من هی میخوام از 5شنبه تا امروز صبح و بنویسم هی نمیتونم. در لحظه بودن باعث میشه کلمات برای توصیف اصالت نداشته باشن.
قفل کتابی در و باز میکنم، آکاردئونی و میکشم، کلید بنفش و تو قفل میندارم. دو دور میچرخونم و در خونه باز میشه.
میرم تو کفشمو در میارم و دمپاییهامو میپوشم و برای نمیدونم چندمین بار از روز اولی که این کار و کردم، یاد میترا حجار صورتی میافتم.
کلید و میذارم به جاکلیدی تنتن گیره اول، قفل کتابی میذارم طبقه دوم دکور آشپزخونه پشت تابلوی ارن_ هم تنتن هم ارن و پرهام خریده_ و ورود من به خونه رسما تموم میشه.
هیچ بار نشده که کلید بندازم و بیام تو و کسی منتظرم باشه.
همیشه پامو از یه دنیای شلوغ پر از آدمو کلمه و مزه و بو، میذارم تو یه دنیایی که ساکت و آرومه.
در و که میبندم انگار یهو همهچی تموم میشه.
خودمو میندازم رو مبل و با خودم میگم: خب دختر امروز کجاها رفتی؟
میرم تو کفشمو در میارم و دمپاییهامو میپوشم و برای نمیدونم چندمین بار از روز اولی که این کار و کردم، یاد میترا حجار صورتی میافتم.
کلید و میذارم به جاکلیدی تنتن گیره اول، قفل کتابی میذارم طبقه دوم دکور آشپزخونه پشت تابلوی ارن_ هم تنتن هم ارن و پرهام خریده_ و ورود من به خونه رسما تموم میشه.
هیچ بار نشده که کلید بندازم و بیام تو و کسی منتظرم باشه.
همیشه پامو از یه دنیای شلوغ پر از آدمو کلمه و مزه و بو، میذارم تو یه دنیایی که ساکت و آرومه.
در و که میبندم انگار یهو همهچی تموم میشه.
خودمو میندازم رو مبل و با خودم میگم: خب دختر امروز کجاها رفتی؟
اشکهای قرمز
قفل کتابی در و باز میکنم، آکاردئونی و میکشم، کلید بنفش و تو قفل میندارم. دو دور میچرخونم و در خونه باز میشه. میرم تو کفشمو در میارم و دمپاییهامو میپوشم و برای نمیدونم چندمین بار از روز اولی که این کار و کردم، یاد میترا حجار صورتی میافتم. کلید و میذارم…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی اوضاع روح و روانم آرومه. نشستم مستند دادگاه گابریل فرناندز و میبینم و دلم میخواد برم زیر میز تا صبح گریه کنم.
باید میزان دوست داشتن اینطور مشخص شه که رندوم بهم پیام بدی: دندوناتو بهم فشار نده.
یک ساعتونیم وقت گذاشتم به یکی حالی کنم که چون ده سال پیش تایم خوبی و با هم گذروندیم دلیل نمیشه الان فکر کنی من قابلیت دیت کردن باهات و دارم. چون اگر داشتی همون ده سال پیش کارامون شده بود.
Forwarded from چتمارس.
متاسفانه زنها خیلی دیر میفهمند که مردها چقدر نمیفهمند.
ولی آدمیزاد باید از یه جایی به بعد قبول کنه در موردش دچار سوتفاهم میشن و این هیچ اشکالی نداره.
حقیقتا دعا میکنم هر چه زودتر این عطشم برای مستندهای جنایی تموم شه و به زندگی عادی برگردم.