Science and Religion – Telegram
Science and Religion
3.13K subscribers
385 photos
211 videos
246 files
807 links
🔷در این کانال هدف ما نقد و بررسی علمی آتئیسم و پرداختن به علم و فلسفه علم است.
نظرات و مطالب مفید خود را با ما به اشتراک بگذارید.
ادمین ها: @Soheil21444
@Sajjad_S_M
@Aref_Hoveizi
@PureApplied_Math369
Download Telegram
مجله think طبیعت گرایی ۲۰۲۰.pdf
3 MB
مجله think، دانشگاه اکسفورد، پاییز ۲۰۲۰، ویژه نامه naturalism


@ReligionandScience2021
طبیعت گرایی و حاشیه دیگری بر مناظره بروجردیان-زئوس

در این پست به بررسی معیار تشخیص آن چیزی که از منظر آموزه های فیزکالیسم فیزیکی محسوب می شوند پرداخته شد و ابهامات و ایراداتی که بر این تعریف وارد شده است تشریح شد.

اکنون قصد آن داریم با مراجعه به ویژه نامه طبیعت گرایی مجله think نمونه هایی از مشکلاتی که این ابهامات برای طبیعت گرایان بوجود می آورد را بررسی کنیم.

🔸️ دومین مقاله این مجموعه به قلم خانم #انتونی_لوئیس "طبیعت گرایی چیست؟" نام دارد.

خانم لوئیس صراحتا می گوید به وجود امثال خدا یا روح باور ندارد ولی ادامه می دهد نه بدلیل اینکه آنها جز موجودات طبیعی نیستند چرا که تعریف مبنایی روشنی برای تمایز بین آنچه طبیعی است از آنچه طبیعی نیست در اختیار ندارد.

In fact, I do not believe in God or souls or miracles, nor do I believe in telepathy. But it’s important to understand why. I do not deny the existence of any of these things because they are ‘supernatural’ – I can’t say that because, as I explained, I don’t have any substantive definition of ‘nature’ that would entail that certain kinds of things are not or cannot be part of nature.

او به عنوان مثال مفاهیمی مانند تله پاتی یا ارتباط با مردگان را نام می برد که نمونه های بارز باورهای فراطبیعی تلقی شده اند اما در همان حال تلاش طولانی و ریشه داری برای تبیین علمی آن پدیده ها وجود داشته است.

در ادامه او برداشت خاصی از طبیعت گرایی بنام #طبیعت_گرایی_علمی را معرفی می کند، مدعای این شکل از طبیعت گرایی آن است که ساینس داور نهایی همه حقایق و معارف است.

#Scientistic_Naturalism: Science is the arbiter of all truth and all knowledge.

ملاحظه می شود که این تلقی از طبیعت گرایی در میان تعدادی از سوال کنندگان در مناظره جناب #بروجردیان و جناب #زئوس باوری پذیرفته شده بود.
نویسنده خداناباور مقاله در ادامه به شدت این شکل از طبیعت گرایی را نقد و نفی می کند. در این رابطه از جمله می توان به این دلایل اشاره کرد:
-- روشها و متدهای ساینس خیلی واضح و مشخص نیستند.
-- دانشمندان در عمل به همان متدهای علمی هم همیشه مقید نیستند.
-- دلیلی ندارد که ساینس را تنها راه کسب معرفت بدانیم.

همچنین از جمله می گوید طبیعت گرایی علمی جزئی از هیچ تئوری علمی نیست بلکه یک نگرش مشخص به علم است که از یک ادای احترام تنها پا را فراتر گذاشته است.

Scientistic Naturalism is not a part of any scientific theory; rather, it is an expression of a certain attitude towards science, one that goes far beyond mere respect.

در نهایت بازگویی این جمله خانم لوئیس کاملا در تحلیل بهتر آن مناظره کمک کننده است:

And that is my basic problem. Naturalism seems to be a faith that the sort of problematic issues I have mentioned can all one day be resolved by improved scientific methods.

"اشکال اصلی من آن است که بنظر می رسد این بیشتر یک #باور_ایمانی باشد که موارد دردسر ساز فوق همگی روزی با کمک تکنیکهای بهبود یافته علمی پاسخ داده خواهند شد."

🔸️ مقاله دیگری از این مجموعه به قلم #استیون_لاو "طبیعت گرایی تئیسم دوگانه ای کاذب" نام دارد.

نویسنده به نتیجه تحقیقی درباره نگرش اساتید و فارغ التحصیلان فلسفه اشاره می کند که بر اساس نتایج ان حدود ۱۵ درصد تحقیق شوندگان تئیست و ۵۰ درصد نچرالیست بودند یعنی ۳۵ درصد تحقیق شوندگان نه تئیست و نه نچرالیست بوده اند.
نویسنده خود را در زمره آن گروه سوم می داند و علت اصلی چنین موضعی را ابهام در معنی موجود طبیعی معرفی می کند.

نویسنده از چهار M نام می برد که طبیعت گرایی در تبیین آنها با مشکل روبرو می شود:
Mind, Moral valves, Modal, Mathematics

نویسنده می گوید اگر کسی سوال کند که پاسخ طبیعت گرایی برای تبیین این موارد کدام است پاسخ من نمی دانم خواهد بود و البته ادامه می دهد این پاسخ نداشتن در موضع اتئیستی من بی تاثیر خواهد بود.

در نهایت این جملات مقاله تامل برانگیز است:

Philosophical doubts about naturalism tend to spring, first, from concerns about whether ‘naturalism’ is even a well-defined term. What is naturalism? A common first port of call is to say that naturalism consists in the rejection of belief in the supernatural. But what is the supernatural? Why, it’s that which isn’t natural, of course! But these explanations are, as they stand, entirely circular and uninformative

"طبیعت گرایی در برگیرنده نفی هویات ماورای طبیعی است، اما ماورای طبیعی چیست و چرا؟ پاسخ البته ان است که آنچیزی که طبیعی نباشد." از نظر نویسنده "این توضیح کاملا دوری و خالی از محتواست!"

@ReligionandScience2021
بررسی_دلایل_مرکزیت_و_سکون_زمین_در_اثار_هیئت_د.pdf
975 KB
《بررسی دلایل مرکزیت و سکون زمین در آثار هیئت دوره اسلامی》

دکتر امیر محمد گمینی

@ReligionandScience2021
بررسی دلایل مرکزیت و سکون زمین در آثار هیئت دوره اسلامی

در چکیده مقاله پیشین دکتر گمینی خواندیم:
"تنها دو مخالفت از سوی ملا مهدی نراقی و محمدحسین شهرستانی وجود دارد که نه به دلایل دینی بلکه بر اساس دانش سنتی ایشان از نجوم و فلسفه طبیعی ارسطویی ابراز شده است."

معمولا می شنویم که قبول نظریه زمین مرکزی در نزد قدما حاصل نگاه انسان محورانه نابجایی است که در دیدگاه های دینی ای که بر جایگاه رفیع انسان تکیه می کنند ریشه دارد. اما دکتر گمینی در مقاله حاضر به بررسی دلایل واقعی پذیرش نظریه زمین مرکزی می پردازد.

#تاریخ #نجوم #گمینی

#چکیده:
دلایل مرکزیت و سکون زمین را، در میان آثار نجومی دوره اسلامی، باید در کتب هیئت یافت. زیرا در این آثار، به کیهان شناسی ریاضی بر اساس هیئت مجسم افلاک و موقعیت زمین در میان آنها پرداخته شده است. این دلایل که در کتاب مجسطی بطلمیوس ریشه دارند، بر مشاهدات و پیش فرض هایی بنا شده اند. در این مقاله تک تک این دلایل مطرح و شرح داده می شوند و با روشی تحلیلی سعی می شود که پیش فرض های این دلایل روشن شوند. این تحلیل دو پیش فرض
حرکت شناختی را نشان میدهد: ۱) اگر متحرک از محرک جدا شود، دیگر به حرکت خود ادامه نخواهد داد و ۲) سرعت سقوط اجسام متناسب با وزنشان است.

@ReligionandScience2021


.
در گوگل سرچ بفرمایید (MIT opencourseware)؛ تمام دوره های درسی دانشگاه إم آی تی (M.I.T) آمریکا در تمام رشته های اصلی اش به صورت رایگان موجود می باشد. به طور مثال: سلسله جلسات تدریس کوانتوم تئوری توسط پروفسور آدامز «Allan Adams» در دانشگاه إم آی تی (طبق آمار سال 2021، بهترین دانشگاه جهان در تحصیل ریاضیات و فیزیک) یا مؤسسه فناوری ماساچوست «Massachusetts Institute of Technology»:

Lecture 1: Introduction to Superposition

Lecture 2: Experimental Facts of Life

Lecture 3: The Wave Function

Lecture 4: Expectations, Momentum, and Uncertainty

Lecture 5: Operators and the Schrödinger Equation

Lecture 6: Time Evolution and the Schrödinger Equation

Lecture 7: More on Energy Eigenstates

Lecture 8: Quantum Harmonic Oscillator

Lecture 9: Operator Methods for the Harmonic Oscillator

Lecture 10: Clicker Bonanza and Dirac Notation

Lecture 11: Dispersion of the Gaussian and the Finite Well

Lecture 12: The Dirac Well and Scattering off the Finite Step

Lecture 13: More on Scattering

Lecture 14: Resonance and the S-Matrix

Lecture 15: Eigenstates of the Angular Momentum Part 1

Lecture 16: Eigenstates of the Angular Momentum Part 2

Lecture 17: More on Central Potentials

Lecture 18: "Hydrogen" and its Discontents

Lecture 19: Identical Particles

Lecture 20: Periodic Lattices Part 1

Lecture 21: Periodic Lattices Part 2

Lecture 22: Metals, Insulators, and Semiconductors

Lecture 23: More on Spin

Lecture 24: Entanglement: QComputing, EPR, and Bell's Theorem


@ReligionandScience2021
Science and Religion
🎯 یادداشت | #سانسور | حذف فصلی از کتاب برندۀ جایزۀ مصطفی (ص) در رابطه با علم و دین. 🔸پروفسور کامران وفا ( استاد فیزیک نظری دانشگاه هاروارد ) کتابی را در سال ۲۰۲۰ با عنوان «Puzzles to Unravel the Universe» منتشر کردند. این کتاب توسط دکتر ارفعی ( استاد فیزیک…
👈 برخی نکاتی از فصل ترجمه نشده و سانسور شده علم و دین کتاب پروفسور کامران وفا ( این نکات توسط دکتر خطیری ترجمه شده است ):

♦️ الهام برای علم از منبع دین


"Scientists often ask questions that are shaped by religious views. Even if one is interested in pure science, and perhaps for the sake of science , we should not try to eliminate religion outright –and prevent it from entering the conversation– as it may serve as a source of inspiration."


«دانشمندان اغلب سوالاتی را مطرح می کنند که بر اساس دیدگاه های دینی شکل گرفته اند. حتی اگر کسی به علم محض علاقه دارد، و شاید بخاطر علم، ما نباید سعی کنیم دین را کاملاً حذف کنیم -و از ورود آن به گفتگو جلوگیری کنیم- زیرا ممکن است منبع الهام باشد.»
 

♦️ علم٬ اسلام و قرآن


Another example of the beneficial role of religion concerns the rise of science during the height of the Islamic civilization about a thousand years ago, which has been attributed to the fact that many of the scientists at the time were inspired by the teachings of Islam and the Quran.

 

یک مثال دیگر از نقش مفید دین مربوط به ظهور علم در اوج #تمدن_اسلامی در حدود هزار سال پیش است٬ که نشان از این حقیقت دارد که بسیاری از دانشمندان آن دوره تحت تأثیرات آموزه های اسلام و قرآن بوده اند.

 

♦️  علم و اثر پذیری از فلسفه و فرهنگ


A closely related topic is the role of philosophy in science. Today, the pragmatism of American culture has influenced science greatly. Nowadays, scientists rarely talk about philosophy, and in fact many of them tend to look down on philosophy. This is probably rooted in American pragmatism. If you look back at the deliberations over quantum mechanics by Einstein, Heisenberg and other early practitioners, much of the discussion was philosophical in nature. This is rarely the case today among leading physicists. However, if you look deeply, you see that most scientists are influenced by philosophical principles, whether they admit it or not. Many scientists are perhaps unknowingly amateur philosophers! Philosophical principles can (and do) replace religious views for some scientists.

 

موضوعی که بشدت مرتبط است، نقش فلسفه در علم است. امروزه فرهنگ عمل‌گرای آمریکایی تاثیر فراوانی بر علم گذاشته است. امروزه دانشمندان به ندرت در مورد فلسفه صحبت می کنند و در واقع بسیاری از آنها تمایل دارند که فلسفه را تحقیر کنند. این احتمالاً ریشه در پراگماتیسم آمریکایی دارد. اگر به بحث های مربوط به مکانیک کوانتومی توسط اینشتین، هایزنبرگ و سایرین نگاهی بیندازید، بیشتر بحث‌ها ماهیت فلسفی داشت. امروزه در میان فیزیکدانان برجسته به ندرت چنین است. با این حال، اگر به طور عمیق بنگرید، می بینید که اکثر دانشمندان چه بپذیرند و چه نپذیرند، تحت تأثیر اصول فلسفی هستند. شاید بسیاری از دانشمندان به شکل نادانسته ای فیلسوفانی آماتور باشند! اصول فلسفی می تواند جایگزین دیدگاه های دینی برای برخی از دانشمندان شود.


🔴 @prof_golshani
@physics25

@ReligionandScience2021
🔹بینهایت در ریاضی

شیوه کار کردن با بینهایت در ریاضیات، نزد فیلسوفان ریاضی و ریاضیدانان حرفه‌ای متفاوت است. این مفهوم در ریاضی نیز بحث انگیز است.

در نزد ریاضیدانان حرفه‌ای، بینهایت در مجموعه‌ها رخ می‌دهد و با این مفهوم طبق اصول موضوعه پذیرفته شده در باره مجموعه‌ها رفتار می‌شود. در این اصول موضوعه، جهانی از مجموعه‌ها، توصیف می‌شود که ریاضیدانان حرفه‌ای فرض می‌کنند در چنین جهانی زندگی می‌کنند و حرفهایشان در مورد چنین جهانی است. متناهی و نامتناهی هم یکی از مفاهیم این جهان است که اصول موضوعه چگونگی کار کردن با آن را مشخص کرده است.

اینکه چنین جهانی وجود دارد یا نه، مورد بحث ریاضیدانان حرفه‌ای نیست و قبول آن به صورت یک موضع فلسفی مورد قبول ریاضیدانان حرفه‌ای است که افلاطون گرایی در ریاضی نامیده می‌شود.

در واقع ریاضیدانان حرفه‌ای خود را دارای شهودی می‌دانند که قدرت درک و فهم نامتناهی را دارند و اصول موضوعه نظریه مجموعه‌ها نیز به خوبی ویژگی اساسی مجموعه‌های نامتناهی را مشخص کرده است و دقیقا بر اساس این ویژگی‌ها در مورد مجموعه‌های نامتناهی صحبت می‌شود و قضیه ساخته می‌شود.👇👇👇

@ReligionandScience2021
Science and Religion
🔹بینهایت در ریاضی شیوه کار کردن با بینهایت در ریاضیات، نزد فیلسوفان ریاضی و ریاضیدانان حرفه‌ای متفاوت است. این مفهوم در ریاضی نیز بحث انگیز است. در نزد ریاضیدانان حرفه‌ای، بینهایت در مجموعه‌ها رخ می‌دهد و با این مفهوم طبق اصول موضوعه پذیرفته شده در باره…
اما دسته ای از فیلسوفان ریاضی که تحت عنوان مکتب شهودگرایی هستند، در مورد اشیاء ذهنی سخن می‌گویند و به بینهایت تحقق یافته از اشیاء ذهنی قائل نیستند. در این مکتب تعداد اشیاء ذهنی تحقق یافته، حداکثر متناهی است و بینهایت تحقق یافته مورد پذیرش نیست. در این مکتب، نامتناهی در حد یک الگوریتم تولید اشیا ذهنی مورد قبول است که می‌تواند پس از طی زمان بینهایت، بینهایت شیی تولید کند. البته چون بینهایت زمان نداریم، بینهایت شیی تحقق یافته هم نخواهیم داشت. با این نگرش، مفهوم بینهایت در حد یک الگوریتم تولید، مورد پذیرش قرار می‌گیرد و از این طریق مفاهیم مهمی قابل بیان می‌شود و ابزارهای اساسی مورد نیاز سایر قسمت‌های ریاضی فراهم می‌شود.

در هر صورت، جهان موجودات ریاضی یک جهان ذهنی و تصوری است و بینهایت آن نیز ذهنی است. در ریاضی انواعی از بینهایت ها را داریم که برخی از برخی دیگر بزرگ‌ترند ‌ بینهایت های ریاضی، جا را برای یکدیگر تنگ نمی‌کنند و اینطور نیست که یک مجموعه نامتناهی باعث شود مجموعه نامتناهی دیگری به وجود نیاید. اصطلاح حد و حدود که بیشتر در اجسام فیزیکی کاربرد دارد در ریاضی معنایی ندارد و هیچ مجموعه‌ای مانند اجسام نیست که حد و حدودی را معین کرده باشد.

در واقع جهان ریاضی جهان انواع امکانات است که هر ساختار سازگاری از مفروضات در آن قابل طرح و بررسی است. به همین دلیل ریاضیات محض و وقایع ریاضی محض هیچ خبری در باره واقعیات فیزیکی را بیان نمی‌کنند.

ارتباط ریاضیات با فیزیک از طریق مفروضاتی است که اگر در جهان فیزیکی درست باشند آنگاه نتایج ریاضی آن مفروضات هم درست خواهند بود.

👤ناصر بروجردیان

@ReligionandScience2021
🔹پارادکس بنیادین آتئیسم

اعتقاد زیربنایی آتئیسم، عدم وجود خداست. این اعتقاد به طور منطقی نتایجی را برای جایگاه انسان در جهان دربردارد که از درون آتئیسم را دچار پارادکس می‌کند.

در نگاه اول، آتئیسم با به زیر کشیدن خدا از مرکزیت جهان، انسان را در مرکز درک و فهم هستی قرار می‌دهد. از این طریق، آتئیسم خود را مفتخر به بالا بردن انسان و ایجاد والایی و افتخار برای انسان معرفی می‌کند. اما واقعیت غیر از این است.

توهم من: انسان در دیدگاه آتئیستی چگونه موجودی است و چه رسالتی بر عهده دارد؟ در آتئیسم، انسان سیستمی از اتمها و ملکولها است که از طریق فرگشت، گرد هم آمده‌اند و به شیوه‌ای ناشناخته این مجموعه در خود احساس هویت یکپارچه‌ای می‌کند و در خود من را می‌یابد که قدرت فهمیدن و انتخاب کردن و عمل کردن دارد. در توضیح این فرآیند گفته میشود، من، ساخته و پرداخته مغز انسان است و من، چیزی جز همان اطلاعات و تجربیات این موجود نیست، و من، یک هویت تصنعی برای حفظ یکپارچگی این موجود است که مغز به وجود می‌آورد.

در زبان، ما نمی‌توانیم این موقعیت را توصیف کنیم، چون در جملات زبان، باید پیشاپیش وجود من را پذیرفته باشیم تا این ویژگی‌های اطلاعات و تجربه و عمل را به او نسبت دهیم. در تصور منطقی ما از این وضعیت نیز مجموعه‌ای از اطلاعات و تجربیات نمی‌توانند به وجود آورنده هویت باشند و این ویژگی‌ها باید تعلق به چیزی داشته باشند.

ممکن است گفته شود که هویت اصلی، همان مغز است که به خودی خود متمایل به هیچ گرایش یا شخصیت خاصی نیست و این اطلاعات و تجربه است که برای او هویتی می‌سازند که من هر انسانی را تشکیل می‌دهند. این سخن، همان ایده جامعه گرایی است که انسان را لوح سفیدی می‌داند که جامعه روی آن نقش خود را قرار می‌دهد.

اگر این دیدگاه را بپذیریم، من انسانی چیزی جز یک توهم و آلت دست طبیعت وجامعه چیز دیگری نخواهد بود. در این دیدگاه، اینکه فردی را دارای اندیشه بدانیم که قدرت تفکر و تجزیه و تحلیل دارد و می‌تواند معنی و هستی خود را دریابد و به درستی یا نادرستی افکار خود واقف شود، حرفی بی‌معنا است. زیرا باید پرسید، این من کیست که چنین قدرتی دارد؟ آیا می‌تواند خلاف نقشی که جامعه یا تجربیات و اطلاعات بر او زده‌اند، عملی انجام دهد و فکری داشته باشد؟ در این صورت، بر اساس کدام ساختار اطلاعاتی، قدرت فکر کردن یافته است؟

شاید بگوییم که مغز دارای یک ساختار بنیادین کارخانه‌ای است که هر نقشی را نمی‌پذیرد و فقط نقش‌هایی را می‌پذیرد که با تنظیمات کارخانه‌ای اولیه سازگار باشند. این تنظیمات کارخانه‌ای را همان عقل و منطق می‌نامند و ظاهراً برای آنکه از بی پایگی تفکرات انسانی رهایی یابیم، مجبوریم آنرا بپذیریم. در آتئیسم می‌توان این تنظیمات اولیه کارخانه‌ای را در فرگشت و ژنها جستجو کرد. اما طبق مدعای فرگشتی، تمام این تنظیمات در جهت حفظ بقا است و قرار نیست به هیچ حقیقتی منجر شوند. ما به گونه‌ای تنظیم شده‌ایم که توانایی زندگی در جهان را داشته باشیم و تمام افکار و احساسات و قوای فکری و جسمی ما در جهت سازگار شدن با وقایع جهان است، نه آنکه لزوما واقعیتی در پشت آنها باشد. بنابراین، عقل و منطق ما در جهت کشف واقعیات جهان، در ما قرار نگرفته‌اند و فقط کاری می‌کنند که ما از عهده زندگی خود برآییم.

با این توصیفات، عقل و منطق فرگشتی(تنظیمات اولیه کارخانه)، حداکثر چارچوب‌هایی را برای درک و فهم مغز ایجاد می‌کنند که در همان چارچوب، انواعی از تفکرات ممکن است شکل بگیرند که همگی همسطح هم هستند و ارجحیتی بر هم ندارند. پس، مجددا هر مغزی با همان نقش‌های قرار گرفته بر خود روبرو است که در چارچوب معینی قرار دارند و باز هم من انسانها، چیزی جز مجموعه‌ای از توهمات ساختار یافته نخواهند بود.

توهم اختیار: به طور عادی، انسان موجودی مختار محسوب می‌شود که مشغول انتخاب بین امکانات مختلفی است که برای او فراهم می‌شود و مشغول به عمل در آوردن انتخاب‌های خود در زندگی است. اما در دیدگاه آتئیستی این تفکر، توهمی بیش نیست و سیستم مغزی انسان تحت عمل نرونها مشغول به کار است و نرونها تحت قوانین معینی عمل می‌کنند و اختیاری در کار نیست و تمام تصمیمات انسانی، تحت کنترل تجربیات پیش آمده است که تاثیر مشخص خود را برای ذهن انسان باقی می‌گذارند. بنابراین، انسان تحت تاثیر عوامل بیرونی ودرونی (جبری یا تصادفی) تفکری معین را در خود شکل می‌دهد و عملی معین را به انجام خواهد رسانید.

از این بابت می‌توان نتیجه‌گیری کرد که مغز انسان موجب بروز توهم اختیار برای همان من متوهم خواهد شد تا شخصیتی تصمیم‌گیرنده برای من متوهم ایجاد کرده باشد. یعنی اختیار، توهمی اندر توهمی دیگر است.
(ادامه👇👇)

@ReligionandScience2021
👎1
پارادکس اخلاقیات: اخلاقیات فقط در زمینه اختیار معنا دارد. در توهم اختیار، جایی برای اخلاقیات باقی نمی‌ماند. تنها چیزی که برای انسان باقی می‌ماند، فقط اصول رفتاری است که فرگشت و جامعه و تربیت در انسان به طور جبری ایجاد می‌کند. تغییرات این اصول رفتاری میز تحت تاثیر عوامل جبری دیگریست که ممکن است برای ما ناشناخته باشند ولی در جبری بودن آنها (در دیدگاه آتئیستی) تردیدی نیست. نتیجه مستقیم این مطالب آن است که هر فردی جبرا همانی است که هست و نه نیک است و نه بد است. ولی ممکن است طبق برخی معیارها، برای جامعه مضر باشد یا مفید. مضرها حذف می‌شوند و مفیدها باقی می‌مانند (همانند انتخاب طبیعی). احساسات درونی انسانها هم در تحسین یا تقبیح دیگران، حرفی بیمعناست. افراد مضر، فقط کسانی هستند که از کارخانه تولید انسان معیوب بیرون آمده‌اند و به همین دلیل باید حذف شوند. حال باید پرسید انسانیت این انسانها در کجا ظاهر می‌شود؟ این اصطلاح هم توهمات دیگری است برای انسان.

توهم باورها و علم: از عواقب وخیم توهم اختیار، بی‌اعتباری باورها و علم انسانها است. باورهای انسانها نتیجه‌ای از انتخاب انسانهاست که چه چیزی را باور کنند یا باور نکنند. اگر قرار باشد اختیاری در کار نباشد، باورهای انسان نیز به طور جبری برای او ساخته می‌شوند و به دلیل تفاوت این باورها نزد افراد مختلف هیچکدام ارجحیتی بر یکدیگر ندارند. بنابراین، باورهای انسانها هم توهماتی هستند که به جبر در انسانها قرار می‌گیرند و هیچ انسانی در موضع بالاتری قرار ندارد تا بگوید این افکار من است که درست است. در اینجا نیز انسان چیزی جز توهمات خود در اختیار نخواهد. داشت.

علم تجربی هم به طور جبری در انسان‌ها شکل خواهد گرفت و تا آنجا که بین همه مشترک است ممکن است بتوان به آن اعتماد کرد. اما قسمت مشترک علوم در این انسانها در آن حد نیست که افکار نهایی انسان را به طور دقیق مشخص کنند. به همین دلیل است که انواعی از دانشمندان که علم مشترکی هم دارند، افکار و جهان‌بینی های متفاوتی دارند. محتویات علم نیز مجموعه‌ای از نظریات است که بر طبق روش علمی اطمینان صدر در صدی به درستی آنها نداریم. نهایتا علم نیز توهمی دیگر از جهان بیرونی خواهد شد. تنها فایده این توهمات آن هستند که به ما کمک می‌کنند که زندگی بهتری را داشته باشیم. در عمل، موجودیت انسان فقط توهمی اندر توهم است و ما باید توهمات خوش‌خیم را در خود تقویت کنیم و توهمات بدخیم را از خود دور کنیم. اما این کار از یک انسان مجبور برنمی‌آید و چنین توصیه ای بی معناست.

پارادکس آتئیسم: انسان در تفکر آتئیستی موجودی متوهم است که در توهماتی اندر توهمات قرار دارد. برای چنین موجودی، والایی و کرامت چه معنایی دارد؟ در این دیگاه، انسانیت انسان، خود به خود تباه شده است و دیگر جایی برای سخن گفتن از والایی انسان باقی نمی‌ماند. در این دیدگاه ما فقط با مشتی حیوانات متوهم پیشرفته (از لحاظ عملیاتی) روبرو هستیم که لازم است مدیریتی روی آنها اعمال کنیم که خودشان و دیگران را اذیت نکنند و این حداکثر والایی برای این موجودات است.
تفکر و آزادگی و صداقت و اخلاقیات برای این موجودات فقط ابزارهایی تخیلی هستند که این موجودات خودشان را با آن سرگرم کرده‌اند و بی‌جهت با بحث کردن با یکدیگر سعی می‌کنند که همدیگر را قانع کنند تا هر یک توهم خود را رها کند و به توهم دیگری درآید.

این پارادکس بنیادین آتئیسم است که از یک جهت خود و دیگران را موجوداتی متوهم می‌داند و از جهت دیگر اصرار دارد که دیگران توهم خود را کنار بگذارند و توهم آتئیستی را بپذیرند!! لابد توهمات آتئیستی خوش‌خیم هستند و توهمات دیگر بدخیم هستند!!! اگر انسانها مجبورند، این چه توقعی است که از دیگران داریم؟ نهایتا رفتن از یک توهم به توهم دیگر چه فایده‌ای دارد؟ بهتر است بگذارید هر کس در توهم خود روزگار را بگذراند و در کار دیگران مداخله نکنیم. با این حال آتئیسم، با وجود چنین نتایجی که از اصول آن گرفته میشود، همچنان اصرار دارد بر خلاف جبر موردنظر خود، دیگران، تفکر خود را رها کنند و این تفکر را بپذیرند.

👤ناصر بروجردیان

@ReligionandScience2021
👎1
Forwarded from هستی شناسی.‌. ( کانال قدیم) (Ahmad Hakim)
«مسائل فلسفی کیهان شناسی» مقاله ای جدید از جورج الیس
بخشی از مقدمه مقاله:
«از یک سو ، کیهان شناسی به یک علم بالغ با مدلهای پیچیده ریاضی و عددی (رایانه ای) تبدیل شده است که توسط مجموعه وسیعی از مشاهدات و تجزیه و تحلیل داده ها پشتیبانی می شود. ما در حال حاضر اطلاعات زیادی در مورد گسترش و تکامل جهان داریم. از سوی دیگر ماهیت تحقیقات علمی به سمت مرزها کشیده شده است، جایی که مفروضات فلسفی به جای داده ها و آزمایشها، نظریه ها را شکل می دهند.»

کاسمولوژیا (Cosmologia) نامی است که الیس بر کیهانشناسی فیزیکی بعلاوه فلسفه آن می نهد.

https://iai.tv/articles/the-philosophical-problems-of-cosmology-auid-1883

@ontology_of_physics
هستی شناسی.‌. ( کانال قدیم)
«مسائل فلسفی کیهان شناسی» مقاله ای جدید از جورج الیس بخشی از مقدمه مقاله: «از یک سو ، کیهان شناسی به یک علم بالغ با مدلهای پیچیده ریاضی و عددی (رایانه ای) تبدیل شده است که توسط مجموعه وسیعی از مشاهدات و تجزیه و تحلیل داده ها پشتیبانی می شود. ما در حال حاضر…
در خصوص رابطه #فلسفه_و_علم بسیار گفته شده است.

🔸️از نظر نگارنده دو نوع اشتباه توصیفی و هنجاری در این موضوع شایع است. اشتباهاتی که گاهی در افرادی با دیدگاههای متفاوت یا حتی متقابل به یکسان قابل مشاهده است.
#اشتباه_توصیفی ان است که فلسفه و علم دو جهان بینی یا دو راه پاسخ گویی به سوالات یا دو روش معرفتی مجزای رقیب یا مجزای حداکثر موازی همدیگر توصیف می شود.
در وجه دیگر #اشتباه_هنجاری برامده از اشتباه توصیفی ذکر شده ان است که تلاش می شود مرز این دو بخوبی مشخص و متمایز شود تا یکی به اشتباه بر دیگری غلبه نکند و البته لازم است منصفانه اعتراف شود در عصر ما لباس شخصی های ایدئولوژی زده مکتب ساینتیسم نسبت به رقیب خود در این مسیر عملکرد موفق تری داشته اند.

🔸️در مقاله حاضر از #جرج_الیس فیزیکدان و ریاضی دان نام آور دانشگاه کیپ تاون افریقای جنوبی برای نشان دادن رابطه در همتنیده فلسفه و علم در حوزه کیهان شناسی تلاش شده است.

در چند پست به بازگویی نکاتی از این مقاله خواهیم پرداخت اما در ابتدای مقاله در دو موضع به این رابطه اشاره می کند:

1 - On the other hand, cosmology necessarily involves pushing the nature of scientific investigation to the limits, where #philosophical_assumptions rather than experiments and data start to shape theories.

۱ - از سوی دیگر کیهان شناسی بگونه ای ضروری تحقیقات علمی را بسوی مرزهای خود رانده است، اینجاست که #مفروضات_فلسفی بیش از مشاهدات و داده ها تئوریها را شکل می دهند.

2 - But the model has problems. A series of #philosophical_issues underlie these problems. To understand them fully, one must follow the physics and astronomy in some details.

۲ - مدل [ بیگ بنگ] مشکلاتی دارد و پاره ای #ایده_های_فلسفی زیربنای این مشکلات را بوجود می آوردند ولی برای درک بهتر این مشکلات لازم است که شخص فیزیک و کیهان شناسی را با جزئیات دنبال کند.

🔸️اجازه دهید به مناسبت گریزی زده شود به مقاله دیگری از الیس و همکاران وی با عنوان:

G. F. R. Ellis, U. Kirchner, and W. R. Stoeger
“Multiverses and Physical Cosmology,”
http://arXiv:astro-ph/0305292 v3 (28 August 2003)

در ص ۱۴ و ۱۵ مقاله در زیرعنوانی بنام The problem of infinity نویسندگان با تکیه صرف به استدلالهای فلسفی امکان وقوع تعداد نامتناهی واقعی جهان های متعدد را رد می کنند:

Can there be an infinite set of really existing universes? We suggest that, on the basis of well-known philosophical arguments, the answer is No.

در این دو صفحه از مقاله بر اساس استدلالهای فلسفی صرف وقوع جهانهای متعدد نامتناهی چه در طول زمان و چه از نظر تعداد ( هر چند که رابطه علّی بین انها بر قرار نباشد یعنی سلسله علّی تشکیل نداده باشند رد شده است )


@ReligionandScience2021

.
در قسمتی از مقاله «مسائل فلسفی کیهان شناسی» الیس به ایده #تنظیم_ظریف گیتی پرداخته است.

🔸️ در مباحث مطرح شده پیرامون تنظیم ظریف پاسخ به این سوال که چرا حیات یا الگوهای خاصی از آن که دارای ویژگیهای ذهنی مانند آگاهی هستند به تبیین نیاز دارند به شکلی خاص اهمیت دارد. به بیان دیگر اگر پاسخ قانع کننده ای به این سوال ارائه نشود نامحتمل بودن مطابقت ثابتهای کیهانی از نظر حساب احتمالات با شرایطی که پذیرای حیات بخصوص حیات دارای ذهن باشد به تنهایی چیزی را نشان نمی دهد و سنگ بنا قرار دادن چنین احتمال ناچیزی در یک استدلال نوعی مصادره به مطلوب و "مغالطه هفت تیرکش تگزاسی" خواهد بود. باز به بیانی دیگر اگر برای حداقل محتمل دانستن طراحی در یک الگو ویژگیهای سه گانه #دمبسکی یعنی امکان، پیچیدگی و اختصاصی بودن ملاک قرار گیرد پاسخ به این سوال در واقع برآورده کردن شرط سوم است، در واقع باید نشان داد حیات ( یا حداقل حیات دارای ذهن ) دارای ویژگی ای تبیین خواه است که از نامحتمل بودن وقوع ان به لحاظ حساب احتمالات مستقل باشد.

🔸️ الیس ابتدا سوال می کند چه نوع داده هایی در کیهان شناسی مهم و قابل اعتنا هستند؟ آیا اطلاعات مربوط به زندگی روزمره، زیست شناسی یا مفاهیم مربوط به ذهن هم در این میان مهم هستند؟
از نظر الیس پاسخ سوالات فوق مثبت است، او پدیده های زیستی و ذهنی را پدیده های ظهوریافته غیر اپی فنومنال می داند که در واقع وجوهی کلیدی و غیرقابل تقلیل از واقعیت جهان هستند. این پدیده ها حاصل شرایط فضایی خاصی است که ظهور، فرگشت و نمو آنها را ممکن ساخته است.
الیس چنین گفته است:
My position is that biological and mental emergent phenomena are not epiphenomenal: they are key irreducible aspects of reality, allowed firstly by the possibility spaces that underpin them, and secondly by the evolutionary and developmental processes by which they are realised in the physical universe. The existence of these possibility spaces is just as much data about the nature of the cosmos as is the physical data. They are key aspects of the way things are. Data about everyday life and associated possibilities is data about the universe. Thus, in my view, we should take into account data not only about physics and the physical universe but also data about life, including our mental and social universes. How we interpret this is up to us.

If we take this viewpoint, the really deep issue in cosmology is this: why do these possibility spaces exist and have the nature they do? Those relating to physical outcomes underly physical cosmology and the nature of emergent physical entities including biological life. Biological emergence allows the existence of consciousness and mental properties. The nature of mental outcomes depends on the possibility spaces for logic and thoughts. All of this forms the big picture of the cosmos, which the family of possibility spaces make possible. So what underlies their existence?

🔸️ در نهایت الیس پرسش چرایی تنظیم ظریف گیتی که با حیات سازگار باشد را موجه دانسته و می پرسد:

The key question then is why this should be so, why is the universe fine-tuned for life?
سوال کلیدی ان است که چرا چنین است؟ چرا جهان برای حیات به دقت تنظیم شده است؟


الیس در ادامه #چند_جهانی را پاسخی برای این سوال می داند که بطور معمول پاسخی پذیرفته شده است.
A commonly accepted answer is because we live in a #multiverse.

اما نظر خود جرج الیس درباره کفایت تبیینی این پاسخ کدام است؟

به این سوال پاسخ خواهیم داد.

@ReligionandScience2021

.
👤پروفسور جان لنکس، استاد ریاضیات نظری دانشگاه آکسفورد انگلستان:

آن چه (استیون) هاوکینگ در کتاب طرح بزرگ خود می گوید این است که جهان وجود دارد چون باید به وجود می آمد، و چون باید به وجود می آمد، خود را آفرید. نتیجه گیری او صرفا بیان مجدد مقدمه اوست، که این یعنی استدلال او دور است. مهمل، مهمل است، حتی اگر بر زبان دانشمندان معروف جاری شده باشد.

What (Stephen) Hawking says in his book The Grand Design is the universe exists because it needed to exist, and because it needed to exist, it therefore created itself. His conclusion merely restates his premise, which means his argument is circular. Nonsense is nonsense, even when spoken by famous scientists.

@ReligionandScience2021
👍3
Science and Religion
هر نوع علمی، اگر به درجه‌ای از بلوغ برسد، به طور اتوماتیک قسمتی از ریاضیات می‌گردد. 👤هیلبرت @ReligionandScience2021
Every kind of science, if it has only reached a certain degree of maturity, automatically becomes a part of mathematics.

"Axiomatic Thought" (1918), printed in From Kant to Hilbert, Vol. 2 by William Bragg Ewald

@ReligionandScience2021
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو با زیرنویس فارسی درباره برخی ابهامات فلسفی پیرامون #هوش_مصنوعی صحبت می کند و از جمله استدلال #اتاق_چینی جان سرل را توضیح می دهد.

لینک آپارات:
https://www.aparat.com/v/wKohO

@PhilMind
@ReligionandScience2021
👍1
در این پست گفته شد که از نظر جرج الیس تنظیم ظریف گیتی ( fine -tuning ) به تبیین مناسبی نیاز دارد و گفته شد چندجهانی ( multiverse ) به عنوان تبیینی مناسب پیشنهاد شده و اغلب نیز مورد پذیرش قرار گرفته است.

نظر خود الیس در این باره چیست؟

🔸️ الیس در ابتدا یادآور می شود که چندجهانی خارج از افق مشاهدتی ما قرار دارد و لذا هر ادعایی در مورد ان نه قابل اثبات و نه قابل رد است و به همین دلیل ادعایی علمی محسوب نمی شود.
او همچنین روش تایید غیرتجربی متکی بر محاسبات احتمالاتی بیزی ( non-empirical theory confirmation”, based on Bayesian methods ) را نیز لغزش از مسیر معمول علم می داند.

🔸️ اما اشکال اصلی این تبیین از نظر وی جای دیگری است، او می گوید:
"But the real issue is that the proposal does not solve the anthropic problem, it just displaces it one level up. If a multiverse exists, why should it be of such a nature as to include any universes at all that are friendly to life?  Whatever physical theory determines the existence of the many domains in a multiverse will also involve a set of parameters that in some cases will allow bio-friendly universes to exist in the multiverse and in other cases will not. So how do you justify the anthropic nature of your multiverse theory and its physics? The problem remains unsolved."

توسل به چند جهانی مشکل لزوم ارائه تبیین مناسب را حل نمی کند بلکه صرفا آنرا به سطح بالاتری جابجا می کند، در واقع در اینجا باید سوال کرد که اگر چندجهانی ای وجود داشته باشد چرا باید دارای چنین طبیعتی باشد که به ایجاد جهانی مناسب حیات انجامیده باشد؟

🔸️ الیس در ادامه در مبحث دیگری پیرامون معناداری جهان به مواردی اشاره می کند که در پاسخ به سوال تبیین مناسب تنظیم ظریف هم استفاده شده است:

1. There is no explanation or probability, things just happened to be the way they are. This is logically and philosophically 100% solid.

هر آنچه اتفاق افتاده است، اتفاق افتاده است، تبیینی نیاز نیست!
از نظر الیس این پاسخ آنقدر غیررضایت بخش است که تقریبا کسی آنرا نمی پذیرد.

2. Things are inevitable: they could not have been any other way.

ایده ناگزیر و ضروری بودن ثوابت کیهانی مورد بحث. در واقع این ادعا در دل تلاش برای رسیدن به نظریه نهایی ( Final Theory ) در فیزیک پیشنهاد شده است، الیس این تلاشها برای رسیدن به فیزیکی منحصر به فرد که در حال حاضر در دل نظریه ریسمان پیگیری می شود را برنامه پژوهشی شکست خورده معرفی می کند.

@ReligionandScience2021

.
1👍1
Forwarded from فیزیک بنیادی (Ahmad Hakim)
همراهان گرامی، ترجمۀ مصاحبۀ راجر پن رز را با عنوان «منطق،آگاهی و کوانتم» به پایان رساندم. این مصاحبه را می توان مکمل گفتگوی پن رز با کریگ تلقی کرد. پن رز در این مصاحبه در بارۀ نظرات و فعالیت هایش در زمینۀ آگاهی، هوش مصنوعی،قضیۀ گودل، منطق و مکانیک کوانتمی و همینطور ابتکارش در زمینۀ نقوش کاشی کاری(گره چینی) سخن می گوید.
در لینک زیر می توانید این مصاحبه را مشاهده کنید
http://bit.ly/2Oe65rR

@Foundations_of_Physics
فیزیک بنیادی
همراهان گرامی، ترجمۀ مصاحبۀ راجر پن رز را با عنوان «منطق،آگاهی و کوانتم» به پایان رساندم. این مصاحبه را می توان مکمل گفتگوی پن رز با کریگ تلقی کرد. پن رز در این مصاحبه در بارۀ نظرات و فعالیت هایش در زمینۀ آگاهی، هوش مصنوعی،قضیۀ گودل، منطق و مکانیک کوانتمی…
موقعیت شطرنجی که پن رز در مصاحبۀ خود به آن اشاره می کند(بازیکن انسانی می تواند با سفید بازی را شروع کرده و به تساوی بکشاند در صورتیکه با نرم افزار کامپیوتری (فریتز) همواره به پیروزی سیاه ختم می شود)
منبع: مصاحبۀ پن رز و http://bit.ly/35aLFXJ
@Foundations_of_Physics

@ReligionandScience2021
مُتفکران #عقل_گرا مانند عنکبوت هایی بودند که تارهایشان را از ماده درون بدنشان می تنیدند، سازه های آنان جالب است اما همه اش از درون سرچشمه می گیرد و ارتباط کافی با واقعیت بیرون ندارد ( رابطه و تطابق بین «ذهن» و «عین» ) و مُتفکران #تجربه_گرا هم از سویی دیگر ارتباط کافی با واقعیت های بیرون ندارند و آنان مثل مورچه به طور احمقانه فقط اطلاعات را جمع آوری می کنند اما در مورد اینکه باید با آن ها چه بکنند ، تصورشان بسیار محدود است.

👤فرانسیس بیکن

منبع:
کتاب داستانِ فلسفه، نویسنده برایان مگی، ترجمهٔ مانی صالحی
صفحه ی 75

@ReligionandScience2021
👍2
Forwarded from فیزیک نظری و مفاهیم فلسفی فیزیک (Bahram Shakerin)
جلسه خداحافظی والتر لوین از فیزیک و استادی دانشگاه. در بخشی از ویدئو جمله ای هست با این مضمون. "اگر شما از فیزیک متنفر هستید، مشکل از شما نیست، مشکل از معلم شماست که معلم بسیار بدی بوده است. من می توانم هر دانشجویی در دنیا رو عاشق فیزیک کنم." (شاید این ویدئو برای دوستان سال اول دوران کارشناسی جالب باشد)(دقیقه 59:00) https://www.aparat.com/v/EyOWq/