Science and Religion – Telegram
Science and Religion
3.13K subscribers
385 photos
211 videos
246 files
807 links
🔷در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی آتئیسم و پرداختن به علم و فلسفه علم است.
نظرات و مطالب مفید خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ادمین ها: @Soheil21444
@Sajjad_S_M
@Aref_Hoveizi
@PureApplied_Math369
Download Telegram
Science and Religion
«تجارب نزدیک به مرگ» یکی از عجیب ترین تجارب إن-دی-إی در مورد اشخاصی است که نابینا و کورمادرزادی هستند ولی در حالت (NDE) تجربه ی بینائی پیدا میکنند.  به لینک زیر در ژورنال (IANDS) که مجله‌ای «Peer-reviewed Open-access Academic Journal» در حوزه إن-دی-إی است…
♦️تحقیقات علمی: خاطرات تجربه نزدیک به مرگ «واقعی تر» از «واقعی» یا «realer than real» هستند !


🔺( دقت بفرمایید واقعی بودن مقابل توهمی بودن است ) یکی از تحقیقات جالبی که درباره مقایسه بین خاطرات تجربه نزدیک به مرگ، خاطرات واقعی و خاطرات خیالی انجام شده تحقیقی هست که توسط روان پزشک و استاد علوم عَصَب-رفتاری «Neurobehavioral Sciences» دانشگاه ویرجینیا آمریکا «پروفسور بروس گریسون» (محقق بخش مطالعات ادراکی دانشگاه ویرجینیا) در سال 2017 انجام شده. در این تحقیق 122 تجربه کننده نزدیک به مرگ به #پرسشنامه_MCQ که معیاری برای سنجش واقعی یا خیالی بودن تجربه ها هستند پاسخ دادند. در واقع هرچقدر نمره ی نتیجه پرسشنامه بیشتر باشه خاطره مورد نظر واقعی تر هست و هر چقدر کمتر به «خیالی» بودن نزدیک تر هست. نتیجه ی این تحقیق نشون می داد خاطراتِ تجارب نزدیک به مرگ حتی نمره ای بالاتر از خاطرات واقعی عادی داشتند و به عبارتی از خاطرات واقعی، واقعی تر بودند. این تحقیق در ژورنال «Consciousness and Cognition» منتشر شد. (1)

🔺در سال 2013 یک عده از محققان دانشگاه لیژ بلژیک تحقیقی مشابه رو انجام داده بودند. در واقع اونها 8 نفر از تجربه کنندگان نزدیک به مرگ رو با گروه های مختلف افراد در شرایط خاص و عادی و همینطور با خاطرات واقعی و خاطرات خیالی از طریق پرسشنامه MCQ مقایسه کردند و نتیجه ی این تحقیق کاملاً مشابه با تحقیق دکتر بروس گریسون «Bruce Greyson» بود. خاطره ی تجارب نزدیک به مرگ «واقعی تر» از واقعی بود. این خاطرات شاخص هایی داشتند که خاطرات واقعی عادی نداشتند و نمره ی بالاتری دریافت کردند. همینطور این خاطرات جزئیات، اطلاعات هیجانی و احساسی، خود-ارجاعی و شفایت بیشتری نسبت به خاطرات واقعی عادی داشتند. و همونطور که محققان نتیجه گیری کردند خاطرات تجارب نزدیک به مرگ به هیچ عنوان ارتباطی با خاطرات خیالی ندارند. این تحقیق در ژورنال (plos) منتشر شده؛ با عنوان «مقایسه مشخصه های خاطرات تجارب نزدیک به مرگ با اتفاقات واقعی و خیالی» (2)


🔺محققان دانشگاه لیژ بلژیک در سال 2017 با کمک همکاران بیشتر یک تحقیق بزرگتر انجام دادند و خاطرات 152 تجربه کننده ی نزدیک به مرگ رو با همین پرسشنامه ی MCQ سنجیدند. همینطور تجارب اونها رو با «شاخص NDE گریسون» سنجیدند ( شاخص گریسون, شاخصی هست که دکتر بروس گریسون برای تجارب نزدیک به مرگ ابداع کردند تا به تجارب نزدیک به مرگ از حیث داشتن ویژگی های مرکزی نمره داده بشه. برای مثال کسی که هم تجربه خروج از بدن و هم دیدن تونل و هم نور رو داشت نمره ی بالاتری می گرفت نسبت به کسی که فقط یکی از موارد رو تجربه کرده ).
نتیجه ی این تحقیق هم نشون داد خاطرات تجارب نزدیک به مرگ «واقعی تر» از واقعی هستند و در ضمن هرچقدر نمره ی «شاخص NDE گریسون» بالاتر می رفت, نمره ی MCQ (واقعی تر بودن) هم بالاتر می رفت. در واقع بین این دو همبستگی کامل و مثبت وجود داشت. این تحقیق در ژورنال «Consciousness and Cognition» منتشر شد (3)


🔺سنجش خاطرات تجارب نزدیک به مرگ با (EEG) «الکتروانسفالوگرام»:

در سال 2014 , محققان دانشگاه پادووا در ایتالیا، یک گروه 10 نفری از تجربه کنندگان نزدیک به مرگ رو با گروه 10 نفری دیگه تجربه نزدیک به مرگ نداشتند مقایسه کرد. اول اونها پرسشنامه MCQ رو پر کردند بعد با «هیپنوتیزم» خاطرات رو تقویت کردند تا جزئیات خاطرات تقویت بشن. و نهایتاً از اونها میخواستن تا خاطره رو به یاد بیارن و در همین موقع با دستگاه (EEG) «الکتروانسفالوگرام-نوار مغزی» فعالیت مغزی اونها رو بررسی می کردند.
نتیجه در پرسشنامه MCQ مشابه تحقیقاتی بود که قبلا ذکر کردیم و در نوار مغزی، الگوی (EEG) خاطرات تجربه نزدیک به مرگ با الگوی (EEG) خاطرات واقعی مطابقت داشتند و کاملا با الگوی خاطرات خیالی (توهمی) متفاوت بودند.
نتیجه این تحقیق در ژورنال «Frontiers, in Human Neuroscience» منتشر شد. (4)


منابع «References»:👇🏼👇🏼👇🏼

1_ Characteristics of memories for near-death experiences.
Lauren E Moore et al. Conscious Cogn. 2017 May.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/28329717

2_ Characteristics of near-death experiences memories as compared to real and imagined events memories. Marie Thonnard et al. PLoS One. 2013.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/23544039

3_ Intensity and memory characteristics of near-death experiences. Charlotte Martial et al. Conscious Cogn. 2017 Nov.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/28693813

4_ “Reality” of near-death-experience memories: evidence from a psychodynamic and electrophysiological integrated study. Arianna Palmieri, Vincenzo Calvo, [...], and Paola Sessa.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC4063168/

@near_death
آقای پرفسور لانگ، پزشک آمریکایی متخصص در پرتودرمانی «radiation oncology» یا رادیوتراپی «radiotherapy» در فیزیک-پزشکی و محقق برجسته حوزه إن-دی-إی می باشد. وی کتاب خیلی خوبی دارد تحت عنوان:
Evidence for the After Life.
دانلود پی دی إف کتاب

استدلالهای این کتاب عالی می باشد.

در کتاب《evidence of the after life》که توسط دکتر جفری لانگ (Jeffery Long) نوشته شده در صفحه 99 راجع به تجربه نزدیک به مرگ کورمادرزادها (که در تحقیق پروفسور کنث رینگ «Kenneth Ring» و شارون کوپر 31 موردشان مورد مطالعه قرار گرفت) آمده است:

It is medically inexplicable for someone born blind to have a detailed and organized visual experience.
ترجمه✍🏻: از نظر پزشکی برای شخصی که نابینا متولد شده است یک تجربه بصری دقیق و سازمان یافته قابل توضیح نیست.

همچنین در صفحه 61 این کتاب👇🏻

People who have had near-death experiences often describe enhanced and even supernormal vision. This is powerful evidence that something other than the physical brain is responsible for vision during NDEs.

ترجمه✍🏻: افرادی که تجربیات نزدیک به مرگ داشته اند اغلب بینایی تقویت شده و حتی فوق طبیعی را توصیف می کنند.
این شواهد مهمی است که نشان می دهد:
👈🏼 چیزی غیر از مغز فیزیکی مسئول بینایی در طول (NDE) است.👉🏼


افراد کور و نابینای مادر زادی، حتی در خواب هایشان بینایی بصری واضح مثل ما خصوصاً درک کیفیت رنگ ها را ندارند !

به مقاله زیر در ژورنال (IANDS) که مجله‌ای آکادمیک و داوری/بازبینی تخصصی شده «Peer-reviewed Open-access Academic Journal» در حوزه إن-دی-إی می باشد مراجعه کنید:
People Born Blind Can See During a Near-Death Experience. BY KEVIN WILLIAMS POSTED ON SEPTEMBER 21, 2019.

همچنین در این مقاله‌ی جامع از دکتر جفری لانگ «Dr Jeffrey Long» هم 9 دسته از شواهد فرامغزی إن-دی-إی را شرح می‌دهد که در شواهد قسمت 3، راجع به تجربه‌ی بصری شفاف کورمادرزاد ها در {NDE} توضیحاتی داده‌ شده است:👇👇
Near-Death Experiences Evidence for Their Reality.
Jeffrey Long, MD.
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC6172100/

نکته:
دوستان نویسنده‌ی مقاله‌ی بالا دکتر جفری لانگ، پزشک متخصص «Radiation Oncology» و محقق برجسته‌ی إن-دی-إی می‌باشد که با آن جفری لانگِ ریاضیدان که مسلمان شد تفاوت زیادی دارد و اصلاً یک شخص دیگر است.
معرفی دقیق-تر ایشان را در ویکی‌پدیای انگلیسی می‌توانید ببینید:
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Jeffrey_Long



( ادامه:👇🏼👇🏼)

@ReligionandScience2021
( ادامه:👇🏼👇🏼)

@ReligionandScience2021
📗The near death exprience

کادر قرمز رنگ که مشخص کردیم را
دقت بفرمایید ، در مورد نوار مغزی، عملکرد مغز و یکی از ایرادات ماتریالیست ها توضیح می‌دهد.

همانطور که می‌دانید حدود ده درصد 10% از کسانی که دچار ایست قلبی می شوند ، به تجربه‌ی nde دچار میشوند.

ترجمه✍🏻: در عمل بالینی ، اغلب از دستگاه الکتروانسفالوگرام (EEG) برای ارزیابی میزان اکسیژن دریافتی توسط مغز در طی جراحی قلب و جراحی مغز و اعصاب استفاده می شود. بیماران هنگام اتصال به EEG دچار ایست قلبی شده اند و تأثیرات ایست قلبی بر فعالیت مغز به خوبی اثبات شده است.
کُند شدن اولیه امواج EEG در مدت زمان متوسط ​​6.5 ثانیه پس از توقف گردش خون اتفاق می افتد.
ظرف ده تا بیست ثانیه از ایست قلبی ، مانیتور یک خط صاف را نشان می دهد. !


حالا ادعای ماتریالیست ها را مطرح میکند:👇🏻

ترجمه✍🏻: به طور دقیق ، یک خط صاف بر روی مانیتور EEG تنها نشان دهنده عدم فعالیت الکتریکی در قشر مغز ، بیرونی ترین قسمت مغز است.
در حال حاضر اعتقاد بر این است که فعالیت در قشر مغز با عملکردهای بالاتر شناختی همراه است و سایر قسمتهای مغز مسئول محرکهای غریزی ، اعمال حرکتی و عملکردهای خودمختار مانند تنفس و هضم هستند‌. با این حال ، می توان ادعا کرد که حتی با EEG مسطح ، ممکن است که هوشیاری توسط برخی از ساختارهای درونی مغز پایدار بماند.

حالا پاسخ به این ادعا👇🏻
ترجمه✍🏻: این استدلال غالباً استناد شده مبنی بر اینکه از دست دادن جریان خون و EEG مسطح، صاف، تخت، مستقیم flat یا ایزوالکتریک باعث از بین رفتن برخی فعالیت ها در مغز نمی شود ، زیرا EEG در درجه اول ثبت فعالیت الکتریکی قشر مغز است .
مسئله این نیست که آیا فعالیت مغزی از هر نوع غیر قابل اندازه گیری وجود دارد یا خیر ، بلکه این است که:
آیا فعالیت مغزی به شکل خاصی وجود دارد که توسط علوم اعصاب معاصر برای تجربه آگاهی ضروری باشد؟
و هیچ نشانه ای از آن فعالیت مغزی خاص در EEG های بیماران ایست قلبی وجود ندارد
.
علوم اعصاب مدرن هیچ دلیلی برای تصور اینکه آگاهی میتواند طی EEG صاف پایدار باشد فراهم نمی کند.
همچنین ، در هنگام ایست قلبی ، جریان خون به مغز به طور کامل متوقف می شود ، بنابراین بسیار غیرقابل تصور است که در غیاب اکسیژن و گلوکز ، قسمت های داخلی مغز فعال بمانند.
سرانجام ،
👈🏾 مطالعات انجام شده بر روی حیوانات دارای الکترود کاشته شده در اعماق مغز آنها نشان داده است که عدم فعالیت قشر مغز که توسط EEG اندازه گیری می شود ، با فقدان یا کاهش فعالیت ساختارهای عمیق مغز نیز همراه است. " 👉🏾
اندکی پس از ناپدید شدن فعالیت الکتریکی در قشر مغز ، فعالیت الکتریکی در ساختارهای عمیق تر نیز کاملاً از بین می رود.

بنابراین:
1⃣در EEG صاف هیچ فعالیت مغزی که نشان دهنده وجود آگاهی ارتقاء یافته و شفاف باشد نداریم !
2⃣توقف جریان خون به مغز قطعا فعالیت آن را کاهش میدهد و حتی متوقف می‌کند !
3⃣ عدم فعالیت کورتکس مغز «cerebral cortex» یا قشر مغز ، پس از مدتی عدم فعالیت ساختار های درونی را به همراه دارد !

👤Amirhossein_Em

@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
متخصصان احیاء: تجربه نزدیک به مرگ و هوشیاری مستقل از مغز.

زیرنویس فارسی: احمد ب.

این ویدئو بخشی است از نشست متخصصان احیاء در «آکادمی علوم نیویورک», موضوع نشست هم «ایست قلبی» هست که مجری در اواسط برنامه درباره «تجربه نزدیک به مرگ» سوال میکند.

مهمانان گروه از دانشمندان برجسته در زمینه احیاء و ایست قلبی هستند. دکتر سام پرنیا (Sam Parnia), متخصص احیاء و محقق ان دی ئی (NDE) هست که بزرگترین آزمایش کلینیکی در زمینه تجارب نزدیک به مرگ (هوشیاری هنگام ایست قلبی) را دارد انجام می‌دهد. همچنین بخش اصلی این ویدئو صحبت های ایشون را در بر دارد.

بخش کوتاهی از این ویدئو هم دکتر لنس بکر (Lance Becker), صحبت می کند , ایشان نیز از محققان برجسته در زمینه ایست قلبی هست و همینطور عضو «آکادمی ملی علوم» و «آکادمی ملی پزشکی» در آمریکا است که پرستیژ علمی زیادی محسوب می شود.

تماشای همین ویدئو در یوتیوپ

تماشای همین ویدئو در آپارات


@near_death
@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«روان‌شناسی الحاد»

آیا جهان‌بینی الحاد و آتئیسم [خداناباوری] تصمیمی عقلانی و علمی است یا اقدامی‌احساسی بر اساس عواطف‌منفی؟

بر اساس تحقیقات منتشرشده به نقل از یکی از معتبرترین سایت‌های روان‌شناسی جهان یعنی (Psychology Today) مشخص شده است که بی‌خدایی تا حد زیادی دلیل روانی دارد. برای مثال احساساتی منفی مثل ناامیدی، آسیب‌دیدن، ترس، از خود بیگانگی، بی‌اعتمادی، خشم، و دیگر احساسات ناخوشایند باعث شده بود که آن‌ها بی‌خدا بشوند ....

در مرحله اول از 171 آمریکایی از دلایل آن‌ها و همچنین احساسات آن‌ها برای ناباوری آنان پرسیده شد و نتایج نشان داد که پنجاه و چهار درصد 54% از آتئیست‌ها به دلایل روانی الحاد را انتخاب کرده بودند! در مطالعه دوم نیز هفتاد و چهار درصد 74% از آن‌ها گفتند که به‌خاطر دلایل روانی به بی‌خدایی رسیده بودند. در هر دو مطالعه به اثبات رسیده است که احساسات‌روانی (نه دلایل عقلی) بیش از هر چیز در بی‌خدایی افراد نقش دارد.
منبع:
The New Psychology of Atheism.
New research reveals some of the emotional factors involved in disbelief. Posted March 21, 2016.

@ReligionandScience2021
👍4👎1
مکانیک کوانتم مرا دیوانه کرده است. اعتراف می کنم که به این ایده معتقدم که جهان، افسانه ای خیالی است! دنیا ممکن است یک تصور ذهنی و مسئله وجود، صرفا یک رویا باشد.

👤جان ویلر


@ReligionandScience2021
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آزمایش دو شکاف به زبان ساده

@ReligionandScience2021
نیلز بور (۱۹۶۲-۱۸۸۵)، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم، در مورد چیزی که بنیان گذارده است، جمله ای دارد به این مضمون که:

"اگر کسی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده، پس چیزی نفهمیده است."

ما هم در اینجا می خواهیم چیزی را برایتان توضیح دهیم که قرار است نفهمید!

 @ReligionandScience2021
Science and Religion
نیلز بور (۱۹۶۲-۱۸۸۵)، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم، در مورد چیزی که بنیان گذارده است، جمله ای دارد به این مضمون که: "اگر کسی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده، پس چیزی نفهمیده است." ما هم در اینجا می خواهیم چیزی را برایتان توضیح دهیم که قرار است نفهمید!  @…
تقسیم ماده:

بیایید از یک رشته‌ی دراز ماکارونی پخته شروع کنیم. اگر این رشته‌ی ماکارونی را نصف کنیم، بعد نصف آن را هم نصف کنیم، بعد نصفِ نصف آن را هم نصف کنیم و... شاید آخر سر به چیزی برسیم ــ البته اگر چیزی بماند! ــ که به آن مولکولِ ماکارونی می‌توان گفت؛ یعنی کوچکترین جزئی که هنوز ماکارونی است. حال اگر تقسیم کردن را باز هم ادامه بدهیم، حاصل کار خواص ماکارونی را نخواهد داشت، بلکه ممکن است در اثر ادامه‌ی تقسیم، به مولکول‌های کربن یا هیدروژن یا... بربخوریم. این وسط، چیزی که به درد ما می خورد ــ یعنی به دردِ نفهمیدن کوانتوم! ــ این است که دست آخر، به اجزای گسسته ای به نام مولکول یا اتم می رسیم.

این پرسش از ساختار ماده که «آجرک ساختمانی ماده چیست؟»، پرسشی قدیمی و البته بنیادی است. ما به آن، به کمک فیزیک کلاسیک، چنین پاسخ گفته ایم: "ساختار ماده، ذره ای و گسسته است"؛ این یعنی نظریه‌ی مولکولی.

 

تقسیم انرژی:

بیایید ایده‌ی تقیسم کردن را در مورد چیزهای عجیب تری به کار ببریم، یا فکر کنیم که می توان به کار برد یا نه. مثلاً در مورد صدا. البته فیزیک کوانتوم چیست؟منظورم این نیست که داخل یک قوطی جیغ بکشیم و در آن را ببندیم و سعی کنیم جیغ خود را نصف ـ نصف بیرون بدهیم.

 

صوت یک موج مکانیکی است که می تواند در جامدات، مایعات و گازها منتشر شود. چشمه های صوت معمولاً سیستم های مرتعش هستند. ساده ترین این سیستم ها، تار مرتعش است، که در حنجره ی انسان هم از آن استفاده شده است. به‌راحتی(!) و بر اساس مکانیک کلاسیک می توان نشان داد که بسیاری از کمیت های مربوط به یک تار کشیده مرتعش، از جمله فرکانس، انرژی، توان و... گسسته (کوانتیده) هستند. گسسته بودن در مکانیک موجی، پدیده ای آشنا و طبیعی است (برای مطالعه‌ی بیشتر می توانید به فصل‌های ۱۹ و ۲۰ «فیزیک هالیدی» مراجعه کنید). امواج صوتی هم مثال دیگری از کمیت های گسسته (کوانتیده) در فیزیک کلاسیک هستند. مفهوم موج در مکانیک کوانتومی و فیزیک مدرن جایگاه بسیار ویژه و مهمی دارد که جلوتر به آن می رسیم و یکی از مفاهیم کلیدی در مکانیک کوانتوم است.

 

پس گسسته بودن یک مفهوم کوانتومی نیست. این تصور که فیزیک کوانتومی مساوی است با گسسته شدن کمیت های فیزیکی، همه‌ی مفهوم کوانتوم را در بر ندارد؛ کمیت های گسسته در فیزیک کلاسیک هم وجود دارند. بنابراین، هنوز با ایده‌ی تقسیم کردن و سعی برای تقسیم کردن چیزها می‌توانیم لذت ببریم!

 

مولکول نور:

خوب! تا اینجا داشتیم سعی می کردیم توضیح دهیم که مکانیک کوانتومی چه چیزی نیست. حالا می رسیم به شروع ماجرا:
فرض کنید به جای رشته‌ی ماکارونی، بخواهیم یک باریکه‌ی نور را به طور مداوم تقسیم کنیم. آیا فکر می کنید که دست آخر به چیزی مثل «مولکول نور» (یا آنچه امروز فوتون می‌نامیم) برسیم؟ چشمه های نور معمولاً از جنس ماده هستند. یعنی تقریباً همه‌ی نورهایی که دور و بر ما هستند از ماده تابش می‌کنند. ماده هم که ساختار ذره ای ـ اتمی دارد. بنابراین، باید ببینیم اتم ها چگونه تابش می کنند یا می توانند تابش کنند؟

 

تابش الکترون:

در سال ۱۹۱۱، رادرفورد (۹۴۷-۱۸۷۱) نشان داد که اتم ها، مثل میوه‌ها، دارای هسته‌ی مرکزی هستند. هسته بار مثبت دارد و فیزیک کوانتوم چیست؟الکترون‌ها به دور هسته می چرخند. اما الکترون های در حال چرخش، شتاب دارند و بر مبنای اصول الکترومغناطیس، «ذره‌ی بادارِ شتابدار باید تابش کند» و در نتیجه انرژی از دست بدهد و در یک مدار مارپیچی به سمت هسته سقوط کند. این سرنوشتی بود که مکانیک کلاسیک برای تمام الکترونها پیش ‌بینی می‌کند. طیف تابشی اتمها، بر خلاف فرضیات فیزیک کلاسیک گسسته است. به عبارت دیگر ، نوارهایی روشن و تاریک در طیف تابشی دیده می‌شوند.

 

اگر الکترونها به این توصیه عمل می‌کردند، همه‌‌ مواد (از جمله ما انسانها) باید از خود اشعه تابش می‌کردند (و همانطور که می‌دانید اشعه برای سلامتی بسیار خطرناک است)، ولی می‌بینیم از تابشی که باید با حرکت مارپیچی الکترون به دور هسته حاصل شود اثری نیست و طیف نوری تابش ‌شده از اتمها بجای اینکه در اثر حرکت مارپیچی و سقوط الکترون پیوسته باشد، یک طیف خطی گسسته است؛ مثل برچسبهای رمزینه‌ای (barcode) که روی اجناس فروشگاهها می‌زنند.
یعنی یک اتم خاص ، نه تنها در اثر تابش فرو نمی‌ریزد، بلکه نوری هم که از خود تابش می‌کند، رنگهای یا فرکانسهای گسسته و معینی دارد. گسسته بودن طیف تابشی اتمها از جمله علامت سؤالهای ناجور در مقابل فیزیک کلاسیک و فیزیکدانان دهه‌‌ی 1890 بود.

@ReligionandScience2021
Science and Religion
تقسیم ماده: بیایید از یک رشته‌ی دراز ماکارونی پخته شروع کنیم. اگر این رشته‌ی ماکارونی را نصف کنیم، بعد نصف آن را هم نصف کنیم، بعد نصفِ نصف آن را هم نصف کنیم و... شاید آخر سر به چیزی برسیم ــ البته اگر چیزی بماند! ــ که به آن مولکولِ ماکارونی می‌توان گفت؛…
فاجعه‌ی فرابنفش:

ماکسول (۱۸۷۹-۱۸۳۱) نور را به صورت یک موج الکترومغناطیس در نظر گرفته بود. از این رو، همه فکر می کردند نور یک پدیده‌ی موجی است و ایده‌ی «مولکولِ نور»، در اواخر قرن نوزدهم، یک لطیفه‌ی اینترنتی یا SMS کاملاً بامزه و خلاقانه محسوب می شد. به هر حال، دست سرنوشت یک علامت سؤال ناجور هم برای ماهیت موجی نور در آستین داشت که به «فاجعه‌ی فرابنفش» مشهور شد:

یک محفظه‌ی بسته و تخلیه‌شده را که روزنه‌ی کوچکی در دیواره‌ی آن وجود دارد، در کوره ای با دمای یکنواخت قرار دهید و آن‌قدر صبر کنید تا آنکه تمام اجزا به دمای یکسان (تعادل گرمایی) برسند.
در دمای به اندازه‌ی کافی بالا، نور مرئی از روزنه‌ی محفظه خارج می‌شود، مثل سرخ و سفید شدن آهن گداخته در آتش آهنگری.
در تعادل گرمایی، این محفظه دارای انرژی تابشی‌ای است که آن را در تعادل تابشی - گرمایی با دیواره ها نگه می‌دارد. به چنین محفظه‌ای «جسم سیاه» می‌گوییم. یعنی اگر روزنه به اندازه‌ی کافی کوچک باشد و پرتو نوری وارد محفظه شود، گیر می‌افتد و نمی‌تواند بیرون بیاید.

 

نمودار انرژی تابشی در واحد حجم محفظه، برحسب رابطه رایلی- جینز در فیزیک کلاسیک و رابطه پیشنهادی پلانک. فرض کنید میزان انرژی تابشی در واحد حجمِ محفظه (یا چگالی انرژی تابشی) در هر لحظه U باشد.

 @ReligionandScience2021
Science and Religion
فاجعه‌ی فرابنفش: ماکسول (۱۸۷۹-۱۸۳۱) نور را به صورت یک موج الکترومغناطیس در نظر گرفته بود. از این رو، همه فکر می کردند نور یک پدیده‌ی موجی است و ایده‌ی «مولکولِ نور»، در اواخر قرن نوزدهم، یک لطیفه‌ی اینترنتی یا SMS کاملاً بامزه و خلاقانه محسوب می شد. به هر…
سؤال: چه کسری از این انرژی تابشی که به شکل امواج نوری است، طول موجی بین ۵۴۶ (طول موج نور زرد) تا ۵۷۸ نانومتر (طول موج نور سبز) دارند؟

 

جوابِ فیزیک کلاسیک به این سؤال برای بعضی از طول موج‌ها بسیار بزرگ است! یعنی در یک محفظه‌ی روزنه دار که حتماً انرژی محدودی وجود دارد، مقدار انرژی در برخی طول موج‌ها به سمت بی نهایت می‌رود. این حالت برای طول موج‌های فرابنفش شدیدتر هم می‌شود.

 

فیزیک کوانتوم چیست؟

در سال ۱۹۰۱ ماکس پلانک (Max Planck: ۱۹۴۷-۱۸۵۸) اولین گام را به سوی مولکول نور برداشت و با استفاده از ایده‌ی تقسیم نور، جواب جانانه ای به این سؤال داد. او فرض کرد که انرژی تابشی در هر بسامد v ــ بخوانید نُو ــ به صورت مضرب صحیحی از h است که در آن h یک ثابت طبیعی ــ معروف به «ثابت پلانک» ــ است. یعنی فرض کرد که انرژی تابشی در بسامد از «بسته های کوچکی با انرژی h» تشکیل شده است. یعنی اینکه انرژی نورانی، «گسسته» و «بسته ـ بسته» است. البته گسسته بودن انرژی به تنهایی در فیزیک کلاسیک حرف ناجوری نبود‌ (همان‌طور که قبل‌تر در مورد امواج صوتی دیدیم)، بلکه آنچه گیج‌کننده بود و آشفتگی را بیشتر می‌کرد، ماهیت «موجی ـ ذره‌ای» نور بود. این تصور که چیزی ــ مثلاً همین نور ــ هم بتواند رفتاری مثل رفتار «موج» داشته باشد و هم رفتاری مثل «ذره»، به طرز تفکر جدیدی در علم محتاج بود.

 

 ذره چیست؟

ذره عبارت است از جرم (یا انرژیِ) متمرکز با مکان و سرعت معلوم.

 

موج چیست؟

موج یعنی انرژی گسترده شده با بسامد و طول موج. ذرات مختلف می‌توانند با هم برخورد کنند، اما امواج با هم برخورد نمی‌کنند، بلکه تداخل می‌کنند . نور قرار است هم موج باشد هم ذره! یعنی دو چیز کاملاً متفاوت.

https://iliadmag.com/fa/magazine/science/p/7276

@ReligionandScience2021
هر نوع علمی، اگر به درجه‌ای از بلوغ برسد، به طور اتوماتیک قسمتی از ریاضیات می‌گردد.


👤هیلبرت


@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نظریه ریسمان به زبان ساده

👤برایان گرین

@ReligionandScience2021
🔹در باره فرگشت و متون دینی:

یکی از مشکلاتی که در بین دین و علم عنوان شده است در مورد چگونگی خلقت انسان بوده است. در متون دینی خلقت انسان از خاک معرفی شده است که ظاهراً انسان همانند یک مجسمه مستقیما از خاک ساخته شده است. اما در نظریه فرگشت که بخشی از علم زیست‌شناسی محسوب می‌شود، پیدایش انسان به صورت تدریجی پس از پیدایش حیات و تطور انواع حیوانات نهایتا میلیونها و میلیاردها سال روی زمین پدیدار گشته است.

در بر خورد با این ناهماهنگی بین دین و علم، هر کسی بنا بر مقتضیات باورهای ابتدایی خود تفسیری داشته است. خداناباوران این نظریه را قطعی دانسته‌اند و بر اساس آن رای به بطلان دین داده‌اند و برخی خداباوران نیز بر اساس فهم دینی خود، این نظریه را غیر قطعی و خطا دانسته‌اند و رای به بطلان این نظریه داده‌اند.

متاسفانه هر دو طرف به جای بررسی دقیق و منطقی موضوع، فقط بر اساس تعصبات فکری خود نظر داده‌اند. قضاوت در باره نظریه های علمی، راهکارهای خودش را دارد و نه به آسانی قابل رد هستند و نه به آسانی قابل تأیید. فرگشت به اندازه کافی دارای شواهد تجربی است و به عنوان نظریه علمی معتبر قابل قبول است. اما نظریه فرگشت چه می‌گوید؟

این نظریه صرفا توصیفی از چگونگی تطور حیات اولیه و پیدایش انواع جانداران تا رسیدن به انسان ارائه می‌کند و سعی می‌کند چگونگی این تطور را با مفهوم انتخاب طبیعی جانداران سازگار با طبیعت و حذف ناسازگاران بر اساس کمیابی غذا و میل به بقا توضیح دهد.

آیا این مکانیسم‌ها برای توضیح کامل تطور جانداران کافیست؟ اولا در مورد پیدایش حیات اولیه که این نظریه حرفی ندارد و دانشمندان زیست شناسی به دنبال مطالب دیگری رفته‌اند که دقیقترین این حرفها آزمایشاتی است که نشان دهد پیدایش حیات بر اثر عوامل تصادفی در ظرف زمانی معین قابل قبول است.

اما نکته مهم مغفول در فرگشت مربوط به چگونگی جهش‌ها برای رسیدن به انواع جدید جانداران است که به سادگی با یک ادعای جهش تصادفی از آن عبور می‌شود. بدون این جهش‌ها کل فرگشت عقیم است و نکته مهم در همین است که این جهش‌ها چگونه صورت می‌گیرند و آیا جهش‌های تصادفی توانایی توضیح پیدایش انواع جدید حیوانات را دارد؟؟؟ مکانیسم انتخاب طبیعی بعد از جهش‌های تصادفی رخ می‌دهد، نه اینکه این مکانیسم به تنهایی قدرت توضیح پیدایش انواع جدید جانداران را داشته باشد.

با استفاده از نظریه ژنها برای مشخص شدن ماهیت جانداران، بررسی وضعیت جانداران و ایجاد انواع جدید بر اساس نظریه اطلاعات روشنتر شده است. هر ژنی مخزن اطلاعات لازم برای ایجاد یک نوع خاص از جانداران است. تبدیل یک نوع به نوع دیگر نیازمند دستکاری این اطلاعات و تغییر این اطلاعات به نحو مناسب است. اما تغییر تصادفی این اطلاعات برای رسیدن به اطلاعات جدید با محاسبات مشخصی که قابل انجام است، این تغییرات را بسیار غیر محتمل می‌سازد.

کسانی که به سادگی با یک ادعای تصادفی بودن از کنار این موضوع می‌گذرند در واقع یک ادعای دیمی بدون پشتوانه می‌کنند و عمدا از این نقطه ضعف چشم‌پوشی می‌کنند و به غلط مدعی می‌شوند که فرگشت بدون نیاز به خدا، حیات و به وجود آمدن انواع جانداران را توضیح داده است.

خیر ، فرگشت نیازمند یک دست هوشمند برای ایجاد جهش های مناسب است و به همین دلیل یک دلیل قوی برای خداباوری است و بنده شخصا فرگشت را به عنوان یکی از دلایل خداباوری مطرح می‌کنم.

اینکه چرا یک دست هوشمند اینهمه زمان صرف کرده است و چرا جهان به این بزرگی درست کرده است که قسمت عمده آن برای انسان بلا استفاده است، از ایرادات سطحی است و ناشی از خود مرکز بینی این افراد است. ظاهراً ملاک طولانی بودن یک زمان و بزرگی و کوچکی جهان، ادراکات انسانیست. طولانی بودن زمان از نگاه انسانیست، اگر نه، زمان موجودیت مطلقی ندارد تا کسی بر اساس آن بخواهد قضاوت طولانی بودن یا کوتاه بودن کند. کل جهان نیز همینطور است، بزرگی اعجاب آور آن برای انسان است برای خدا کل این جهان به اندازه ارزنی هم نیست. اینطور نیست که خلقت در حد منظومه شمسی آسان باشد و خلقت جهان با عظمت خیلی سخت باشد. در نزد خدا هر دو حالت به یک اندازه سختی دارد. مثلا در ریاضی ما قضایایی را در باره جهان بینهایت بعدی ثابت می‌کنیم و اینطور نیست که اگر در بعد ۳ قضیه را بگوییم آسانتر شود. در هر دو حالت سختی کار یک اندازه است. بنابراین این افراد خودشان را ملاک قضاوت در نظر نگیرند، در دیدگاه خداوندی زمان و مکان چیز دیگریست.
ادامه 👇👇👇
اما، بیان متون دینی در باره خلقت انسان چگونه با فرگشت سازگار می‌شود؟؟در اینجا لازم است مقداری در مورد زبان و فهم زبان صحبت کنیم.

مهمترین متن دینی برای ما قرآن است و به متون دیگر کاری نداریم. فهم معنای آیات قرآن، نیازمند توجه به نکات ظریفی است و اینطور نیست که همینطوری یک نفر بیاید با یک سواد عربی ساده، لغات را ترجمه کند و فکر کند به معنای آیات دست یافته است.

این نکته در باره هر زبانی برقرار است و در فهم معنای جملات هر زبانی نکات مهمی وجود دارد که بدون توجه به آنها به سادگی دچار سوءتفاهم خواهیم شد. نکته اصلی در آن است که معنا در ذهن رخ می‌دهد و جملات فقط نمادهایی هستند که قرار است معنای مناسب را در ذهن ما ایجاد کنند. گوینده که تولید کننده یک جمله است، بر اساس ذهن خود اینکار را می‌کند ولی شنونده بر اساس ذهن خودش معنایی برای جمله می‌سازد. اگر گوینده و شنونده ذهن‌هایی نزدیک به هم داشته باشند (تجربیات و داده‌های حسی یکسان) می‌توانند با دقت بالایی، معناهای مورد نظر خود را از طریق جملات به هم منتقل کنند. اما برای ذهنهایی که از هم دور هستند( تفاوت بنیادین در تجربیات و داده‌های حسی) نخواهند توانست از طریق جملات یک زبان، معناهای ذهنی خود را به یکدیگر منتقل کنند. روشن است که ذهن خدا که گوینده قرآن است و ذهن ما که شنونده قرآن هستیم، تفاوتهای بنیادین دارند و استفاده از هر زبانی برای ارتباط بین انسان و خدا عملا غیرممکن است. مگر اینکه خدا خودش را در حد انسان پایین بیاورد و در حد ذهن انسانها سخن بگوید‌. به همین دلیل سخن قرآن را سخن تنزل یافته می‌نامند. وقتی یک عالم مطلق بخواهد در مورد جهان با یک موجود با ذهن پایین و درکهای ناقص سخن بگوید، مطمئنا نخواهد توانست همه چیز را همانطور که هست بیان کند و به ناچار از ابزار تمثیل و محیط‌هایی که برای ذهن پایین، قابل درک است استفاده خواهد کرد. البته ذهن انسان امروز از مفاهیم بیشتری برخوردار است ولی قران ناچار است در حد ذهن انسان‌های آن زمان سخن بگوید و از واژگان موجود در آن زمان که منعکس کننده علم و دانش آن زمان است استفاده کند. در این وضعیت وقتی سخن از چگونگی جهان و خلقت در کار است، نباید انتظار داشت خیلی صریح و روشن در این مورد سخنی گفته شود. چون مفاهیم موجود در آن زمان و واژگان علمی آن زمان، ظرفیت بیان صریح مطالب علمی را ندارند. در این صورت باید مطالب علمی قرآن را به صورت بسیار کلی و در حالات دقیقتر، تمثیلی در نظر گرفت و با علم روز معنای آنها را به دست آورد. اینکه با علم روز به سراغ معنای آیات برویم اشکالی ندارد، زیرا با علم بیشتری که امروز از جهان داریم فهم آن دسته از آیاتی که مربوط به جهان است بهتر انجام می‌شود.

مثلا وقتی در آیات قرآن سخن از خلق انسان از خاک می‌شود، با تفکر آن زمان، تصور می‌شد که انسان همانند یک مجسمه از خاک ساخته شده است. ولی با علم امروز، این جمله به معنای سرمنشا انسان است که نهایتا از خاک به وجود آمده است. این موضوع، به صورت شروع از حیات اولیه و با تطور جانداران قابل قبول است و همچنین به این صورت که نهایتا موجودیت مادی انسان از همین مواد موجود در خاک ساخته شده است، نیز این برداشت صحیح است.

مشخص است که انسان امروز بیش از انسان پدید آمده از تطور جانداران است‌. انسان یک موجودیت مادی دارد که همانیست که از تطور جانداران به وجود آمده است. اما انسان، بیش از این موجودیت مادی است و خدا در خلقت انسان در مراحل رشد جنین به خلقتی دیگر اشاره دارد که غیر از خلقت بخش مادی انسان است. آنچه که به عنوان خلقت انسان نامیده می‌شود، آن انسانیست که پس از پیدایش مادی آن، قسمت روحی آن ایجاد شده است که فراتر از بخش مادی آن است. در فرگشت، ما با به وجود آمدن بخش مادی انسان سر و کار داریم، اما تاریخ اصلی انسان از زمانی آغاز می‌شود که بخش دمیده شدن روح الهی انجام می‌شود.

هم در آیات و هم در روایات می‌توان شواهدی بر تایید این نگرش بر خلقت انسان پیدا کرد. روشن است این نگرش در جهت خلاف ظاهر آیاتی که خلقت انسان را از خاک معرفی می‌کند نیست. علاوه بر این، توضیح دهنده ابهاماتی دیگر است که پیرامون انسان در آیات دیگر و روایات وجود دارد.

👤 ناصر بروجردیان

@ReligionandScience2021
👍2