Forwarded from انجمن علمی توسعه روستایی ایران
به کانال توسعه روستایی ایران بپیوندید @RuralDevelopment RuralDevelopment@
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
توسعه: گذار از انسان عاقل به شهروند عقلانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محسن رنانی
توسعه را می توان فرایند تحول عقلانیت یک ملت نیز تعبیر کرد. در جامعه ما تفاوت روشنی میان «عقل» و «عقلانیت» قائل نمی شوند. در حالی که عقل یک پدیده فیزیولوژیک است و عقلانیت یک پدیده تاریخی و اجتماعی است. جامعه ما همواره خود را دارای بهره هوشی بالایی ارزیابی کرده است. گرچه آمارهای بهره هوشی کشورها که توسط سازمان بهداشت جهانی منتشر شده است این ارزیابی را تایید نمی کند و بهره هوشی ایرانیان را در میان هوشهای متوسط قرار می دهد، اما فرض کنیم چنین است یعنی فرض کنیم ایرانیان یکی از ملل هوشمند دنیا باشند. اما مساله این جاست که برای توسعه یافتن ما نیازمند عقلانیت هستیم نه نیازمند عقل. ظرفیت عقلی انسان آنچنان عظیم است که اگر در میان کم هوشان هم باشیم باز آن ظرفیت چنان فراخ است که میتواند مرزهای وسیع توسعه را در خودش جای دهد. آنچه ما نیازمند آن هستیم، کسب عقلانیت است که یک مساله اکتسابی است. عقل یک موهب الهی است که با خلق بدن فیزیولوژیک ما به ما اهدا می شود و جز در دوران جنینی و احتمالا ماههای نخستین نوزادی، دیگر در طول زندگی خیلی نمیتوانیم بر میزان آن تاثیر بگذاریم. اما عقلانیت یک پدیده اکتسابی است که در بستری تاریخی و اجتماعی شکل میگیرد و تکامل می یابد و می تواند ارتقا یابد یا تخریب شود و نطفه توسعه نیز در همین عقلانیت یک ملت کاشته می شود.
در واقع اگر وجه تمایز انسان و حیوان را قوه «عقل» بدانیم در میان ملت ها عامل اصلی تمایز، «عقلانیت» آنهاست. متاسفانه نظام آموزشی ما به گونهای عقل محور طراحی شده است و نه عقلانیت محور. به همین علت این نظام بر بهره هوشی یا همان IQ تمرکز می کند در حالی که اگر نظام آموزشی را کارخانه تولید مواد اولیه برای توسعه یعنی انسانهایی با ویژگیهای توسعه خواهانه تعریف کنیم، این نظام باید با هدف گسترش و تعمیق عقلانیت طراحی شود و برای تحقق این منظور لازم است تمرکز خود را نه بر بهره هوشی که بر هوش اجتماعی قرار دهد.
بسیاری از هنجارها، رفتارها و شیوهها که ممکن است از نظرعقل حسابگر ابزاری – که متکی بر بهره هوشی است –عقلانی نباشند، در سایه هوش اجتماعی، عقلانی و بلکه مفید و لازم اند. ملتی که عقل دارد طبیعی است که می گردد تا راههای فرار مالیات را کشف کند اما ملتی که عقلانیت دارد ممکن است پرداخت مالیات را مفید و پرسود ارزیابی کند. ملتی که متکی بر عقل خویش است، ممکن است ثبت نام در یارانه های نقدی را مثبت ارزیابی کند اما ملتی که عقلانیت دارد ممکن است انصراف از دریافت یارانه نقدی را عقلانی بداند.
متاسفانه آنچه در دو دهه اخیر در جامعه ما رخ داده است تقویت عقل بیشینه ساز در برابر عقلانیت بهینه ساز است. رشد، محصول بیشنیه سازی یک جامعه است و توسعه محصول بهینه سازی یک جامعه. رشد با عقل خام نیز حاصل می شود اما توسعه با عقلانیت پخته حاصل می شود. پروژه توسعه در ایران هموراه زمین خورده است چون متکی به عقل خام بوده است در حالی که توسعه یک پروسه است که باید متکی به رشد آرام عقلانیت باشد.
کتاب «عقلانیت نابهروال» تلاش کوچکی است که می تواند مساله اندیشه در باب عقلانیت در جامعه ما را تقویت کند. به گمان من یکی از نقص های جدی روشنفکری در کل دوران پس از مشروطیت این بوده است که تمام توان و همت خود را معطوف به مبارزه سیاسی و کسب آزادی کرده است. روشنفکری ایرانی همواره تمام توجه جمعی خود را به سوی اصلاح در سپهر سیاسی ایران معطوف کرده است. سپهر اجتماعی مساله دوم روشنفکری ایرانی بوده است و در سپهر اجتماعی نیز موضوعاتی هم چون عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی، مذهب و نظایر اینها در مرکز توجه بود است. هیچ تحولی در فرایند توسعه عمیق تر و ماندگارتر از تحول در عقلانیت یک ملت نیست و روشنفکری ایرانی باید با یک گردش بزرگ تاریخی مرکزیت توجه خود را به سوی مسائل زیربنایی تر تغییر دهد.
برای مثال آموزش زنان، به عنوان بخشی از هدف بزرگ آزادی و برابری زن و مرد در جامعه ما، و به عنوان یکی از دغدغههای روشنفکری ایرانی، زنان ما را دانشمندتر کرد اما توانمندتر نساخت. توانمندسازی اجتماعی زنان، بخشی از پروژه عقلانیت است. اما دانشمندسازی آنان الزاما به افزایش عقلانیت عمومی زنان جامعه ما نمی انجامد.
من امیدوارم بخشی از اندیشه و تلاش متفکران ایرانی به سوی مساله «عقلانیت ایرانی» معطوف شود. عقب ماندگی تاریخی ما را با تبیین عقلانیت ایرانی احتمالا بهتر بتوان توضیح داد تا با تحلیلهای توصیفی که بیشتر بر پیامدها متمرکزند تا علل. امید که روزگاری شهرهای ما در کنار فرهنگسراها و دانشگاهها و شهر کتابشان، خانه هایی پر از عقلانیت داشته باشند.
(پنجم اسفند ۱۳۹۳)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع:
http://goo.gl/jwNSz9
.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محسن رنانی
توسعه را می توان فرایند تحول عقلانیت یک ملت نیز تعبیر کرد. در جامعه ما تفاوت روشنی میان «عقل» و «عقلانیت» قائل نمی شوند. در حالی که عقل یک پدیده فیزیولوژیک است و عقلانیت یک پدیده تاریخی و اجتماعی است. جامعه ما همواره خود را دارای بهره هوشی بالایی ارزیابی کرده است. گرچه آمارهای بهره هوشی کشورها که توسط سازمان بهداشت جهانی منتشر شده است این ارزیابی را تایید نمی کند و بهره هوشی ایرانیان را در میان هوشهای متوسط قرار می دهد، اما فرض کنیم چنین است یعنی فرض کنیم ایرانیان یکی از ملل هوشمند دنیا باشند. اما مساله این جاست که برای توسعه یافتن ما نیازمند عقلانیت هستیم نه نیازمند عقل. ظرفیت عقلی انسان آنچنان عظیم است که اگر در میان کم هوشان هم باشیم باز آن ظرفیت چنان فراخ است که میتواند مرزهای وسیع توسعه را در خودش جای دهد. آنچه ما نیازمند آن هستیم، کسب عقلانیت است که یک مساله اکتسابی است. عقل یک موهب الهی است که با خلق بدن فیزیولوژیک ما به ما اهدا می شود و جز در دوران جنینی و احتمالا ماههای نخستین نوزادی، دیگر در طول زندگی خیلی نمیتوانیم بر میزان آن تاثیر بگذاریم. اما عقلانیت یک پدیده اکتسابی است که در بستری تاریخی و اجتماعی شکل میگیرد و تکامل می یابد و می تواند ارتقا یابد یا تخریب شود و نطفه توسعه نیز در همین عقلانیت یک ملت کاشته می شود.
در واقع اگر وجه تمایز انسان و حیوان را قوه «عقل» بدانیم در میان ملت ها عامل اصلی تمایز، «عقلانیت» آنهاست. متاسفانه نظام آموزشی ما به گونهای عقل محور طراحی شده است و نه عقلانیت محور. به همین علت این نظام بر بهره هوشی یا همان IQ تمرکز می کند در حالی که اگر نظام آموزشی را کارخانه تولید مواد اولیه برای توسعه یعنی انسانهایی با ویژگیهای توسعه خواهانه تعریف کنیم، این نظام باید با هدف گسترش و تعمیق عقلانیت طراحی شود و برای تحقق این منظور لازم است تمرکز خود را نه بر بهره هوشی که بر هوش اجتماعی قرار دهد.
بسیاری از هنجارها، رفتارها و شیوهها که ممکن است از نظرعقل حسابگر ابزاری – که متکی بر بهره هوشی است –عقلانی نباشند، در سایه هوش اجتماعی، عقلانی و بلکه مفید و لازم اند. ملتی که عقل دارد طبیعی است که می گردد تا راههای فرار مالیات را کشف کند اما ملتی که عقلانیت دارد ممکن است پرداخت مالیات را مفید و پرسود ارزیابی کند. ملتی که متکی بر عقل خویش است، ممکن است ثبت نام در یارانه های نقدی را مثبت ارزیابی کند اما ملتی که عقلانیت دارد ممکن است انصراف از دریافت یارانه نقدی را عقلانی بداند.
متاسفانه آنچه در دو دهه اخیر در جامعه ما رخ داده است تقویت عقل بیشینه ساز در برابر عقلانیت بهینه ساز است. رشد، محصول بیشنیه سازی یک جامعه است و توسعه محصول بهینه سازی یک جامعه. رشد با عقل خام نیز حاصل می شود اما توسعه با عقلانیت پخته حاصل می شود. پروژه توسعه در ایران هموراه زمین خورده است چون متکی به عقل خام بوده است در حالی که توسعه یک پروسه است که باید متکی به رشد آرام عقلانیت باشد.
کتاب «عقلانیت نابهروال» تلاش کوچکی است که می تواند مساله اندیشه در باب عقلانیت در جامعه ما را تقویت کند. به گمان من یکی از نقص های جدی روشنفکری در کل دوران پس از مشروطیت این بوده است که تمام توان و همت خود را معطوف به مبارزه سیاسی و کسب آزادی کرده است. روشنفکری ایرانی همواره تمام توجه جمعی خود را به سوی اصلاح در سپهر سیاسی ایران معطوف کرده است. سپهر اجتماعی مساله دوم روشنفکری ایرانی بوده است و در سپهر اجتماعی نیز موضوعاتی هم چون عدالت اجتماعی، برابری جنسیتی، مذهب و نظایر اینها در مرکز توجه بود است. هیچ تحولی در فرایند توسعه عمیق تر و ماندگارتر از تحول در عقلانیت یک ملت نیست و روشنفکری ایرانی باید با یک گردش بزرگ تاریخی مرکزیت توجه خود را به سوی مسائل زیربنایی تر تغییر دهد.
برای مثال آموزش زنان، به عنوان بخشی از هدف بزرگ آزادی و برابری زن و مرد در جامعه ما، و به عنوان یکی از دغدغههای روشنفکری ایرانی، زنان ما را دانشمندتر کرد اما توانمندتر نساخت. توانمندسازی اجتماعی زنان، بخشی از پروژه عقلانیت است. اما دانشمندسازی آنان الزاما به افزایش عقلانیت عمومی زنان جامعه ما نمی انجامد.
من امیدوارم بخشی از اندیشه و تلاش متفکران ایرانی به سوی مساله «عقلانیت ایرانی» معطوف شود. عقب ماندگی تاریخی ما را با تبیین عقلانیت ایرانی احتمالا بهتر بتوان توضیح داد تا با تحلیلهای توصیفی که بیشتر بر پیامدها متمرکزند تا علل. امید که روزگاری شهرهای ما در کنار فرهنگسراها و دانشگاهها و شهر کتابشان، خانه هایی پر از عقلانیت داشته باشند.
(پنجم اسفند ۱۳۹۳)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع:
http://goo.gl/jwNSz9
.
تارنمای محسن رنانی
گذار از انسان عاقل به شهروند عقلانی
نخستین مراسم انتخاب «کتاب سال توسعه»، روز سه شنبه ۵ اسفندماه ۱۳۹۳ توسط شهرکتاب برگزار شد. ظاهرا قرار است از این پس هر ساله «کتاب سال توسعه» انتخاب و معرفی شود. امسال کتاب «عقلانیت نابهروال» را به عنوان کتاب برتر در حوزه توسعه، انتخاب کردند. قرار بود من…
نقد كتاب «عقلانيت (نابه روال)»
موسسه دين و اقتصاد برگزار كرد
نويسنده: وحيد صابري
کتاب «عقلانيت (نابه روال)» کتابي است که به تازگي توسط محسن رناني و اصلان قودجاني ترجمه شده است. نويسنده اين کتاب دکتر استيون لندزبرگ نام دارد و عنوان فرعي اين کتاب هم «نگاه اقتصادي نامتعارف به پديده هاي متعارف» است. روز گذشته اين کتاب در موسسه دين و اقتصاد، توسط علي عرب مازاريزدي به نقد کشيده شد. قرار بود محسن رناني نيز در اين جلسه سخنراني داشته باشد که فرصت حضور نيافت اما وي متني فرستاد تا در جماعت حاضران خوانده شود. اين کتاب شامل ۱۶فصل است که در سه بخش کلي تنظيم شده. بخش اول به حوزه هاي اقتصاد، بخش دوم به حوزه هاي حقوقي و سياسي و بخش سوم به حوزه هاي اجتماعي و فرهنگي مي پردازد. تلاش اين کتاب معطوف کردن نگاه اقتصادي است به تمامي جنبه هاي روزمره حيات اجتماعي،؛ از مساله زادوولد گرفته تا رقابت در همسريابي. امروزه علماي علم اقتصاد، در تعريف اين رشته از علم، علم اقتصاد را علم انتخاب مي دانند. موضوع اصلي اقتصاد در سطح خرد تئوري انتخاب است. اين کتاب نيز به عقلانيت فردي در کنش ها و انتخاب هاي اجتماعي مي پردازد؛ موضوعي جديد و جذاب که علم اقتصاد را از جايگاه کليشه اي خود خارج کرده و وارد عرصه تحليل رفتارهاي به ظاهر نامعقول اجتماعي مي کند. اين کتاب توسط نشر علم چاپ شده و به قيمت 15500تومان در بازار کتاب موجود است.
محسن رناني
اين نشست برگزار شده تا در مورد کتاب «عقلانيت نابه روال» سخن گفته شود. از آنجا که دوست و همکار من در ترجمه اين کتاب، آقاي اصلان قودجاني در باب محتواي فصول کتاب سخن خواهند گفت و ناقدان نيز نکات خويش را مطرح خواهند کرد، من وارد محتواي کتاب نمي شوم و به نکاتي درباره خود مساله «عقلانيت» مي پردازم. من مساله عقلانيت را يک پروژه ملي مي دانم و توسعه از نگاه من به معني عبور يک ملت از يک سطح عقلانيت به سطح ديگر عقلانيت است.
هيچ علمي بدون نردبان عقلانيت به بام شناخت راه نخواهد برد و هيچ ملتي بدون سرمايه گذاري در پروژه عقلانيت، جاده توسعه را نخواهد يافت. پس لازم است تا در باب عقلانيت بسي بيش از آنچه تاکنون سخن رفته است انديشه و گفت وگو کنيم.
همان گونه که وجه مميز انسان از حيوان، عقل است، وجه مميز انسان توسعه يافته از انسان توسعه نيافته و انسان مدرن از انسان پيشامدرن «عقلانيت» اوست. بسا انسان ها که داراي قوه «عقل» هستند اما از عقلانيت بي بهره اند و بسا جوامعي که بهره هوشي ساکنانشان بسيار بالاست اما توان بهره بردن از سرمايه عقل را ندارند. و در اين ميان علم اقتصاد از همه علوم ديگر متمايز است. علوم طبيعي اصولانگران عقل نيستند. موضوع آنها طبيعت و قوانين حاکم بر آن است. تقريبا همه علوم انساني غير از اقتصاد نيز گرچه از انسان يعني حيواني که داراي قوه نطق يا قوه عقل است سخن مي گويند اما هيچ کدام از آنها «عقلانيت» انسان را مفروض نمي گيرند. روانشناسان بر رفتارهايي تمرکز دارند که عمدتا ريشه در عاطفه و احساس دارند و جامعه شناسان بر رفتارهايي تمرکز دارند که ريشه در کنش ها و نهادهاي اجتماعي دارند. در ميان همه علوم تنهاوتنها اقتصاد است که تمام دستگاه عظيم فکري خود را بر فرض عقلانيت نهاده است. يعني اين علم فراخ تمامي کاخ انديشگي خويش را بر سنگ بناي عقلانيت نهاده است. پس علم اقتصاد از دو منظر بر عقلانيت استوار شده است. يکي از منظر موضوع مطالعه اش و ديگري از منظر شيوه انديشه ورزي اش.
اما دريغ که هنوز هم، در جامعه ما و حتي گاهي در ميان نخبگان ما و متاسفانه گاهي در ميان اقتصاددانان ما نيز تمايزي ميان «عقل» و «عقلانيت» نهاده نمي شود. «عقل» يک پديده يا ويژگي فيزيولوژيک و يک موهبت الهي است که ذاتي همه انسان هاست و در فرآيند خلقت تا هنگام زاده شدن به آنها عطا مي شود در حالي که «عقلانيت» يک توانايي اکتسابي و يک پديده اجتماعي و تاريخي است که به تدريج شکل مي گيرد و از جامعه اي به جامعه ديگر متفاوت است؛ درست مثل عادات غذايي يا الگوي پوشش يا حتي زبان ملت ها. همه ملت ها زبان دارند و بالاخره از طريق همين زبان با يکديگر سخن مي گويند و ارتباط مي گيرند اما ماهيت زبان ملل کاملامتفاوت است و چنين مي شود که با زباني مثل فارسي بهتر و ساده تر مي توان زواياي پيچيده احساس انساني را بيان کرد و با زباني مثل انگليسي بهتر و ساده تر مي توان مفاهيم دقيق فلسفي و علمي را بازگشود و عقلانيت ها نيز دقيقا همين تفاوت ها را دارند. عقل يک «قوه» است و عقلانيت يک «مهارت». همان گونه که همه انسان ها قوه خوشنويسي يا نواختن موسيقي يا وزنه برداري را دارند اما فقط برخي از انسان ها اين قوه را به مهارت تبديل مي کنند. همه انسان ها نيز قوه عقل را دارند اما تبديل اين قوه به مهارتي کاربردي و مفيد به اسم «عقلانيت» نيازمند محيط مناسب، سرمايه گذاري، آموزش، تمرين و ممارست است.
موسسه دين و اقتصاد برگزار كرد
نويسنده: وحيد صابري
کتاب «عقلانيت (نابه روال)» کتابي است که به تازگي توسط محسن رناني و اصلان قودجاني ترجمه شده است. نويسنده اين کتاب دکتر استيون لندزبرگ نام دارد و عنوان فرعي اين کتاب هم «نگاه اقتصادي نامتعارف به پديده هاي متعارف» است. روز گذشته اين کتاب در موسسه دين و اقتصاد، توسط علي عرب مازاريزدي به نقد کشيده شد. قرار بود محسن رناني نيز در اين جلسه سخنراني داشته باشد که فرصت حضور نيافت اما وي متني فرستاد تا در جماعت حاضران خوانده شود. اين کتاب شامل ۱۶فصل است که در سه بخش کلي تنظيم شده. بخش اول به حوزه هاي اقتصاد، بخش دوم به حوزه هاي حقوقي و سياسي و بخش سوم به حوزه هاي اجتماعي و فرهنگي مي پردازد. تلاش اين کتاب معطوف کردن نگاه اقتصادي است به تمامي جنبه هاي روزمره حيات اجتماعي،؛ از مساله زادوولد گرفته تا رقابت در همسريابي. امروزه علماي علم اقتصاد، در تعريف اين رشته از علم، علم اقتصاد را علم انتخاب مي دانند. موضوع اصلي اقتصاد در سطح خرد تئوري انتخاب است. اين کتاب نيز به عقلانيت فردي در کنش ها و انتخاب هاي اجتماعي مي پردازد؛ موضوعي جديد و جذاب که علم اقتصاد را از جايگاه کليشه اي خود خارج کرده و وارد عرصه تحليل رفتارهاي به ظاهر نامعقول اجتماعي مي کند. اين کتاب توسط نشر علم چاپ شده و به قيمت 15500تومان در بازار کتاب موجود است.
محسن رناني
اين نشست برگزار شده تا در مورد کتاب «عقلانيت نابه روال» سخن گفته شود. از آنجا که دوست و همکار من در ترجمه اين کتاب، آقاي اصلان قودجاني در باب محتواي فصول کتاب سخن خواهند گفت و ناقدان نيز نکات خويش را مطرح خواهند کرد، من وارد محتواي کتاب نمي شوم و به نکاتي درباره خود مساله «عقلانيت» مي پردازم. من مساله عقلانيت را يک پروژه ملي مي دانم و توسعه از نگاه من به معني عبور يک ملت از يک سطح عقلانيت به سطح ديگر عقلانيت است.
هيچ علمي بدون نردبان عقلانيت به بام شناخت راه نخواهد برد و هيچ ملتي بدون سرمايه گذاري در پروژه عقلانيت، جاده توسعه را نخواهد يافت. پس لازم است تا در باب عقلانيت بسي بيش از آنچه تاکنون سخن رفته است انديشه و گفت وگو کنيم.
همان گونه که وجه مميز انسان از حيوان، عقل است، وجه مميز انسان توسعه يافته از انسان توسعه نيافته و انسان مدرن از انسان پيشامدرن «عقلانيت» اوست. بسا انسان ها که داراي قوه «عقل» هستند اما از عقلانيت بي بهره اند و بسا جوامعي که بهره هوشي ساکنانشان بسيار بالاست اما توان بهره بردن از سرمايه عقل را ندارند. و در اين ميان علم اقتصاد از همه علوم ديگر متمايز است. علوم طبيعي اصولانگران عقل نيستند. موضوع آنها طبيعت و قوانين حاکم بر آن است. تقريبا همه علوم انساني غير از اقتصاد نيز گرچه از انسان يعني حيواني که داراي قوه نطق يا قوه عقل است سخن مي گويند اما هيچ کدام از آنها «عقلانيت» انسان را مفروض نمي گيرند. روانشناسان بر رفتارهايي تمرکز دارند که عمدتا ريشه در عاطفه و احساس دارند و جامعه شناسان بر رفتارهايي تمرکز دارند که ريشه در کنش ها و نهادهاي اجتماعي دارند. در ميان همه علوم تنهاوتنها اقتصاد است که تمام دستگاه عظيم فکري خود را بر فرض عقلانيت نهاده است. يعني اين علم فراخ تمامي کاخ انديشگي خويش را بر سنگ بناي عقلانيت نهاده است. پس علم اقتصاد از دو منظر بر عقلانيت استوار شده است. يکي از منظر موضوع مطالعه اش و ديگري از منظر شيوه انديشه ورزي اش.
اما دريغ که هنوز هم، در جامعه ما و حتي گاهي در ميان نخبگان ما و متاسفانه گاهي در ميان اقتصاددانان ما نيز تمايزي ميان «عقل» و «عقلانيت» نهاده نمي شود. «عقل» يک پديده يا ويژگي فيزيولوژيک و يک موهبت الهي است که ذاتي همه انسان هاست و در فرآيند خلقت تا هنگام زاده شدن به آنها عطا مي شود در حالي که «عقلانيت» يک توانايي اکتسابي و يک پديده اجتماعي و تاريخي است که به تدريج شکل مي گيرد و از جامعه اي به جامعه ديگر متفاوت است؛ درست مثل عادات غذايي يا الگوي پوشش يا حتي زبان ملت ها. همه ملت ها زبان دارند و بالاخره از طريق همين زبان با يکديگر سخن مي گويند و ارتباط مي گيرند اما ماهيت زبان ملل کاملامتفاوت است و چنين مي شود که با زباني مثل فارسي بهتر و ساده تر مي توان زواياي پيچيده احساس انساني را بيان کرد و با زباني مثل انگليسي بهتر و ساده تر مي توان مفاهيم دقيق فلسفي و علمي را بازگشود و عقلانيت ها نيز دقيقا همين تفاوت ها را دارند. عقل يک «قوه» است و عقلانيت يک «مهارت». همان گونه که همه انسان ها قوه خوشنويسي يا نواختن موسيقي يا وزنه برداري را دارند اما فقط برخي از انسان ها اين قوه را به مهارت تبديل مي کنند. همه انسان ها نيز قوه عقل را دارند اما تبديل اين قوه به مهارتي کاربردي و مفيد به اسم «عقلانيت» نيازمند محيط مناسب، سرمايه گذاري، آموزش، تمرين و ممارست است.
داستان عقلانيت داستان بلندي است که بايد در زماني شايسته و با ظرافتي بايسته، به آن پرداخته شود و در اختيار طالبان قرار گيرد و هيچ ملتي تا اين داستان را نپردازد و اين شعر را نسرايد پا به سراپرده توسعه نخواهد گذاشت که توسعه چيزي نيست جز توانايي نهادهاي يک ملت در تبديل قوه عقل مردمانش به مهارتي به نام عقلانيت و تبديل سطوح ساده اين مهارت به سطوح بالاتري مهارت.
انگيزه من براي مشارکت در ترجمه و انتشار کتاب «عقلانيت نابه روال» همين بود که نشان دهم بسياري از پديده هايي که ما آنها را عقلاني مي دانيم عقلاني نيستند و تنها کافي است زاويه نگاه خود را تغيير دهيم تا متوجه اين مساله شويم. بنابراين اگر تحليل عقلاني پديده ها بستگي به زاويه نگاه ما دارد پس عقلانيت هر فرد يا ملتي تابع زاويه نگاه او خواهد بود. و چنين بوده است که 30سال است سياست هاي ما براي مبارزه با مصرف و قاچاق موادمخدر ظاهرا برنامه هايي عقلاني تلقي مي شوند و همواره از آن دفاع مي کنيم و چه هزينه ها و چه خسارت ها و چه شهدا و چه اعدام ها و چه زندان ها که در مسير اين مبارزه از کف نداده ايم اما با وجودي که هيچ موفقيتي در اين راه کسب نکرده ايم، هنوز نگاه ما به مساله اعتياد و مصرف و قاچاق موادمخدر همان است که 30سال پيش بوده است و سياست هاي ما در اين زمينه هيچ تغييري نکرده است. آيا در اين 30سال دستگاه هاي سياستگذاري ما عقلاني عمل نکرده اند و مديراني فاقد عقل يا فاقد عقلانيت بر اين دستگاه ها حاکم بوده اند؟ خير، آنان، هم داراي عقل و هم داراي عقلانيت بوده اند اما عقلانيت آنها تابع زاويه ديد آنها بوده است. در متدولوژي جديد گاهي اين زاويه ديد را «ايدئولوژي» نيز مي خوانند. کافي بود سياستگذاران ما زاويه ديد خود را عوض مي کردند آن گاه نتيجه عوض مي شد و البته اين تغيير زاويه ديد تابع عوامل اجتماعي و تاريخي است. چنين است که مي گويم عقلانيت يک پديده تاريخي و اجتماعي است.
اصلي ترين هنر کتاب «عقلانيت نابه روال» همين است که با مثال هاي ساده اين تحول در نگاه عقلاني را به ما گوشزد مي کند. همان گونه که در فصل اول - که به عنوان مقدمه مترجمان در ابتداي کتاب آمده است - توضيح داده ايم در اين کتاب البته مواردي از سفسطه و خطاي تحليل قابل مشاهده است و برخي داوري هايش نيز از نظر دستگاه ارزشي ما ايرانيان مردود است اما درعين حال مثال هايي ملموس از «عادات غيرعقلاني» ما مي آورد که نشان مي دهد تا چه حد عقلانيت ما تابع محيط ما و مفروضات ما و انگاره هاي ماست.
يکي از آرزوهاي من اين بوده است که بتوانم پژوهشي جدي در باب عقلانيت ايراني به انجام رسانم. اميدوارم که با اين کتاب گفت وگو در اين باره آغاز شود و انگيزه کافي در من و ديگر پژوهشگران ايراني ايجاد کند که زواياي عقلانيت ايراني را بيشتر واکاوي کنيم. چنين باد.
علي عرب مازاريزدي
عنواني که مترجمان با اقتباس از عنوان فرعي کتاب براي اين اثر انتخاب کرده اند عنوان جذابي است. اما از نظر من محور اصلي کتاب برخلاف نظر دکتررناني سير تحول عقلانيت نيست. نکته ديگر اينکه مقدمه مترجم مقدمه مناسبي نيست. مقدمه مترجم چند کار را بايد انجام دهد. نخست نويسنده کتاب را معرفي کند که متاسفانه اين اتفاق نيفتاده. وظيفه ديگر مقدمه اين است که مترجمان، يک معرفي اجمالي از محتواي کتاب ارايه کنند و خود مترجمان نيز اگر ديدگاهي نسبت به مطالب کتاب دارند آن را منعکس کنند که اين اتفاق هم نيفتاده. ويژگي اصلي اين مقدمه اعلام برائت از محتواي کتاب است براي اينکه مترجمان خود را از برخي تحليل ها بري بدانند. به اين هم اکتفا نشده و در زيرنويس ها هم مجددا اين اعلام برائت تکرار شده است. اين مقدمه يک ويژگي دارد و آن ايجاد انگيزه اي در مخاطبان است براي تامين نسخه اصلي کتاب و خواندن فصل اولي که حذف شده است. اين خودسانسوري و خودمميزي و تاکيد بر آن در مقدمه چنين حسي را به وجود آورده است. از آنجا که خود مولف هم مقدمه اي ندارد اين نقايص را پررنگ مي کند.
انگيزه من براي مشارکت در ترجمه و انتشار کتاب «عقلانيت نابه روال» همين بود که نشان دهم بسياري از پديده هايي که ما آنها را عقلاني مي دانيم عقلاني نيستند و تنها کافي است زاويه نگاه خود را تغيير دهيم تا متوجه اين مساله شويم. بنابراين اگر تحليل عقلاني پديده ها بستگي به زاويه نگاه ما دارد پس عقلانيت هر فرد يا ملتي تابع زاويه نگاه او خواهد بود. و چنين بوده است که 30سال است سياست هاي ما براي مبارزه با مصرف و قاچاق موادمخدر ظاهرا برنامه هايي عقلاني تلقي مي شوند و همواره از آن دفاع مي کنيم و چه هزينه ها و چه خسارت ها و چه شهدا و چه اعدام ها و چه زندان ها که در مسير اين مبارزه از کف نداده ايم اما با وجودي که هيچ موفقيتي در اين راه کسب نکرده ايم، هنوز نگاه ما به مساله اعتياد و مصرف و قاچاق موادمخدر همان است که 30سال پيش بوده است و سياست هاي ما در اين زمينه هيچ تغييري نکرده است. آيا در اين 30سال دستگاه هاي سياستگذاري ما عقلاني عمل نکرده اند و مديراني فاقد عقل يا فاقد عقلانيت بر اين دستگاه ها حاکم بوده اند؟ خير، آنان، هم داراي عقل و هم داراي عقلانيت بوده اند اما عقلانيت آنها تابع زاويه ديد آنها بوده است. در متدولوژي جديد گاهي اين زاويه ديد را «ايدئولوژي» نيز مي خوانند. کافي بود سياستگذاران ما زاويه ديد خود را عوض مي کردند آن گاه نتيجه عوض مي شد و البته اين تغيير زاويه ديد تابع عوامل اجتماعي و تاريخي است. چنين است که مي گويم عقلانيت يک پديده تاريخي و اجتماعي است.
اصلي ترين هنر کتاب «عقلانيت نابه روال» همين است که با مثال هاي ساده اين تحول در نگاه عقلاني را به ما گوشزد مي کند. همان گونه که در فصل اول - که به عنوان مقدمه مترجمان در ابتداي کتاب آمده است - توضيح داده ايم در اين کتاب البته مواردي از سفسطه و خطاي تحليل قابل مشاهده است و برخي داوري هايش نيز از نظر دستگاه ارزشي ما ايرانيان مردود است اما درعين حال مثال هايي ملموس از «عادات غيرعقلاني» ما مي آورد که نشان مي دهد تا چه حد عقلانيت ما تابع محيط ما و مفروضات ما و انگاره هاي ماست.
يکي از آرزوهاي من اين بوده است که بتوانم پژوهشي جدي در باب عقلانيت ايراني به انجام رسانم. اميدوارم که با اين کتاب گفت وگو در اين باره آغاز شود و انگيزه کافي در من و ديگر پژوهشگران ايراني ايجاد کند که زواياي عقلانيت ايراني را بيشتر واکاوي کنيم. چنين باد.
علي عرب مازاريزدي
عنواني که مترجمان با اقتباس از عنوان فرعي کتاب براي اين اثر انتخاب کرده اند عنوان جذابي است. اما از نظر من محور اصلي کتاب برخلاف نظر دکتررناني سير تحول عقلانيت نيست. نکته ديگر اينکه مقدمه مترجم مقدمه مناسبي نيست. مقدمه مترجم چند کار را بايد انجام دهد. نخست نويسنده کتاب را معرفي کند که متاسفانه اين اتفاق نيفتاده. وظيفه ديگر مقدمه اين است که مترجمان، يک معرفي اجمالي از محتواي کتاب ارايه کنند و خود مترجمان نيز اگر ديدگاهي نسبت به مطالب کتاب دارند آن را منعکس کنند که اين اتفاق هم نيفتاده. ويژگي اصلي اين مقدمه اعلام برائت از محتواي کتاب است براي اينکه مترجمان خود را از برخي تحليل ها بري بدانند. به اين هم اکتفا نشده و در زيرنويس ها هم مجددا اين اعلام برائت تکرار شده است. اين مقدمه يک ويژگي دارد و آن ايجاد انگيزه اي در مخاطبان است براي تامين نسخه اصلي کتاب و خواندن فصل اولي که حذف شده است. اين خودسانسوري و خودمميزي و تاکيد بر آن در مقدمه چنين حسي را به وجود آورده است. از آنجا که خود مولف هم مقدمه اي ندارد اين نقايص را پررنگ مي کند.
اين کتاب از دوحيث نامتعارف است. يکي از حيث نوع نگاه و تحليل پديده ها و دومي که از نظر من مهم تر است نگاه اقتصادي به نوع پديده هايي است که معمولااقتصاددانان در ايران به آن توجه نمي کنند و اين ويژگي در محافل اقتصادي ايران شديدتر است. اين نگاهي است که گري بيکر در نطق نوبل خود آن را نگاه اقتصادي به زندگي نام گذاري کرد. نويسنده در اين کتاب سعي کرده هر پديده اي را که در جامعه با آن مواجه بوده است تحليل اقتصادي کند. اين خارج کردن اقتصاد از کليشه هاي سنتي و يافتن موضوعات بکر براي تحليل ومطالعه اقتصادي است. خود مولف در توصيف اين ويژگي مي گويد: «انقلابي ترين افکار هميشه تا زماني که به آنها عادت کني ديوانه وار جلوه مي کنند.» او از منظر اقتصادي به تحليل موضوعاتي مانند باروري، زيبايي و زيبارويي، کودکان کار، نقش رقابت در همسريابي در شکل گيري پس انداز و ده ها موضوع ديگر پرداخته است. بنابراين من برخلاف تيتر اين کتاب، معتقدم بيش از اينکه به عقلانيت اقتصادي بپردازد، زاويه ديد ما را باز مي کند تا به دنياي پيراموني خود به گونه اي ديگر نگاه کنيم.
فصلي که از نظر من قابل توجه و جالب است فصل دوم است با عنوان «بارور باش و زادوولد کن». اين يک بيانيه اقتصادي و اجتماعي است در دفاع از ازدياد نسل و افزايش جمعيت. مولف سعي کرده استدلال هايي را در توجيه اين شعار ارايه کند. مثلامي گويد که اين همه پيشرفت بشر توسط انسان ها به وجود آمده، پس هرچه تعداد آدم ها بيشتر باشد احتمال پيشرفت بيشتر مي شود. اين استدلال ها با اينکه غريب به نظر مي رسد اما از آنجا که کليشه هاي ذهني ما را به هم مي ريزد، بخشي از پيشرفت علم مديون همين ايده هاي جسورانه است. بااين حال اين بخش يک ضعف عمده هم دارد. نويسنده در اين بخش از مقام عالم خارج مي شود. عالم علوم انساني دو وظيفه دارد: اول اينکه رفتار انسان ها را تحليل کند و دوم اين است که وارد عرصه تجويز مي شود و بايدها ونبايدها را از نظر دستگاه ارزشي خود بيان مي کند. از نظر من مولف در اين بخش هيچ کدام از اين مسووليت ها را ايفا نمي کند. رفتار بشر اينگونه بوده که از 4/0درصد در قرن۱۸ ميلادي تا دهه هاي اول قرن بيستم سير افزايش جمعيت را شروع و بعد يک مسير نزولي را طي مي کند. اگر يک اقتصاددان بخواهد پديده رشد جمعيت را توضيح دهد بايد به اين بپردازد که چرا رشد جمعيت کاهش پيدا کرده است. از لحاظ اقتصاد تجويزي هم مولف بايد مشخصات وضعيت ايده آل را مشخص کند. مولف هيچ کدام از اين دو موضع را ندارد.
نگاه هاي ديگر به کتاب
کتاب «عقلانيت (نا به روال)» کتابي براي تمرين فکرکردن است. کتاب براي ارايه راه حل ها و ابتکارهاي بي عيب ونقص نوشته نشده و بسياري از افکار موجود در آن کامل نيستند ولي به خواننده آموزش مي دهند حتي براي چند دقيقه مي توان به پديده هاي پيرامون به شيوه اي ديگر- حتي عکس روال موجود- نگريست. خواننده از مشکلات يا رخدادهاي زندگي عملي استفاده مي کند و با ذکر راه حل ها يا نگاه هاي عجيب به آنها، به ما مي فهماند که «جور ديگر هم مي توان ديد.»
استيون لندزبرگ در اين کتاب با لحني مزاح گونه از موضوعاتي مانند «خساست، جنسيت نوزاد، کار کودکان، تغييرات رخ داده در اندازه کارت هاي اعتباري به مرور زمان، اثر مادرشدن بر دورنماي شغلي زنان و دستمزد ايشان، چگونگي تعبيرکردن اخباري که مي شنويم و...» روش نگرش شوخي وار و دگرگون خود را مطرح مي کند. وي همانند هر انسان ديگري در اين بازي فکري گاهي به خطا مي رود و گاهي هم با مطرح کردن افکاري بسيار بديع و ناب، خنده و شگفتي در خواننده برمي انگيزد. نويسنده در فصل «خساست» چنين مي نويسد:
فصلي که از نظر من قابل توجه و جالب است فصل دوم است با عنوان «بارور باش و زادوولد کن». اين يک بيانيه اقتصادي و اجتماعي است در دفاع از ازدياد نسل و افزايش جمعيت. مولف سعي کرده استدلال هايي را در توجيه اين شعار ارايه کند. مثلامي گويد که اين همه پيشرفت بشر توسط انسان ها به وجود آمده، پس هرچه تعداد آدم ها بيشتر باشد احتمال پيشرفت بيشتر مي شود. اين استدلال ها با اينکه غريب به نظر مي رسد اما از آنجا که کليشه هاي ذهني ما را به هم مي ريزد، بخشي از پيشرفت علم مديون همين ايده هاي جسورانه است. بااين حال اين بخش يک ضعف عمده هم دارد. نويسنده در اين بخش از مقام عالم خارج مي شود. عالم علوم انساني دو وظيفه دارد: اول اينکه رفتار انسان ها را تحليل کند و دوم اين است که وارد عرصه تجويز مي شود و بايدها ونبايدها را از نظر دستگاه ارزشي خود بيان مي کند. از نظر من مولف در اين بخش هيچ کدام از اين مسووليت ها را ايفا نمي کند. رفتار بشر اينگونه بوده که از 4/0درصد در قرن۱۸ ميلادي تا دهه هاي اول قرن بيستم سير افزايش جمعيت را شروع و بعد يک مسير نزولي را طي مي کند. اگر يک اقتصاددان بخواهد پديده رشد جمعيت را توضيح دهد بايد به اين بپردازد که چرا رشد جمعيت کاهش پيدا کرده است. از لحاظ اقتصاد تجويزي هم مولف بايد مشخصات وضعيت ايده آل را مشخص کند. مولف هيچ کدام از اين دو موضع را ندارد.
نگاه هاي ديگر به کتاب
کتاب «عقلانيت (نا به روال)» کتابي براي تمرين فکرکردن است. کتاب براي ارايه راه حل ها و ابتکارهاي بي عيب ونقص نوشته نشده و بسياري از افکار موجود در آن کامل نيستند ولي به خواننده آموزش مي دهند حتي براي چند دقيقه مي توان به پديده هاي پيرامون به شيوه اي ديگر- حتي عکس روال موجود- نگريست. خواننده از مشکلات يا رخدادهاي زندگي عملي استفاده مي کند و با ذکر راه حل ها يا نگاه هاي عجيب به آنها، به ما مي فهماند که «جور ديگر هم مي توان ديد.»
استيون لندزبرگ در اين کتاب با لحني مزاح گونه از موضوعاتي مانند «خساست، جنسيت نوزاد، کار کودکان، تغييرات رخ داده در اندازه کارت هاي اعتباري به مرور زمان، اثر مادرشدن بر دورنماي شغلي زنان و دستمزد ايشان، چگونگي تعبيرکردن اخباري که مي شنويم و...» روش نگرش شوخي وار و دگرگون خود را مطرح مي کند. وي همانند هر انسان ديگري در اين بازي فکري گاهي به خطا مي رود و گاهي هم با مطرح کردن افکاري بسيار بديع و ناب، خنده و شگفتي در خواننده برمي انگيزد. نويسنده در فصل «خساست» چنين مي نويسد:
«در همه جاي دنيا هيچ کس سخاوتمندتر از خسيس نيست؛ خسيسان همان هايي هستند که مي توانند منابع زمين را به اتمام بکشند ولي چنين نمي کنند... . ذخيره طلاي يک معدن مانند ذخيره طلاي گاو صندوق است: تا وقتي کسي آن را بيرون نياورده و خرج نکرده، ضرري ندارد... . معدنکاري طلابسيار به آلايندگي شبيه است يعني موادي بي ضرر را از طبيعت بيرون کشيده، آن را به چيزي مضر تبديل مي کند؛ ... فرد خسيس، تصوير آينه وار يک معدنکار است: آنچه معدنکار از حفاري هايش بالامي آورد، شخص خسيس (حداقل به شکل مجازي و گاهي به معناي واقعي کلمه) دوباره به دل زمين برمي گرداند. پس اگر بايد از معدنکاران ماليات گرفت، به خسيس ها بايد يارانه داد...» از همان آغاز با مروري بر عناوين فصول کتاب مي توان به وجه تسميه کتاب و نامتعارف بودن آن پي برد؛ فصولي مانند: «بارور باش و زاد و ولد کن»، «آنچه از خساست مي پسندم»، «کودکان شاغل»، «خدايا، نه! دختر است»، «تاوان سنگين مادربودن»، «مسوول بانک مرکزي روح ما»، «مباحث زندگي و مرگ» و «چگونه اخبار را تعبير کنيم». نويسنده در همه اين فصول شکل نگرش نامتعارف خود به پديده ها را به زباني صريح و بي پروا مطرح کرده و باک به دل راه نداده که شايد برخي از آن جرقه هاي فکري مورد نقد تند يا تمسخر قرار بگيرند. کتاب فرصتي خوب براي کساني است که عادت نکرده اند حتي سرسوزني از قواعد متعارف عدول کنند، سرگرمي خوبي براي چنددقيقه تفکر به شيوه اي ديگر قبل از خواب شبانه است و آشتي فکورانه اي با روياپردازي ها و خلاقيت هاي دوران کودکي- البته با رنگ ولعاب بزرگسالي و معلومات و اصطلاحات غيرکودکانه- است.
کتاب «عقلانيت نامتعارف» و نويسنده آن از خطا و اشتباه مصون نبوده اند ولي حتي وقتي نويسنده در بيان نظر و نگرش خود دچار خطاهاي آشکار و افراط يا تفريط مي شود، مطالب او خواندني است و به ويژه براي خوانندگان ايراني که به رسم و روال تربيتي اين جامعه با نقد قواعد ساري و جاري ميانه اي ندارند، فرصتي براي کسب اين عادت پسنديده است.
□
روزنامه شرق ، شماره 2151 به تاريخ 8/8/93، صفحه 5 (اقتصاد) https://telegram.me/RuralDevelopment
کتاب «عقلانيت نامتعارف» و نويسنده آن از خطا و اشتباه مصون نبوده اند ولي حتي وقتي نويسنده در بيان نظر و نگرش خود دچار خطاهاي آشکار و افراط يا تفريط مي شود، مطالب او خواندني است و به ويژه براي خوانندگان ايراني که به رسم و روال تربيتي اين جامعه با نقد قواعد ساري و جاري ميانه اي ندارند، فرصتي براي کسب اين عادت پسنديده است.
□
روزنامه شرق ، شماره 2151 به تاريخ 8/8/93، صفحه 5 (اقتصاد) https://telegram.me/RuralDevelopment
Telegram
RuralDevelopment
📌انجمن علمی توسعه روستایی ایران
@RuralDevelopment
@RuralDevelopment
Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد
شادترین و پایدارترین کشور دنیا
مطالعه جدیدی که توسط بنیاد اقتصاد نوین (NEF) انجام شده، کشورهای شاد جهان را بر اساس معیارهای جدید رتبهبندی کرده است. بر خلاف تصور، 10 کشور اول در این رتبهبندی، کشورهای غربی ثروتمند یا کشورهای شمال اروپا نیستند. بلکه 10 کشور برتری که مردمانش توانایی زندگی خوب و پایدار را دارند، کشورهای آمریکای لاتین و آسیا-اقیانوسیه هستند. کاستاریکا برای سومین بار در صدر این رتبهبندی قرار گرفت و شادترین و پایدارترین کشور دنیا شد. شبکههای اجتماعی قوی، سرمایهگذاری برای تحصیل و سلامت و ارتباط قوی و عمیق با طبیعت و استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر از دلایل پیشی گرفتن این کشور نسبت به کشورهای ثروتمند است. مکزیک، کلمبیا، وانواتو، ویتنام، پاناما، نیکاراگوئه، بنگلادش، تایلند و اکوادور به ترتیب رتبههای 2 تا 10 را به خود اختصاص دادهاند.
http://donya-e-eqtesad.com/news/1062886
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
مطالعه جدیدی که توسط بنیاد اقتصاد نوین (NEF) انجام شده، کشورهای شاد جهان را بر اساس معیارهای جدید رتبهبندی کرده است. بر خلاف تصور، 10 کشور اول در این رتبهبندی، کشورهای غربی ثروتمند یا کشورهای شمال اروپا نیستند. بلکه 10 کشور برتری که مردمانش توانایی زندگی خوب و پایدار را دارند، کشورهای آمریکای لاتین و آسیا-اقیانوسیه هستند. کاستاریکا برای سومین بار در صدر این رتبهبندی قرار گرفت و شادترین و پایدارترین کشور دنیا شد. شبکههای اجتماعی قوی، سرمایهگذاری برای تحصیل و سلامت و ارتباط قوی و عمیق با طبیعت و استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر از دلایل پیشی گرفتن این کشور نسبت به کشورهای ثروتمند است. مکزیک، کلمبیا، وانواتو، ویتنام، پاناما، نیکاراگوئه، بنگلادش، تایلند و اکوادور به ترتیب رتبههای 2 تا 10 را به خود اختصاص دادهاند.
http://donya-e-eqtesad.com/news/1062886
کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد
@den_ir
روزنامه دنیای اقتصاد
رتبه 84 ایران در فهرست جدید کشورهای شاد
گروه اقتصاد بینالملل: مطالعه جدیدی که توسط بنیاد اقتصاد نوین (NEF) انجام شده، کشورهای شاد جهان را بر اساس معیارهای جدید رتبهبندی کرده است. به دلیل آنکه پایداری سیاره ما، زمین، بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته، شاخصی تعریف شده است به نام شاخص سیاره شاد…
روزنامه اطلاعات: جزئیات لایحه برنامه ششم توسعه کشور
http://s.tag.ir/8EA567840321?w
آگهی:
تگ
http://app.tag.ir/tag.apk
http://s.tag.ir/8EA567840321?w
آگهی:
تگ
http://app.tag.ir/tag.apk
روزنامه اطلاعات
جزئيات لايحه برنامه ششم توسعه کشور
متن کامل لايحه برنامه ششم توسعه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي کشور که از سوي دولت به مجلس شوراي اسلامي تقديم شده است، منتشر شد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني دولت، در تاريخ چهارم مرداد 1395 دولت لا...
اعتدال: متن کامل لایحه برنامه ششم توسعه
متن کامل لایحه برنامه ششم توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور که هفته گذشته از سوی دولت به مجلس شورای اسلامی تقدیم شده است، منتشر شد.
http://s.tag.ir/DCD167818173?w
آگهی:
تگ
http://app.tag.ir/tag.apk
متن کامل لایحه برنامه ششم توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور که هفته گذشته از سوی دولت به مجلس شورای اسلامی تقدیم شده است، منتشر شد.
http://s.tag.ir/DCD167818173?w
آگهی:
تگ
http://app.tag.ir/tag.apk
etedaal.ir
متن کامل لایحه برنامه ششم توسعه
متن کامل لایحه برنامه ششم توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور که هفته گذشته از سوی دولت به مجلس شورای اسلامی تقدیم شده است، منتشر شد.
قدس آنلاین: معاون اول رئیس جمهور؛ - محدودیت منابع آب نگران کننده است/اعتبار ویژه برای آبرسانی روستایی
معاون اول رئیس جمهور با نگران کننده خواندن محدودیت های منابع آب کشور گفت: ۹۲ درصد منابع آب کشور در بخش کشاورزی مصرف می شود.
http://s.tag.ir/ACE967877375?w
آگهی:
تگ
http://app.tag.ir/tag.apk
معاون اول رئیس جمهور با نگران کننده خواندن محدودیت های منابع آب کشور گفت: ۹۲ درصد منابع آب کشور در بخش کشاورزی مصرف می شود.
http://s.tag.ir/ACE967877375?w
آگهی:
تگ
http://app.tag.ir/tag.apk
Forwarded from majid reza khodaverdian
.https://telegram.me/IAEEA
https://telegram.me/joinchat/BY-2DD6wO1c-Nv-Llz8MCAلینک گروه تلگرامی انجمن علمی ترویج
https://telegram.me/IAEEAلینک کانال تلگرامی انجمن ترویج
https://telegram.me/joinchat/BY-2DD6wO1c-Nv-Llz8MCAلینک گروه تلگرامی انجمن علمی ترویج
https://telegram.me/IAEEAلینک کانال تلگرامی انجمن ترویج
Telegram
انجمن علمی ترویج وآموزش کشاورزی
عضویت دراین کانال به کلیه فرهیختگان،دانش آموختگان ودانشجویان رشته های کشاورزی بویژه ترویج وآموزش وتوسعه کشاورزی توصیه مینماید
تماس با ادمین: https://telegram.me/anjomanetarvij
تماس با ادمین: https://telegram.me/anjomanetarvij