Forwarded from Deleted Account
ادامه متن، چگونه سرمايه سياست را در چنگ خود گرفته؟
نویسنده: اسلاوي ژيژک/ مترجم: احسان پورخيري
آيا اين تفاوت ميان اهميت اين موضوع و محرمانهبودن آن واقعاً حيرتبرانگيز نيست؟ آيا اين نشاني غمانگيز و با اينحال دقيق از جايگاه ما، در کشورهاي دموکراتيک ليبرال غربي، نسبت به دموکراسي نيست؟ کارل مارکس صد و پنجاه سال پيش در سرمايه مبادلهي تجاري ميان کارگر و سرمايهدار را همچون «خود بهشت عدن حقوق فطري و ذاتي بشر» توصيف کرده است. «آنجا تنها آزادي، برابري، مالکيت و جرمي بنتام حکمراني ميکنند». افزودن شوخطبعانهي بنتام (فيلسوف فايدهگرايي خودمحورانه) توسط مارکس کليد فهم اين مطلب را بهدست ما ميدهد که معناي آزادي و برابري در جامعهي سرمايهدارانه را دريابيم. اگر بخواهم از مانيفست کمونيست نقل کنم: «منظور از آزادي – در وضعيت کنونيِ بورژوايي توليد- تجارت آزاد و خريد و فروش آزاد است». و منظور از برابري، برابري صوريِ قانونيِ خريدار و فروشنده است، حتي اگر يکي از آنها مجبور باشد نيروي کارش را تحت هر شرايطي بفروشد (مانند وضعيت متزلزل امروزين کارگران).
خاطيان اصلي فروپاشي مالي سال 2008 اينک خود را بهعنوان کارشناساني به ما قالب ميکنند که هدايت ما را در مسير دشوار بازيابي توان مالي بر عهده دارند. پيشنهاد آنان بايد از سياستهاي پارلماني پيشي بگيرد. يا به تعبير ماريو مونتي (Mario Monti)؛ «حاکمان نبايد اجازه دهند نمايندگان پارلمان بهطور کامل محدودشان کنند». پس اين نيروي قويتر چيست که قادر است با اقتدارش تصميمهاي نمايندگان مردم (که به صورتي دموکراتيک انتخاب شدهاند) را معلق کرده و کنار بگذارد؟ پاسخ اين سؤال را هانس تيتماير (Hans Tietmeyer)، رئيس وقت بانک مرکزي آلمان، در همان سال 1998 داده بود، همو که حکومتهاي ملي را بهخاطر ترجيح «مراجعه دائمي بازارهاي جهاني به آراي عمومي» بر «مراجعه به آراي عمومي از طريق صندوق رأي» ستايش کرد.
به لفاظي دموکراتيک اين جملهي شرمآور دقت کنيد: بازارهاي جهاني از انتخابات پارلماني دموکراتيکتر است، چرا که روند رأيگيري در آنجا دائمي و هميشگي است (و بهطور دائم در بيثباتيهاي بازار منعکس ميشود) و انتخابات در سطح جهاني برگزار ميشود، و نه در چارچوب حدود يک دولت ملي.
جايگاه و وضعيت ما در نسبت با دموکراسي اين است، و توافق Tisa نيز نمونه خوبي در اين زمينه است. تصميمات کليدي مربوط به اقتصاد در خفا به بحث گذاشته و اجرا ميشود. اين تصميمات مختصات سيطرهي بيقيدوشرط سرمايه را ترسيم ميکند. به همين جهت، مجال براي تصميمگيري از طريق سياستمداراني که بهطور دموکراتيک انتخاب شدهاند بهشدت محدود ميشود، و فرايند سياسي عمدتاً با مسائلي سر و کار دارد که سرمايه نسبت بدانها بيتفاوت است (همچون جنگهاي فرهنگي).
به همين دليل است که انتشار اسناد پيشنويس Tisa از مرحلهي جديدي در استراتژي ويکيليکس خبر ميدهد: تا به امروز فعاليت ويکيليکس بر فاشکردن اين مسئله متمرکز بود که چگونه زندگي ما توسط بنگاههاي جاسوسي نظارت و کنترل ميشود – بحث عادي ليبرالها بر سر تهديدي که دستگاه استبدادي دولت براي افراد ايجاد ميکند. اينک، نيروي کنترلکننده ديگري نيز ظاهر شده – سرمايه – که آزادي ما را بهنحو پيچيدهتري تهديد ميکند: با پرتکردن حواس ما از اينکه واژهها چه معنايي دارند.
***
نویسنده: اسلاوي ژيژک/ مترجم: احسان پورخيري
آيا اين تفاوت ميان اهميت اين موضوع و محرمانهبودن آن واقعاً حيرتبرانگيز نيست؟ آيا اين نشاني غمانگيز و با اينحال دقيق از جايگاه ما، در کشورهاي دموکراتيک ليبرال غربي، نسبت به دموکراسي نيست؟ کارل مارکس صد و پنجاه سال پيش در سرمايه مبادلهي تجاري ميان کارگر و سرمايهدار را همچون «خود بهشت عدن حقوق فطري و ذاتي بشر» توصيف کرده است. «آنجا تنها آزادي، برابري، مالکيت و جرمي بنتام حکمراني ميکنند». افزودن شوخطبعانهي بنتام (فيلسوف فايدهگرايي خودمحورانه) توسط مارکس کليد فهم اين مطلب را بهدست ما ميدهد که معناي آزادي و برابري در جامعهي سرمايهدارانه را دريابيم. اگر بخواهم از مانيفست کمونيست نقل کنم: «منظور از آزادي – در وضعيت کنونيِ بورژوايي توليد- تجارت آزاد و خريد و فروش آزاد است». و منظور از برابري، برابري صوريِ قانونيِ خريدار و فروشنده است، حتي اگر يکي از آنها مجبور باشد نيروي کارش را تحت هر شرايطي بفروشد (مانند وضعيت متزلزل امروزين کارگران).
خاطيان اصلي فروپاشي مالي سال 2008 اينک خود را بهعنوان کارشناساني به ما قالب ميکنند که هدايت ما را در مسير دشوار بازيابي توان مالي بر عهده دارند. پيشنهاد آنان بايد از سياستهاي پارلماني پيشي بگيرد. يا به تعبير ماريو مونتي (Mario Monti)؛ «حاکمان نبايد اجازه دهند نمايندگان پارلمان بهطور کامل محدودشان کنند». پس اين نيروي قويتر چيست که قادر است با اقتدارش تصميمهاي نمايندگان مردم (که به صورتي دموکراتيک انتخاب شدهاند) را معلق کرده و کنار بگذارد؟ پاسخ اين سؤال را هانس تيتماير (Hans Tietmeyer)، رئيس وقت بانک مرکزي آلمان، در همان سال 1998 داده بود، همو که حکومتهاي ملي را بهخاطر ترجيح «مراجعه دائمي بازارهاي جهاني به آراي عمومي» بر «مراجعه به آراي عمومي از طريق صندوق رأي» ستايش کرد.
به لفاظي دموکراتيک اين جملهي شرمآور دقت کنيد: بازارهاي جهاني از انتخابات پارلماني دموکراتيکتر است، چرا که روند رأيگيري در آنجا دائمي و هميشگي است (و بهطور دائم در بيثباتيهاي بازار منعکس ميشود) و انتخابات در سطح جهاني برگزار ميشود، و نه در چارچوب حدود يک دولت ملي.
جايگاه و وضعيت ما در نسبت با دموکراسي اين است، و توافق Tisa نيز نمونه خوبي در اين زمينه است. تصميمات کليدي مربوط به اقتصاد در خفا به بحث گذاشته و اجرا ميشود. اين تصميمات مختصات سيطرهي بيقيدوشرط سرمايه را ترسيم ميکند. به همين جهت، مجال براي تصميمگيري از طريق سياستمداراني که بهطور دموکراتيک انتخاب شدهاند بهشدت محدود ميشود، و فرايند سياسي عمدتاً با مسائلي سر و کار دارد که سرمايه نسبت بدانها بيتفاوت است (همچون جنگهاي فرهنگي).
به همين دليل است که انتشار اسناد پيشنويس Tisa از مرحلهي جديدي در استراتژي ويکيليکس خبر ميدهد: تا به امروز فعاليت ويکيليکس بر فاشکردن اين مسئله متمرکز بود که چگونه زندگي ما توسط بنگاههاي جاسوسي نظارت و کنترل ميشود – بحث عادي ليبرالها بر سر تهديدي که دستگاه استبدادي دولت براي افراد ايجاد ميکند. اينک، نيروي کنترلکننده ديگري نيز ظاهر شده – سرمايه – که آزادي ما را بهنحو پيچيدهتري تهديد ميکند: با پرتکردن حواس ما از اينکه واژهها چه معنايي دارند.
***
Forwarded from Deleted Account
فایل pdf کتاب دانشگاه ها در جهانی نئولیبرال: 👇👇👇
Forwarded from Deleted Account
دانشگاه ها در جهانی نئولیبرال.pdf
1 MB
Forwarded from Deleted Account
شهر، رسانه و زندگی روزمره
مسعود کوثری
نشز تیسا
شهر بیش از آنکه ساختهای فیزیکی باشد که مردم در آن زندگی میکنند، بازنمایی رابطه حکومت و مردم و نحوه ساماندادن زندگی جمعی است؛ ازاینرو، شهر بیش از آنکه مجموع ساختمانها باشد، متنی است قرائتکردنی. این متن نهتنها روابط قدرت را آشکار میسازد، بلکه زندگی روزمره مردم و نحوه مقاومت آنان را نیز نشان میدهد. توجه به شهر از این منظر، وجوهی از شهر را آشکار میسازد که پیش از این کمتر در جامعهشناسی رسمی و کلاسیک شهر به آن توجه شده است؛ ازاینرو، بازنمایی «در» و «از» شهر، دارای اهمیت است. منظور از بازنمایی «در» شهر، نظام نشانهای گستردهای است که به اشکال مختلف خود را نمایان میسازد.
بازنمایی «از» شهر هم موضوع دیگری است که طی دهه اخیر به آن توجه روزافزون شده است. بازنمایی شهر در رسانههای مختلف (سینما، ادبیات وغیره) خود نوعی گفتوگو درباره شهر است که از سوی گروههای مختلف اجتماعی صورت میگیرد. هدف از گردآوری مقالات در این حوزه، بررسی بازنمایی از هر دو جنبه یعنی بازنمایی «در» و «از» شهر است.
مسعود کوثری
نشز تیسا
شهر بیش از آنکه ساختهای فیزیکی باشد که مردم در آن زندگی میکنند، بازنمایی رابطه حکومت و مردم و نحوه ساماندادن زندگی جمعی است؛ ازاینرو، شهر بیش از آنکه مجموع ساختمانها باشد، متنی است قرائتکردنی. این متن نهتنها روابط قدرت را آشکار میسازد، بلکه زندگی روزمره مردم و نحوه مقاومت آنان را نیز نشان میدهد. توجه به شهر از این منظر، وجوهی از شهر را آشکار میسازد که پیش از این کمتر در جامعهشناسی رسمی و کلاسیک شهر به آن توجه شده است؛ ازاینرو، بازنمایی «در» و «از» شهر، دارای اهمیت است. منظور از بازنمایی «در» شهر، نظام نشانهای گستردهای است که به اشکال مختلف خود را نمایان میسازد.
بازنمایی «از» شهر هم موضوع دیگری است که طی دهه اخیر به آن توجه روزافزون شده است. بازنمایی شهر در رسانههای مختلف (سینما، ادبیات وغیره) خود نوعی گفتوگو درباره شهر است که از سوی گروههای مختلف اجتماعی صورت میگیرد. هدف از گردآوری مقالات در این حوزه، بررسی بازنمایی از هر دو جنبه یعنی بازنمایی «در» و «از» شهر است.
Forwarded from کانال آکاایران
Forwarded from Deleted Account
« فئودالیسم ایرانی »
از دکتر ایرج سیف
دراین مختصر، یادداشتهای پراکنده ی دکتر سیف درباره "ساختار اقتصاد ایران" گردآوری و ارائه شده است:
آیا هیچ وقت برای شما این پرسش پیش آمده است که به واقع ساختار اقتصاد ایران چیست؟ بسته به این که وابسته به کدام مکتب نظری باشید، طبیعتا پاسخ شما به این پرسش متفاوت میشود. از یک دیدگاه، میشود پرسید آیا اقتصاد ایران صنعتی است یا کشاورزی و یا خدماتی! از دیدگاه دیگر، آیا این اقتصاد به واقع یک "اقتصاد سرمایه داری" است؟ یا باید برای وارسیدنش الگوی دیگری- احتمالا ویژه که صددرصد « ایرانی» باشد، ابداع کرد؟
و باز درهمین راستا، آیا ایران مدرن است یا پیشامدرن و سنتی- من یکی با کشاندن پای ایران به مباحث پسامدرنیته موافق نیستم. این کار به این میماند که شما به طفل تازه متولد شده خودتان چلوکباب بدهید. آن هم به این دلیل که چلوکباب غذای خوشمزه ای است. خوب این کار، نوزاد شما را خواهد کشت. جامعه ای که هنوز حق و حقوق فردی را در هیچ عرصه ای به رسمیت نمیشناسد، به مدرنیته هم نرسیده است تا چه رسد به این که از آن گذشته باشد. به گمان من، اصرار بعضی ها برای بکار بردن معیارهای پسامدرنیته برای وارسیدن مسایل مبتلابه ایران، به این میماند که شما به یک «گروهبان» ارتش برای خوش آمدنش بگوئید « جناب سرهنگ».
اگرچه این پرسش ها به تکرار در ذهن من شکل میگیرد ولی از پاسخگوئی به آنها عاجزم. هرچه میکنم جواب این پرسش را نمیدانم که ساختار اقتصاد ایران چیست؟ بیش از سی سال هم میشود که برای یافتن جواب این پرسش، دود چراغ خورده ام. ولی نه، جوابش را نمیدانم.
اندکی که دقت میکنم میبینم اقتصاد ایران نه صنعتی است و نه کشاورزی و حتی برخلاف ادعائی که گاه میشود، خدماتی هم نیست. شما "دلالی و رانت خواری" را از آن حذف کنید، از آن چه میماند؟
از دکتر ایرج سیف
دراین مختصر، یادداشتهای پراکنده ی دکتر سیف درباره "ساختار اقتصاد ایران" گردآوری و ارائه شده است:
آیا هیچ وقت برای شما این پرسش پیش آمده است که به واقع ساختار اقتصاد ایران چیست؟ بسته به این که وابسته به کدام مکتب نظری باشید، طبیعتا پاسخ شما به این پرسش متفاوت میشود. از یک دیدگاه، میشود پرسید آیا اقتصاد ایران صنعتی است یا کشاورزی و یا خدماتی! از دیدگاه دیگر، آیا این اقتصاد به واقع یک "اقتصاد سرمایه داری" است؟ یا باید برای وارسیدنش الگوی دیگری- احتمالا ویژه که صددرصد « ایرانی» باشد، ابداع کرد؟
و باز درهمین راستا، آیا ایران مدرن است یا پیشامدرن و سنتی- من یکی با کشاندن پای ایران به مباحث پسامدرنیته موافق نیستم. این کار به این میماند که شما به طفل تازه متولد شده خودتان چلوکباب بدهید. آن هم به این دلیل که چلوکباب غذای خوشمزه ای است. خوب این کار، نوزاد شما را خواهد کشت. جامعه ای که هنوز حق و حقوق فردی را در هیچ عرصه ای به رسمیت نمیشناسد، به مدرنیته هم نرسیده است تا چه رسد به این که از آن گذشته باشد. به گمان من، اصرار بعضی ها برای بکار بردن معیارهای پسامدرنیته برای وارسیدن مسایل مبتلابه ایران، به این میماند که شما به یک «گروهبان» ارتش برای خوش آمدنش بگوئید « جناب سرهنگ».
اگرچه این پرسش ها به تکرار در ذهن من شکل میگیرد ولی از پاسخگوئی به آنها عاجزم. هرچه میکنم جواب این پرسش را نمیدانم که ساختار اقتصاد ایران چیست؟ بیش از سی سال هم میشود که برای یافتن جواب این پرسش، دود چراغ خورده ام. ولی نه، جوابش را نمیدانم.
اندکی که دقت میکنم میبینم اقتصاد ایران نه صنعتی است و نه کشاورزی و حتی برخلاف ادعائی که گاه میشود، خدماتی هم نیست. شما "دلالی و رانت خواری" را از آن حذف کنید، از آن چه میماند؟
Forwarded from Deleted Account
ادامه ی متن « فئودالیسم ایرانی »:
آیا این اقتصاد سرمایه داری است؟ من فکر نمیکنم. یا درست تر گفته باشم، گرچه به شهادت همه آن چه که در گذر سالیان نوشته ام، من کشته مرده نظام سرمایه داری نیستم، ولی این نظام برای خودش حساب و کتاب دارد و نظام اقتصادی ایران هر چه داشته باشد، حساب و کتاب ندارد. بی میل نیستم نظام اقتصادی ایران را « فئودالیسم ایرانی» یا «فئودالیسم شهری» بنامم. آن هم نه فقط به این دلیل که « فئودال» هایش شهر نشین اند و ایرانی اند، و رانت خواری میکنند و ادای سرمایه دارها را در میآورند، بلکه از جمله به این خاطر که « سرف» هایش هم در وجه عمده کار کشاورزی نمیکنند.
«سرفهای شهرنشین» این « فئودالیسم شهری» را معمولا کارگر مینامند ولی مصیبت این است که این « کارگران» با «سرفها»ی روستانشین قدیمی نقاط مشترک وهمسوئی بیشتری دارند تا با کارگران و دلیل من هم ساده است و سرراست.
«کارگرانی» که در این « فئودالیسم شهری» کار می کنند نه تنها گرفتار همه نوع فشارهای غیر اقتصادی هستند بلکه در بی حق و حقوقی عمومی نیز با «سرفها» تفاوت زیادی ندارند. « فئودال های شهری» که به نادرستی « سرمایه دار» خوانده میشوند، همانند فئودال های قلعه نشین اروپائی در عصر فئودالیسم با رانت خواری زندگی کرده و حتی مشتاق تر از آنان رانت طلب اند. از آن گذشته، رابطه شان با مقامات بالاتر دقیقا نعل به نعل از جنس رابطه فئودال ها با شاه دراقصار گذشته است. یعنی رابطه اقتصادی شان هم چنان از کانال سیاست میگذرد.
"تمام"
آیا این اقتصاد سرمایه داری است؟ من فکر نمیکنم. یا درست تر گفته باشم، گرچه به شهادت همه آن چه که در گذر سالیان نوشته ام، من کشته مرده نظام سرمایه داری نیستم، ولی این نظام برای خودش حساب و کتاب دارد و نظام اقتصادی ایران هر چه داشته باشد، حساب و کتاب ندارد. بی میل نیستم نظام اقتصادی ایران را « فئودالیسم ایرانی» یا «فئودالیسم شهری» بنامم. آن هم نه فقط به این دلیل که « فئودال» هایش شهر نشین اند و ایرانی اند، و رانت خواری میکنند و ادای سرمایه دارها را در میآورند، بلکه از جمله به این خاطر که « سرف» هایش هم در وجه عمده کار کشاورزی نمیکنند.
«سرفهای شهرنشین» این « فئودالیسم شهری» را معمولا کارگر مینامند ولی مصیبت این است که این « کارگران» با «سرفها»ی روستانشین قدیمی نقاط مشترک وهمسوئی بیشتری دارند تا با کارگران و دلیل من هم ساده است و سرراست.
«کارگرانی» که در این « فئودالیسم شهری» کار می کنند نه تنها گرفتار همه نوع فشارهای غیر اقتصادی هستند بلکه در بی حق و حقوقی عمومی نیز با «سرفها» تفاوت زیادی ندارند. « فئودال های شهری» که به نادرستی « سرمایه دار» خوانده میشوند، همانند فئودال های قلعه نشین اروپائی در عصر فئودالیسم با رانت خواری زندگی کرده و حتی مشتاق تر از آنان رانت طلب اند. از آن گذشته، رابطه شان با مقامات بالاتر دقیقا نعل به نعل از جنس رابطه فئودال ها با شاه دراقصار گذشته است. یعنی رابطه اقتصادی شان هم چنان از کانال سیاست میگذرد.
"تمام"