Science and Religion – Telegram
Science and Religion
3.13K subscribers
385 photos
211 videos
246 files
807 links
🔷در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی آتئیسم و پرداختن به علم و فلسفه علم است.
نظرات و مطالب مفید خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ادمین ها: @Soheil21444
@Sajjad_S_M
@Aref_Hoveizi
@PureApplied_Math369
Download Telegram
Science and Religion
نیلز بور (۱۹۶۲-۱۸۸۵)، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم، در مورد چیزی که بنیان گذارده است، جمله ای دارد به این مضمون که: "اگر کسی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده، پس چیزی نفهمیده است." ما هم در اینجا می خواهیم چیزی را برایتان توضیح دهیم که قرار است نفهمید!  @…
تقسیم ماده:

بیایید از یک رشته‌ی دراز ماکارونی پخته شروع کنیم. اگر این رشته‌ی ماکارونی را نصف کنیم، بعد نصف آن را هم نصف کنیم، بعد نصفِ نصف آن را هم نصف کنیم و... شاید آخر سر به چیزی برسیم ــ البته اگر چیزی بماند! ــ که به آن مولکولِ ماکارونی می‌توان گفت؛ یعنی کوچکترین جزئی که هنوز ماکارونی است. حال اگر تقسیم کردن را باز هم ادامه بدهیم، حاصل کار خواص ماکارونی را نخواهد داشت، بلکه ممکن است در اثر ادامه‌ی تقسیم، به مولکول‌های کربن یا هیدروژن یا... بربخوریم. این وسط، چیزی که به درد ما می خورد ــ یعنی به دردِ نفهمیدن کوانتوم! ــ این است که دست آخر، به اجزای گسسته ای به نام مولکول یا اتم می رسیم.

این پرسش از ساختار ماده که «آجرک ساختمانی ماده چیست؟»، پرسشی قدیمی و البته بنیادی است. ما به آن، به کمک فیزیک کلاسیک، چنین پاسخ گفته ایم: "ساختار ماده، ذره ای و گسسته است"؛ این یعنی نظریه‌ی مولکولی.

 

تقسیم انرژی:

بیایید ایده‌ی تقیسم کردن را در مورد چیزهای عجیب تری به کار ببریم، یا فکر کنیم که می توان به کار برد یا نه. مثلاً در مورد صدا. البته فیزیک کوانتوم چیست؟منظورم این نیست که داخل یک قوطی جیغ بکشیم و در آن را ببندیم و سعی کنیم جیغ خود را نصف ـ نصف بیرون بدهیم.

 

صوت یک موج مکانیکی است که می تواند در جامدات، مایعات و گازها منتشر شود. چشمه های صوت معمولاً سیستم های مرتعش هستند. ساده ترین این سیستم ها، تار مرتعش است، که در حنجره ی انسان هم از آن استفاده شده است. به‌راحتی(!) و بر اساس مکانیک کلاسیک می توان نشان داد که بسیاری از کمیت های مربوط به یک تار کشیده مرتعش، از جمله فرکانس، انرژی، توان و... گسسته (کوانتیده) هستند. گسسته بودن در مکانیک موجی، پدیده ای آشنا و طبیعی است (برای مطالعه‌ی بیشتر می توانید به فصل‌های ۱۹ و ۲۰ «فیزیک هالیدی» مراجعه کنید). امواج صوتی هم مثال دیگری از کمیت های گسسته (کوانتیده) در فیزیک کلاسیک هستند. مفهوم موج در مکانیک کوانتومی و فیزیک مدرن جایگاه بسیار ویژه و مهمی دارد که جلوتر به آن می رسیم و یکی از مفاهیم کلیدی در مکانیک کوانتوم است.

 

پس گسسته بودن یک مفهوم کوانتومی نیست. این تصور که فیزیک کوانتومی مساوی است با گسسته شدن کمیت های فیزیکی، همه‌ی مفهوم کوانتوم را در بر ندارد؛ کمیت های گسسته در فیزیک کلاسیک هم وجود دارند. بنابراین، هنوز با ایده‌ی تقسیم کردن و سعی برای تقسیم کردن چیزها می‌توانیم لذت ببریم!

 

مولکول نور:

خوب! تا اینجا داشتیم سعی می کردیم توضیح دهیم که مکانیک کوانتومی چه چیزی نیست. حالا می رسیم به شروع ماجرا:
فرض کنید به جای رشته‌ی ماکارونی، بخواهیم یک باریکه‌ی نور را به طور مداوم تقسیم کنیم. آیا فکر می کنید که دست آخر به چیزی مثل «مولکول نور» (یا آنچه امروز فوتون می‌نامیم) برسیم؟ چشمه های نور معمولاً از جنس ماده هستند. یعنی تقریباً همه‌ی نورهایی که دور و بر ما هستند از ماده تابش می‌کنند. ماده هم که ساختار ذره ای ـ اتمی دارد. بنابراین، باید ببینیم اتم ها چگونه تابش می کنند یا می توانند تابش کنند؟

 

تابش الکترون:

در سال ۱۹۱۱، رادرفورد (۹۴۷-۱۸۷۱) نشان داد که اتم ها، مثل میوه‌ها، دارای هسته‌ی مرکزی هستند. هسته بار مثبت دارد و فیزیک کوانتوم چیست؟الکترون‌ها به دور هسته می چرخند. اما الکترون های در حال چرخش، شتاب دارند و بر مبنای اصول الکترومغناطیس، «ذره‌ی بادارِ شتابدار باید تابش کند» و در نتیجه انرژی از دست بدهد و در یک مدار مارپیچی به سمت هسته سقوط کند. این سرنوشتی بود که مکانیک کلاسیک برای تمام الکترونها پیش ‌بینی می‌کند. طیف تابشی اتمها، بر خلاف فرضیات فیزیک کلاسیک گسسته است. به عبارت دیگر ، نوارهایی روشن و تاریک در طیف تابشی دیده می‌شوند.

 

اگر الکترونها به این توصیه عمل می‌کردند، همه‌‌ مواد (از جمله ما انسانها) باید از خود اشعه تابش می‌کردند (و همانطور که می‌دانید اشعه برای سلامتی بسیار خطرناک است)، ولی می‌بینیم از تابشی که باید با حرکت مارپیچی الکترون به دور هسته حاصل شود اثری نیست و طیف نوری تابش ‌شده از اتمها بجای اینکه در اثر حرکت مارپیچی و سقوط الکترون پیوسته باشد، یک طیف خطی گسسته است؛ مثل برچسبهای رمزینه‌ای (barcode) که روی اجناس فروشگاهها می‌زنند.
یعنی یک اتم خاص ، نه تنها در اثر تابش فرو نمی‌ریزد، بلکه نوری هم که از خود تابش می‌کند، رنگهای یا فرکانسهای گسسته و معینی دارد. گسسته بودن طیف تابشی اتمها از جمله علامت سؤالهای ناجور در مقابل فیزیک کلاسیک و فیزیکدانان دهه‌‌ی 1890 بود.

@ReligionandScience2021
Science and Religion
تقسیم ماده: بیایید از یک رشته‌ی دراز ماکارونی پخته شروع کنیم. اگر این رشته‌ی ماکارونی را نصف کنیم، بعد نصف آن را هم نصف کنیم، بعد نصفِ نصف آن را هم نصف کنیم و... شاید آخر سر به چیزی برسیم ــ البته اگر چیزی بماند! ــ که به آن مولکولِ ماکارونی می‌توان گفت؛…
فاجعه‌ی فرابنفش:

ماکسول (۱۸۷۹-۱۸۳۱) نور را به صورت یک موج الکترومغناطیس در نظر گرفته بود. از این رو، همه فکر می کردند نور یک پدیده‌ی موجی است و ایده‌ی «مولکولِ نور»، در اواخر قرن نوزدهم، یک لطیفه‌ی اینترنتی یا SMS کاملاً بامزه و خلاقانه محسوب می شد. به هر حال، دست سرنوشت یک علامت سؤال ناجور هم برای ماهیت موجی نور در آستین داشت که به «فاجعه‌ی فرابنفش» مشهور شد:

یک محفظه‌ی بسته و تخلیه‌شده را که روزنه‌ی کوچکی در دیواره‌ی آن وجود دارد، در کوره ای با دمای یکنواخت قرار دهید و آن‌قدر صبر کنید تا آنکه تمام اجزا به دمای یکسان (تعادل گرمایی) برسند.
در دمای به اندازه‌ی کافی بالا، نور مرئی از روزنه‌ی محفظه خارج می‌شود، مثل سرخ و سفید شدن آهن گداخته در آتش آهنگری.
در تعادل گرمایی، این محفظه دارای انرژی تابشی‌ای است که آن را در تعادل تابشی - گرمایی با دیواره ها نگه می‌دارد. به چنین محفظه‌ای «جسم سیاه» می‌گوییم. یعنی اگر روزنه به اندازه‌ی کافی کوچک باشد و پرتو نوری وارد محفظه شود، گیر می‌افتد و نمی‌تواند بیرون بیاید.

 

نمودار انرژی تابشی در واحد حجم محفظه، برحسب رابطه رایلی- جینز در فیزیک کلاسیک و رابطه پیشنهادی پلانک. فرض کنید میزان انرژی تابشی در واحد حجمِ محفظه (یا چگالی انرژی تابشی) در هر لحظه U باشد.

 @ReligionandScience2021
Science and Religion
فاجعه‌ی فرابنفش: ماکسول (۱۸۷۹-۱۸۳۱) نور را به صورت یک موج الکترومغناطیس در نظر گرفته بود. از این رو، همه فکر می کردند نور یک پدیده‌ی موجی است و ایده‌ی «مولکولِ نور»، در اواخر قرن نوزدهم، یک لطیفه‌ی اینترنتی یا SMS کاملاً بامزه و خلاقانه محسوب می شد. به هر…
سؤال: چه کسری از این انرژی تابشی که به شکل امواج نوری است، طول موجی بین ۵۴۶ (طول موج نور زرد) تا ۵۷۸ نانومتر (طول موج نور سبز) دارند؟

 

جوابِ فیزیک کلاسیک به این سؤال برای بعضی از طول موج‌ها بسیار بزرگ است! یعنی در یک محفظه‌ی روزنه دار که حتماً انرژی محدودی وجود دارد، مقدار انرژی در برخی طول موج‌ها به سمت بی نهایت می‌رود. این حالت برای طول موج‌های فرابنفش شدیدتر هم می‌شود.

 

فیزیک کوانتوم چیست؟

در سال ۱۹۰۱ ماکس پلانک (Max Planck: ۱۹۴۷-۱۸۵۸) اولین گام را به سوی مولکول نور برداشت و با استفاده از ایده‌ی تقسیم نور، جواب جانانه ای به این سؤال داد. او فرض کرد که انرژی تابشی در هر بسامد v ــ بخوانید نُو ــ به صورت مضرب صحیحی از h است که در آن h یک ثابت طبیعی ــ معروف به «ثابت پلانک» ــ است. یعنی فرض کرد که انرژی تابشی در بسامد از «بسته های کوچکی با انرژی h» تشکیل شده است. یعنی اینکه انرژی نورانی، «گسسته» و «بسته ـ بسته» است. البته گسسته بودن انرژی به تنهایی در فیزیک کلاسیک حرف ناجوری نبود‌ (همان‌طور که قبل‌تر در مورد امواج صوتی دیدیم)، بلکه آنچه گیج‌کننده بود و آشفتگی را بیشتر می‌کرد، ماهیت «موجی ـ ذره‌ای» نور بود. این تصور که چیزی ــ مثلاً همین نور ــ هم بتواند رفتاری مثل رفتار «موج» داشته باشد و هم رفتاری مثل «ذره»، به طرز تفکر جدیدی در علم محتاج بود.

 

 ذره چیست؟

ذره عبارت است از جرم (یا انرژیِ) متمرکز با مکان و سرعت معلوم.

 

موج چیست؟

موج یعنی انرژی گسترده شده با بسامد و طول موج. ذرات مختلف می‌توانند با هم برخورد کنند، اما امواج با هم برخورد نمی‌کنند، بلکه تداخل می‌کنند . نور قرار است هم موج باشد هم ذره! یعنی دو چیز کاملاً متفاوت.

https://iliadmag.com/fa/magazine/science/p/7276

@ReligionandScience2021
هر نوع علمی، اگر به درجه‌ای از بلوغ برسد، به طور اتوماتیک قسمتی از ریاضیات می‌گردد.


👤هیلبرت


@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نظریه ریسمان به زبان ساده

👤برایان گرین

@ReligionandScience2021
🔹در باره فرگشت و متون دینی:

یکی از مشکلاتی که در بین دین و علم عنوان شده است در مورد چگونگی خلقت انسان بوده است. در متون دینی خلقت انسان از خاک معرفی شده است که ظاهراً انسان همانند یک مجسمه مستقیما از خاک ساخته شده است. اما در نظریه فرگشت که بخشی از علم زیست‌شناسی محسوب می‌شود، پیدایش انسان به صورت تدریجی پس از پیدایش حیات و تطور انواع حیوانات نهایتا میلیونها و میلیاردها سال روی زمین پدیدار گشته است.

در بر خورد با این ناهماهنگی بین دین و علم، هر کسی بنا بر مقتضیات باورهای ابتدایی خود تفسیری داشته است. خداناباوران این نظریه را قطعی دانسته‌اند و بر اساس آن رای به بطلان دین داده‌اند و برخی خداباوران نیز بر اساس فهم دینی خود، این نظریه را غیر قطعی و خطا دانسته‌اند و رای به بطلان این نظریه داده‌اند.

متاسفانه هر دو طرف به جای بررسی دقیق و منطقی موضوع، فقط بر اساس تعصبات فکری خود نظر داده‌اند. قضاوت در باره نظریه های علمی، راهکارهای خودش را دارد و نه به آسانی قابل رد هستند و نه به آسانی قابل تأیید. فرگشت به اندازه کافی دارای شواهد تجربی است و به عنوان نظریه علمی معتبر قابل قبول است. اما نظریه فرگشت چه می‌گوید؟

این نظریه صرفا توصیفی از چگونگی تطور حیات اولیه و پیدایش انواع جانداران تا رسیدن به انسان ارائه می‌کند و سعی می‌کند چگونگی این تطور را با مفهوم انتخاب طبیعی جانداران سازگار با طبیعت و حذف ناسازگاران بر اساس کمیابی غذا و میل به بقا توضیح دهد.

آیا این مکانیسم‌ها برای توضیح کامل تطور جانداران کافیست؟ اولا در مورد پیدایش حیات اولیه که این نظریه حرفی ندارد و دانشمندان زیست شناسی به دنبال مطالب دیگری رفته‌اند که دقیقترین این حرفها آزمایشاتی است که نشان دهد پیدایش حیات بر اثر عوامل تصادفی در ظرف زمانی معین قابل قبول است.

اما نکته مهم مغفول در فرگشت مربوط به چگونگی جهش‌ها برای رسیدن به انواع جدید جانداران است که به سادگی با یک ادعای جهش تصادفی از آن عبور می‌شود. بدون این جهش‌ها کل فرگشت عقیم است و نکته مهم در همین است که این جهش‌ها چگونه صورت می‌گیرند و آیا جهش‌های تصادفی توانایی توضیح پیدایش انواع جدید حیوانات را دارد؟؟؟ مکانیسم انتخاب طبیعی بعد از جهش‌های تصادفی رخ می‌دهد، نه اینکه این مکانیسم به تنهایی قدرت توضیح پیدایش انواع جدید جانداران را داشته باشد.

با استفاده از نظریه ژنها برای مشخص شدن ماهیت جانداران، بررسی وضعیت جانداران و ایجاد انواع جدید بر اساس نظریه اطلاعات روشنتر شده است. هر ژنی مخزن اطلاعات لازم برای ایجاد یک نوع خاص از جانداران است. تبدیل یک نوع به نوع دیگر نیازمند دستکاری این اطلاعات و تغییر این اطلاعات به نحو مناسب است. اما تغییر تصادفی این اطلاعات برای رسیدن به اطلاعات جدید با محاسبات مشخصی که قابل انجام است، این تغییرات را بسیار غیر محتمل می‌سازد.

کسانی که به سادگی با یک ادعای تصادفی بودن از کنار این موضوع می‌گذرند در واقع یک ادعای دیمی بدون پشتوانه می‌کنند و عمدا از این نقطه ضعف چشم‌پوشی می‌کنند و به غلط مدعی می‌شوند که فرگشت بدون نیاز به خدا، حیات و به وجود آمدن انواع جانداران را توضیح داده است.

خیر ، فرگشت نیازمند یک دست هوشمند برای ایجاد جهش های مناسب است و به همین دلیل یک دلیل قوی برای خداباوری است و بنده شخصا فرگشت را به عنوان یکی از دلایل خداباوری مطرح می‌کنم.

اینکه چرا یک دست هوشمند اینهمه زمان صرف کرده است و چرا جهان به این بزرگی درست کرده است که قسمت عمده آن برای انسان بلا استفاده است، از ایرادات سطحی است و ناشی از خود مرکز بینی این افراد است. ظاهراً ملاک طولانی بودن یک زمان و بزرگی و کوچکی جهان، ادراکات انسانیست. طولانی بودن زمان از نگاه انسانیست، اگر نه، زمان موجودیت مطلقی ندارد تا کسی بر اساس آن بخواهد قضاوت طولانی بودن یا کوتاه بودن کند. کل جهان نیز همینطور است، بزرگی اعجاب آور آن برای انسان است برای خدا کل این جهان به اندازه ارزنی هم نیست. اینطور نیست که خلقت در حد منظومه شمسی آسان باشد و خلقت جهان با عظمت خیلی سخت باشد. در نزد خدا هر دو حالت به یک اندازه سختی دارد. مثلا در ریاضی ما قضایایی را در باره جهان بینهایت بعدی ثابت می‌کنیم و اینطور نیست که اگر در بعد ۳ قضیه را بگوییم آسانتر شود. در هر دو حالت سختی کار یک اندازه است. بنابراین این افراد خودشان را ملاک قضاوت در نظر نگیرند، در دیدگاه خداوندی زمان و مکان چیز دیگریست.
ادامه 👇👇👇
اما، بیان متون دینی در باره خلقت انسان چگونه با فرگشت سازگار می‌شود؟؟در اینجا لازم است مقداری در مورد زبان و فهم زبان صحبت کنیم.

مهمترین متن دینی برای ما قرآن است و به متون دیگر کاری نداریم. فهم معنای آیات قرآن، نیازمند توجه به نکات ظریفی است و اینطور نیست که همینطوری یک نفر بیاید با یک سواد عربی ساده، لغات را ترجمه کند و فکر کند به معنای آیات دست یافته است.

این نکته در باره هر زبانی برقرار است و در فهم معنای جملات هر زبانی نکات مهمی وجود دارد که بدون توجه به آنها به سادگی دچار سوءتفاهم خواهیم شد. نکته اصلی در آن است که معنا در ذهن رخ می‌دهد و جملات فقط نمادهایی هستند که قرار است معنای مناسب را در ذهن ما ایجاد کنند. گوینده که تولید کننده یک جمله است، بر اساس ذهن خود اینکار را می‌کند ولی شنونده بر اساس ذهن خودش معنایی برای جمله می‌سازد. اگر گوینده و شنونده ذهن‌هایی نزدیک به هم داشته باشند (تجربیات و داده‌های حسی یکسان) می‌توانند با دقت بالایی، معناهای مورد نظر خود را از طریق جملات به هم منتقل کنند. اما برای ذهنهایی که از هم دور هستند( تفاوت بنیادین در تجربیات و داده‌های حسی) نخواهند توانست از طریق جملات یک زبان، معناهای ذهنی خود را به یکدیگر منتقل کنند. روشن است که ذهن خدا که گوینده قرآن است و ذهن ما که شنونده قرآن هستیم، تفاوتهای بنیادین دارند و استفاده از هر زبانی برای ارتباط بین انسان و خدا عملا غیرممکن است. مگر اینکه خدا خودش را در حد انسان پایین بیاورد و در حد ذهن انسانها سخن بگوید‌. به همین دلیل سخن قرآن را سخن تنزل یافته می‌نامند. وقتی یک عالم مطلق بخواهد در مورد جهان با یک موجود با ذهن پایین و درکهای ناقص سخن بگوید، مطمئنا نخواهد توانست همه چیز را همانطور که هست بیان کند و به ناچار از ابزار تمثیل و محیط‌هایی که برای ذهن پایین، قابل درک است استفاده خواهد کرد. البته ذهن انسان امروز از مفاهیم بیشتری برخوردار است ولی قران ناچار است در حد ذهن انسان‌های آن زمان سخن بگوید و از واژگان موجود در آن زمان که منعکس کننده علم و دانش آن زمان است استفاده کند. در این وضعیت وقتی سخن از چگونگی جهان و خلقت در کار است، نباید انتظار داشت خیلی صریح و روشن در این مورد سخنی گفته شود. چون مفاهیم موجود در آن زمان و واژگان علمی آن زمان، ظرفیت بیان صریح مطالب علمی را ندارند. در این صورت باید مطالب علمی قرآن را به صورت بسیار کلی و در حالات دقیقتر، تمثیلی در نظر گرفت و با علم روز معنای آنها را به دست آورد. اینکه با علم روز به سراغ معنای آیات برویم اشکالی ندارد، زیرا با علم بیشتری که امروز از جهان داریم فهم آن دسته از آیاتی که مربوط به جهان است بهتر انجام می‌شود.

مثلا وقتی در آیات قرآن سخن از خلق انسان از خاک می‌شود، با تفکر آن زمان، تصور می‌شد که انسان همانند یک مجسمه از خاک ساخته شده است. ولی با علم امروز، این جمله به معنای سرمنشا انسان است که نهایتا از خاک به وجود آمده است. این موضوع، به صورت شروع از حیات اولیه و با تطور جانداران قابل قبول است و همچنین به این صورت که نهایتا موجودیت مادی انسان از همین مواد موجود در خاک ساخته شده است، نیز این برداشت صحیح است.

مشخص است که انسان امروز بیش از انسان پدید آمده از تطور جانداران است‌. انسان یک موجودیت مادی دارد که همانیست که از تطور جانداران به وجود آمده است. اما انسان، بیش از این موجودیت مادی است و خدا در خلقت انسان در مراحل رشد جنین به خلقتی دیگر اشاره دارد که غیر از خلقت بخش مادی انسان است. آنچه که به عنوان خلقت انسان نامیده می‌شود، آن انسانیست که پس از پیدایش مادی آن، قسمت روحی آن ایجاد شده است که فراتر از بخش مادی آن است. در فرگشت، ما با به وجود آمدن بخش مادی انسان سر و کار داریم، اما تاریخ اصلی انسان از زمانی آغاز می‌شود که بخش دمیده شدن روح الهی انجام می‌شود.

هم در آیات و هم در روایات می‌توان شواهدی بر تایید این نگرش بر خلقت انسان پیدا کرد. روشن است این نگرش در جهت خلاف ظاهر آیاتی که خلقت انسان را از خاک معرفی می‌کند نیست. علاوه بر این، توضیح دهنده ابهاماتی دیگر است که پیرامون انسان در آیات دیگر و روایات وجود دارد.

👤 ناصر بروجردیان

@ReligionandScience2021
👍2
"من به همراه کشیشان وست مینستر و پیشینیان آنها برای همیشه ایمان و باور دارم که "هدف اصلی انسان، تسبیح و ستایش خداوند و لذت بردن از او برای همیشه است."

👤جیمز کلارک ماکسول
(فیزیکدان اسکاتلندی، بنیانگذار نظریه الکترومغناطیس)
👈در نامه به لوییس کمپل
📚 کتاب The Life of James Clerk Maxwell صفحه 87


@ReligionandScience2021
👍2
شبهه:
آیا خدا می‌تواند سنگی بسازد که نتواند آنرا بلند کند؟

البته به دلیل استفاده از مفاهیم سنگینی و بلند کردن که مربوط به انسانها است ، این جمله سطحی محسوب می‌شود. اگر این اشکالات را برطرف کنیم میتوانیم بپرسیم:
آیا خدا می‌تواند جهانی خلق کند که نتواند آنرا اداره کند؟

تمام اینگونه شبهه مانند این است که بپرسیم آیا خدا می‌تواند که نتواند؟ یعنی آیا خدا می‌تواند تناقضی را ایجاد کند.

پاسخ اول: خیر نمی‌تواند. اصطلاحا میگویند اراده خدا بر امر محال تعلق نمی‌گیرد. به عبارت دیگر تناقض قابلیت ایجاد شدن ندارد چه توسط انسان و چه توسط خدا و از این بابت نقصی بر قدرت الهی وارد نمی‌شود.

پاسخ دوم: روش دیگر در پاسخ به این شبهه که می‌تواند سایر شبهات مربوط به خدا را هم پاسخ دهد آن است که به حد و حدود درک و فهم انسانی توجه کنیم.

آیا قرار است همه هستی از خدا گرفته تا غیرخدا در دایره فهم انسانی قرار بگیرند؟ اگر دایره فهم انسانی محدود است به وضوح خدا که بالاترین موجود هستی است خارج از دایره فهم انسانی قرار خواهد گرفت. در اینصورت نمی‌توان درباره خدا همانگونه سخن بگوییم که در باره یک موجود در دسترس فهم انسانی سخن می‌گوییم.

ما از طریق فهم خود، خدا را به عنوان خالق جهان و اداره کننده جهان می‌توانیم بشناسیم. اما نمی‌توانیم خدا را همانند سایر موجودات در دایره عقل و منطق خود قرار دهیم و در باره او استدلال کنیم که چنین است یا چنان.

هر حرفی در باره خدا که با تجزیه و تحلیل منطقی به‌دست آید مبتنی بر مفروضاتی است که بی‌اعتبار هستند و خدا در دایره عقل تحلیل‌گر ما، در نمی‌آید تا بخواهیم در باره او استدلالی انجام دهیم. همه اطلاعات ما راجع به خدا فقط از طریق متون دینی معتبر قابل به دست آمدن است که قابلیت استدلال روی آنها را هم نداریم. زیرا این اطلاعات در سطح درک انسانی پایین آمده‌اند و اینطور نیست که در واقعیت به همان شکل باشند‌.

بنابراین هرگونه استدلالی درباره چیستی و چگونگی خدا باطل است و رفتن به خارج از محدوده عقل و منطق انسانی است.

👤ناصر بروجردیان

@ReligionandScience2021
Forwarded from Ali Abbasi
🐕 سگ یا ربات سلولی؟ آگاهی در حیوانات با چند آزمایش جالب

زمان مطالعه: ۴ دقیقه

امکان ندارد گربه‌ای دیده باشید و خودتان را جای او نگذاشته و فکر کنید: "گربه بودن چگونه است؟"

💡🦇توماس نیگل، فیلسوف ذهن معروف تقریبا برای اولین بار این سوال را به‌شکلی کاملا جدی مطرح کرد. اسم مقاله‌اش هم "خفاش بودن چجوری است؟" گذاشت و مطلبی بسیار جالب طرح کرد. مفهوم umwelt یعنی هر جانداری، جهان زیستی کاملا شخصی خودش را دارد. چیزی در مایه‌های جعبه‌های دربسته ویتگنشتاین. یعنی من هیچ موقع درک نخواهم کرد خفاش بودن چگونه است. تا به حال شده با شنیدن آنکه فلان جانور حس بینایی بسیار ضعیفی دارد و مثلا با بویایی‌اش اکثر اطلاعات را دریافت میکند احساس دلسوزی کنید؟

🦂 این دقیقا یعنی شما دارید خودتان را جای او میگذارید و سعی میکنید با umwelt خودتان، مال او را تجربه کنید. درحالیکه او شخصا هیچ احساس معلولیتی ندارد و بلکه شاید دلش برای شما هم بسوزد که بویاییتان اینقدر ضعیف است و از نظر او شما معلول هستید!

🐾 👓 پس حتی فکر اینکه "درک" کنید آگاهی جانوران چگونه است را از سرتان بیرون کنید. اما بالاخره این سوال همیشه برایمان وجود خواهد داشت و راز بسیار جالبیست که بدانیم حیوانات همان شخصیت‌های The Secret Life Of Pets هستند یا صرفا ماشین‌هایی گوشتی و ربات مانندند؟

🌀نحوه‌ی نگرش ما به اساسِ آگاهی، نحوه‌ی نگرش ما به آن در حیوانات را زیر و رو میکند و به طبع آن بنیاد فلسفه اخلاق ما در برخورد با حیوانات هم شکل میدهد.

📌یکی از مهم‌ترین مسائلی که دیدگاه‌های کارکردگرایانه و درکل تقلیل‌گرایانه (اینکه آگاهی مثلا تنها فرآیندهای مغزیست یا اساسا آگاهی توهم است یا کوالیا وجود ندارد) به‌وجود می‌آورد این سوال بنیادیست که اگر اساسا کوالیا (اینکه مثلا درد چیزی اول شخص و خاص به نظر برسد و نه فقط مانند حسی که یک ربات از سنسور هایش میگیرد) نداریم یا حیوانات "موجودات خودکار بی‌احساس" هستند، دیگر هیچ منعی بر کشتار، زجر دادن و یا هیچ نوعی از "حقوق حیوانات" با علتی در خود این موجودات (نه اینکه غیرمستقیم باعث صدمه به خودمان شود) الزامی ندارد!

🔍🦿یا اگر مانند دکارت دوگانه‌گرا معتقد به عدم وجود روح در حیوانات باشیم، باید مانند او بگوییم "خودکار بی‌احساس" و با صدایی رسا بگوییم "موجود خودکار ناآگاه که نمیتواند ناراحت شود" و دیگر لازم نیست نگران درد و رنج کشیدن آنها باشیم . . .

✂️ 🧠 اما با همان ادراکات کلی که از آگاهی داریم، چیزهایی میتوان گفت. مثلا ماریان استامپ داکینز زیست‌شناس تلاش برای رفع درد و رنج یا تلاش برای راحتی بیشتر را نشان از آگاهی یا حداقل، داشتن کوالیای (کیفیت حسی) درد می‌داند. اما به وضوح میتوان سوالی رفتارگرایانه پرسید و استدلال را زیر سوال برد. "آیا این رفتار حیوان به معنای آن است که انگار درد دارد یا واقعا درد دارد؟"

🔦🧪 یکی دیگر از آزمون‌ها و معیارهای قوی برای تشخیص آگاهی یا شدت آن در حیوانات "بازشناسی آینه‌ای خود" است. جلوی آینه‌ای بایستید. چه میبینید؟ البته که خودتان را. اما همین مسئله بدیهی یکی از پیشرفته ترین خصلت‌های ماست؛ یعنی اینکه از "خود" مفهومی داشته باشیم.

🪞👀 اینکه خودتان را ببینید و تشخیص دهید یعنی تصوری از مفهوم "من" دارید و این احتمالا همان خود آگاهی معروف است. اگر حیوان خانگی دارید حتما آزمایشی که داروین با میمون‌ها انجام داد انجام دهید. داروین بر روی پیشانی چند بچه اورانگوتان بعد از بیهوش کردنشان یک لکه قرمز رنگ کشید. پس از به هوش آمدنشان آنها را رو‌به‌روی آینه‌ای قرار داد و با شگفتی دید که آنها به نقطه‌ی قرمز درون آینه دست نمیزنند، بلکه به محل لکه قرمز بر روی پیشانی "خودشان" دست میزنند! درحالیکه بسیاری از حیوانات مانند پرندگان با تصویر آینه‌ای خود بازی یا دعوا میکنند یا خود را به آن میکوبند یا با تعجب از دست آن فرار میکنند و از اینکه هرجا میروند آن تصویر دنبالشان میکند شگفت زده میشوند.

📯💡 از زمان داروین، این آزمایش بر روی بسیاری از حیوانات دیگر و حتی بچه‌های انسان امتحان شد. به‌طور مثال بچه‌های انسان از 18 ماهگی دارای این قدرت میشود.(یعنی قبلش آگاهی یا خودآگاهی ندارد؟)

🎭🦊 نوعی دیگر از سنجش آگاهی درمورد فریب دادن یا نحوه رفتار با بقیه اجتماع است. اگر حیوانی بتواند دیگر حیوانات را فریب دهد یعنی میداند آنها چه میخواهند و چه میدانند پس شاید همین به این معنا باشد که او درمورد دیگران دارای نوعی شناخت یا نظریه ذهن است و ممکن است این کلی سازی (اینکه بداند فلان موجود یک "دیگر" است، یک "شخص" است و از او کلی سازی کند و او را یک واقعیت متشخص بداند) درمورد خودش هم انجام شود و "خود" را بفهمد.

با اینحال همین آزمایش‌ها هم قابلیت مناقشه داشته و همچنان جهانی پر از مجهولات در این حیطه پیش‌روی ما باقیست . . .


✍🏻 علی عباسی ، انجمن فلسفهٔ ذهن دانشگاه بهشتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا جهان با سرعت نور مُنبسط می‌شود ؟

شاید شما هم به این نکته دقت کرده باشید که با اینکه سن فعلی کیهان حدود ۱۳.۸ میلیارد سال است اما ابعاد کیهان مشاهده‌پذیر حدود ۹۳ میلیارد سال نوری است. این با تصور عادی ما همخوان نیست. فکر می‌کنید چرا این اختلاف وجود دارد؟

مجله علم روز.
@ScienceToday_ir

@ReligionandScience2021
📚دانلود کتاب " زبان خدا "
The Language of God: A Scientist Presents Evidence for Belief.

پروفسور فرانسیس کالینز، یکی از بزرگترین متخصصان ژنتیک در جهان که هشت سال قبل به همراه کرایگ توانسته بود رمز های (DNA) را کشف کند به وجود خدا ایمان آورد.
کولینز در مصاحبه با تایمز گفت: 30 سال آتئیست (خداناباور) بودم اما اکنون به وجود خدا اعتقاد دارم. وی
افزود در مورد وجود خدا یک زیر ساخت واقعی وجود دارد و علم انسان را به خدا نزدیکتر هم می کند.

این دانشمند آمریکایی با ذکر اینکه به معجزات و فرشتگان اعتقاد دارد افزود: هنگامی که در آزمایشگاه مشغول کار بودم خدا را حس می کردم. قطعاً قدرتی بالاتر از ما هست و من به آن اعتقاد دارم. کشف رمز DNA کمی مرا به خدا نزدیکتر کرد. بارها دیده ام بیمارانی را که از درمان درمانده اند ، علم از علاج آنها قطع امید کرده بود. اما دیده ام که آنها به صورت معجزه وار به زندگی برگشته اند. این کار خداست.
هر کس می خواهد بداند چگونه علم و ایمان می توانند با هم آشتی کنند، هر کس نگران است که علم جدید بر دین می تازد و هر کس به بحثی روشن در باب یک مسئله حیاتی روزگار ما علاقه مند است، باید این کتاب را بخواند.
این کتاب در سه بخش و یک ضمیمه تألیف شده است.

📗بخش اول شکاف بین علم و ایمان که است که شامل دو فصل از کفر تا ایمان و جنگ عقاید است.
📗بخش دوم پرسش های عظیم وجود انسان را مورد بحث قرار داده و شامل سه فصل مبدأ کائنات و زندگی روی زمین و کشف رموز کتاب خداوند است.
📗بخش سوم در مورد ایمان به علم و ایمان به خدا بحث میکند و همچنین شامل بحث های آفرینش، گالیله و داروین، الحاد و لا أدری، اصالت خلقت، طراحی هوشمند، عقل کل حیات و ره پویان حقیقت است.

https://www.amazon.com/Language-God-Scientist-Presents-Evidence/dp/1416542744

@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹ماهیت آگاهی چیست؟

گفت و گو با فیلسوف دین و عصب شناس مشهور

👤 ریچارد سویین برن

@ReligionandScience2021
اگرچه من فکر می‌کنم که حیات ممکن است نتیجه یک تصادف باشد، اما دربارهٔ خودآگاهی چنین چیزی فکر نمی‌کنم خودآگاهی را نمی‌توان برای اصطلاحات فیزیکی و هرچیز دیگری دانست. چراکه خودآگاهی کاملاً بنیادین است.

آبزرور ژانویه ۱۹۳۱ و پژوهش فیزیک (۱۹۳۱) شماره ۲۵، ص ۹۱


👤شردوینگر، فیزیکدان خداناباور

@ReligionandScience2021
Quantum Physics Workbook for Dummies.pdf
29 MB
یکی از بهترین و کامل ترین کتابها جهت مطالعه ی «فیزیک نظری» برای مبتدیان:
Quantum Physics Workbook for Dummies .pdf

@ReligionandScience2021
👍1
لایب‌نیتس (ریاضیدان و فیلسوف) اعتقاد محکمی به منطق داشت - نه فقط در عرصه خود منطق، بلکه به عنوان اساس مابعدالطبیعه. وی در منطق ریاضی کار کرد ، و کارش اگر انتشار می‌یافت حائز اهمیّت بسیار می‌شد، و در آن صورت لایب‌نیتس بانی منطق ریاضی می‌بود و این شعبه از منطق یک قرن و نیم پیشتر ساخته می‌شد؛ اما لایب‌نیتس از انتشار کارهایش خودداری کرد، زیرا مشغول یافتن شواهدی بود که نشان دهد منطق قیاسی ارسطو در چند مورد غلط است. ارادت به ارسطو قبول این نکته را برایش غیرممکن می‌ساخت، و در نتیجه لایب‌نیتس به خطا می‌پنداشت که خطا از خود اوست.

👤برتراند راسل

@ReligionandScience2021