Consciousness in the universe .pdf
2.7 MB
مقالهای که در آن دکتر «استوارت هامروف» و پروفسور «راجر پنروز» به شرح مفصل نظریۀ خود پرداختهاند.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ریاضی فیزیکدان آکسفوردی «راجر پن رز» در مورد موضوع آگاهی و همکاریهای خود با «استوارت هامروف» توضیح می دهد.
همراه با زیرنویس فارسی.
@ReligionandScience2021
همراه با زیرنویس فارسی.
@ReligionandScience2021
《آگاهی و فیزیک مغز》
سخنرانی مشترک راجر پن رز و استوارت همروف.
لینک ویدیو: https://bit.ly/2X2e8MO
《فیزیک آگاهی و جهان نامتناهی》
مصاحبه ای با راجر پنرز. لینک ویدیو: https://bit.ly/2WXRbvD
مصاحبه ای با راجر پن رز با عنوان:《ذهن جدید امپراطور-آگاهی و کامپیوترها》
لینک خبر: http://bit.ly/2TDtQht
ترجمۀ مصاحبۀ راجر پن رز با عنوان《منطق ، آگاهی و کوانتم》 توسط دکتر احمد حکیم انجام شده که آن را در اختیار دوستان قرار میدهیم. این مصاحبه را می توان مکمل گفتگوی پن رز با کریگ تلقی کرد. پن رز در این مصاحبه در بارۀ نظرات و فعالیت هایش در زمینۀ آگاهی ، هوش مصنوعی ، قضیۀ گودل ، منطق و مکانیک کوانتمی و همینطور ابتکارش در زمینۀ نقوش کاشی کاری ( گره چینی ) سخن می گوید. در لینک زیر می توانید این مصاحبه را مشاهده کنید: http://bit.ly/2Oe65rR
سخنرانی راجر پن رز با عنوان:《هوش مصنوعی ، آگاهی ، محاسبه و قانون فیزیکی》که اخیراً دانشگاه آکسفورد ایراد گردیده است: لینک ویدیو: http://bit.ly/35MCPAq
@ReligionandScience2021
سخنرانی مشترک راجر پن رز و استوارت همروف.
لینک ویدیو: https://bit.ly/2X2e8MO
《فیزیک آگاهی و جهان نامتناهی》
مصاحبه ای با راجر پنرز. لینک ویدیو: https://bit.ly/2WXRbvD
مصاحبه ای با راجر پن رز با عنوان:《ذهن جدید امپراطور-آگاهی و کامپیوترها》
لینک خبر: http://bit.ly/2TDtQht
ترجمۀ مصاحبۀ راجر پن رز با عنوان《منطق ، آگاهی و کوانتم》 توسط دکتر احمد حکیم انجام شده که آن را در اختیار دوستان قرار میدهیم. این مصاحبه را می توان مکمل گفتگوی پن رز با کریگ تلقی کرد. پن رز در این مصاحبه در بارۀ نظرات و فعالیت هایش در زمینۀ آگاهی ، هوش مصنوعی ، قضیۀ گودل ، منطق و مکانیک کوانتمی و همینطور ابتکارش در زمینۀ نقوش کاشی کاری ( گره چینی ) سخن می گوید. در لینک زیر می توانید این مصاحبه را مشاهده کنید: http://bit.ly/2Oe65rR
سخنرانی راجر پن رز با عنوان:《هوش مصنوعی ، آگاهی ، محاسبه و قانون فیزیکی》که اخیراً دانشگاه آکسفورد ایراد گردیده است: لینک ویدیو: http://bit.ly/35MCPAq
@ReligionandScience2021
YouTube
Sir Roger Penrose & Dr. Stuart Hameroff: CONSCIOUSNESS AND THE PHYSICS OF THE BRAIN
January 10, 2020
Roth Auditorium - Sanford Consortium for Regenerative Medicine
La Jolla, CA
An intimate lecture with renowned mathematical physicist Sir Roger Penrose and anesthesiologist Dr. Stuart Hameroff, followed by a conversation with The Science…
Roth Auditorium - Sanford Consortium for Regenerative Medicine
La Jolla, CA
An intimate lecture with renowned mathematical physicist Sir Roger Penrose and anesthesiologist Dr. Stuart Hameroff, followed by a conversation with The Science…
راجب آگاهی در علوم اعصاب شناختی یا «نوروساینس» 2 نظریه ی معروف وجود دارد:
1_ تئوری اطلاعات یکپارچه《Integrated Information Theory》یا (IIT): این تئوری از مدل های پن سایکیستی جولیو تونونی است و طبق این نظریه ، هر شبکه ای که اطلاعات را پردازش کند و ویژگی های خاص دیگری را نیز دارا باشد ، میتواند درجه ای از اگاهی را داشته باشد. یعنی طبق این تئوری حتی موجودات ساده و تک سلولی همچون آمیبها ، باکتری ها و حتی شاید کامپیوترها نیز میتوانند درجهای از آگاهی را داشته باشند. مهم این است که اجزای شبکه بتوانند یک مکانیزم و ساختاری تشکیل بدهند و در آن ساختار مدام بر یکدیگر تاثیر بگذارند ؛ نوعی شبکه که اجزایش بطور رفت و برگشتی با یکدیگر رابطه ی علت و معلولی دارند. ولیکن پردازش اطلاعات و «هوش» در انسانها ، مساوی و معادل با «آگاهی» و خوداگاهی نیست و این میتواند یکی از مشکلات این نظریه باشد.
2_ تئوری فضای کار عمومی (GWT) یا《Global Workspace Theory》: این نظریه از برنارد بارس ، بیان میکند آگاهی به خاطر عملکرد یک شبکه عصبی و احتمالا در «پرهفرونتال کورتکس» است که بطور پشت سر هم و متوالی نواحی مختلف مغز را وارد عمل میکند تا کار خاصی و ویژه ای را به انجام برساند. بنابراین آن بخش هایی از مغز انسان که با این شبکه متصل نیستند ، نظیر مخچه ووو... ، هیچ نقشی در تولید آگاهی ندارند. مغز کارهای زیادی را انجام میدهد که برای بقای انسان لازم هستند ولی نیازی نیست که همراه با آگاهی باشند. پس موجودات ساده هم میتوانند حیات و بقای خود را تضمین کنند بدون آنکه نیازی به آگاهی داشته باشند. اگر شما این تئوری را ترجیح بدهید، آنگاه به گمانم باید قبول کنیم که موجودات ساده و تک سلولی آگاهی ندارند چون لازمه آگاهی طبق این تئوری این است که مغز جانور به قدری پیشرفته باشد که به چنین شبکه خاصی نیاز پیدا کند.
ولی طبق تحقیقات آخیر در بیولوژی و بیوفیزیک ، آگاهی در موجودات تک سلولی، باکتری ها و «Physarum polycephalum» هم موجود است.
مقاله ای جامع و کامل جهت مطالعهی نظریات معروف علوم عصب شناختی در مورد آگاهی:
Neuroscience Readies for a Showdown Over Consciousness Ideas.
ادامه:👇🏼👇🏼
@ReligionandScience2021
1_ تئوری اطلاعات یکپارچه《Integrated Information Theory》یا (IIT): این تئوری از مدل های پن سایکیستی جولیو تونونی است و طبق این نظریه ، هر شبکه ای که اطلاعات را پردازش کند و ویژگی های خاص دیگری را نیز دارا باشد ، میتواند درجه ای از اگاهی را داشته باشد. یعنی طبق این تئوری حتی موجودات ساده و تک سلولی همچون آمیبها ، باکتری ها و حتی شاید کامپیوترها نیز میتوانند درجهای از آگاهی را داشته باشند. مهم این است که اجزای شبکه بتوانند یک مکانیزم و ساختاری تشکیل بدهند و در آن ساختار مدام بر یکدیگر تاثیر بگذارند ؛ نوعی شبکه که اجزایش بطور رفت و برگشتی با یکدیگر رابطه ی علت و معلولی دارند. ولیکن پردازش اطلاعات و «هوش» در انسانها ، مساوی و معادل با «آگاهی» و خوداگاهی نیست و این میتواند یکی از مشکلات این نظریه باشد.
2_ تئوری فضای کار عمومی (GWT) یا《Global Workspace Theory》: این نظریه از برنارد بارس ، بیان میکند آگاهی به خاطر عملکرد یک شبکه عصبی و احتمالا در «پرهفرونتال کورتکس» است که بطور پشت سر هم و متوالی نواحی مختلف مغز را وارد عمل میکند تا کار خاصی و ویژه ای را به انجام برساند. بنابراین آن بخش هایی از مغز انسان که با این شبکه متصل نیستند ، نظیر مخچه ووو... ، هیچ نقشی در تولید آگاهی ندارند. مغز کارهای زیادی را انجام میدهد که برای بقای انسان لازم هستند ولی نیازی نیست که همراه با آگاهی باشند. پس موجودات ساده هم میتوانند حیات و بقای خود را تضمین کنند بدون آنکه نیازی به آگاهی داشته باشند. اگر شما این تئوری را ترجیح بدهید، آنگاه به گمانم باید قبول کنیم که موجودات ساده و تک سلولی آگاهی ندارند چون لازمه آگاهی طبق این تئوری این است که مغز جانور به قدری پیشرفته باشد که به چنین شبکه خاصی نیاز پیدا کند.
ولی طبق تحقیقات آخیر در بیولوژی و بیوفیزیک ، آگاهی در موجودات تک سلولی، باکتری ها و «Physarum polycephalum» هم موجود است.
مقاله ای جامع و کامل جهت مطالعهی نظریات معروف علوم عصب شناختی در مورد آگاهی:
Neuroscience Readies for a Showdown Over Consciousness Ideas.
ادامه:👇🏼👇🏼
@ReligionandScience2021
Quanta Magazine
Neuroscience Readies for a Showdown Over Consciousness Ideas
To make headway on the mystery of consciousness, some researchers are trying a rigorous new way to test competing theories.
Science and Religion
راجب آگاهی در علوم اعصاب شناختی یا «نوروساینس» 2 نظریه ی معروف وجود دارد: 1_ تئوری اطلاعات یکپارچه《Integrated Information Theory》یا (IIT): این تئوری از مدل های پن سایکیستی جولیو تونونی است و طبق این نظریه ، هر شبکه ای که اطلاعات را پردازش کند و ویژگی های خاص…
جهت مطالعه ای این مباحث کتاب بالا تحت عنوان (Theories of consciousness) توصیه میشود.
ادامه:👇🏼👇🏼
@ReligionandScience2021
ادامه:👇🏼👇🏼
@ReligionandScience2021
از بهترین کتابها راجب مبحث آگاهی «Consciousness» دو تا را گلچین کرده و معرفی میکنیم، در حیطه «نوروساینس» کتاب《The Feeling of Life Itself》اثر پروفسور کریستوف کوخ، عصب شناس معروف و در حیطه ی «فیزیک» هم کتاب های پروفسور پن رز از جمله کتاب سایه های ذهن《Shadows of the Mind》اثر راجر پنروز، فیزیکدان آکسفوردی و برنده جایزه نوبل ، توصیه میشود.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
Science and Religion
علم از "امکانات" یا (possibility) صحبت میکند ، ولی فلسفه ی علمی از "ضروریات" یا (necessity) صحبت میکند. بین «امکانات» تا «ضروریات» یک خلأ است که آن را منطق مودال《Modal Logic》پر میکند یا به عبارتی، برای پل زدن و رسیدن به ضروریات از امکانات احتیاج به دانش…
جبر، اختیار و فیزیک
دو دیدگاه وجود دارد:
1_ در دیدگاه اول اختیار یک مفهوم انتالوژیک است و هیچ ربطی به فیزیک چه کوانتم چه کلاسیک ندارد. طرفداران این دیدگاه برای مثال ( O’Leary-Hawthrone and Pettit , 1996) میگویند حتی اگر فیزیک تماماً دترمینیستیک باشد باز هم نمی توان بین آن و اختیار پلی زد و استنتاج منطقی کرد.
2_ در دیدگاه دوم فیزیک نقش مهمی را بازی میکند و فتوای دترمینیزم و عدم آن تعیین کننده تکلیف جبر و یا اختیار در انسان می باشد برای مثال ( Jordan, 1932, pp. 819–820, on via Margenau, 1967, van Inwagen, 1983, Chapter 6.2, )
خوب کدام یک از این دو دیدگاه سخت باورتر یا (Parsimonious) می باشند ؟
اول باید توضیح داد که پل زدن بین علم و پیامدهای علمی و انتالوژیک خود احتیاج به تخصص و دانش《logical and plausible Reasoning》 دارد. این تخصص خود بر پایه (Propositional Logic) و منطق مودال (Modal Logic) استوار است. متاسفانه بسیاری از متخصصان تک رشته ای بخصوص فیزیکدانان دخالت در حوزه ای میکنند که در آن هیچ تبحری ندارند. گره پل زدن و استنتاج های صحیح به دست فلاسفه علم باز میشود. برای مثال (Kurt Godal) با استفاده از منطق ریاضی و ریاضیات توانست یک ترسیم مِتاریاضی از هستی بدهد که در آن وجود خدا ضروری و منطقی میشود.
فیزیک کلاسیک یک فیزیک دترمینیستیک است. ادعای انتالوژیک و پیامدهای این فیزیک این است انسان پاره ای از طبیعت است ، طبیعت دترمینیستیک است پس انسان هم دترمینیستیک است، بنابراین انسان مجبور است و از خود اختیاری ندارد و اراده ی آزاد معنی بی اعتبار است.
خوب آیا دوستان در این نظریه خطای استدلالی را متوجه میشوند ؟
اولین خطای فکری فرض بر این است که دترمینیزم مترادف جبر در انسان میباشد. و دومین اشتباه در جمله " انسان پاره ای از طبیعت است " میباشد. رفتار انسان با رفتار الکترون فرق دارد اگرچه هر دو پاره ای از طبیعت هستند.
اینجا خداباوران با ارائه غیر دترمینیستیک بودن فیزیک کوانتوم همان اشتباه را دوباره تکرار میکنند منتها نتیجه میگیرند که انسان مختار است. خوب پس نقش علم چیست ؟ و آیا نمی توان هیچ نتیجه ای از علم گرفت ؟
جواب این است که مدلهای علمی صلاحیت گرفتن نتایج انتالوژیک و هستی شناسی را ندارند اما میتوان یک مدل فلسفی علمی ارائه داد که با علم در تضاد نباشد. این جمله کلیدی است . به عبارت دیگر نمی توان توسط علم و ریاضیات اثبات وجود خداوند را آورد اما میتوان نشان داد که وجود خدا یک ضرورت منطقی است ( نه ضرورت تجربی ) . فلسفه علمی از ضروریات یا (necessity) وجود صحبت میکند. تفاوت بسیار است بین اثبات وجود خداوند و ضرورت منطقی وجود خداوند. اختیار در انسان استوار بر شهود انسان است، بسیاری از آتئیستها پای علم را وسط می کشند و با ارائه آزمایش (libet) بدون فهم و نتیجه ی این آزمایش، انسان را مجبور می خوانند غافل از اینکه لیبت خود به اختیار اعتقاد داشت.
انسان مختار است اما افسار هستی دست او نیست. انسان یک اختیار موضعی و لوکال دارد و بس. او حاکم بر سرنوشت خویش میباشد اگرچه متغیرهائی مثل فرهنگ ، تاریخ و جامعه در رفتار او دخیل میباشند.
به قول استیون هوکینگ:
I have noticed even people who claim everything is predestined and that we can do nothing to change it look before they cross the road."
کسانی که فکر میکنند همه چیز از پیش تعیین شده است و ما اختیاری در تغییر آن نداریم به جاده قبل از عبور از ان نگاه کنند.
👤Dr Rahman Hosseinzade
دو دیدگاه وجود دارد:
1_ در دیدگاه اول اختیار یک مفهوم انتالوژیک است و هیچ ربطی به فیزیک چه کوانتم چه کلاسیک ندارد. طرفداران این دیدگاه برای مثال ( O’Leary-Hawthrone and Pettit , 1996) میگویند حتی اگر فیزیک تماماً دترمینیستیک باشد باز هم نمی توان بین آن و اختیار پلی زد و استنتاج منطقی کرد.
2_ در دیدگاه دوم فیزیک نقش مهمی را بازی میکند و فتوای دترمینیزم و عدم آن تعیین کننده تکلیف جبر و یا اختیار در انسان می باشد برای مثال ( Jordan, 1932, pp. 819–820, on via Margenau, 1967, van Inwagen, 1983, Chapter 6.2, )
خوب کدام یک از این دو دیدگاه سخت باورتر یا (Parsimonious) می باشند ؟
اول باید توضیح داد که پل زدن بین علم و پیامدهای علمی و انتالوژیک خود احتیاج به تخصص و دانش《logical and plausible Reasoning》 دارد. این تخصص خود بر پایه (Propositional Logic) و منطق مودال (Modal Logic) استوار است. متاسفانه بسیاری از متخصصان تک رشته ای بخصوص فیزیکدانان دخالت در حوزه ای میکنند که در آن هیچ تبحری ندارند. گره پل زدن و استنتاج های صحیح به دست فلاسفه علم باز میشود. برای مثال (Kurt Godal) با استفاده از منطق ریاضی و ریاضیات توانست یک ترسیم مِتاریاضی از هستی بدهد که در آن وجود خدا ضروری و منطقی میشود.
فیزیک کلاسیک یک فیزیک دترمینیستیک است. ادعای انتالوژیک و پیامدهای این فیزیک این است انسان پاره ای از طبیعت است ، طبیعت دترمینیستیک است پس انسان هم دترمینیستیک است، بنابراین انسان مجبور است و از خود اختیاری ندارد و اراده ی آزاد معنی بی اعتبار است.
خوب آیا دوستان در این نظریه خطای استدلالی را متوجه میشوند ؟
اولین خطای فکری فرض بر این است که دترمینیزم مترادف جبر در انسان میباشد. و دومین اشتباه در جمله " انسان پاره ای از طبیعت است " میباشد. رفتار انسان با رفتار الکترون فرق دارد اگرچه هر دو پاره ای از طبیعت هستند.
اینجا خداباوران با ارائه غیر دترمینیستیک بودن فیزیک کوانتوم همان اشتباه را دوباره تکرار میکنند منتها نتیجه میگیرند که انسان مختار است. خوب پس نقش علم چیست ؟ و آیا نمی توان هیچ نتیجه ای از علم گرفت ؟
جواب این است که مدلهای علمی صلاحیت گرفتن نتایج انتالوژیک و هستی شناسی را ندارند اما میتوان یک مدل فلسفی علمی ارائه داد که با علم در تضاد نباشد. این جمله کلیدی است . به عبارت دیگر نمی توان توسط علم و ریاضیات اثبات وجود خداوند را آورد اما میتوان نشان داد که وجود خدا یک ضرورت منطقی است ( نه ضرورت تجربی ) . فلسفه علمی از ضروریات یا (necessity) وجود صحبت میکند. تفاوت بسیار است بین اثبات وجود خداوند و ضرورت منطقی وجود خداوند. اختیار در انسان استوار بر شهود انسان است، بسیاری از آتئیستها پای علم را وسط می کشند و با ارائه آزمایش (libet) بدون فهم و نتیجه ی این آزمایش، انسان را مجبور می خوانند غافل از اینکه لیبت خود به اختیار اعتقاد داشت.
انسان مختار است اما افسار هستی دست او نیست. انسان یک اختیار موضعی و لوکال دارد و بس. او حاکم بر سرنوشت خویش میباشد اگرچه متغیرهائی مثل فرهنگ ، تاریخ و جامعه در رفتار او دخیل میباشند.
به قول استیون هوکینگ:
I have noticed even people who claim everything is predestined and that we can do nothing to change it look before they cross the road."
کسانی که فکر میکنند همه چیز از پیش تعیین شده است و ما اختیاری در تغییر آن نداریم به جاده قبل از عبور از ان نگاه کنند.
👤Dr Rahman Hosseinzade
Audio
مدت: ۷۰ دقیقه ( قسمت پرسش و پاسخ انتهای جلسه در این صوت ضبط نشده )
انجمن علمی دانشجویی مغز و فلسفه ذهن دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برگزار میکند:
"ذهن؛ همان مغز یا فرای آن؟"
👤با ارائه ی دکتر مهدی همازاده ابیانه.
- دکترای فلسفه ذهن از پژوهشکده علوم شناختی.
- دستیار پژوهشی در دانشگاه راتگرز (Rutgers) آمریکا.
- عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
زمان جلسه: یکشنبه، ۱۷ مرداد،
ساعت ۱۸.
جلسه در بستر اسکایروم برگزار شده است.
عناوین اصلی:
- رابطهی فرایندهای مغزی و ذهنی با هم و تفاوتهای آن دو.
- بررسی اینهمانی مغز و ذهن (Identity Theory).
- مسئلهی دشوار و آسانِ آگاهی چیست؟
- ساینسِ امروزی تا کجا میتواند به چالشهای این حوزه پاسخ دهد ؟
- بررسی ابعاد و تاثیرات مختلف هر کدام از تئوریهای فلسفی بر شناخت ما از مغز و ذهن.
@PhilMind
@ReligionandScience2021
انجمن علمی دانشجویی مغز و فلسفه ذهن دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برگزار میکند:
"ذهن؛ همان مغز یا فرای آن؟"
👤با ارائه ی دکتر مهدی همازاده ابیانه.
- دکترای فلسفه ذهن از پژوهشکده علوم شناختی.
- دستیار پژوهشی در دانشگاه راتگرز (Rutgers) آمریکا.
- عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران.
زمان جلسه: یکشنبه، ۱۷ مرداد،
ساعت ۱۸.
جلسه در بستر اسکایروم برگزار شده است.
عناوین اصلی:
- رابطهی فرایندهای مغزی و ذهنی با هم و تفاوتهای آن دو.
- بررسی اینهمانی مغز و ذهن (Identity Theory).
- مسئلهی دشوار و آسانِ آگاهی چیست؟
- ساینسِ امروزی تا کجا میتواند به چالشهای این حوزه پاسخ دهد ؟
- بررسی ابعاد و تاثیرات مختلف هر کدام از تئوریهای فلسفی بر شناخت ما از مغز و ذهن.
@PhilMind
@ReligionandScience2021
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
《برهان امکان و وجوب و وجود خدا》
مباحثهی برتراند راسل و فردریک کاپلستون.
مباحثهای که برای دوستداران فلسفه، در نوع خودش بی نظیر است.
@ReligionandScience2021
مباحثهی برتراند راسل و فردریک کاپلستون.
مباحثهای که برای دوستداران فلسفه، در نوع خودش بی نظیر است.
@ReligionandScience2021
نقد و بررسی مقالهای در ژورنال ساینتیفیک آمریکن راجع به تجربیات إن-دی-إی از دکتر کریستوف کوخ!
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
Telegraph
نقد و بررسی مقالهای در ساینتیفیک آمریکن راجع به تجربیات نزدیک به مرگ از دکتر کریستوف کوخ
دوستان قبل از ورود به بحث اصلی حتماً تلگرافی با عنوان زیر را مطالعه بفرمایید: مُشاهدات واقعی خارج و دورتر از بدن در تجارب إن-دی-إی! برگردیم به موضوع اصلی، با ما همراه باشید. مقاله ای جالب از پروفسور کریستوف کوخ «Christof Koch» (کامپیوتیشنال نیوروساینتیست…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویلیام کریگ، فیلسوف تحلیلی، تنظیم ظریف را نشانه وجود خداوند می داند. او در این ویدیوی کوتاه به شرح دلایل خود می پردازد.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
Science and Religion
منشا حیات و آزمایش میلر: در دسامبر ۱۹۵۲ در دانشگاه شیکاگو، استنلی میلر اولین آزمایش برای سنجش فرضیه آبیوژنز را ارائه داد. میلر دانشجوی تحصیلات تکمیلی بود و در آزمایشگاه پروفسور هارولد اوری(برنده جایزه نوبل) مشغول فعالیت بود. او یک آزمایش برای شبیه سازی شکل…
منظور از "بی نهایت ناچیز" چیست؟
در مبحث احتمالات در ریاضیات، از دو ترازو جهت محک زدن ادعاهای سخت باور استفاده میشود:
۱ _ معیار بورال《Borel Law》: این معیار میگوید اگر احتمال یک حادثه کمتر از 1 در 50 ^ 10 باشد آن را نباید پذیرفت. یعنی اگر فقط 1 شانس در 50 ^ 10 , یا 10 با 50 صفر جلوی آن (مقیاس نجومی) داشتید، آن را قبول نکنید. احتمال تصادفی بودن منشا حیات هم چنین عددی است و نباید آن را پذیرفت.
برای مثال اگر از خانمی تقاضای ازدواج کردید و ایشان در جواب گفتند که شانس ازدواج با شما 1 در میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد است! شما هم باید قبول کنید که این خانم شما را نمی خواهد. خوب این بسیار معقول است و احتیاج به دکترای ریاضیات هم ندارید. نئوداروینیسم می گوید اما هنوز هم 1 شانس باقی است و به آن یک شانس چسبیده اند و استناد میکنند. خوب ایرادی نیست ، این ها بروند برای ازدواج با آن خانمی که در مثال عرض کردیم ، لباس دامادی خریداری کنند. عقل که نباشد جان در عذاب است.
۲ _ معیار حد احتمالات جهانی 《Universal probability Bound》: این معیار سخت تر می گیرد و حد را 1 شانس در 150^ 10 میبیند . فراموش نشود که تعداد مولکولهای کل هستی 80 ^ 10 تخمین زده شده است. یعنی احتمال اینکه شما تصادفی یک مولکول معین را در کل هستی انتخاب کنید و بیرون بکشید بیشتر از احتمال تنوع موجودات از طریق مدلهای نئوداروینیستی می باشد.
و اما بعد ....
ساده ترین موجود زنده《Mycoplasma genitalium》 می باشد که دارای ۴۷۰ ژن (Gene) و ۳۴۷ اسید آمینه میباشد.
دانشمند معروف (Paul Davies) در کتاب《The Fifth miracle, page 54》می نویسد:
۱_ احتمال تولید تصادفی همچنین پروتئین ۱ در ۴۰۰۰ ^ ۱۰ میباشد.
٢_ احتمال تولید یک پروتئین ۳۰۰ مولکولی توسط تصادفات ۱ در ۳۹۰^ ۱۰ میباشد.
۳_ احتمال تولید حیات توسط ۲ دانشمند به نامهای (Fred Hoyle) و (N. Chandra)
به ۱ شانس در ۱۰ با چهل هزار صفر محاسبه شده است.
این دو دانشمند می نویسند:
- life cannot have had a random beginning...The. trouble is that there are about two thousand enzymes, and the chance of obtaining them all in a random trial is only one part in 10 to the 40,000 power, an outrageously small probability that could not be faced....The enormous information content of even the simplest living systems...cannot in our view be generated by what are often called "natural" processes...."
Fred Hoyle and N. Chandra Wickramasinghe,
Evolution from Space [J.M. Dent & Sons, 1981), p. 148, 24,150,30,31)
ترجمه خلاصه و مفهومی از کتاب بالا:
حیات نمی تواند تصادفی بوجود آمده باشد. مقدار اطلاعات نجومی در پست ترین موجودات نمی تواند با انتخاب طبیعی ( بنیان ادعای نئوداروینیسم ) تولید شود.
از دیدگاه ریاضیات احتمال اینکه تصادفات تولید تنوع و تکامل انواع از قبیل آمیب تک سلولی به موش و تدریجا به دایناسور و غیره را بکند بی نهایت ناچیز و غیر قابل باور می باشد.
@ReligionandScience2021
در مبحث احتمالات در ریاضیات، از دو ترازو جهت محک زدن ادعاهای سخت باور استفاده میشود:
۱ _ معیار بورال《Borel Law》: این معیار میگوید اگر احتمال یک حادثه کمتر از 1 در 50 ^ 10 باشد آن را نباید پذیرفت. یعنی اگر فقط 1 شانس در 50 ^ 10 , یا 10 با 50 صفر جلوی آن (مقیاس نجومی) داشتید، آن را قبول نکنید. احتمال تصادفی بودن منشا حیات هم چنین عددی است و نباید آن را پذیرفت.
برای مثال اگر از خانمی تقاضای ازدواج کردید و ایشان در جواب گفتند که شانس ازدواج با شما 1 در میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد میلیارد است! شما هم باید قبول کنید که این خانم شما را نمی خواهد. خوب این بسیار معقول است و احتیاج به دکترای ریاضیات هم ندارید. نئوداروینیسم می گوید اما هنوز هم 1 شانس باقی است و به آن یک شانس چسبیده اند و استناد میکنند. خوب ایرادی نیست ، این ها بروند برای ازدواج با آن خانمی که در مثال عرض کردیم ، لباس دامادی خریداری کنند. عقل که نباشد جان در عذاب است.
۲ _ معیار حد احتمالات جهانی 《Universal probability Bound》: این معیار سخت تر می گیرد و حد را 1 شانس در 150^ 10 میبیند . فراموش نشود که تعداد مولکولهای کل هستی 80 ^ 10 تخمین زده شده است. یعنی احتمال اینکه شما تصادفی یک مولکول معین را در کل هستی انتخاب کنید و بیرون بکشید بیشتر از احتمال تنوع موجودات از طریق مدلهای نئوداروینیستی می باشد.
و اما بعد ....
ساده ترین موجود زنده《Mycoplasma genitalium》 می باشد که دارای ۴۷۰ ژن (Gene) و ۳۴۷ اسید آمینه میباشد.
دانشمند معروف (Paul Davies) در کتاب《The Fifth miracle, page 54》می نویسد:
۱_ احتمال تولید تصادفی همچنین پروتئین ۱ در ۴۰۰۰ ^ ۱۰ میباشد.
٢_ احتمال تولید یک پروتئین ۳۰۰ مولکولی توسط تصادفات ۱ در ۳۹۰^ ۱۰ میباشد.
۳_ احتمال تولید حیات توسط ۲ دانشمند به نامهای (Fred Hoyle) و (N. Chandra)
به ۱ شانس در ۱۰ با چهل هزار صفر محاسبه شده است.
این دو دانشمند می نویسند:
- life cannot have had a random beginning...The. trouble is that there are about two thousand enzymes, and the chance of obtaining them all in a random trial is only one part in 10 to the 40,000 power, an outrageously small probability that could not be faced....The enormous information content of even the simplest living systems...cannot in our view be generated by what are often called "natural" processes...."
Fred Hoyle and N. Chandra Wickramasinghe,
Evolution from Space [J.M. Dent & Sons, 1981), p. 148, 24,150,30,31)
ترجمه خلاصه و مفهومی از کتاب بالا:
حیات نمی تواند تصادفی بوجود آمده باشد. مقدار اطلاعات نجومی در پست ترین موجودات نمی تواند با انتخاب طبیعی ( بنیان ادعای نئوداروینیسم ) تولید شود.
از دیدگاه ریاضیات احتمال اینکه تصادفات تولید تنوع و تکامل انواع از قبیل آمیب تک سلولی به موش و تدریجا به دایناسور و غیره را بکند بی نهایت ناچیز و غیر قابل باور می باشد.
@ReligionandScience2021
Science and Religion
📌 #شبهه : قرآن در آیه ۱۴ سوره مومنون گفته است که جنین از مرحله مضغه به استخوان تبدیل میشود و سپس گوشت آن را می پوشاند. این سخن قرآن از نظر علمی غلط است ، زیرا رشد استخوان و عضله هم زمان است و جنین هرگز کاملا به استخوان تبدیل نمی شود. ✍🏻 ابتدا به بررسی آیه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍4
سؤال: آیا هستی (universe) در حال انبساط است یا خیر ؟
بهتر است که این سؤال را بهتر ارائه بدهیم.
آیا شتاب انبساط هستی رو به افزایش است یا در حال کم شدن است ؟
تا سال ۲۰۱۹ میلادی باور اکثر دانشمندان بر این بود که شتاب انبساط در (universe) در حال تنزل و کم شدن است . اما در ۲۰۱۹ دو گروه از دانشمندان معتبر با ریاست (تحقیق ) "Saul Permutter" برنده جایزه نوبل و گروه "High Z SNSearch" اعلام کردند که شتاب انبساط هستی در حال افزایش هست.
خوب اگر هنوز هم هستی در حال انبساط است چه نیرویی باعث آن می باشد ؟ دقیقاً مشخص نیست اما تنها کاندید انرژی تاریک می باشد.
Dr. Hosseinzade
@ReligionandScience2021
بهتر است که این سؤال را بهتر ارائه بدهیم.
آیا شتاب انبساط هستی رو به افزایش است یا در حال کم شدن است ؟
تا سال ۲۰۱۹ میلادی باور اکثر دانشمندان بر این بود که شتاب انبساط در (universe) در حال تنزل و کم شدن است . اما در ۲۰۱۹ دو گروه از دانشمندان معتبر با ریاست (تحقیق ) "Saul Permutter" برنده جایزه نوبل و گروه "High Z SNSearch" اعلام کردند که شتاب انبساط هستی در حال افزایش هست.
خوب اگر هنوز هم هستی در حال انبساط است چه نیرویی باعث آن می باشد ؟ دقیقاً مشخص نیست اما تنها کاندید انرژی تاریک می باشد.
Dr. Hosseinzade
@ReligionandScience2021
دترمینیسم《Determinism》 چیست و چه رابطه ای با《Randomness》دارد ؟
قبل از ورود به بحث (Randomness) واجب است در مورد ۲ تعریف بنیادی و مهم توضیح بدهیم:
تعریف اول دترمینیزم (Determinism) که به اشتباه آن را جبرگرایی ترجمه کردهاند ( ترجمه صحیح آن تعیین گرایی ) می باشد و تعریف دوم «Non Determinism» که نقطه مقابل تعریف اول است.
دترمینیزم یعنی با داشتن یک سری داده های مشخص به نتیجه مشخص و قابل پیش بینی رسیدن. مثال:
اگر ما یک لگد به یک توپ با نیروی مشخص بزنیم دقیقاً میدانیم که توپ کجا میافتد. در این مثال نیروی ضربه مشخص است و محل افتادن توپ هم دقیقاً مشخص می باشد. به عبارت دیگر همه چیز در این معادله معین است. دترمینیزم نتیجه شواهد فیزیک کلاسیک است. پیامد های فلسفی دترمینیزم این است که انسان در این معادله نقشی ندارد و اختیاری در کار نیست، همچنین حرکت هستی کاملا معین و مشخص است. انسان در عرشه یک کشتی وجود دارد و این کشتی از نقطه A به B میرود و انسان مسیر این کشتی را که مسیر زندگی اوست نمی تواند عوض کند و او محکوم به حوادث تاریخی و زمانی خویش است ، اختیار هم یک توهم است. خوب این دیدگاه تضادی با فیزیک کلاسیک ندارد و تا ۸۰ سال پیش مورد استناد توسط فلاسفه علم بود.
فیزیک کوانتمی کل این پایگاه را سرنگون کرد. دترمینیزم دیگر رقیب پیدا کرد و ادعا بر (non determinism) میکرد.
انیشتین می گفت که هستی دترمینیستیک است و تمام عمرش سعی کرد که نشان دهد کوانتم فیزیک یک فیزیک (determinist) است. او میگفت که فیزیک کوانتم کامل نیست و باید یک متغیری پنهان (hidden variable) در میان باشد که ما آن را نمی شناسیم و دانش ما در آینده در مورد این متغیر پنهان فیزیک کوانتم را (Deterministic) میکند. با آزمایشات مثل (Bell inequality) و (Aspect Experiment) معلوم شد که او اشتباه می کرده است.
خوب این چه ربطی با (Randomness) دارد ؟
وقتی میگوییم نتیجه وقوع یک آزمایش علمی (random) است منظور این است که نتیجه آزمایش قابل پیشبینی نیست. در فیزیک کلاسیک با داشتن شرایط اولیه می توانیم دقیقاً نتیجه ی آزمایش را پیش بینی کنیم اما در فیزیک کوانتوم نتیجه آزمایش با حساب احتمالات (Probability) معین میشود یعنی فقط می توانیم بگوئیم که احتمال وقوع یک حادثه P درصد است. در این فیزیک وجود موجی از امکانات است که در دیدگاه کپنهاگن ناظر آگاه با نظر خود به این موج ، تابع موج را فرو میریزد و هویت، موقعیت و عینیت پارتیکلها را مشخص میکند. (Randomness) و احتمالات در بطن هستی نقش دارند. این ادعای فیزیک کوانتم است. عدم قطعیت در این فیزیک بنیادی است از (Alpha particles) بگیرید تا (Z Boson) . این فیزیک دترمینیستیک نیست.
بعضی با طرح مثال شیر و یا خط میگویند ممکن است که ما نتوانیم احتمال وقوع شیر یا خط آمدن را در یک آزمایش بدانیم اما میدانیم که پس از آزمایشهای متوالی احتمال وقوع شیر یا خط مشخص و قابل تعین است یعنی 50-50 است. پس فیزیک کوانتم با (randomness) شروع میشود و به (determinism) ختم میشود. بنابراین هستی رندوم رفتار نمیکند اگر چه به نظر «Random» میاید. جان بل «john Bell» همچنین نشان داد که (Randomness) در ذات طبیعت است و بنیادی می باشد ، همچنین فیریک کوانتم (non local) است بر خلاف آنچه انیشتین ادعا میکرد.
@ReligionandScience2021
قبل از ورود به بحث (Randomness) واجب است در مورد ۲ تعریف بنیادی و مهم توضیح بدهیم:
تعریف اول دترمینیزم (Determinism) که به اشتباه آن را جبرگرایی ترجمه کردهاند ( ترجمه صحیح آن تعیین گرایی ) می باشد و تعریف دوم «Non Determinism» که نقطه مقابل تعریف اول است.
دترمینیزم یعنی با داشتن یک سری داده های مشخص به نتیجه مشخص و قابل پیش بینی رسیدن. مثال:
اگر ما یک لگد به یک توپ با نیروی مشخص بزنیم دقیقاً میدانیم که توپ کجا میافتد. در این مثال نیروی ضربه مشخص است و محل افتادن توپ هم دقیقاً مشخص می باشد. به عبارت دیگر همه چیز در این معادله معین است. دترمینیزم نتیجه شواهد فیزیک کلاسیک است. پیامد های فلسفی دترمینیزم این است که انسان در این معادله نقشی ندارد و اختیاری در کار نیست، همچنین حرکت هستی کاملا معین و مشخص است. انسان در عرشه یک کشتی وجود دارد و این کشتی از نقطه A به B میرود و انسان مسیر این کشتی را که مسیر زندگی اوست نمی تواند عوض کند و او محکوم به حوادث تاریخی و زمانی خویش است ، اختیار هم یک توهم است. خوب این دیدگاه تضادی با فیزیک کلاسیک ندارد و تا ۸۰ سال پیش مورد استناد توسط فلاسفه علم بود.
فیزیک کوانتمی کل این پایگاه را سرنگون کرد. دترمینیزم دیگر رقیب پیدا کرد و ادعا بر (non determinism) میکرد.
انیشتین می گفت که هستی دترمینیستیک است و تمام عمرش سعی کرد که نشان دهد کوانتم فیزیک یک فیزیک (determinist) است. او میگفت که فیزیک کوانتم کامل نیست و باید یک متغیری پنهان (hidden variable) در میان باشد که ما آن را نمی شناسیم و دانش ما در آینده در مورد این متغیر پنهان فیزیک کوانتم را (Deterministic) میکند. با آزمایشات مثل (Bell inequality) و (Aspect Experiment) معلوم شد که او اشتباه می کرده است.
خوب این چه ربطی با (Randomness) دارد ؟
وقتی میگوییم نتیجه وقوع یک آزمایش علمی (random) است منظور این است که نتیجه آزمایش قابل پیشبینی نیست. در فیزیک کلاسیک با داشتن شرایط اولیه می توانیم دقیقاً نتیجه ی آزمایش را پیش بینی کنیم اما در فیزیک کوانتوم نتیجه آزمایش با حساب احتمالات (Probability) معین میشود یعنی فقط می توانیم بگوئیم که احتمال وقوع یک حادثه P درصد است. در این فیزیک وجود موجی از امکانات است که در دیدگاه کپنهاگن ناظر آگاه با نظر خود به این موج ، تابع موج را فرو میریزد و هویت، موقعیت و عینیت پارتیکلها را مشخص میکند. (Randomness) و احتمالات در بطن هستی نقش دارند. این ادعای فیزیک کوانتم است. عدم قطعیت در این فیزیک بنیادی است از (Alpha particles) بگیرید تا (Z Boson) . این فیزیک دترمینیستیک نیست.
بعضی با طرح مثال شیر و یا خط میگویند ممکن است که ما نتوانیم احتمال وقوع شیر یا خط آمدن را در یک آزمایش بدانیم اما میدانیم که پس از آزمایشهای متوالی احتمال وقوع شیر یا خط مشخص و قابل تعین است یعنی 50-50 است. پس فیزیک کوانتم با (randomness) شروع میشود و به (determinism) ختم میشود. بنابراین هستی رندوم رفتار نمیکند اگر چه به نظر «Random» میاید. جان بل «john Bell» همچنین نشان داد که (Randomness) در ذات طبیعت است و بنیادی می باشد ، همچنین فیریک کوانتم (non local) است بر خلاف آنچه انیشتین ادعا میکرد.
@ReligionandScience2021