ویژگی های فردی توسعه یافتگی
۱) آمادگی درونی برای پذیرش تجربه های تازه و نو
۲) انعطاف در برابر تغییر و استعداد در نوآوری
۳) استقلا ل رای و نظر
۴) انتقادپذیری
۵) اعتقاد به آزادی اندیشه و عمل
۶) پرهیز از تقلید ضمن احترام به اندیشه های دیگران
۷) پیوسته به دنبال اندیشه های نو بودن
۸) جمع گرا و معتقد به کار گروهی
۹)از گذشته آموختن، در جهان امروز زیستن و نظر به آینده داشتن
۱۰) روحیه بالا برای تجربه، آزمون و خطا و ریسک
۱۱) نهراسیدن از اشتباه و شک علمی
۱۲) پرکاری و کم حرفی
۱۳) علاقمندی به وطن و سرزمین
۱۴) امید به زندگی
۱۵) باور به نظم و انضباط
۱۶) اعتقاد به قانون
۱۷) آگاهی طلبی و خرافه گریزی
۱۸) محوریت منطق و عقلانیت در کارها
۱۹) قدرت بالای انتخاب و تصمیم گیری
۲۰) اعتماد به نفس بالا و باور به اراده خود
۲۱) کنترل هیجانات و تعادل روحی و روانی
۲۲ ) قابل محاسبه و پیش بینی دانستن جهان
۲۳) جهانی اندیشیدن و گریز از خودمرکزی
۲۴) دوری از تعصب، پیشداوری و سرسختی جاهلانه
۲۵) عدالت طلب و آگاه به حقوق فردی و اجتماعی خویش
۲۶) باور به برنامه ریزی امور
۲۷) مسوولیت پذیر و وظیفه شناس.
ویژگی های جامعه توسعه یافته
۱) سطح بالای سواد و دانش عمومی
۲) تخصصی بودن وظایف و مسوولیت های اجتماعی
۳) فعال بودن مشارکت مردم در بخش خصوصی
۴)دخالت حداقلی دولت در فرهنگ، اقتصاد و سیاست
۵ )سطح مطلوب بهداشت
۶)شفافیت ساختار قدرت و گردش نخبگان
۷) نظام سیاسی پاسخگو
۸) ضریب بالای امنیت اجتماعی و اقتصادی
۹) دموکراسی و انتخابات آزاد
۱۰)پایین بودن رشد جمعیت
۱۱) نظام آموزشی پویا
۱۲) پویایی تولید فکر و علم
۱۳)تقدم منافع ملی
۱۴) گذر از تامین نیازهای اولیه و ساماندهی معیشت
۱۵) بالا بودن تولید و درآمد سرانه و اقتصاد تولیدی
۱۶) مشارکت اجتماعی و سیاسی بالا
۱۷) ضریب بالای اعتماد عمومی
۱۸) گردش آزاد اطلاعات
۱۹) نظام توزیع عادلانه امکانات و فرصت های اجتماعی.
۱) آمادگی درونی برای پذیرش تجربه های تازه و نو
۲) انعطاف در برابر تغییر و استعداد در نوآوری
۳) استقلا ل رای و نظر
۴) انتقادپذیری
۵) اعتقاد به آزادی اندیشه و عمل
۶) پرهیز از تقلید ضمن احترام به اندیشه های دیگران
۷) پیوسته به دنبال اندیشه های نو بودن
۸) جمع گرا و معتقد به کار گروهی
۹)از گذشته آموختن، در جهان امروز زیستن و نظر به آینده داشتن
۱۰) روحیه بالا برای تجربه، آزمون و خطا و ریسک
۱۱) نهراسیدن از اشتباه و شک علمی
۱۲) پرکاری و کم حرفی
۱۳) علاقمندی به وطن و سرزمین
۱۴) امید به زندگی
۱۵) باور به نظم و انضباط
۱۶) اعتقاد به قانون
۱۷) آگاهی طلبی و خرافه گریزی
۱۸) محوریت منطق و عقلانیت در کارها
۱۹) قدرت بالای انتخاب و تصمیم گیری
۲۰) اعتماد به نفس بالا و باور به اراده خود
۲۱) کنترل هیجانات و تعادل روحی و روانی
۲۲ ) قابل محاسبه و پیش بینی دانستن جهان
۲۳) جهانی اندیشیدن و گریز از خودمرکزی
۲۴) دوری از تعصب، پیشداوری و سرسختی جاهلانه
۲۵) عدالت طلب و آگاه به حقوق فردی و اجتماعی خویش
۲۶) باور به برنامه ریزی امور
۲۷) مسوولیت پذیر و وظیفه شناس.
ویژگی های جامعه توسعه یافته
۱) سطح بالای سواد و دانش عمومی
۲) تخصصی بودن وظایف و مسوولیت های اجتماعی
۳) فعال بودن مشارکت مردم در بخش خصوصی
۴)دخالت حداقلی دولت در فرهنگ، اقتصاد و سیاست
۵ )سطح مطلوب بهداشت
۶)شفافیت ساختار قدرت و گردش نخبگان
۷) نظام سیاسی پاسخگو
۸) ضریب بالای امنیت اجتماعی و اقتصادی
۹) دموکراسی و انتخابات آزاد
۱۰)پایین بودن رشد جمعیت
۱۱) نظام آموزشی پویا
۱۲) پویایی تولید فکر و علم
۱۳)تقدم منافع ملی
۱۴) گذر از تامین نیازهای اولیه و ساماندهی معیشت
۱۵) بالا بودن تولید و درآمد سرانه و اقتصاد تولیدی
۱۶) مشارکت اجتماعی و سیاسی بالا
۱۷) ضریب بالای اعتماد عمومی
۱۸) گردش آزاد اطلاعات
۱۹) نظام توزیع عادلانه امکانات و فرصت های اجتماعی.
دکتر فاطمه ظفرنژاد، پژوهشگر آب و توسعه پايدار طی یک گفتگوی تفصیلی با خبرنگار «انتخاب خبر» نسبت به وقوع خطری بزرگ و امنیتی مانند فرونشست زمین یا زمین لرزه در شهرها و روستاهای ایران هشدار می دهد. او می گوید که چگونه زمین، شهرها و روستاهای کشور را به زودی می بلعد.
Forwarded from Sulaimany
کتاب مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران , تالیف دکتر عظیمی ارانی , از انتشارات نشر نی , رو می توان به جرات از بهترین کتاب هایی دانست که در ایران در زمینه علل توسعه نیافتگی ایران نگارش شده است , گرچه حقیر کتاب رو بالغ بر ۵بار مطالعه کرده ام , اما انشا این کتاب بسیار زیبا و جذاب بوده و انسان رو در گیر بار علمی ان می نماید , که نتیجه کار پژوهشی و مقالات موالف در طی ۱۰ سال فعالیت مداوم در زمینه اسباب توسعه نیافتگی ایران می باشد . در ضمن این کتاب به چاپ چهاردهم , هم رسیده است.
گرچه این کتاب دور از اندیشه های نوسازی با توجه به پارادایم حاکم بر زمان نگارش متن نمی باشد . که باید بعد از مطالعه ان در زمینه نظریه های وابستگی یا عدالت فضایی و اجتماعی نیز مطالعات عمیق تری صورت گیرد .
مطالعه این کتاب رو به تمام اساتید , دانشجویان و فعالان و دلسوزان امر توسعه و اندیشه ورزی در باب توسعه سفارش می نمایم
گرچه این کتاب دور از اندیشه های نوسازی با توجه به پارادایم حاکم بر زمان نگارش متن نمی باشد . که باید بعد از مطالعه ان در زمینه نظریه های وابستگی یا عدالت فضایی و اجتماعی نیز مطالعات عمیق تری صورت گیرد .
مطالعه این کتاب رو به تمام اساتید , دانشجویان و فعالان و دلسوزان امر توسعه و اندیشه ورزی در باب توسعه سفارش می نمایم
Forwarded from Deleted Account
محسن رنانی همچنین مقدمه مفصلی در ۳۶ صفحه برای این کتاب نوشته است. بخشی از مقدمه کتاب را در پی بخوانید:
«اگر مادر کارل مارکس میدانست که فرزندش با افکار و نظریاتی که تولید خواهد کرد موجب شورشها و انقلابها، کودتاها، استبدادها، زندانها، اعدامها، ترورها و اردوگاههای کار اجباری خواهد شد که دستکم یکصد میلیون کشته بر روی دست بشریت خواهد گذاشت شاید پس از تولد او، هرگز بند نافش را گره نمیزد و اجازه میداد فرزندش برای نجات جان یکصد میلیون انسان قربانی شود.
مارکس، این پیامبر زمینی کمونیزم، افکارش با سرعتی بیش از هر پیامبر دیگری منتشر شد و به عمل درآمد، بهگونهای که تنها ظرف یکصد سال پس از انتشار کتاب «سرمایه»اش گستره کشورهایی که افکار او در آنها حاکمیت سیاسی پیدا کرده بود یک سوم جمعیت جهان را در خود جای میدادند و این بیش از تعداد کل پیروان پر شمارترین دین جهان یعنی مسیحیت با سابقهای دو هزار ساله بود.
با توجه به سلامت نفس و عشقی که به انسان در دل او موج میزد، به گمانم اگر خود مارکس هم میدانست که نظریاتش چه بلایی بر سر بشریت خواهد آورد، اصولا به مدرسه نمیرفت و به کارگری مشغول میشد و تن به استثمار سرمایهداران میداد اما کتاب «سرمایه»اش را بر علیه سرمایهداری نمینوشت.
و اکنون نزدیک به یک و نیم قرن پس از انتشار جلد اول کتاب «سرمایه» ی مارکس، کتاب دیگری به همین نام منتشر شده است که برای نویسنده لقب «مارکس مدرن» یا «مارکس دوم» را به ارمغان آورده است.
به راستی، توماس پیکتی، نویسنده کتاب «سرمایه در قرن بیست و یکم» باید از این لقب خوشحال باشد یا ناراحت؟ نمیدانم پیکتی چه میاندیشد اما من این لقب را برای او نمیپسندم. من برای پیکتی لقب «کینز دوم» را میپسندم.
به گمانم کاری که پیکتی کرد کاری از نوع کار کینز است نه از نوع کار مارکس. کینز، عدم تعادلهای ساختاری در بازارهای آزاد سرمایهداری را در حوزه تخصیص نشان داد و پیکتی عدم تعادلهای ساختاری آن را در حوزه توزیع. والبته هر دو، بر خلاف مارکس، به جای دستورالعمل براندازی، نسخههای درمانی نوشتند.
بزرگترین تفاوت مارکس و پیکتی این است که مارکس «تئوری را به خدمت عشق درآورد» و آنگاه مستبدینی چون استالین، «تئوریهای معطوف به عشق» او را به ایدئولوژی تبدیل کردند و برای تسلط بر دنیای واقع و تغییر جبارانه زندگی اجتماعی و سیاسی جامعه خود، به خدمت گرفتند.
اما پیکتی «عشق را به خدمت تئوری درآورد» و به همین علت تئوری او نه تنها به سادگی قابلیت تبدیل شدن به ایدئولوژی را ندارد بلکه از همان روز اول تولد، بدون هیچ خونریزی و با مسالمت دارد اثر خود را بر نگرش همه جهان و بر تغییر تدریجی جامعه بشری میگذارد.....»
«اگر مادر کارل مارکس میدانست که فرزندش با افکار و نظریاتی که تولید خواهد کرد موجب شورشها و انقلابها، کودتاها، استبدادها، زندانها، اعدامها، ترورها و اردوگاههای کار اجباری خواهد شد که دستکم یکصد میلیون کشته بر روی دست بشریت خواهد گذاشت شاید پس از تولد او، هرگز بند نافش را گره نمیزد و اجازه میداد فرزندش برای نجات جان یکصد میلیون انسان قربانی شود.
مارکس، این پیامبر زمینی کمونیزم، افکارش با سرعتی بیش از هر پیامبر دیگری منتشر شد و به عمل درآمد، بهگونهای که تنها ظرف یکصد سال پس از انتشار کتاب «سرمایه»اش گستره کشورهایی که افکار او در آنها حاکمیت سیاسی پیدا کرده بود یک سوم جمعیت جهان را در خود جای میدادند و این بیش از تعداد کل پیروان پر شمارترین دین جهان یعنی مسیحیت با سابقهای دو هزار ساله بود.
با توجه به سلامت نفس و عشقی که به انسان در دل او موج میزد، به گمانم اگر خود مارکس هم میدانست که نظریاتش چه بلایی بر سر بشریت خواهد آورد، اصولا به مدرسه نمیرفت و به کارگری مشغول میشد و تن به استثمار سرمایهداران میداد اما کتاب «سرمایه»اش را بر علیه سرمایهداری نمینوشت.
و اکنون نزدیک به یک و نیم قرن پس از انتشار جلد اول کتاب «سرمایه» ی مارکس، کتاب دیگری به همین نام منتشر شده است که برای نویسنده لقب «مارکس مدرن» یا «مارکس دوم» را به ارمغان آورده است.
به راستی، توماس پیکتی، نویسنده کتاب «سرمایه در قرن بیست و یکم» باید از این لقب خوشحال باشد یا ناراحت؟ نمیدانم پیکتی چه میاندیشد اما من این لقب را برای او نمیپسندم. من برای پیکتی لقب «کینز دوم» را میپسندم.
به گمانم کاری که پیکتی کرد کاری از نوع کار کینز است نه از نوع کار مارکس. کینز، عدم تعادلهای ساختاری در بازارهای آزاد سرمایهداری را در حوزه تخصیص نشان داد و پیکتی عدم تعادلهای ساختاری آن را در حوزه توزیع. والبته هر دو، بر خلاف مارکس، به جای دستورالعمل براندازی، نسخههای درمانی نوشتند.
بزرگترین تفاوت مارکس و پیکتی این است که مارکس «تئوری را به خدمت عشق درآورد» و آنگاه مستبدینی چون استالین، «تئوریهای معطوف به عشق» او را به ایدئولوژی تبدیل کردند و برای تسلط بر دنیای واقع و تغییر جبارانه زندگی اجتماعی و سیاسی جامعه خود، به خدمت گرفتند.
اما پیکتی «عشق را به خدمت تئوری درآورد» و به همین علت تئوری او نه تنها به سادگی قابلیت تبدیل شدن به ایدئولوژی را ندارد بلکه از همان روز اول تولد، بدون هیچ خونریزی و با مسالمت دارد اثر خود را بر نگرش همه جهان و بر تغییر تدریجی جامعه بشری میگذارد.....»
Forwarded from Deleted Account
فایل pdf متن لاتین کتاب سرمایه در قرن 21: 👇👇👇