از یه دنیای شلوغ پر از آدم‌و کلمه و مزه و بو، میذارم تو یه دنیایی که ساکت و آرومه.
در و که می‌بندم انگار یهو همه‌چی تموم میشه.
خودم‌و میندازم رو مبل و با خودم میگم: خب دختر امروز کجاها رفتی؟
ببین واقعا دیگه ازم برنمیاد. این صادقانه ترین جوابیه که می تونم بدم.
خیلی وقت بود مرکز شهر پیاده‌روی نکرده بودم.
Forwarded from RegaPlus
من این زندگی رو دوست ندارم رابرت.
از نظر روحی حامد بهداد روز سومم. " بیای جلو میکشم"....
خیلی اوضاع روح و روانم آرومه. نشستم مستند دادگاه گابریل فرناندز و میبینم و دلم میخواد برم زیر میز تا صبح گریه کنم.
بعضی وقتا لازم دارم مغزم بفهمه خواب خوب شب قبل و تکرار کنه.
باید میزان دوست داشتن اینطور مشخص شه که رندوم بهم پیام بدی: دندوناتو بهم فشار نده.
یک ساعت‌ونیم وقت گذاشتم به یکی حالی کنم که چون ده سال پیش تایم خوبی و با هم گذروندیم دلیل نمی‌شه الان فکر کنی من قابلیت دیت کردن باهات و دارم. چون اگر داشتی همون ده سال پیش کارامون شده بود.
Forwarded from چتمارس.
متاسفانه زن‌ها خیلی دیر می‌فهمند که مردها چقدر نمی‌فهمند.
ولی آدمیزاد باید از یه جایی به بعد قبول کنه در موردش دچار سوتفاهم می‌شن و این هیچ اشکالی نداره.
یه پولیم میدم تیلور سوئیفت نشنوم.