📚کتاب «114 روایت از توسعه و عدالت آموزشی کودکان»، یکی از اولین منابع در زمینه فقرزدایی آموزشی و توسعه و عدالت آموزشی کودکان است.
✏️این کتاب شامل مقالات پژوهشگران و اساتید اقتصاد، مدیریت، جامعهشناسی و علومتربیتی، سیاستگذاران و فعالان اقتصادی و کنشگران اجتماعی در رابطه با «مشارکت مردم و سیاست گذاران برای کاهش فقر آموزشی کودکان» است که به مناسبت اولین کنفرانس «توسعه و عدالت آموزشی» در پاییز ۹۳ انتشار یافت و کمتر از یکسال بعد دز تابستان ۹۴ به چاپ دوم رسید.
✏️از نقاط قوت این کتاب، وجود تحلیلهای گروههای متفاوت تاثیرگذار در این حوزه، در کنار هم است. و به خواننده این امکان را میدهد که با عینک گروههای مختلف در این حوزه به فقر آموزشی و اهمین آن نگاه کند و به درکی جامع از ابعاد فقرزدایی آموزشی، مشکلات، راهکارهای این حوزه و برخی از پروژه های اجرایی در این زمینه برسد.
☀️مطالعه این کتاب را به همه کسانی که در جست و جوی مسیری برای ساختن فردایی بهتر هستند، توصیه میکنیم.
(برای دریافت نسخه کاغذی کتاب با شماره ۷۷۹۴۱۰۷۷_۰۲۱تماس حاصل فرمایید.)
✏️این کتاب شامل مقالات پژوهشگران و اساتید اقتصاد، مدیریت، جامعهشناسی و علومتربیتی، سیاستگذاران و فعالان اقتصادی و کنشگران اجتماعی در رابطه با «مشارکت مردم و سیاست گذاران برای کاهش فقر آموزشی کودکان» است که به مناسبت اولین کنفرانس «توسعه و عدالت آموزشی» در پاییز ۹۳ انتشار یافت و کمتر از یکسال بعد دز تابستان ۹۴ به چاپ دوم رسید.
✏️از نقاط قوت این کتاب، وجود تحلیلهای گروههای متفاوت تاثیرگذار در این حوزه، در کنار هم است. و به خواننده این امکان را میدهد که با عینک گروههای مختلف در این حوزه به فقر آموزشی و اهمین آن نگاه کند و به درکی جامع از ابعاد فقرزدایی آموزشی، مشکلات، راهکارهای این حوزه و برخی از پروژه های اجرایی در این زمینه برسد.
☀️مطالعه این کتاب را به همه کسانی که در جست و جوی مسیری برای ساختن فردایی بهتر هستند، توصیه میکنیم.
(برای دریافت نسخه کاغذی کتاب با شماره ۷۷۹۴۱۰۷۷_۰۲۱تماس حاصل فرمایید.)
Forwarded from كانال مدیریت ریسک
سدبسازیم یا نسازیم؛ مسأله این است!
حامد حقی مدیرعامل موسسه مقاومسازی و بهسازی لرزهای ایران
چندی پیش مطلبی را در یکی از روزنامهها با این عنوان «علیه سدسازی گفتن و نوشتن مد روز شده» خواندم که به نتیجه رسیده بود این روزها صحبت از محیط زیست و مخالفت با سدسازی تبدیل به یک مد شده است و هر کسی میخواهد بگوید که اندیشمند و دانشمند است، میآید با نوشتن یک صفحه مطلب در برخی روزنامهها، خود را فعال محیط زیست معرفی میکند و مخالفت جدی خود را با سدسازی اعلام میکند. این فعال محیط زیست طوری اظهاراتش را بیان کرده بود که گویی همه پروژههای سدسازی، انتقال آب و آبخیزداری در کشورمان با دانش فنی بالا و شناخت کافی از زمین و محیط زیست صورت گرفته است و هیچ رخداد نامیمونی برای محیط زیست اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد. اگرچه تاحدودی با نگارنده آن مطلب موافق هستم و قبول دارم که این روزها هر کسی با خواندن دو یا سه مطلب کوتاه از یک رشته، خود را متخصص آن رشته میداند و متاسفانه در مدیریت بحران هم به کَرات شاهد آن بودیم، یعنی هر کسی با حضور دو، سه روزه خود در یک سانحه و گرفتن چند عکس سلفی، خود را مدیر بحران و متخصص مدیریت بحران میداند، حتی بهراحتی با داشتن یک پاورپوینت و گذراندن یک یا دو دوره در سازمان مدیریت بحران فلان شهر با رشته تحصیلی کشاورزی در کلاسهای آموزشی بهعنوان مدرس حضور مییابد و حرف از روشهای مقاومسازی و ساختوساز مقاوم میزند! البته قبول دارم درحال حاضر شرایط به شکلی شده است که هر فردی با هر تخصصی در هر کاری وارد میشود. اما همه صاحبنظر هستند بهویژه در رشتههایی مثل مدیریت بحران که دانش آکادمیک و دانشگاهی آن هم چندسالی بیشتر نیست ایجاد شده است. اگرچه این مسأله ریشهدار است و متاسفانه کمتر کسی در رشتهای که خوانده است دارای شغل شده و این موضوع ریشه اجتماعی دارد و جای بحث آن در این مجال نمیگنجد، اما در حوزه محیط زیست چه باید گفت؟ آیا نوشتن از محیط زیست با این همه وقایع گوناگون نیاز به مد شدن دارد؟ محیط زیستی که روزهای پر از بحران را تجربه میکند؛ آتشسوزیهای گسترده در جنگلهای کشور، خطر انقراض یوزپلنگ ایرانی، خبر انقراض گونههای مختلف آبزیان در خلیج فارس، خطر نشست زمین و خالی شدن سفرههای زیرزمینی، مشکلات شوری آب کارون بزرگ، مشکلات سد گتوند و سد سیوند، خشکی دریاچه زیبای ارومیه که روزگاری از برندهای ایران عزیز و خطه آذربایجان ایران ما بوده است، پیشبینیهای زیستمحیطی که درباره انتقال آب کاسپین به سمنان به گوش میرسد، جنگل ابر و هزاران معضل زیستمحیطی دیگر که مدتها از آنها غافل بودیم و چیزی را که هزارانسال طول کشیده تا ایجاد شود، ظرف دو، سه دهه به نابودی کشاندیم.
حامد حقی مدیرعامل موسسه مقاومسازی و بهسازی لرزهای ایران
چندی پیش مطلبی را در یکی از روزنامهها با این عنوان «علیه سدسازی گفتن و نوشتن مد روز شده» خواندم که به نتیجه رسیده بود این روزها صحبت از محیط زیست و مخالفت با سدسازی تبدیل به یک مد شده است و هر کسی میخواهد بگوید که اندیشمند و دانشمند است، میآید با نوشتن یک صفحه مطلب در برخی روزنامهها، خود را فعال محیط زیست معرفی میکند و مخالفت جدی خود را با سدسازی اعلام میکند. این فعال محیط زیست طوری اظهاراتش را بیان کرده بود که گویی همه پروژههای سدسازی، انتقال آب و آبخیزداری در کشورمان با دانش فنی بالا و شناخت کافی از زمین و محیط زیست صورت گرفته است و هیچ رخداد نامیمونی برای محیط زیست اتفاق نیفتاده و نخواهد افتاد. اگرچه تاحدودی با نگارنده آن مطلب موافق هستم و قبول دارم که این روزها هر کسی با خواندن دو یا سه مطلب کوتاه از یک رشته، خود را متخصص آن رشته میداند و متاسفانه در مدیریت بحران هم به کَرات شاهد آن بودیم، یعنی هر کسی با حضور دو، سه روزه خود در یک سانحه و گرفتن چند عکس سلفی، خود را مدیر بحران و متخصص مدیریت بحران میداند، حتی بهراحتی با داشتن یک پاورپوینت و گذراندن یک یا دو دوره در سازمان مدیریت بحران فلان شهر با رشته تحصیلی کشاورزی در کلاسهای آموزشی بهعنوان مدرس حضور مییابد و حرف از روشهای مقاومسازی و ساختوساز مقاوم میزند! البته قبول دارم درحال حاضر شرایط به شکلی شده است که هر فردی با هر تخصصی در هر کاری وارد میشود. اما همه صاحبنظر هستند بهویژه در رشتههایی مثل مدیریت بحران که دانش آکادمیک و دانشگاهی آن هم چندسالی بیشتر نیست ایجاد شده است. اگرچه این مسأله ریشهدار است و متاسفانه کمتر کسی در رشتهای که خوانده است دارای شغل شده و این موضوع ریشه اجتماعی دارد و جای بحث آن در این مجال نمیگنجد، اما در حوزه محیط زیست چه باید گفت؟ آیا نوشتن از محیط زیست با این همه وقایع گوناگون نیاز به مد شدن دارد؟ محیط زیستی که روزهای پر از بحران را تجربه میکند؛ آتشسوزیهای گسترده در جنگلهای کشور، خطر انقراض یوزپلنگ ایرانی، خبر انقراض گونههای مختلف آبزیان در خلیج فارس، خطر نشست زمین و خالی شدن سفرههای زیرزمینی، مشکلات شوری آب کارون بزرگ، مشکلات سد گتوند و سد سیوند، خشکی دریاچه زیبای ارومیه که روزگاری از برندهای ایران عزیز و خطه آذربایجان ایران ما بوده است، پیشبینیهای زیستمحیطی که درباره انتقال آب کاسپین به سمنان به گوش میرسد، جنگل ابر و هزاران معضل زیستمحیطی دیگر که مدتها از آنها غافل بودیم و چیزی را که هزارانسال طول کشیده تا ایجاد شود، ظرف دو، سه دهه به نابودی کشاندیم.
Forwarded from كانال مدیریت ریسک
حالا اگر کسی مطلبی در روزنامهای بنویسد و عشقش را به محیط زیست ایران بیان کند، همچنین در تلاش باشد تا این دغدغه را در مسئولان هم ایجاد کند، میشود کسی که مخالف سدسازی و مدافع محیط زیست است؟! یعنی محیط زیست آنقدر مظلوم است که اگر کسی حرف از محیط زیست بزند و تقاضا کند که سدسازان قبل از اجرای هر پروژه انتقال آب، مطالعات زیستمحیطی انجام دهند، میشود دشمن سدسازی و دشمن مردم؟! با یکی از طرفداران حوزه سدسازی صحبت میکردم که چون دانشی نداشت در همان ابتدای مذاکره با گارد بیاساسی شروع به صحبت کرد که نکته ظریفی در صحبتش داشت؛ خوب اگر سد نسازیم و سدها را خراب کنیم چگونه آب این مردم را تأمین کنیم و چگونه میتوان کشاورزی آنها را تعطیل کرد و....! خوب یقینا من متخصص سدسازی نیستم و هیچ تخصصی هم در محیط زیست ندارم و اگر نگارشی میکنم براساس دغدغههایی است که در محیط زیست دارم و شاهد نابودی تدریجی آن هستم. بهخاطر دریاچهای است که روزگاری در کودکی با خانواده در آن تفریح کردهام و امروزه باید نابودیش را تماشا کنم. اما یقینا ما نخستین و آخرین کشوری نیستیم که سد ساختهایم، نخستین و آخرین کشوری نیستیم که باید به محیط زیست بها دهیم، نخستین و آخرین کشوری نیستیم که زمینهای حاصلخیز کشاورزی داریم و نخستین و آخرین کشوری نیستیم که باید به مردم آبرسانی کنیم و آبرسانی به مردم و ایجاد اشتغال در کشاورزی هم صحبتی نیست که به این دو، سه دهه ختم شود و هزارانسال است این مردم به آب نیاز داشته و کشاورزی میکردهاند؛ قرار هم نیست که هر مطلبی در روزنامهای نوشته میشود، نوشدارو پس از مرگ سهراب باشد و هر وقت جنگلی سوخت از میزان خسارتش فقط بنویسیم و تلاشی برای پیشگیریاش نداشته باشیم. یقین بدانیم اگر تاکنون با محیط زیستمان بهدرستی رفتار میکردیم و مشکلات زیستمحیطی فعلی را نداشتیم، هیچکس به نگارش این حوزه در روزنامه ورود پیدا نمیکرد و اگر امروز شاهد مطالب فراوان محیط زیستی در رسانهها هستیم، درحالیکه تا یکدهه پیش، دغدغهای در این حوزه نبود، فقط و فقط حاصل عملکرد نادرست ما در حوزه محیط زیست است. پس بیاییم بهجای اینکه روزنامهها را نقد کنیم که چرا در مخالفت با سدسازی مطلب مینویسند و به جای اینکه فعالان زیستمحیطی را با کسانی که منافع مالی دارند برابر کنیم، در پروژههای عمرانی و آبخیزداریمان کمی چاشنی مطالعات محیط زیستی اضافه کنیم و فقط امروز را نگاه نکنیم. نمیشود به بهانه اینکه امروز مجبوریم آبرسانی کنیم و کشاورزی را رونق دهیم، ١٠سال آینده را مورد نظر قرار ندهیم. صحبت از بحران آب و بحرانهای زیستمحیطی است، صحبت از بحرانی است که ١٠سال و ٢٠سال و ٣٠سال آینده همانند زلزله بم ویرانگر است و صحبت از بحران هزارسال آینده نداریم. اگر هم مطلبی مینویسیم و تخصص سدسازی نداریم و در محیط زیست هم صاحبنظر نیستیم، بهعنوان یک فرد عادی که دغدغه محیط زیست دارد و شاهد نابودی تدریجی آن است، از مسئولان بخواهیم که در طرحهای خدمترسانیشان به مردم، فقط طول مدت دوران ٤ساله خود را نبینند!
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/69394/%d8%b3%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%85%d8%9b-%d9%85%d8%b3%d8%a3%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa!
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/69394/%d8%b3%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%85-%db%8c%d8%a7-%d9%86%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c%d9%85%d8%9b-%d9%85%d8%b3%d8%a3%d9%84%d9%87-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa!
روزنامه شهروند
سدبسازیم یا نسازیم؛ مسأله این است!
Forwarded from كانال مدیریت ریسک
«شهروند» از چالش کمآبی و پرآبی کشور گزارش میدهد
«بشر» قربانی تیغ تیز بحران آب
الهام علمشاهی روزنامه نگار
آب يكی از اساسیترين عناصر زيست است. برخورداری از آب سالم برای نيازهای انسانی از عوامل اساسی و به منزله عامل تمدن شناخته شده است؛ بهطوری كه همواره مورد احترام جوامع بوده و رودخانههای مختلف در سراسر جهان، نزد جمعيتهای ساكن در آن نواحی اهميت زيادی داشته و مورد تقدس بوده است. هيچ كشوری بدون اطمينان از داشتن آب نمیتواند ثبات اقتصادی، اجتماعی و سياسی خود را حفظ كند و بدون كاهش ميزان آلودگی جو، امنيت نسلهای آتی از نظر آب و غذا مبهم و بدين طريق، توسعه پايدار فقط در حد يك شعار دلفريب باقی خواهد ماند. امروزه كمبود و آلودگی آب زندگی ميليونها نفر از ساكنان زمين، خصوصا كشورهای فقير را بهشدت با خطر مواجه كرده است. از نگاه آمار ٨٠درصد جمعيت جهان تنها به ٢٠درصد از ذخاير آب سالم و بهداشتی دسترسی دارند. بيماریهای ناشی از آب آلوده نيز عامل بسياری از مرگوميرها در كشورهای فقير جهان است. بحران آب مشكلی ناشناخته است كه كشتار آن به مراتب از بيماریهای مسری چند صدسال پيش و بيماران ايدزی و تمام جنگهايی كه در سطح جهان جريان دارد، بيشتر خواهد بود. اگر چارهای انديشيده نشود و بشر به خود نيايد، بحران آب در آيندهای نه چندان دور فاجعهای به بار خواهد آورد كه سالانه ميليونها نفر از مردم جهان را به كام مرگ ميفرستد. در واقع امروزه ما برلبه تيغ تيزی نشسته و شاهد نابودی نسل خويشيم؛ نسلی كه خود را در مقايسه با گذشتگان خردمندتر جلوه میدهد، نمیتواند راه را بر نابودی خود ببندد. پیشبینیهای تكاندهنده به مدد آمار، وضع منابع آب جهان را بسیار مخاطرهآمیز نشان میدهد. «شهروند» به بررسی مشکلات کمآبی و پرآبی کشور از زبان دکتر سیدحسین مهاجری، عضو هیأترئیسه موسسه مقاومسازی و بهسازی لرزهای ایران پرداخته است که شرح آن را در ادامه میخوانید.
گفتوگو را با بررسی وضع آبی حال حاضر کشور شروع کنیم؛ با توجه به اینکه شرایط آبی کشورمان مدت طولانی است که در شرایط هشدار و بحران قرار دارد، اما اقداماتی هم برای رفع این مشکل انجام شده است؛ آیا میتوان گفت که به لطف بارندگیها و اقدامات انجام شده، الان از حالت بحران خارج شدیم یا خیر؟ چه شهرهایی در معرض بحران بیآبی شدید هستند؟
عملا اگر بحران آب حل شده بود، بحثهایی مانند انتقال آب دریای عمان به فلات مرکزی ایران یا انتقال آب دریای خزر مطرح نمیشد. در بین شهرها نیز میتوان به شهرهای مرکزی و تقریبا پرجمعیت ایران مانند کرمان، مشهد و یزد اشاره کرد؛ اما باید توجه داشته باشید که نوع بحران آب با سایر بحرانهای طبیعی مثل زلزله یا فوران آتشفشان متفاوت است. پاسخ به چنین بحرانی نیازمند صرف هزینه مالی و زمانی قابل توجهی است. در این بین میتوان بحران آب را با بحران ناشی از ریزگردها مقایسه کرد. متأسفانه فرهنگ بدی که در کشور وجود دارد، رویکرد مقطعی و موقتی است. مثلا ریزگردها در ٢ یا ٣ روز افزایش مییابند یا در مقطعی از سال سطح آب ذخیره شده در سدها زیاد و موجب ميشود به این موضوع از سوی رسانههای عمومی پرداخته شود که مسئولان امر هم ناشی از این فشار به پاسخگویی به اذهان عمومی میپردازند. حل چنین بحرانهایی اغلب زمانبر بوده و به سادگی امکانپذیر نیست.
روستاهای بسیاری در شرایط بد بیآبی هستند؛ آیا بررسیاي صورت گرفته است؟
متأسفانه بله؛ اما نکته منفی که در اینجا مثبت جلوه میکند، بحث مهاجرت منفی به روستاهاست. عملا بسیاری روستاها جمعیت کمی دارند که این جمعیت کم نیز در حال مهاجرت هستند و لذا کمبود آب در این مناطق جدی نیست. مشکل در روستاها تأمین آب بخش کشاورزی است که در درجه دوم اهمیت واقع است؛ به همین خاطر در بحث کمبود آب و تنش آبی اغلب صحبت از شهرها است تا روستاها. در این زمینه نیز بررسیهای مناسبی صورت پذیرفته و در حال انجام است. متأسفانه در این بخش مشکل کثرت مسئولان درگیر در این موضوع است و در روستاها، شرکتهای آب منطقهای، جهاد کشاورزی، فرمانداریها و دهداریها، آب و فاضلاب روستایی و در مناطق مرزی مسئولان امنیتی همگی درگیر این موضوع هستند که هماهنگی بین این دستگاهها مشکل است.
بیشترین هدررفت آب در بخش کشاورزی است؛ آیا سیستم آبیاری نوین راهکار خوبی برای حل این موضوع بوده و تا چه میزان مورد استفاده قرار گرفته است؟
«بشر» قربانی تیغ تیز بحران آب
الهام علمشاهی روزنامه نگار
آب يكی از اساسیترين عناصر زيست است. برخورداری از آب سالم برای نيازهای انسانی از عوامل اساسی و به منزله عامل تمدن شناخته شده است؛ بهطوری كه همواره مورد احترام جوامع بوده و رودخانههای مختلف در سراسر جهان، نزد جمعيتهای ساكن در آن نواحی اهميت زيادی داشته و مورد تقدس بوده است. هيچ كشوری بدون اطمينان از داشتن آب نمیتواند ثبات اقتصادی، اجتماعی و سياسی خود را حفظ كند و بدون كاهش ميزان آلودگی جو، امنيت نسلهای آتی از نظر آب و غذا مبهم و بدين طريق، توسعه پايدار فقط در حد يك شعار دلفريب باقی خواهد ماند. امروزه كمبود و آلودگی آب زندگی ميليونها نفر از ساكنان زمين، خصوصا كشورهای فقير را بهشدت با خطر مواجه كرده است. از نگاه آمار ٨٠درصد جمعيت جهان تنها به ٢٠درصد از ذخاير آب سالم و بهداشتی دسترسی دارند. بيماریهای ناشی از آب آلوده نيز عامل بسياری از مرگوميرها در كشورهای فقير جهان است. بحران آب مشكلی ناشناخته است كه كشتار آن به مراتب از بيماریهای مسری چند صدسال پيش و بيماران ايدزی و تمام جنگهايی كه در سطح جهان جريان دارد، بيشتر خواهد بود. اگر چارهای انديشيده نشود و بشر به خود نيايد، بحران آب در آيندهای نه چندان دور فاجعهای به بار خواهد آورد كه سالانه ميليونها نفر از مردم جهان را به كام مرگ ميفرستد. در واقع امروزه ما برلبه تيغ تيزی نشسته و شاهد نابودی نسل خويشيم؛ نسلی كه خود را در مقايسه با گذشتگان خردمندتر جلوه میدهد، نمیتواند راه را بر نابودی خود ببندد. پیشبینیهای تكاندهنده به مدد آمار، وضع منابع آب جهان را بسیار مخاطرهآمیز نشان میدهد. «شهروند» به بررسی مشکلات کمآبی و پرآبی کشور از زبان دکتر سیدحسین مهاجری، عضو هیأترئیسه موسسه مقاومسازی و بهسازی لرزهای ایران پرداخته است که شرح آن را در ادامه میخوانید.
گفتوگو را با بررسی وضع آبی حال حاضر کشور شروع کنیم؛ با توجه به اینکه شرایط آبی کشورمان مدت طولانی است که در شرایط هشدار و بحران قرار دارد، اما اقداماتی هم برای رفع این مشکل انجام شده است؛ آیا میتوان گفت که به لطف بارندگیها و اقدامات انجام شده، الان از حالت بحران خارج شدیم یا خیر؟ چه شهرهایی در معرض بحران بیآبی شدید هستند؟
عملا اگر بحران آب حل شده بود، بحثهایی مانند انتقال آب دریای عمان به فلات مرکزی ایران یا انتقال آب دریای خزر مطرح نمیشد. در بین شهرها نیز میتوان به شهرهای مرکزی و تقریبا پرجمعیت ایران مانند کرمان، مشهد و یزد اشاره کرد؛ اما باید توجه داشته باشید که نوع بحران آب با سایر بحرانهای طبیعی مثل زلزله یا فوران آتشفشان متفاوت است. پاسخ به چنین بحرانی نیازمند صرف هزینه مالی و زمانی قابل توجهی است. در این بین میتوان بحران آب را با بحران ناشی از ریزگردها مقایسه کرد. متأسفانه فرهنگ بدی که در کشور وجود دارد، رویکرد مقطعی و موقتی است. مثلا ریزگردها در ٢ یا ٣ روز افزایش مییابند یا در مقطعی از سال سطح آب ذخیره شده در سدها زیاد و موجب ميشود به این موضوع از سوی رسانههای عمومی پرداخته شود که مسئولان امر هم ناشی از این فشار به پاسخگویی به اذهان عمومی میپردازند. حل چنین بحرانهایی اغلب زمانبر بوده و به سادگی امکانپذیر نیست.
روستاهای بسیاری در شرایط بد بیآبی هستند؛ آیا بررسیاي صورت گرفته است؟
متأسفانه بله؛ اما نکته منفی که در اینجا مثبت جلوه میکند، بحث مهاجرت منفی به روستاهاست. عملا بسیاری روستاها جمعیت کمی دارند که این جمعیت کم نیز در حال مهاجرت هستند و لذا کمبود آب در این مناطق جدی نیست. مشکل در روستاها تأمین آب بخش کشاورزی است که در درجه دوم اهمیت واقع است؛ به همین خاطر در بحث کمبود آب و تنش آبی اغلب صحبت از شهرها است تا روستاها. در این زمینه نیز بررسیهای مناسبی صورت پذیرفته و در حال انجام است. متأسفانه در این بخش مشکل کثرت مسئولان درگیر در این موضوع است و در روستاها، شرکتهای آب منطقهای، جهاد کشاورزی، فرمانداریها و دهداریها، آب و فاضلاب روستایی و در مناطق مرزی مسئولان امنیتی همگی درگیر این موضوع هستند که هماهنگی بین این دستگاهها مشکل است.
بیشترین هدررفت آب در بخش کشاورزی است؛ آیا سیستم آبیاری نوین راهکار خوبی برای حل این موضوع بوده و تا چه میزان مورد استفاده قرار گرفته است؟
Forwarded from كانال مدیریت ریسک
در پاسخ به این پرسش باید عنوان کنم که سیستمهای نوین آبیاری و نیز آبیاری قطرهای خیلی در کنترل هدررفت آب موثر است؛ اما بهشخصه معتقدم برای کنترل بحران آب در کشور بیش از بهرهبرداری از روشهای موضعی و تکنولوژی باید به سراغ روشهای استراتژیک و مدیریتی برویم. در این بین میتوان به بحث اصلاح اراضی یا واردات محصولات گیاهی و کشاورزی به جای تولید این محصولات در کشور اشاره کرد؛ مثلا برای ما بهصرفه خواهد بود یک محصول کشاورزی آببر مانند پیاز، یونجه یا سیبزمینی را که نیاز آبی بالایی دارد، از کشوری مثل ترکیه وارد کنیم. اگر در زمینه مدیریت استراتژیک به خوبی عمل شود، ما نهتنها قادر خواهیم بود نیاز آبی خود را تأمین کنیم، بلکه میتوان به صادرات آب شرب به کشورهایی مانند عمان و کویت نیز فکر کنیم.
وضعیت منابع آب زیرزمینی کشور نسبت به گذشته تغییری کرده است؟ چه مثبت چه منفی؟
با توجه به اطلاعاتی که در این زمینه دارم، شرکتهای آب منطقهای اقدامات مناسب و شایان توجهی را جهت کنترل این برداشتهای بیرویه و بدون مجوز در حال انجام دارند که موثر بوده و باید از این تلاشها قدردانی شود؛ اما میزان برداشتهای بیرویه و بدون آیندهنگری از منابع زیرزمینی در سالهای پیشین بهحدی بوده است که این اقدامات تنها برای کنترل شرایط افت سطح آبهای زیرزمينی موثر است و برای جبران و برگشتن این سطح آب، به سطح نرمال نیاز به گذشت زمان زیاد در حدود یک دهه است.
چندی پیش محمد پرورش، مدیرعامل شرکت آبوفاضلاب تهران اعلام کرد «شبکه آب تهران تحمل فشار بیش از حد را ندارد» در این خصوص توضیح دهید. وضع شبکه آب تهران و میزان فرسودگی لولههای آب در چه وضعیتی قرار دارد؟
شبکه توزیع آب تهران بسیار قدیمی است و همین موضوع مشکلات فراوانی را موجب شده است؛ مثلا میزان نشت لولهها در این شبکه بسیار بالا است و آبوفاضلاب تهران تلاش فراوانی را جهت کنترل این میزان نشت مبذول داشته است. مشکل اساسی دیگر که مهندس پرورش نیز به آن اشاره داشته است، بحث ظرفیت لولههای این شبکه است. در حقیقت هر لوله قابلیت انتقال حجم مشخصی از آب را دارد و برای تعداد معینی مصرفکننده طراحی میشود؛ اما وقتی مصرف از این حد بیشتر شود، جهت تأمین این نیاز آبی یا قطر لولهها باید زیاد شود یا میزان آب عبوری افزایش یابد تا نیاز مصرفکننده نیز تأمین شود. در این شرایط احتمال تخریب و از سرویس خارج شدن بخشهايی از سیستم تحت این فشار افزایش مییابد.
با وجود بحران کمآبی در کشور، در مقابل مشکل سیل و سیلاب هم یکی از مهمترین بحرانهای کشور محسوب میشود، در این زمینه برای موضوع آبخیزداری قطعا نیاز به سیلبندها و ایجاد بسترهای خروج سیل است؛ یکی از مهمترین کارها عبور آب از شهر سیلزده است و این یعنی راه فاضلاب، حالا سیل با فاضلاب مخلوط میشود و این یعنی بیماری؛ راهکارش چیست؟
جواب ساده است و بهترین راهحل استفاده از دو سیستم مختلف و مجزا برای جمعآوری فاضلاب و جمعآوری آبهای سطحی است. در بسیاری از شهرهای آمریکا، استرالیا و انگلیس از این سیستم استفاده میشود؛ اما مشکل در کشور اینجاست که ما از سیستمهای ترکیبی (اصطلاحا Combined system) استفاده میکنیم و حتی برای هر دو منظور از یک سیستم بهره میبریم. با توجه به اینکه این سیستم ارزانتر است و همچنین با توجه به نبود زیرساخت مناسب سیستم فاضلاب در کشور، در حال حاضر از این نوع سیستم استفاده میشود. بهترین راهکار در این زمینه به شرط تأمین منابع مالی، راهکار دو سیستم انتقال است. در غیر این صورت باید سراغ ریزهکاریهای طراحی سیستمهای ترکیبی برویم که چندان کارا نیست و کنترل آنها نیز بسیار مشکل است.
در دو سال اخیر با وجود کاهش بارندگی، وقوع سیل افزایش یافته است، چه دلیلی میتواند داشته باشد؟
ابتدا باید بین وقوع سیل و خسارات ناشی از سیل تمایز قایل شد. در حقیقت در سیلهای رخداده در دو سال اخیر خسارات جانی و مالی ناشی از این سیلها افزایش پیدا کرده است. این افزایش خسارات قطعا ناشی از تصرف و تغییر اراضی در حریم و بستر رودخانهها رودخانها است. اما از طرف مقابل نمیتوان منکر افزایش دفعات وقوع سیلاب و نیز شدت آن شد. از مهمترین عواملی که بر این افزایش اثر گذاشته است میتوان به کاهش پوشش گیاهی اطراف رودخانهها و جنگلزدایی، پدیده توسعه شهرها، تغییر اقلیم، وقوع خشکسالی و از بین بردن یکپارچگی حوضه آبریز
اشاره کرد.
بستر رودخانهها لایروبی نمیشود، مردم در این بسترها زباله میریزند، اینجا چند سوال مطرح میشود: آیا این بسترها به خودی خود زمینه وقوع سیل میشوند؟ چرا لایروبی نمیشوند؟ چرا نظارت روی رودخانهها نداریم؟ بهعنوان مثال رودخانههای رشت در این شرایط قرار دارند.
وضعیت منابع آب زیرزمینی کشور نسبت به گذشته تغییری کرده است؟ چه مثبت چه منفی؟
با توجه به اطلاعاتی که در این زمینه دارم، شرکتهای آب منطقهای اقدامات مناسب و شایان توجهی را جهت کنترل این برداشتهای بیرویه و بدون مجوز در حال انجام دارند که موثر بوده و باید از این تلاشها قدردانی شود؛ اما میزان برداشتهای بیرویه و بدون آیندهنگری از منابع زیرزمینی در سالهای پیشین بهحدی بوده است که این اقدامات تنها برای کنترل شرایط افت سطح آبهای زیرزمينی موثر است و برای جبران و برگشتن این سطح آب، به سطح نرمال نیاز به گذشت زمان زیاد در حدود یک دهه است.
چندی پیش محمد پرورش، مدیرعامل شرکت آبوفاضلاب تهران اعلام کرد «شبکه آب تهران تحمل فشار بیش از حد را ندارد» در این خصوص توضیح دهید. وضع شبکه آب تهران و میزان فرسودگی لولههای آب در چه وضعیتی قرار دارد؟
شبکه توزیع آب تهران بسیار قدیمی است و همین موضوع مشکلات فراوانی را موجب شده است؛ مثلا میزان نشت لولهها در این شبکه بسیار بالا است و آبوفاضلاب تهران تلاش فراوانی را جهت کنترل این میزان نشت مبذول داشته است. مشکل اساسی دیگر که مهندس پرورش نیز به آن اشاره داشته است، بحث ظرفیت لولههای این شبکه است. در حقیقت هر لوله قابلیت انتقال حجم مشخصی از آب را دارد و برای تعداد معینی مصرفکننده طراحی میشود؛ اما وقتی مصرف از این حد بیشتر شود، جهت تأمین این نیاز آبی یا قطر لولهها باید زیاد شود یا میزان آب عبوری افزایش یابد تا نیاز مصرفکننده نیز تأمین شود. در این شرایط احتمال تخریب و از سرویس خارج شدن بخشهايی از سیستم تحت این فشار افزایش مییابد.
با وجود بحران کمآبی در کشور، در مقابل مشکل سیل و سیلاب هم یکی از مهمترین بحرانهای کشور محسوب میشود، در این زمینه برای موضوع آبخیزداری قطعا نیاز به سیلبندها و ایجاد بسترهای خروج سیل است؛ یکی از مهمترین کارها عبور آب از شهر سیلزده است و این یعنی راه فاضلاب، حالا سیل با فاضلاب مخلوط میشود و این یعنی بیماری؛ راهکارش چیست؟
جواب ساده است و بهترین راهحل استفاده از دو سیستم مختلف و مجزا برای جمعآوری فاضلاب و جمعآوری آبهای سطحی است. در بسیاری از شهرهای آمریکا، استرالیا و انگلیس از این سیستم استفاده میشود؛ اما مشکل در کشور اینجاست که ما از سیستمهای ترکیبی (اصطلاحا Combined system) استفاده میکنیم و حتی برای هر دو منظور از یک سیستم بهره میبریم. با توجه به اینکه این سیستم ارزانتر است و همچنین با توجه به نبود زیرساخت مناسب سیستم فاضلاب در کشور، در حال حاضر از این نوع سیستم استفاده میشود. بهترین راهکار در این زمینه به شرط تأمین منابع مالی، راهکار دو سیستم انتقال است. در غیر این صورت باید سراغ ریزهکاریهای طراحی سیستمهای ترکیبی برویم که چندان کارا نیست و کنترل آنها نیز بسیار مشکل است.
در دو سال اخیر با وجود کاهش بارندگی، وقوع سیل افزایش یافته است، چه دلیلی میتواند داشته باشد؟
ابتدا باید بین وقوع سیل و خسارات ناشی از سیل تمایز قایل شد. در حقیقت در سیلهای رخداده در دو سال اخیر خسارات جانی و مالی ناشی از این سیلها افزایش پیدا کرده است. این افزایش خسارات قطعا ناشی از تصرف و تغییر اراضی در حریم و بستر رودخانهها رودخانها است. اما از طرف مقابل نمیتوان منکر افزایش دفعات وقوع سیلاب و نیز شدت آن شد. از مهمترین عواملی که بر این افزایش اثر گذاشته است میتوان به کاهش پوشش گیاهی اطراف رودخانهها و جنگلزدایی، پدیده توسعه شهرها، تغییر اقلیم، وقوع خشکسالی و از بین بردن یکپارچگی حوضه آبریز
اشاره کرد.
بستر رودخانهها لایروبی نمیشود، مردم در این بسترها زباله میریزند، اینجا چند سوال مطرح میشود: آیا این بسترها به خودی خود زمینه وقوع سیل میشوند؟ چرا لایروبی نمیشوند؟ چرا نظارت روی رودخانهها نداریم؟ بهعنوان مثال رودخانههای رشت در این شرایط قرار دارند.
Forwarded from كانال مدیریت ریسک
اگر منظور این است که ریختن زباله منجر به سیل میشود، جواب واضح است؛ خیر. اما اگر منظور تشدید شرایط سیلابی ناشی از دفع زبالهها در رودخانهها است که جواب قطعا مثبت است. ببینید گفتن لایروبی راحت است، اما انجام آن بسیار هزینهبر خواهد بود، نظارت هم در این زمینه مشکل است. نباید به نظارت بر رودخانه مثل نظارت و نگهبانی یک کارخانه و زمین نگاه کرد. مثل یک کارخانه یا زمین نمیتوان اطراف رودخانهها دیوار کشید و کنترل کردن را به برخی نقاط محدود کرد. به علاوه اغلب راهها و جادههای بینشهری در حاشیه رودخانهها ساخته میشود و به همین خاطر برای کسانی که میخواهند اقدام به دفع غیرمجاز زبالهها کنند، محل مناسبی است. بهترین کار در این زمینه استفاده از سیستمهای سنجش و کنترل از راه دور مانند نصب دوربین و عکسهای آنلاین هوایی است.
از موضوع سیلاب فاصله بگیریم و بپردازیم به آخرین وضع دریاچه ارومیه؛ روند تغییرات تراز و سطح دریاچه، روند اجرای پروژه و دیگر موارد در حال حاضر در چه مرحلهای قرار دارد و به چه شکل در حال انجام است؟
طی آخرین اطلاعاتی که من از طریق برخی از دوستان در ستاد احیای دریای ارومیه در حدود دو ماه پیش اخذ کردم، خوشبختانه روند کاهش سطح آب دریاچه کنترل شده است و در حال افزایش بوده است. در ارتباط با روند اجرای پروژه، براساس اطلاعات محدود من در این زمینه، این پروژه توسط متخصصان داخلی و خارجی تحت شرایط مناسب در حال پیشرفت است.
آیا بارندگیها تأثیری بر روند احیای دریاچه ارومیه داشته است؟
نمیتوان افزایش بارندگیها را بیاثر دانست؛ اما این اثر چندان مهم نیز نیست. در حقیقت آب در سطح حوضه آبریز میبارد و سپس از طریق رودها و نهرها به سمت نقطه تمرکز حوضه (در حوضه آبریز دریاچه ارومیه، خود دریاچه ارومیه) جریان پیدا میکند. در این بین مهمترین موضوع نحوه انتقال این آب در این مسیر است که یا مدیریت صحیح سدها و بندهای موجود در این مسیر امکانپذیر خواهد بود. لذا نحوه مدیریت آب باریده شده در یک حوضه آبریز مانند حوضه آبریز ارومیه به مراتب مهمتر از افزایش میزان بارندگی در این حوضه است.
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/69393/%c2%ab%d8%a8%d8%b4%d8%b1%c2%bb-%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%ba-%d8%aa%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%a8
از موضوع سیلاب فاصله بگیریم و بپردازیم به آخرین وضع دریاچه ارومیه؛ روند تغییرات تراز و سطح دریاچه، روند اجرای پروژه و دیگر موارد در حال حاضر در چه مرحلهای قرار دارد و به چه شکل در حال انجام است؟
طی آخرین اطلاعاتی که من از طریق برخی از دوستان در ستاد احیای دریای ارومیه در حدود دو ماه پیش اخذ کردم، خوشبختانه روند کاهش سطح آب دریاچه کنترل شده است و در حال افزایش بوده است. در ارتباط با روند اجرای پروژه، براساس اطلاعات محدود من در این زمینه، این پروژه توسط متخصصان داخلی و خارجی تحت شرایط مناسب در حال پیشرفت است.
آیا بارندگیها تأثیری بر روند احیای دریاچه ارومیه داشته است؟
نمیتوان افزایش بارندگیها را بیاثر دانست؛ اما این اثر چندان مهم نیز نیست. در حقیقت آب در سطح حوضه آبریز میبارد و سپس از طریق رودها و نهرها به سمت نقطه تمرکز حوضه (در حوضه آبریز دریاچه ارومیه، خود دریاچه ارومیه) جریان پیدا میکند. در این بین مهمترین موضوع نحوه انتقال این آب در این مسیر است که یا مدیریت صحیح سدها و بندهای موجود در این مسیر امکانپذیر خواهد بود. لذا نحوه مدیریت آب باریده شده در یک حوضه آبریز مانند حوضه آبریز ارومیه به مراتب مهمتر از افزایش میزان بارندگی در این حوضه است.
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/69393/%c2%ab%d8%a8%d8%b4%d8%b1%c2%bb-%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%aa%db%8c%d8%ba-%d8%aa%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d8%ad%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%a8
روزنامه شهروند
«بشر» قربانی تیغ تیز بحران آب
Forwarded from Deleted Account
۷۰ هزار حلقه چاه غیرمجاز در کشور وجود دارد/ وقوع بزرگترین بیابانزایی در شمال غرب ایران
مدیرکل مشارکتهای مردمی سازمان محیط زیست کشور گفت: بزرگترین بیابانزایی در شمال غرب ایران در حال وقوع است.
محمد درویش در گفتوگو با خبرنگار تسنیم در یاسوج با اشاره به اینکه متاسفانه 72 سد در حوزه آبخیز دریاچه ارومیه در سکوت و چشم بستن ما احداث شد، اظهار داشت: افزایش وسعت اراضی کشاورزی از 320 هزار هکتار به 680 هزار هکتار یکی دیگر از کارهای ضد محیط زیستی بود.
مدیرکل مشارکتهای مردمی سازمان محیط زیست کشور با اشاره به اینکه تعداد چاههای غیرمجاز در کشور تا 70 هزار حلقه افزایش پیدا کرد، بیان کرد: سیاستهای اشتباهی در زمان گذشته به خاطر اشتغال زایی لحاظ شد و اکنون با بحران بزرگ مهاجرت محیط زیستی رو به رو هستیم.
وی با بیان اینکه بزرگترین رخداد بیابان زایی غرب در شمال غرب کشور رخ داد، عنوان کرد: دولت حدود 15 هزار میلیارد تومان اعتبار برای رفع بحران دریاچه ارومیه در نظر گرفته است.
درویش تصریح کرد: اگر حاکمیت به صدای محیط زیست گوش داده بود و اجازه چیدمان خلاف محیط زیست را نداده بود اکنون مجبور نبود این میزان را هزینه کند.
وی تاکید کرد: عین این ماجرا در حال حاضر در حوزه خوزستان و جازموریان اتفاق میافتد و ما با کمک تشکلهای مردم نهاد به عنوان یک مطالبه جدی آن را مطرح کنیم و در این مسیر نیازمند همراهی رسانهها نیز هستیم.
h
مدیرکل مشارکتهای مردمی سازمان محیط زیست کشور گفت: بزرگترین بیابانزایی در شمال غرب ایران در حال وقوع است.
محمد درویش در گفتوگو با خبرنگار تسنیم در یاسوج با اشاره به اینکه متاسفانه 72 سد در حوزه آبخیز دریاچه ارومیه در سکوت و چشم بستن ما احداث شد، اظهار داشت: افزایش وسعت اراضی کشاورزی از 320 هزار هکتار به 680 هزار هکتار یکی دیگر از کارهای ضد محیط زیستی بود.
مدیرکل مشارکتهای مردمی سازمان محیط زیست کشور با اشاره به اینکه تعداد چاههای غیرمجاز در کشور تا 70 هزار حلقه افزایش پیدا کرد، بیان کرد: سیاستهای اشتباهی در زمان گذشته به خاطر اشتغال زایی لحاظ شد و اکنون با بحران بزرگ مهاجرت محیط زیستی رو به رو هستیم.
وی با بیان اینکه بزرگترین رخداد بیابان زایی غرب در شمال غرب کشور رخ داد، عنوان کرد: دولت حدود 15 هزار میلیارد تومان اعتبار برای رفع بحران دریاچه ارومیه در نظر گرفته است.
درویش تصریح کرد: اگر حاکمیت به صدای محیط زیست گوش داده بود و اجازه چیدمان خلاف محیط زیست را نداده بود اکنون مجبور نبود این میزان را هزینه کند.
وی تاکید کرد: عین این ماجرا در حال حاضر در حوزه خوزستان و جازموریان اتفاق میافتد و ما با کمک تشکلهای مردم نهاد به عنوان یک مطالبه جدی آن را مطرح کنیم و در این مسیر نیازمند همراهی رسانهها نیز هستیم.
h
توسعه داشته محور اجتماع چیست؟
در یک نگاه اول، سه مفهوم اصلی در این عبارت به چشم می خورد: "توسعه"، "داشته"، "اجتماع". اگر بتوانیم هر یک از این مفاهیم را به خوبی توصیف کنیم، شاید آنگاه در تبیین توسعه داشته محور اجتماع راحت تر به پیش رویم.
وقتی صحبت از توسعه می شود، منظور یک فرآیند از درون به بیرون است که اجتماع با تکیه بر داشته های خود طراحی می کند و در این طراحی، هم به معیشت مردم محلی، هم به حفاظت از منابع و محیط زیست، و هم به فرآیند اجتماعی شدن مردم و افزایش همبستگی در اجتماع دقت لازمه صورت گرفته است. در این توسعه، این مردم هستند که خود قدم به پیش گذاشته اند و در جهت توسعه گام برداشته اند. این توسعه کیفی، به دنبال این است که ارزش های تازه ای در اجتماع بیابند، بر دانش بومی خود تکیه دارد هر چند که از دانش نوین هم استفاده می کند، باب کنند. زنان و مردان در کنار هم هستند و اعضای مختلف اجتماع توانایی دارند که در فرآیند توسعه مشارکت کنند. قالبی به اجتماع تحمیل نشده است و این خود اجتماع است که چارچوب ها را معین می سازد.
وقتی صحبت از داشته می شود، یادآوری کنم که رویکردها یا نهادها نگرش متفاوتی نسبت به داشته ها دارند. برای مثال یک مردم شناس ممکن است که بر داشته هایی از جنس فرهنگ تأکید بیشتری داشته باشد یا مثلا برای اداره منابع طبیعی داشته هایی از جنس طبیعت اهمیت داشته باشند. برای یک تسهیلگر که برای توسعه یک اجتماع محلی فعالیت می کند، داشته هایی مهم است که مردم خود بیان می کنند، و در واقع آنچه برای تسهیلگر مهم تر می شود، این است که در طی زمان، چه پرسش هایی را طرح کند که به مردم یا گروه محلی کمک کند که داشته هایشان را بیابند. این پرسش ها باید کمک کند که تعامل مؤثری میان مردم به وجود آید تا از دل گفت و شنودها داشته ها فهرست شوند، طبقه بندی و چنته بندی شوند و در صورت لزوم ارتباطات میان آنها مشخص شود، تا خودشان بتوانند بهتر برنامه ریزی کنند.
داشته ها، همان چیزهایی هستند که به مردم محلی کمک می کند که با تکیه بر آنها برنامه ریزی کنند. دیدن داشته ها، برسمیت شناختن آنها، و تشخیص اینکه که چطور از داشته ها به بهترین وجه استفاده کنند، نقش محوری دارد. تأکید دارم که "داشته" کلیدی ترین جزء کار توان افزایی محلی است.
مفهوم سوم، اجتماع است. در اینجا کلمه "اجتماع" کوتاه شده کلمه اجتماع محلی (یا در شهر اجتماع محله ای) است. برای تسهیلگر توسعه داشته محور اجتماع مهم است که بداند که او در یک اجتماع محلی فعالیت می کند که مرزهایی حدود این اجتماع محلی را مشخص می کند. البته این مرزها و حدود را تسهیلگر معین نمی کند بلکه این مردم محل هستند که خود این مرزها را معین می کنند. به هر حال خط کش گذاشتن روی نقشه و جدا کردن یک تکه به عنوان یک اجتماع محلی توسط تسهیلگر یا یک نهاد علاقه مند به فعالیت های اجتماع محور کار درستی نیست. این مردم هستند که حدود اجتماع محلی خود را معین می کنند. ممکن است که برای تعیین حدود یک اجتماع محلی لازم باشد که مذاکراتی با همسایگان یا حتی با دولت محلی یا نهاد مربوطه صورت گیرد تا این حدود از دل یک گفت و گوی مشارکتی - مبتنی بر رویکرد شبکه ای بودن ارتباطات محلی و تقویت این شبکه ها به عنوان سرمایه اجتماعی اصلی برای تغییر و نیز رویکرد مشارکت ذی نفعان در برنامه ها - معین گردد.
اجتماع محلی از دو مؤلفه اعتماد و نیز همکاری های کوچک میان مردم نیز قابل بررسی است. در واقع هر اندازه که میزان اعتماد میان اعضای اجتماع بیشتر شود و سابقه های همکاری ها میان مردم برای رفع دغدغه های مشترک افزون گردد، آنگاه این محل، اجتماع "تر" است. واژه باهمستان - یعنی با هم بودن آدم ها که برای کلمه community توسط داریوش آشوری به کار رفته است، با همین رویکرد بوده است. در واقع در رویکرد توسعه داشته محور اجتماع، به دنبال با هم شدن انسان ها برای یک برنامه ریزی مشترک هستیم. http://ourassets.blogfa.com/post/1
در یک نگاه اول، سه مفهوم اصلی در این عبارت به چشم می خورد: "توسعه"، "داشته"، "اجتماع". اگر بتوانیم هر یک از این مفاهیم را به خوبی توصیف کنیم، شاید آنگاه در تبیین توسعه داشته محور اجتماع راحت تر به پیش رویم.
وقتی صحبت از توسعه می شود، منظور یک فرآیند از درون به بیرون است که اجتماع با تکیه بر داشته های خود طراحی می کند و در این طراحی، هم به معیشت مردم محلی، هم به حفاظت از منابع و محیط زیست، و هم به فرآیند اجتماعی شدن مردم و افزایش همبستگی در اجتماع دقت لازمه صورت گرفته است. در این توسعه، این مردم هستند که خود قدم به پیش گذاشته اند و در جهت توسعه گام برداشته اند. این توسعه کیفی، به دنبال این است که ارزش های تازه ای در اجتماع بیابند، بر دانش بومی خود تکیه دارد هر چند که از دانش نوین هم استفاده می کند، باب کنند. زنان و مردان در کنار هم هستند و اعضای مختلف اجتماع توانایی دارند که در فرآیند توسعه مشارکت کنند. قالبی به اجتماع تحمیل نشده است و این خود اجتماع است که چارچوب ها را معین می سازد.
وقتی صحبت از داشته می شود، یادآوری کنم که رویکردها یا نهادها نگرش متفاوتی نسبت به داشته ها دارند. برای مثال یک مردم شناس ممکن است که بر داشته هایی از جنس فرهنگ تأکید بیشتری داشته باشد یا مثلا برای اداره منابع طبیعی داشته هایی از جنس طبیعت اهمیت داشته باشند. برای یک تسهیلگر که برای توسعه یک اجتماع محلی فعالیت می کند، داشته هایی مهم است که مردم خود بیان می کنند، و در واقع آنچه برای تسهیلگر مهم تر می شود، این است که در طی زمان، چه پرسش هایی را طرح کند که به مردم یا گروه محلی کمک کند که داشته هایشان را بیابند. این پرسش ها باید کمک کند که تعامل مؤثری میان مردم به وجود آید تا از دل گفت و شنودها داشته ها فهرست شوند، طبقه بندی و چنته بندی شوند و در صورت لزوم ارتباطات میان آنها مشخص شود، تا خودشان بتوانند بهتر برنامه ریزی کنند.
داشته ها، همان چیزهایی هستند که به مردم محلی کمک می کند که با تکیه بر آنها برنامه ریزی کنند. دیدن داشته ها، برسمیت شناختن آنها، و تشخیص اینکه که چطور از داشته ها به بهترین وجه استفاده کنند، نقش محوری دارد. تأکید دارم که "داشته" کلیدی ترین جزء کار توان افزایی محلی است.
مفهوم سوم، اجتماع است. در اینجا کلمه "اجتماع" کوتاه شده کلمه اجتماع محلی (یا در شهر اجتماع محله ای) است. برای تسهیلگر توسعه داشته محور اجتماع مهم است که بداند که او در یک اجتماع محلی فعالیت می کند که مرزهایی حدود این اجتماع محلی را مشخص می کند. البته این مرزها و حدود را تسهیلگر معین نمی کند بلکه این مردم محل هستند که خود این مرزها را معین می کنند. به هر حال خط کش گذاشتن روی نقشه و جدا کردن یک تکه به عنوان یک اجتماع محلی توسط تسهیلگر یا یک نهاد علاقه مند به فعالیت های اجتماع محور کار درستی نیست. این مردم هستند که حدود اجتماع محلی خود را معین می کنند. ممکن است که برای تعیین حدود یک اجتماع محلی لازم باشد که مذاکراتی با همسایگان یا حتی با دولت محلی یا نهاد مربوطه صورت گیرد تا این حدود از دل یک گفت و گوی مشارکتی - مبتنی بر رویکرد شبکه ای بودن ارتباطات محلی و تقویت این شبکه ها به عنوان سرمایه اجتماعی اصلی برای تغییر و نیز رویکرد مشارکت ذی نفعان در برنامه ها - معین گردد.
اجتماع محلی از دو مؤلفه اعتماد و نیز همکاری های کوچک میان مردم نیز قابل بررسی است. در واقع هر اندازه که میزان اعتماد میان اعضای اجتماع بیشتر شود و سابقه های همکاری ها میان مردم برای رفع دغدغه های مشترک افزون گردد، آنگاه این محل، اجتماع "تر" است. واژه باهمستان - یعنی با هم بودن آدم ها که برای کلمه community توسط داریوش آشوری به کار رفته است، با همین رویکرد بوده است. در واقع در رویکرد توسعه داشته محور اجتماع، به دنبال با هم شدن انسان ها برای یک برنامه ریزی مشترک هستیم. http://ourassets.blogfa.com/post/1
<-تسهیلگری اجتماع محور - سعید نوری نشاط->
توسعه داشته محور اجتماع
توسعه داشته محور اجتماع چیست؟ در یک نگاه اول، سه مفهوم اصلی در این عبارت به چشم می خورد: "توسعه"، "داشته"، "اجتماع".
آشنایی با الینور استورم: ضرورتی برای تسهیلگران محلی
آشنایی با الینور استورم (Elinor Ostorm) و آثارش برای کسانی که فعالیت های محلی می کنند ضروری است. وی یک اقتصاددان آمریکایی است که در سال دو هزار و دوازده جان سپرد. خانم استورم در سال دوهزار و نه برنده جایزه نوبل اقتصاد شد و نخستین زنی بود که چنین جایزه ای را از آن خود کرد. از وی مقالات و کتابهایی برجای مانده است که خواندن آنها بویژه برای تسهیلگران مفید خواهد بود. از جمله اندیشه های ایشان اصول مربوط به منابع مشترک یا مشاع است که البته توضیح آن به اختصار مقدور نمی باشد. در اینجا فقط به اختصار اشاره ای به آن خواهم نمود:
- مرز یا حدود مشخص یعنی اینکه اگر در یک روستا عرصه ای از منابع طبیعی مثلا برای چرا در اختیارشان است حدود آن کاملا مشخص باشد.
- مقررات یا قوانینی که روش بهره برداری از منابع را معین می کند و با شرایط محلی خوانایی دارد وجود داشته باشد.
- ترتیباتی وجود داشته باشد که افراد به صورت جمعی در تصمیم سازی مشارکت داشته باشند.
- پایش موثر توسط پایشگرانی که ممکن است خود از بهره برداران باشند و به همه پاسخگو هستند.
- مجموعه ای از مجازات ها برای کسانی که قواعد اجتماع محلی را برای استفاده از منابع نقض می کنند، وجود داشته باشد.
- سازوکارهایی برای حل و فصل تعارضات و اختلافات وجود داشته باشد. این سازوکارها باید براحتی در دسترس باشند و ارزان به دست آیند.
- اختیار امور دست جامعه محلی باشد و این امر توسط مقامات عالی تر برسمیت شناخته شده باشد.
- در مواردی که منابع مشاع بزرگتر است نیاز به یک سازماندهی چند سطحی است که نهادهای کوچکتر محلی کوچکتر در پایه آن قرار دارند.
البته به این موارد می توانید ارتباط موثر میان دست اندرکاران و وجود اعتماد درونی و پاسخگویی متقابل و پذیرش این که منابع یک مجموعه به هم وابسته هستند و باید آن را به عنوان یک کل درک کرد اضافه نمود.
اما چرا این موضوع منابع مشاع یا مشترک این اندازه اهمیت دارد؟ و چرا استورم اصولی را از خود برجای گذاشته است که امروزه این اندازه می تواند برای ما مفید باشد. این پرسشی که بتدریج آن را در اینجا پاسخ خواهم گفت (این نوشته بتدریج تکمیل می شود). http://ourassets.blogfa.com/1395/04
آشنایی با الینور استورم (Elinor Ostorm) و آثارش برای کسانی که فعالیت های محلی می کنند ضروری است. وی یک اقتصاددان آمریکایی است که در سال دو هزار و دوازده جان سپرد. خانم استورم در سال دوهزار و نه برنده جایزه نوبل اقتصاد شد و نخستین زنی بود که چنین جایزه ای را از آن خود کرد. از وی مقالات و کتابهایی برجای مانده است که خواندن آنها بویژه برای تسهیلگران مفید خواهد بود. از جمله اندیشه های ایشان اصول مربوط به منابع مشترک یا مشاع است که البته توضیح آن به اختصار مقدور نمی باشد. در اینجا فقط به اختصار اشاره ای به آن خواهم نمود:
- مرز یا حدود مشخص یعنی اینکه اگر در یک روستا عرصه ای از منابع طبیعی مثلا برای چرا در اختیارشان است حدود آن کاملا مشخص باشد.
- مقررات یا قوانینی که روش بهره برداری از منابع را معین می کند و با شرایط محلی خوانایی دارد وجود داشته باشد.
- ترتیباتی وجود داشته باشد که افراد به صورت جمعی در تصمیم سازی مشارکت داشته باشند.
- پایش موثر توسط پایشگرانی که ممکن است خود از بهره برداران باشند و به همه پاسخگو هستند.
- مجموعه ای از مجازات ها برای کسانی که قواعد اجتماع محلی را برای استفاده از منابع نقض می کنند، وجود داشته باشد.
- سازوکارهایی برای حل و فصل تعارضات و اختلافات وجود داشته باشد. این سازوکارها باید براحتی در دسترس باشند و ارزان به دست آیند.
- اختیار امور دست جامعه محلی باشد و این امر توسط مقامات عالی تر برسمیت شناخته شده باشد.
- در مواردی که منابع مشاع بزرگتر است نیاز به یک سازماندهی چند سطحی است که نهادهای کوچکتر محلی کوچکتر در پایه آن قرار دارند.
البته به این موارد می توانید ارتباط موثر میان دست اندرکاران و وجود اعتماد درونی و پاسخگویی متقابل و پذیرش این که منابع یک مجموعه به هم وابسته هستند و باید آن را به عنوان یک کل درک کرد اضافه نمود.
اما چرا این موضوع منابع مشاع یا مشترک این اندازه اهمیت دارد؟ و چرا استورم اصولی را از خود برجای گذاشته است که امروزه این اندازه می تواند برای ما مفید باشد. این پرسشی که بتدریج آن را در اینجا پاسخ خواهم گفت (این نوشته بتدریج تکمیل می شود). http://ourassets.blogfa.com/1395/04
Blogfa
توسعه داشته محور اجتماع
توسعه داشته محور اجتماع - در ارتباط روش های توسعه داشته محور اجتماع محور
http://vahidmahmoudi.ir/index.php/interviews/48-2014-08-21-10-14-59 رويكرد «توسعه انسان محور»، چيست؟ چه مي گويد؟ چه دغدغه هايي دارد؟؛گفتگو با روزنامه دنیای اقتصاد،آبان 91
انجمن علمی توسعه روستایی ایران
http://vahidmahmoudi.ir/index.php/interviews/48-2014-08-21-10-14-59 رويكرد «توسعه انسان محور»، چيست؟ چه مي گويد؟ چه دغدغه هايي دارد؟؛گفتگو با روزنامه دنیای اقتصاد،آبان 91
در ديدگاه توسعه انسان محور، به «انسان» هم به عنوان «ابزار» و هم به عنوان «هدف» فرآيند توسعه نگريسته مي شود. ريشه هاي اين نگاه نوين به انسان، از چه زماني در تحولات نظري علم اقتصاد به وجود آمد؟
اقتصاددانان کلاسيک از جمله آدام اسميت از اصطلاح «نيروي کار» (labor force) براي اشاره به عامل انساني استفاده مي کردند. در واقع از آن جايي که محوريت توليد نزد ايشان با «سرمايه» بود، «نيروي کار» هم به عنوان عاملي با يک نقش دست دوم در فرآيند توليد اقتصادي مطرح مي شد.
اين نگاه به انسان، به تدريج روزآمد شد و بخشي از اقتصاددانان ضمن آنکه متوجه شدند نقش نيروي انساني اهميت بيشتري دارد، به جاي «نيروي کار» از اصطلاح «نيروي انساني» (human force) بهره گرفتند. يعني به تدريج افزايش توجه به نقش انسان در توسعه را مي بينيم. مرحله بعد، زماني رخ داد که استفاده از واژة «منابع انساني» (human resource) رايج شد. بعدها اقتصادداني چون «شومپيتر» در دهه هاي 1950 و 1960، نگاه به جايگاه انسان در فرآيند توسعه را يک پله ديگر ارتقا داده و بحث «سرمايه انساني» (human capital) را مطرح کردند، يعني اين نگاه که «انسان» نيز در کنار سرمايه هاي فيزيکي و طبيعي، يک سرمايه است و نمي توان نقش انسان را به صرف يک عامل توليد درجه دوم فروکاست.
نتيجه چنين تحولي، اين بود که تدريجا توصيه هاي اقتصاددانان به سرمايه گذاري در آموزش و بهداشت و امثالهم افزايش يافت. اما وقتي پرسيده مي شد چرا در اين زمينه ها سرمايه گذاري مي کنيد، مي گفتند چون يک انسان آموزش ديده و بهره مند از سلامت جسمي و روحي، بهتر و بهره ورتر مي تواند توليد کند. يعني در اينجا هنوز هم يک نگرش «ابزار محورانه» به انسان وجود داشته و اصالت بر «توليد» بوده و نه «انسان».
اما به هر حال بر اساس همين نگاه و افزايش توصيه اقتصاددانان به افزايش سرمايه گذاري دولت در آموزش و سلامت شهروندان بود که «دولت هاي رفاه» شکل گرفت و دخالت دولت در اقتصاد نيز بيشتر شد. اما در دهه 1980 با فربه شدن دولت هاي رفاه و ناکارآمدي هايي که از خود نشان دادند، تفکر نئوکلاسيک هاي جديد يا اجماع واشنگتني شکل گرفت که سرمنشا آن به لحاظ عملي در تاچريسم انگلستان و ريگانيسم آمريکا به وجود آمد، سپس تحت عنوان سياست هاي تعديل اقتصادي به کشورهاي آمريکاي لاتين و حتي کشور ما وارد شد. اما آثار سياست هاي اجماع واشنگتني در حوزه هاي عدالت توزيعي، منفي بود و موجب افزايش حجم فقر و نابرابري گشت و متاسفانه سيماي خشني از اين سياست ها به نمايش گذاشته شد و در نتيجه از اواخر دهه 1980، به تدريج نحله اي از اقتصاددانان شکل گرفتند که مهم ترين دغدغه شان اين بود که لازم است به شکل انساني تري به مقوله توسعه نگاه شود.
اين نحله از اقتصاددانان، به طور خاص بر چه مسائلي تاکيد داشتند؟
اين اقتصاددانان، حامي رويکرد «توسعه انسان محور» بودند و به تدريج با اقبال نهادهاي بين المللي و به ويژه سازمان ملل متحد هم مواجه شدند. در اواخر دهه 1980، برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) از محبوب الحق اقتصاددان برجسته پاکستاني دعوت کرد به UNDP بيايد، تا در زمينه نگاه انسان محور به توسعه، راهبردهايي ارائه کند.
محبوب الحق هم از سوي سازمان ملل گروهي را تشکيل داد و حاصل گزارش تحليلي نهايي شان اين بود که باز هم يک پله ديگر جايگاه نيروي انساني در فرآيند توسعه را بالاتر برد و در کنار عبارت «سرمايه انساني» (Human Capital)، عبارت جديدي تحت عنوان «توسعه انساني» (Human Development) را مطرح کرد و در سال 1990، اولين گزارش رسمي شاخص توسعه انساني (HDI) از سوي سازمان ملل منتشر شد. در گزارش توسعه انساني که سازمان ملل در سال 1990 منتشر کرد، بر اين امر تاکيد شد که انسان ها ثروت واقعي و اصلي هر ملتي هستند و هدف از فرآيند «توسعه»، ايجاد شرايطي است که انسان ها از عمر طولاني و باکيفيت و زندگي سالم و سازنده اي در آن بهره مند شوند.
بعد از آن، در طول دو دهه بعد، «آمارتياسن» با نگارش آثاري چون «توسعه به مثابه آزادي» مفهوم توسعه انساني را عمق و ژرفاي بيشتري داد و مفهوم «قابليت انساني» (human capability) را مطرح کرد و بنابراين براي نخستين بار «انسان» در کانون يک نظريه توسعه قرار گرفت و رويکرد انسان محور با ابعادي چندگانه وارد مباحث توسعه شد. در چنين رويکردي، اين پس زمينه وجود داشت که «انسان» هم «ابزار» توسعه و هم «هدف» توسعه خواهد بود. https://telegram.me/RuralDevelopment
اقتصاددانان کلاسيک از جمله آدام اسميت از اصطلاح «نيروي کار» (labor force) براي اشاره به عامل انساني استفاده مي کردند. در واقع از آن جايي که محوريت توليد نزد ايشان با «سرمايه» بود، «نيروي کار» هم به عنوان عاملي با يک نقش دست دوم در فرآيند توليد اقتصادي مطرح مي شد.
اين نگاه به انسان، به تدريج روزآمد شد و بخشي از اقتصاددانان ضمن آنکه متوجه شدند نقش نيروي انساني اهميت بيشتري دارد، به جاي «نيروي کار» از اصطلاح «نيروي انساني» (human force) بهره گرفتند. يعني به تدريج افزايش توجه به نقش انسان در توسعه را مي بينيم. مرحله بعد، زماني رخ داد که استفاده از واژة «منابع انساني» (human resource) رايج شد. بعدها اقتصادداني چون «شومپيتر» در دهه هاي 1950 و 1960، نگاه به جايگاه انسان در فرآيند توسعه را يک پله ديگر ارتقا داده و بحث «سرمايه انساني» (human capital) را مطرح کردند، يعني اين نگاه که «انسان» نيز در کنار سرمايه هاي فيزيکي و طبيعي، يک سرمايه است و نمي توان نقش انسان را به صرف يک عامل توليد درجه دوم فروکاست.
نتيجه چنين تحولي، اين بود که تدريجا توصيه هاي اقتصاددانان به سرمايه گذاري در آموزش و بهداشت و امثالهم افزايش يافت. اما وقتي پرسيده مي شد چرا در اين زمينه ها سرمايه گذاري مي کنيد، مي گفتند چون يک انسان آموزش ديده و بهره مند از سلامت جسمي و روحي، بهتر و بهره ورتر مي تواند توليد کند. يعني در اينجا هنوز هم يک نگرش «ابزار محورانه» به انسان وجود داشته و اصالت بر «توليد» بوده و نه «انسان».
اما به هر حال بر اساس همين نگاه و افزايش توصيه اقتصاددانان به افزايش سرمايه گذاري دولت در آموزش و سلامت شهروندان بود که «دولت هاي رفاه» شکل گرفت و دخالت دولت در اقتصاد نيز بيشتر شد. اما در دهه 1980 با فربه شدن دولت هاي رفاه و ناکارآمدي هايي که از خود نشان دادند، تفکر نئوکلاسيک هاي جديد يا اجماع واشنگتني شکل گرفت که سرمنشا آن به لحاظ عملي در تاچريسم انگلستان و ريگانيسم آمريکا به وجود آمد، سپس تحت عنوان سياست هاي تعديل اقتصادي به کشورهاي آمريکاي لاتين و حتي کشور ما وارد شد. اما آثار سياست هاي اجماع واشنگتني در حوزه هاي عدالت توزيعي، منفي بود و موجب افزايش حجم فقر و نابرابري گشت و متاسفانه سيماي خشني از اين سياست ها به نمايش گذاشته شد و در نتيجه از اواخر دهه 1980، به تدريج نحله اي از اقتصاددانان شکل گرفتند که مهم ترين دغدغه شان اين بود که لازم است به شکل انساني تري به مقوله توسعه نگاه شود.
اين نحله از اقتصاددانان، به طور خاص بر چه مسائلي تاکيد داشتند؟
اين اقتصاددانان، حامي رويکرد «توسعه انسان محور» بودند و به تدريج با اقبال نهادهاي بين المللي و به ويژه سازمان ملل متحد هم مواجه شدند. در اواخر دهه 1980، برنامه توسعه سازمان ملل (UNDP) از محبوب الحق اقتصاددان برجسته پاکستاني دعوت کرد به UNDP بيايد، تا در زمينه نگاه انسان محور به توسعه، راهبردهايي ارائه کند.
محبوب الحق هم از سوي سازمان ملل گروهي را تشکيل داد و حاصل گزارش تحليلي نهايي شان اين بود که باز هم يک پله ديگر جايگاه نيروي انساني در فرآيند توسعه را بالاتر برد و در کنار عبارت «سرمايه انساني» (Human Capital)، عبارت جديدي تحت عنوان «توسعه انساني» (Human Development) را مطرح کرد و در سال 1990، اولين گزارش رسمي شاخص توسعه انساني (HDI) از سوي سازمان ملل منتشر شد. در گزارش توسعه انساني که سازمان ملل در سال 1990 منتشر کرد، بر اين امر تاکيد شد که انسان ها ثروت واقعي و اصلي هر ملتي هستند و هدف از فرآيند «توسعه»، ايجاد شرايطي است که انسان ها از عمر طولاني و باکيفيت و زندگي سالم و سازنده اي در آن بهره مند شوند.
بعد از آن، در طول دو دهه بعد، «آمارتياسن» با نگارش آثاري چون «توسعه به مثابه آزادي» مفهوم توسعه انساني را عمق و ژرفاي بيشتري داد و مفهوم «قابليت انساني» (human capability) را مطرح کرد و بنابراين براي نخستين بار «انسان» در کانون يک نظريه توسعه قرار گرفت و رويکرد انسان محور با ابعادي چندگانه وارد مباحث توسعه شد. در چنين رويکردي، اين پس زمينه وجود داشت که «انسان» هم «ابزار» توسعه و هم «هدف» توسعه خواهد بود. https://telegram.me/RuralDevelopment
Telegram
RuralDevelopment
📌انجمن علمی توسعه روستایی ایران
@RuralDevelopment
@RuralDevelopment
Forwarded from Ahmad Najafi
👆👆👆 مناظره ای تاریخی و بی نظیر درباره قصه پرغصه مدیریت آب در ایران که برای نخستین بار از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش خواهد شد.
در این رویداد تلویزیونی گفتگومحور، شخصیتهایی چون محمد فاضلی، عیسی بزرگزاده، مهدی فصیحی هرندی، کاوه مدنی و ... حضور دارند.
🔵 لطفاً ساعت ۱۷:۳۰ جمعه، ۲۲ مرداد ۹۵، کانال تلویزیونی تان را روی برنامه صد و هشتاد درجه در شبکه تلویزیونی افق قفل کرده و از دوستان تان هم بخواهید تا چنین کنند.
#صد_و_هشتاد_درجه
#مناظره_آب
@darvishnameh
در این رویداد تلویزیونی گفتگومحور، شخصیتهایی چون محمد فاضلی، عیسی بزرگزاده، مهدی فصیحی هرندی، کاوه مدنی و ... حضور دارند.
🔵 لطفاً ساعت ۱۷:۳۰ جمعه، ۲۲ مرداد ۹۵، کانال تلویزیونی تان را روی برنامه صد و هشتاد درجه در شبکه تلویزیونی افق قفل کرده و از دوستان تان هم بخواهید تا چنین کنند.
#صد_و_هشتاد_درجه
#مناظره_آب
@darvishnameh
روز بینالمللی مردمان بومی جهان
9 اوت 2016 برابر با 19 مرداد ماه 1395
موضوع: حق بر آموزش مردمان بومی
حق بر آموزش مردمان بومی به وسیله اعلامیه حقوق مردمان بومی سازمان ملل متحد محفوظ نگاه داشته میشود. در ماده 14 این اعلامیه آمده "مردمان بومی از حق تأسیس و نظارت بر نظامها و نهادهای آموزشی برخوردار هستند که آموزش را به گونهای متناسب با شیوههای فرهنگی آموزش و یادگیری آنان و به زبان خودشان میسر میسازد". با این وجود، حق بر آموزش برای بسیاری از مردمان بومی به طور کامل به رسمیت شناخته نشده و شکاف آموزشی اساسی بین مردمان بومی و عموم مردم موجود است.
آرمان 4 دستورکار 2030 برای توسعه پایدار فراخوانی برای تضمین دسترسی برابر به تمامی سطوح آموزش و آموزش حرفهای برای افراد آسیبپذیر از جمله افراد دارای معلولیت، مردمان بومی، و کودکان در موقعیتهای آسیبپذیر است.
بخش آموزش نه تنها آزارهای تاریخی، تبعیض، و رانده شدن به حاشیه که مردمان بومی از آن رنج بردهاند، بلکه همچنین تلاش مداوم آنان برای برابری و احترام برای حقوقشان به عنوان مردم و به عنوان فرد را بازتاب میدهد.
#WeAreIndigenous
http://www.un.org/en/events/indigenousday/
9 اوت 2016 برابر با 19 مرداد ماه 1395
موضوع: حق بر آموزش مردمان بومی
حق بر آموزش مردمان بومی به وسیله اعلامیه حقوق مردمان بومی سازمان ملل متحد محفوظ نگاه داشته میشود. در ماده 14 این اعلامیه آمده "مردمان بومی از حق تأسیس و نظارت بر نظامها و نهادهای آموزشی برخوردار هستند که آموزش را به گونهای متناسب با شیوههای فرهنگی آموزش و یادگیری آنان و به زبان خودشان میسر میسازد". با این وجود، حق بر آموزش برای بسیاری از مردمان بومی به طور کامل به رسمیت شناخته نشده و شکاف آموزشی اساسی بین مردمان بومی و عموم مردم موجود است.
آرمان 4 دستورکار 2030 برای توسعه پایدار فراخوانی برای تضمین دسترسی برابر به تمامی سطوح آموزش و آموزش حرفهای برای افراد آسیبپذیر از جمله افراد دارای معلولیت، مردمان بومی، و کودکان در موقعیتهای آسیبپذیر است.
بخش آموزش نه تنها آزارهای تاریخی، تبعیض، و رانده شدن به حاشیه که مردمان بومی از آن رنج بردهاند، بلکه همچنین تلاش مداوم آنان برای برابری و احترام برای حقوقشان به عنوان مردم و به عنوان فرد را بازتاب میدهد.
#WeAreIndigenous
http://www.un.org/en/events/indigenousday/
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مجله تلویزیونی ١٨٠ درجه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥🖥تیزر۲۲
📢مناظره ای داغ و جذاب با موضوع <<بحران مدیریت آب>>
🔴با حضور محمد فاضلی،عیسی بزرگ زاده،مهدی فصیحی،کاوه مدنی و...
🔵جمعه ساعت ۱۷:۳۰
#شبکه_افق #صد_و_هشتاد_درجه
@ofogh_tv
@tv180
📢مناظره ای داغ و جذاب با موضوع <<بحران مدیریت آب>>
🔴با حضور محمد فاضلی،عیسی بزرگ زاده،مهدی فصیحی،کاوه مدنی و...
🔵جمعه ساعت ۱۷:۳۰
#شبکه_افق #صد_و_هشتاد_درجه
@ofogh_tv
@tv180
این برنامه در خردادماه 1395 در استودیوی تلویزیون افق، در برنامه 180 درجه ضبط شد و ظاهراً روز جمعه 22 مردادماه ساعت 17:30 پخش می شود.🖕🏻🖕🏻🖕🏻https://telegram.me/RuralDevelopment