گرچه سال ها به صورت غیر حضوری از محضر استاد گرامیم، محسن رنانی، نکات فراوانی را آموخته بودم اما مدتی است که افتخار آشنایی و هم کلامی با او از نزدیک برایم حاصل شده است؛ او از جمله اساتید و افرادی است که با نزدیک شدن به او زیبایی روح، علم، ملی گرایی و شجاعتش در بیان حقیقت را بیش از پیش احساس می کنید.
video_2017-02-09_09-04-50.mov
2.2 MB
محسن رنانی از جمله اساتیدی است که علم و شجاعتش در بیان حقیقت ستودنی است
شمس - npps.ir:
@npps_ir
🔵علوم اجتماعی و آب: دستورکارهای مغفول
🖊محمد فاضلی (استادیار دانشگاه شهیدبهشتی)
🖊سجاد فتاحی (دانشآموخته دکتری جامعهشناسی دانشگاه مازندران)
@npps_ir
ایجاد شکافی عمیق بین منابع آبی تجدیدپذیر و مصارف آب در کشور و قرار گرفتن ایران در آستانه ورشکستگی آبی، گویاترین نمود ناکامی سیستم مدیریت منابع و مصارف آب در ایران، علیرغم صرف هزینههای هنگفت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در شش دهه گذشته است. یکی از مهمترین علل ناکامی این نظام مدیریت، جدا از ایرادهایی که میتوان بر خود مفهوم مدیریت منابع آب وارد نمود، عدم توجه به مسئله آب در ایران به مثابه مسئلهای پیچیده، بینرشتهای و بدخیم است. یکی از مهمترین ابعاد مغفول در نظام مدیریت منابع و مصارف آب در ایران، ابعاد اجتماعی است.
@npps_ir
نظام مدیریت منابع آب در ایران در دهههای گذشته با فروکاستن ابعاد اجتماعی مسئله آب به مفاهیمی چون «فرهنگ صرفهجویی» یا استفاده از کمک متخصصین علوم اجتماعی برای همراه نمودن مردم با تصمیمهای این نظام، خوانشی تقلیلگرایانه و گمراهکننده از ابعاد اجتماعی حکمرانی و مدیریت منابع آب ارائه داده است.
@npps_ir
مطالعات اجتماعی مربوط به پروژهها و طرحهای مرتبط با آب باید ضمن ارائه تحلیلی تاریخی درباره عوامل مؤثر بر شکلگیری منافع، ذهنیتها، جهتگیریها و اقدامات کنشگران مختلف (سازمانی و فردی)، به دو پرسش کلیدی پاسخ دهند: نخست آنکه چه درسهایی را میتوان از تجارب تاریخی جامعه محلی در مواجهه با مسئله کمبود آب آموخت؟ و اجرای این طرحها بر چه متغیرهای اجتماعیای اثر گذارده و در طول زمان وضعیت آنها در ارتباط با نتایج حاصل از اجرای این طرحها، چه تغییری خواهد کرد؟
@npps_ir
مطالعات اجتماعی مدیریت منابع آب و پایدارسازی آن مستلزم دستور کاری بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که ذیل «فرهنگ صرفهجویی» یا «همنوا کردن ذینفعان با تصمیمهای بوروکراتهای دولتی» بهعنوان وظیفه مطالعات اجتماعی آب تعریف میشود. ما در این نوشتار کوتاه به همه ابعاد مطالعات اجتماعی آب نپرداختهایم اما همین مقدار نیز نشان میدهد برای بهکارگیری مناسب علوم اجتماعی در مدیریت منابع آب، باید رویه تولید دانش و مشارکت علوم اجتماعی در بخش آب کشور بهکلی تغییر کند.
متن کامل این مقاله در لینک زیر👇👇👇
http://npps.ir/ArticlePreview.aspx?id=111822
@npps_ir
🔵علوم اجتماعی و آب: دستورکارهای مغفول
🖊محمد فاضلی (استادیار دانشگاه شهیدبهشتی)
🖊سجاد فتاحی (دانشآموخته دکتری جامعهشناسی دانشگاه مازندران)
@npps_ir
ایجاد شکافی عمیق بین منابع آبی تجدیدپذیر و مصارف آب در کشور و قرار گرفتن ایران در آستانه ورشکستگی آبی، گویاترین نمود ناکامی سیستم مدیریت منابع و مصارف آب در ایران، علیرغم صرف هزینههای هنگفت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در شش دهه گذشته است. یکی از مهمترین علل ناکامی این نظام مدیریت، جدا از ایرادهایی که میتوان بر خود مفهوم مدیریت منابع آب وارد نمود، عدم توجه به مسئله آب در ایران به مثابه مسئلهای پیچیده، بینرشتهای و بدخیم است. یکی از مهمترین ابعاد مغفول در نظام مدیریت منابع و مصارف آب در ایران، ابعاد اجتماعی است.
@npps_ir
نظام مدیریت منابع آب در ایران در دهههای گذشته با فروکاستن ابعاد اجتماعی مسئله آب به مفاهیمی چون «فرهنگ صرفهجویی» یا استفاده از کمک متخصصین علوم اجتماعی برای همراه نمودن مردم با تصمیمهای این نظام، خوانشی تقلیلگرایانه و گمراهکننده از ابعاد اجتماعی حکمرانی و مدیریت منابع آب ارائه داده است.
@npps_ir
مطالعات اجتماعی مربوط به پروژهها و طرحهای مرتبط با آب باید ضمن ارائه تحلیلی تاریخی درباره عوامل مؤثر بر شکلگیری منافع، ذهنیتها، جهتگیریها و اقدامات کنشگران مختلف (سازمانی و فردی)، به دو پرسش کلیدی پاسخ دهند: نخست آنکه چه درسهایی را میتوان از تجارب تاریخی جامعه محلی در مواجهه با مسئله کمبود آب آموخت؟ و اجرای این طرحها بر چه متغیرهای اجتماعیای اثر گذارده و در طول زمان وضعیت آنها در ارتباط با نتایج حاصل از اجرای این طرحها، چه تغییری خواهد کرد؟
@npps_ir
مطالعات اجتماعی مدیریت منابع آب و پایدارسازی آن مستلزم دستور کاری بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که ذیل «فرهنگ صرفهجویی» یا «همنوا کردن ذینفعان با تصمیمهای بوروکراتهای دولتی» بهعنوان وظیفه مطالعات اجتماعی آب تعریف میشود. ما در این نوشتار کوتاه به همه ابعاد مطالعات اجتماعی آب نپرداختهایم اما همین مقدار نیز نشان میدهد برای بهکارگیری مناسب علوم اجتماعی در مدیریت منابع آب، باید رویه تولید دانش و مشارکت علوم اجتماعی در بخش آب کشور بهکلی تغییر کند.
متن کامل این مقاله در لینک زیر👇👇👇
http://npps.ir/ArticlePreview.aspx?id=111822
شبکه مطالعات سیاست گذاری عمومی | شمس | Network for Public Policy Studies
علوم اجتماعی و آب: دستورکارهای مغفول
ایجاد شکافی عمیق بین منابع آبی تجدیدپذیر و مصارف آب در کشور و قرار گرفتن ایران در آستانه ورشکستگی آبی، گویاترین نمود ناکامی سیستم مدیریت منابع و مصارف آب در ایران، علیرغم صرف هزینههای هنگفت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در شش دهه گذشته است. یکی از مهمترین…
Forwarded from چهارمین همایش ملی دولتپژوهی
📌برنامه همایش ملّی دولت پژوهی
⏰سه شنبه دهم اسفند_ساعت 9:30
👈🏻نشستِ اول:دولت و کيفيّت سياستگذاری عمومی در ايران
@stateconf
#سین_همایش
⏰سه شنبه دهم اسفند_ساعت 9:30
👈🏻نشستِ اول:دولت و کيفيّت سياستگذاری عمومی در ايران
@stateconf
#سین_همایش
انتخابات ریاست جمهوری 1396 و آغاز پیش لرزههای بحران جانشینی
سجاد فتاحی
در مطالب پیشین بیان شده است که تحلیل رخدادهای کلان سیاسی ایران در دهه 1390 بدون ارجاع و توجه به مساله «بحران جانشینی» غیر دقیق و ناکارآمد خواهد بود. حضور «ابراهیم رئیسی» در انتخابات ریاست جمهوری 1396 گویای آن است که لایههای مهم نظام سیاسی از بین سناریوها و گزینههای مختلفی که برای حل و فصل بحران جانشینی، وجود دارد، گزینه زمینهسازی برای به قدرت رسیدن آشکار و یا پنهان جانشین رهبری در شرایط حیات ایشان را برگزیدهاند. گزینهای که با توجه به مشروعیت اندک گزینههای مطرح در جامعه، اثرات مخربی را برای آینده ایران در پی خواهد داشت. از این منظر تحولخواهان نمیبایست دچار آسیب سادهاندیشی پیرامون انتخابات ریاست جمهوری 1396 شده و ابراهیم رئیسی را به عنوان نامزدی همچون سایر نامزدهای اصولگرا در فرایند انتخابات ببینند، آسیبی که در نوشتهها و تحلیلهای برخی تحلیلگران شناخته شده و موثر این جریان قابل مشاهده بوده و واکنشهای برخی سران تحولخواه نیز گویای آن است. حضور ابراهیم رئیسی در این انتخابات، بیش از آنکه خوشحال کننده و به سود حسن روحانی در کسب رای بیشتر باشد از منظر منافع ملی نگران کننده و هشدار دهنده بوده و بیانگر آغاز پیش لرزههای بحران جانشینی است. انتخابات پیشرو برای حسن روحانی با حضور ابراهیم رئیسی انتخاباتی ساده نخواهد بود و تحت شرایطی میتواند ایده یک دورهای شدن روحانی را که بخشهای مهم نظام سیاسی برای حل و فصل بحران جانشینی به آن نیاز دارند، محقق نماید. حضور ابراهیم رئیسی در انتخابات، که یکی از مهمترین و مطرحترین گزینههای جانشینی رهبر کنونی نظام میباشد، به معنای آن است که بخشهای مهم نظام سیاسی با بخش قابل توجهی از سرمایه خود، اگر نگوییم تمامی این سرمایه، وارد عرصه انتخابات شدهاند. از سوی دیگر بر خلاف نظر برخی تحلیلگران که معتقدند که اصولگرایان در این انتخابات به اجماع موثری نخواهند رسید حضور رئیسی در انتخابات از نظر نگارنده اجماع کافی را در بین اصولگرایان برای یکپارچه نمودن آرای آنها و جلوگیری از پراکندگی آرا ایجاد خواهد کرد؛ باید توجه داشت که این اجماع در بین اصولگرایان بیش از آنکه بر سر نام ابراهیم رئیسی باشد بر سر جایگاهی است که در آینده نظام سیاسی برای او متصور هستند. حضور سایر نامزدها در جبهه اصولگرایان در فرایند انتخابات، احتمالا با استراتژی افزایش توان ابراهیم رئیسی برای حضور در مناظرهها خواهد بود و در نهایت تمامی نامزدهای اثرگذار اصولگرا به نفع او کنارهگیری نموده و اصولگرایان به صورت کامل بر سر گزینه ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری 1396 به اجماع خواهند رسید.
پرسش مهمی که پاسخ آن میتواند، اهمیت قابل ملاحظه انتخابات پیشرو را برای بخشهای مهم نظام سیاسی نشان داده و تحولخواهان را از آسیب خطرناک سادهاندیشی پیرامون این انتخابات که میتواند منجر به اتخاذ استراتژیهای نامناسبی در انتخابات پیشرو شود رهایی دهد این است که «چرا ابراهیم رئیسی علیرغم آنکه در شرایط کنونی بر روی کاغذ و بنا بر نظرسنجیهای موجود که جریان مقابل به مراتب به میزان بیشتری به آنها دسترسی دارد، فاصلهای 6 تا 10 درصدی با حسن روحانی دارد و شکست در این انتخابات میتواند چالشی جدی برای آینده سیاسی او که مهمترین گزینه نظام سیاسی جهت حل و فصل بحران جانشینی است ایجاد نماید ریسک حضور در این انتخابات را پذیرفته است؟» در حالی که شاید عدم حضور در این دور و شرکت در انتخابات 1400 میتوانست شانس او را برای دستیابی به مسند ریاست جمهوری افزایش دهد. با ارجاع به مساله بحران جانشینی میتوان دو پاسخ به پرسش فوق داد:
پاسخ نخست که از احتمال وقوع بیشتری نیز برخوردار میباشد آن است که به احتمال فراوان لایههای مهم نظام سیاسی، احتمال رسیدن بحران جانشینی را به مراحل نهایی در 4 سال پیش رو بسیار بالا دانسته و یا ترجیح دادهاند که هرچه سریعتر نسبت به حل و فصل این بحران اقدام نمایند. از این رو ادامه حضور حسن روحانی بر مسند ریاست جمهوری مانعی بزرگ در این مسیر بوده و با توجه به ناتوانی اصولگرایان در رسیدن به اجماع بر سر نامزدی مشخص، لایههای مهم نظام سیاسی و ابراهیم رئیسی برای پایان دادن به دوران ریاست جمهوری حسن روحانی و برداشتن یکی از موانع مهم پیشرو برای حل و فصل بحران جانشینی به گونهای مطلوب خود، ریسک حضور در انتخابات را پذیرفتهاند.
سجاد فتاحی
در مطالب پیشین بیان شده است که تحلیل رخدادهای کلان سیاسی ایران در دهه 1390 بدون ارجاع و توجه به مساله «بحران جانشینی» غیر دقیق و ناکارآمد خواهد بود. حضور «ابراهیم رئیسی» در انتخابات ریاست جمهوری 1396 گویای آن است که لایههای مهم نظام سیاسی از بین سناریوها و گزینههای مختلفی که برای حل و فصل بحران جانشینی، وجود دارد، گزینه زمینهسازی برای به قدرت رسیدن آشکار و یا پنهان جانشین رهبری در شرایط حیات ایشان را برگزیدهاند. گزینهای که با توجه به مشروعیت اندک گزینههای مطرح در جامعه، اثرات مخربی را برای آینده ایران در پی خواهد داشت. از این منظر تحولخواهان نمیبایست دچار آسیب سادهاندیشی پیرامون انتخابات ریاست جمهوری 1396 شده و ابراهیم رئیسی را به عنوان نامزدی همچون سایر نامزدهای اصولگرا در فرایند انتخابات ببینند، آسیبی که در نوشتهها و تحلیلهای برخی تحلیلگران شناخته شده و موثر این جریان قابل مشاهده بوده و واکنشهای برخی سران تحولخواه نیز گویای آن است. حضور ابراهیم رئیسی در این انتخابات، بیش از آنکه خوشحال کننده و به سود حسن روحانی در کسب رای بیشتر باشد از منظر منافع ملی نگران کننده و هشدار دهنده بوده و بیانگر آغاز پیش لرزههای بحران جانشینی است. انتخابات پیشرو برای حسن روحانی با حضور ابراهیم رئیسی انتخاباتی ساده نخواهد بود و تحت شرایطی میتواند ایده یک دورهای شدن روحانی را که بخشهای مهم نظام سیاسی برای حل و فصل بحران جانشینی به آن نیاز دارند، محقق نماید. حضور ابراهیم رئیسی در انتخابات، که یکی از مهمترین و مطرحترین گزینههای جانشینی رهبر کنونی نظام میباشد، به معنای آن است که بخشهای مهم نظام سیاسی با بخش قابل توجهی از سرمایه خود، اگر نگوییم تمامی این سرمایه، وارد عرصه انتخابات شدهاند. از سوی دیگر بر خلاف نظر برخی تحلیلگران که معتقدند که اصولگرایان در این انتخابات به اجماع موثری نخواهند رسید حضور رئیسی در انتخابات از نظر نگارنده اجماع کافی را در بین اصولگرایان برای یکپارچه نمودن آرای آنها و جلوگیری از پراکندگی آرا ایجاد خواهد کرد؛ باید توجه داشت که این اجماع در بین اصولگرایان بیش از آنکه بر سر نام ابراهیم رئیسی باشد بر سر جایگاهی است که در آینده نظام سیاسی برای او متصور هستند. حضور سایر نامزدها در جبهه اصولگرایان در فرایند انتخابات، احتمالا با استراتژی افزایش توان ابراهیم رئیسی برای حضور در مناظرهها خواهد بود و در نهایت تمامی نامزدهای اثرگذار اصولگرا به نفع او کنارهگیری نموده و اصولگرایان به صورت کامل بر سر گزینه ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری 1396 به اجماع خواهند رسید.
پرسش مهمی که پاسخ آن میتواند، اهمیت قابل ملاحظه انتخابات پیشرو را برای بخشهای مهم نظام سیاسی نشان داده و تحولخواهان را از آسیب خطرناک سادهاندیشی پیرامون این انتخابات که میتواند منجر به اتخاذ استراتژیهای نامناسبی در انتخابات پیشرو شود رهایی دهد این است که «چرا ابراهیم رئیسی علیرغم آنکه در شرایط کنونی بر روی کاغذ و بنا بر نظرسنجیهای موجود که جریان مقابل به مراتب به میزان بیشتری به آنها دسترسی دارد، فاصلهای 6 تا 10 درصدی با حسن روحانی دارد و شکست در این انتخابات میتواند چالشی جدی برای آینده سیاسی او که مهمترین گزینه نظام سیاسی جهت حل و فصل بحران جانشینی است ایجاد نماید ریسک حضور در این انتخابات را پذیرفته است؟» در حالی که شاید عدم حضور در این دور و شرکت در انتخابات 1400 میتوانست شانس او را برای دستیابی به مسند ریاست جمهوری افزایش دهد. با ارجاع به مساله بحران جانشینی میتوان دو پاسخ به پرسش فوق داد:
پاسخ نخست که از احتمال وقوع بیشتری نیز برخوردار میباشد آن است که به احتمال فراوان لایههای مهم نظام سیاسی، احتمال رسیدن بحران جانشینی را به مراحل نهایی در 4 سال پیش رو بسیار بالا دانسته و یا ترجیح دادهاند که هرچه سریعتر نسبت به حل و فصل این بحران اقدام نمایند. از این رو ادامه حضور حسن روحانی بر مسند ریاست جمهوری مانعی بزرگ در این مسیر بوده و با توجه به ناتوانی اصولگرایان در رسیدن به اجماع بر سر نامزدی مشخص، لایههای مهم نظام سیاسی و ابراهیم رئیسی برای پایان دادن به دوران ریاست جمهوری حسن روحانی و برداشتن یکی از موانع مهم پیشرو برای حل و فصل بحران جانشینی به گونهای مطلوب خود، ریسک حضور در انتخابات را پذیرفتهاند.
پاسخ دوم آن است که ابراهیم رئیسی ناخواسته قربانی رقابتهای درونی برای دستیابی به جایگاه جانشینی رهبری شده است. به عبارتی با توجه به احتمال بالای شکست وی در برابر حسن روحانی بر روی کاغذ در دور دوم، تشویق و یا عدم بر حذر داشتن او از شرکت در انتخابات از سوی بخشهای مهم نظام سیاسی، در جهت کاهش شانس او و افزایش شانس سایر رقبا برای تصدی مسند رهبری از طریق شکست در این انتخابات بوده است.
با توجه به مطالب فوق، حضور ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری 1396 جدا از آنکه کدام یک از دو پاسخ فوق به واقعیت نزدیک باشد، به معنای آغاز تلاش لایههای مهم نظام سیاسی ایران برای حل و فصل بحران جانشینی با حضور و یا بدون حضور رئیسی اما مشخصا بدون حضور بخش قابل توجهی از جامعه و نیروهای سیاسی کشور است، بحرانی که مقامهای عالیرتبه و نخبگان موثر در جریانهای سیاسی کشور باید توجه داشته باشند که این شیوه مواجهه با آن، میتواند تبعات ویرانگری را برای منافع ملی کشور در پی داشته و سایر بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را به شدت تشدید و تعمیق نموده و ایران را تا آستانه فروپاشی پیش برد. مواجهه بهینه با بحران جانشینی در ایران که برآمده از ضعفهای موجود در طراحی نظام سیاسی در کشور است جز از طریق ایجاد فضایی برای گفتگوی ملی پیرامون این بحران امکانپذیر نیست.
سخن گفتن از وظیفه تحولخواهان و ملیگرایان در شرایط پیچیده کنونی بسیار دشوار است اما در چنین شرایط حساسی که احتمال پیشبینی نحوه کنش و بازی جریان مقابل مشخص نیست و بازی کردن آنها با بخش قابل توجهی از سرمایه خود احتمال هرگونه اقدامی از سوی آنها را جهت محافظت از این سرمایه افزایش میدهد، «استراتژی افزایش درجه آزادی»، «تهیه برنامه برای مواجهه بهینه با تمامی شرایط ممکن» و «آمادگی برای گذر از منافع گروهی و جناحی برای تامین بیشینه منافع ملی» که به نظر میرسد اتاقهای فکر تحولخواهان و حامیان دولت توجه چندانی به آن ندارند، میبایست در دستور کار آنان قرار گیرد. هرگونه اقدامی در شرایط کنونی که درجه آزادی تحولخواهان را برای عمل در شرایط گوناگون انتخابات کاهش دهد، از جمله حضور در فرایند انتخابات با اتکای صرف به حسن روحانی، میتواند تبعات جبرانناپذیری را برای تحولخواهان و منافع ملی کشور در پی داشته باشد.
اصولگرایان و لایههای مهم نظام سیاسی که در دلبستگی بخشی از آنها به منافع ملی تردیدی نیست نیز باید توجه داشته باشند که ایران را قربانی ضعفهای موجود در طراحی نظام سیاسی که تا فرصت هست میتوان پیرامون آنها چارهاندیشی نمود ننمایند.
فقط باید یادمان باشد که زمان برای چنین اقداماتی از آنچه که تصور میکنیم کوتاهتر بوده و ایران در لبه پرتگاهی مخوف قرار گرفته است و کوچکترین اشتباهی میتواند تبعات جبرانناپذیری را برای کشور در پی داشته باشد.
https://news.1rj.ru/str/governancesystems
با توجه به مطالب فوق، حضور ابراهیم رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری 1396 جدا از آنکه کدام یک از دو پاسخ فوق به واقعیت نزدیک باشد، به معنای آغاز تلاش لایههای مهم نظام سیاسی ایران برای حل و فصل بحران جانشینی با حضور و یا بدون حضور رئیسی اما مشخصا بدون حضور بخش قابل توجهی از جامعه و نیروهای سیاسی کشور است، بحرانی که مقامهای عالیرتبه و نخبگان موثر در جریانهای سیاسی کشور باید توجه داشته باشند که این شیوه مواجهه با آن، میتواند تبعات ویرانگری را برای منافع ملی کشور در پی داشته و سایر بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را به شدت تشدید و تعمیق نموده و ایران را تا آستانه فروپاشی پیش برد. مواجهه بهینه با بحران جانشینی در ایران که برآمده از ضعفهای موجود در طراحی نظام سیاسی در کشور است جز از طریق ایجاد فضایی برای گفتگوی ملی پیرامون این بحران امکانپذیر نیست.
سخن گفتن از وظیفه تحولخواهان و ملیگرایان در شرایط پیچیده کنونی بسیار دشوار است اما در چنین شرایط حساسی که احتمال پیشبینی نحوه کنش و بازی جریان مقابل مشخص نیست و بازی کردن آنها با بخش قابل توجهی از سرمایه خود احتمال هرگونه اقدامی از سوی آنها را جهت محافظت از این سرمایه افزایش میدهد، «استراتژی افزایش درجه آزادی»، «تهیه برنامه برای مواجهه بهینه با تمامی شرایط ممکن» و «آمادگی برای گذر از منافع گروهی و جناحی برای تامین بیشینه منافع ملی» که به نظر میرسد اتاقهای فکر تحولخواهان و حامیان دولت توجه چندانی به آن ندارند، میبایست در دستور کار آنان قرار گیرد. هرگونه اقدامی در شرایط کنونی که درجه آزادی تحولخواهان را برای عمل در شرایط گوناگون انتخابات کاهش دهد، از جمله حضور در فرایند انتخابات با اتکای صرف به حسن روحانی، میتواند تبعات جبرانناپذیری را برای تحولخواهان و منافع ملی کشور در پی داشته باشد.
اصولگرایان و لایههای مهم نظام سیاسی که در دلبستگی بخشی از آنها به منافع ملی تردیدی نیست نیز باید توجه داشته باشند که ایران را قربانی ضعفهای موجود در طراحی نظام سیاسی که تا فرصت هست میتوان پیرامون آنها چارهاندیشی نمود ننمایند.
فقط باید یادمان باشد که زمان برای چنین اقداماتی از آنچه که تصور میکنیم کوتاهتر بوده و ایران در لبه پرتگاهی مخوف قرار گرفته است و کوچکترین اشتباهی میتواند تبعات جبرانناپذیری را برای کشور در پی داشته باشد.
https://news.1rj.ru/str/governancesystems
جهانگیری، نامزد اصلی یا پوششی؟ (بخش اول)
(سجاد فتاحی)
هدف از انتخابات برای تحولخواهان دل نگران منافع ملی، تامین بیشینه منافع کشور است و در آن جریانهای سیاسی و افراد، تنها بواسطه خدمتی که میتوانند در تامین بیشتر این منافع نمایند اعتبار مییابند. یکی از مسائل اصلی تحولخواهان آن است که مکانیزمی شفاف و معتبر برای شناسایی توانمندترین نامزدهای ممکن برای ایفای نقشهای کلیدی (ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، نمایندگی شورا، وزرا، استانداران و ...) ندارند و همین امر احتمال اثرگذاری منافع فردی و گروهی را در انتخاب کنشگران ایفا کننده این نقشها افزایش و در بعضی موارد کیفیت نامزدها و کنشگران کلیدی مورد حمایت آن را کاهش داده، به گونهای که بواسطه این ضعف در برخی موارد، لطمات جبران ناپذیری به منافع ملی و منافع کلی این جریان سیاسی وارد آمده است. به راستی اگر مکانیزم شفاف و اعلام شدهای همراه با شاخصها و معیارهایی معتبر برای شناسایی نامزدهای اصلح ایفا کننده نقشهای کلیدی در این جریان وجود داشت، دیگر زمینهای برای لابیها و اعمالنظرهای فردی در ارتباط با نامزدهای نهایی این نقشهای کلیدی باقی میماند و تصمیمگیری پیرامون نامزدهای نهایی ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، شوراهای شهر، وزرا و استانداران در این جریان، چنین دشوار، پیچیده و همراه با خطای غیر قابل قبول در برخی موارد میشد؟
یکی از گامهای اساسی جریان تحولخواه برای حرکت در چارچوب منافع ملی و افزایش شفافیت، طراحی این مکانیزم و اعلام عمومی آن به مردم است؛ به گونهای که نامزدهای مورد حمایت این جریان در انتخاباتها به صورت عام و دو انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر پیشرو به صورت خاص، خروجی این مکانیزم شفاف باشند. جریان تحولخواه حتی میتواند مکانیزمی برای انتخاب توانمندترین کنشگران ممکن جهت ایفای نقش در نقشهای کلیدی دولت از قبیل وزرا و استانداران طراحی نموده و حمایت خود از نامزدهای ریاست جمهوری را مشروط به پذیرش این مکانیزم از سوی آنها نماید. در صورتی که این مکانیزم، بر اساس اصل شناسایی توانمندترین افراد ممکن طراحی شده باشد، این جریان از طریق کارآمدسازی یکی از قوانین مهم سیستم حکمرانی که منجر به افزایش کیفیت کنشگران ایفا کننده نقشهای کلیدی می گردد، از یک سو گامی اساسی در جهت تامین بیشتر منافع ملی برداشته و از سوی دیگر بر اعتبار خود در بین مردم و نخبگان خواهد افزود. البته باید توجه داشت که طراحی چنین مکانیزمی بی شک با منافع برخی افراد و گروه های محدود که از شرایط کنونی بهره می برند چندان منطبق نبوده و بی شک مورد مخالفت آنها قرار خواهد گرفت اما اکثریت تحولخواهان در مسیر تامین منافع ملی و افزایش شفافیت، گریزی از آن نخواهند داشت.
در بخش دوم این نوشتار تلاش میشود با توجه به مطالب فوق، پاسخی در خور به پرسش طرح شده در عنوان، که در روزهای آینده بیشتر شنیده خواهد شد، ارائه گردد.
(سجاد فتاحی)
هدف از انتخابات برای تحولخواهان دل نگران منافع ملی، تامین بیشینه منافع کشور است و در آن جریانهای سیاسی و افراد، تنها بواسطه خدمتی که میتوانند در تامین بیشتر این منافع نمایند اعتبار مییابند. یکی از مسائل اصلی تحولخواهان آن است که مکانیزمی شفاف و معتبر برای شناسایی توانمندترین نامزدهای ممکن برای ایفای نقشهای کلیدی (ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، نمایندگی شورا، وزرا، استانداران و ...) ندارند و همین امر احتمال اثرگذاری منافع فردی و گروهی را در انتخاب کنشگران ایفا کننده این نقشها افزایش و در بعضی موارد کیفیت نامزدها و کنشگران کلیدی مورد حمایت آن را کاهش داده، به گونهای که بواسطه این ضعف در برخی موارد، لطمات جبران ناپذیری به منافع ملی و منافع کلی این جریان سیاسی وارد آمده است. به راستی اگر مکانیزم شفاف و اعلام شدهای همراه با شاخصها و معیارهایی معتبر برای شناسایی نامزدهای اصلح ایفا کننده نقشهای کلیدی در این جریان وجود داشت، دیگر زمینهای برای لابیها و اعمالنظرهای فردی در ارتباط با نامزدهای نهایی این نقشهای کلیدی باقی میماند و تصمیمگیری پیرامون نامزدهای نهایی ریاست جمهوری، نمایندگی مجلس، شوراهای شهر، وزرا و استانداران در این جریان، چنین دشوار، پیچیده و همراه با خطای غیر قابل قبول در برخی موارد میشد؟
یکی از گامهای اساسی جریان تحولخواه برای حرکت در چارچوب منافع ملی و افزایش شفافیت، طراحی این مکانیزم و اعلام عمومی آن به مردم است؛ به گونهای که نامزدهای مورد حمایت این جریان در انتخاباتها به صورت عام و دو انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر پیشرو به صورت خاص، خروجی این مکانیزم شفاف باشند. جریان تحولخواه حتی میتواند مکانیزمی برای انتخاب توانمندترین کنشگران ممکن جهت ایفای نقش در نقشهای کلیدی دولت از قبیل وزرا و استانداران طراحی نموده و حمایت خود از نامزدهای ریاست جمهوری را مشروط به پذیرش این مکانیزم از سوی آنها نماید. در صورتی که این مکانیزم، بر اساس اصل شناسایی توانمندترین افراد ممکن طراحی شده باشد، این جریان از طریق کارآمدسازی یکی از قوانین مهم سیستم حکمرانی که منجر به افزایش کیفیت کنشگران ایفا کننده نقشهای کلیدی می گردد، از یک سو گامی اساسی در جهت تامین بیشتر منافع ملی برداشته و از سوی دیگر بر اعتبار خود در بین مردم و نخبگان خواهد افزود. البته باید توجه داشت که طراحی چنین مکانیزمی بی شک با منافع برخی افراد و گروه های محدود که از شرایط کنونی بهره می برند چندان منطبق نبوده و بی شک مورد مخالفت آنها قرار خواهد گرفت اما اکثریت تحولخواهان در مسیر تامین منافع ملی و افزایش شفافیت، گریزی از آن نخواهند داشت.
در بخش دوم این نوشتار تلاش میشود با توجه به مطالب فوق، پاسخی در خور به پرسش طرح شده در عنوان، که در روزهای آینده بیشتر شنیده خواهد شد، ارائه گردد.
شورای نگهبان و چالش رد صلاحیت قالیباف یا روحانی!
(سجاد فتاحی)
پس از رسوایی جنسی «بیل کلینتون» در سال 1999، او نه به دلیل رابطه نامشروع با «مونیکا لوینسکی»، بلکه بواسطه ادای شهادت دروغ و تلاش برای فریب مردم ایالات متحده در مجلس سنا محاکمه شد و تنها با اختلاف یک رای توانست همچنان بر مسند ریاست جمهوری باقی بماند؛ اما مجبور شد که در برابر دوربینهای تلویزیونی ضمن اعتراف به دروغگویی و گناه خود، از مردم آمریکا عذرخواهی کند. مجلس سنا در آن زمان میتوانست با توجیحاتی از قبیل اثرات مخرب این موضوع بر وجهه ایالات متحده و جایگاه بیل کلینتون که در آن زمان بلندپایهترین مقام رسمی ایالات متحده بود، موضوع را مسکوت گذارده و به آن نپردازد؛ اما باید توجه داشت که این سطح از استقلال، تفکیک قوا، بی طرفی و التزام به اجرای قوانین است که توانسته ضامنی برای بقای بلند مدت این نظام سیاسی و تبدیل شدن آن به یکی از نظامهای سیاسی قدرتمند در جهان باشد.
با توجه به مطالب فوق، اگرچه میتوان از منظرهای گوناگونی وظایف، ساختار و عملکرد شورای نگهبان را در تمامی سالهای گذشته مورد انتقاد قرار داد اما در شرایط کنونی مهمترین انتقاد وارد بر این شورا آن است که این شورا در مواردی وظایف قانونی خود و یا وظایفی که با تفسیر قانون برای خود تعریف کرده است را نیز به درستی انجام نمیدهد که همین امر یکی از دلایل وقوع رخدادهای سال 1388 و البته آغاز خروج انتخابات ریاست جمهوری پیش رو از مسیر طبیعی خود است که میتواند مجددا لطمات جبرانناپذیری را به منافع ملی کشور وارد سازد. با در نظر داشتن مباحث طرح شده در مناظره جمعه گذشته میتوان بیان نمود که بی شک یکی از دو نامزد اصلی حاضر در این مناظرهها، یعنی محمد باقر قالیباف یا حسن روحانی در برنامهای زنده، با انگیزه دستیابی به کرسی ریاست جمهوری و یا باقی ماندن در این مسند، در برابر چشم میلیونها ایرانی دروغ گفته و قصد فریب آنها را برای جلب رای بیشتر داشتهاند. همین امر به نظر میرسد دلیلی کاملا موجه، قانونی و عقلی برای رد صلاحیت یکی از این دو نامزد، بسته به آنکه کدام یک دروغ گفته باشند، است و شورای نگهبان میبایست برای جلوگیری از تکرار اتفاقات تلخی همچون رخدادهای سال 88، دفاع از عملکرد و مشروعیت خود، جلوگیری از خارج شدن انتخابات از مسیر طبیعی و از همه مهمتر جلوگیری از به قدرت رسیدن فردی که حاضر است برای دستیابی به جایگاه ریاست جمهوری و یا حفظ آن در برنامهای زنده و در برابر چشمان میلیونها ایرانی دروغ گوید و آنها را فریب دهد و طبیعتا فردا پس از به قدرت رسیدن و یا در قدرت ماندن نیز نمیتواند حافظ مناسبی برای منافع ملی کشور و حتی نظام سیاسی باشد به موضوع ورود کرده و پیش از برگزاری انتخابات در 29 اردیبهشت با بررسی اسناد و مدارک موجود یکی از این دو نامزد را به اتهام دروغگویی و فریب ملت ایران در برنامهای زنده، رد صلاحیت و یا وادار به عذرخواهی نماید. نظام سیاسی در کل و شورای نگهبان به صورت خاص باید توجه داشته باشند که این اقدام نه تنها ضربهای به نظام سیاسی نخواهد زد بلکه بر اعتبار و مشروعیت آن خواهد افزود.
—------------------------------------------------------------------—
پی نوشت: نگارنده بی شک پاسخی در خور برای این پرسش که کدام یک از دو نامزد مورد اشاره دروغ گفته و قصد فریب مخاطبان را داشته است دارد اما از آن رو که مخاطبان این متن میتواند تمامی افراد با گرایشهای گوناگون سیاسی باشد ترجیح داده است که موضعگیری خود را در متن وارد نکند.
(سجاد فتاحی)
پس از رسوایی جنسی «بیل کلینتون» در سال 1999، او نه به دلیل رابطه نامشروع با «مونیکا لوینسکی»، بلکه بواسطه ادای شهادت دروغ و تلاش برای فریب مردم ایالات متحده در مجلس سنا محاکمه شد و تنها با اختلاف یک رای توانست همچنان بر مسند ریاست جمهوری باقی بماند؛ اما مجبور شد که در برابر دوربینهای تلویزیونی ضمن اعتراف به دروغگویی و گناه خود، از مردم آمریکا عذرخواهی کند. مجلس سنا در آن زمان میتوانست با توجیحاتی از قبیل اثرات مخرب این موضوع بر وجهه ایالات متحده و جایگاه بیل کلینتون که در آن زمان بلندپایهترین مقام رسمی ایالات متحده بود، موضوع را مسکوت گذارده و به آن نپردازد؛ اما باید توجه داشت که این سطح از استقلال، تفکیک قوا، بی طرفی و التزام به اجرای قوانین است که توانسته ضامنی برای بقای بلند مدت این نظام سیاسی و تبدیل شدن آن به یکی از نظامهای سیاسی قدرتمند در جهان باشد.
با توجه به مطالب فوق، اگرچه میتوان از منظرهای گوناگونی وظایف، ساختار و عملکرد شورای نگهبان را در تمامی سالهای گذشته مورد انتقاد قرار داد اما در شرایط کنونی مهمترین انتقاد وارد بر این شورا آن است که این شورا در مواردی وظایف قانونی خود و یا وظایفی که با تفسیر قانون برای خود تعریف کرده است را نیز به درستی انجام نمیدهد که همین امر یکی از دلایل وقوع رخدادهای سال 1388 و البته آغاز خروج انتخابات ریاست جمهوری پیش رو از مسیر طبیعی خود است که میتواند مجددا لطمات جبرانناپذیری را به منافع ملی کشور وارد سازد. با در نظر داشتن مباحث طرح شده در مناظره جمعه گذشته میتوان بیان نمود که بی شک یکی از دو نامزد اصلی حاضر در این مناظرهها، یعنی محمد باقر قالیباف یا حسن روحانی در برنامهای زنده، با انگیزه دستیابی به کرسی ریاست جمهوری و یا باقی ماندن در این مسند، در برابر چشم میلیونها ایرانی دروغ گفته و قصد فریب آنها را برای جلب رای بیشتر داشتهاند. همین امر به نظر میرسد دلیلی کاملا موجه، قانونی و عقلی برای رد صلاحیت یکی از این دو نامزد، بسته به آنکه کدام یک دروغ گفته باشند، است و شورای نگهبان میبایست برای جلوگیری از تکرار اتفاقات تلخی همچون رخدادهای سال 88، دفاع از عملکرد و مشروعیت خود، جلوگیری از خارج شدن انتخابات از مسیر طبیعی و از همه مهمتر جلوگیری از به قدرت رسیدن فردی که حاضر است برای دستیابی به جایگاه ریاست جمهوری و یا حفظ آن در برنامهای زنده و در برابر چشمان میلیونها ایرانی دروغ گوید و آنها را فریب دهد و طبیعتا فردا پس از به قدرت رسیدن و یا در قدرت ماندن نیز نمیتواند حافظ مناسبی برای منافع ملی کشور و حتی نظام سیاسی باشد به موضوع ورود کرده و پیش از برگزاری انتخابات در 29 اردیبهشت با بررسی اسناد و مدارک موجود یکی از این دو نامزد را به اتهام دروغگویی و فریب ملت ایران در برنامهای زنده، رد صلاحیت و یا وادار به عذرخواهی نماید. نظام سیاسی در کل و شورای نگهبان به صورت خاص باید توجه داشته باشند که این اقدام نه تنها ضربهای به نظام سیاسی نخواهد زد بلکه بر اعتبار و مشروعیت آن خواهد افزود.
—------------------------------------------------------------------—
پی نوشت: نگارنده بی شک پاسخی در خور برای این پرسش که کدام یک از دو نامزد مورد اشاره دروغ گفته و قصد فریب مخاطبان را داشته است دارد اما از آن رو که مخاطبان این متن میتواند تمامی افراد با گرایشهای گوناگون سیاسی باشد ترجیح داده است که موضعگیری خود را در متن وارد نکند.
درسهای انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا (باز نشر)
(سجاد فتاحی)
توضیح: پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در 18 آبان گذشته، متنی با عنوان «درسهای انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا » (http://apathtoliberation.blog.ir/1395/08/25/post%2041 ) منتشر شد. اکنون به نظر میرسد با توجه به شرایط انتخابات ریاست جمهوری در ایران برخی مباحث مطرح در آن متن شایسته طرح و توجه دوباره باشد. در ادامه چکیدهای از آن متن ارائه شده است.
انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا، دارای درسهایی آموزنده برای همگان است. درسهایی مشابه آموزههای انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1384، که اگر اتاقهای فکر احزاب آمریکا، به آن توجه مینمودند شاید نتایج انتخابات کنونی آمریکا به گونه دیگری رقم میخورد؛ و اگر اتاقهای فکر گروههای سیاسی در ایران به این درسها توجه ننمایند، دور از انتظار نخواهد بود که نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 نیز با شگفتی روبرو شود.
در سیستم انتخاباتی کنونی، نامزدی که نظم مستقر را به چالش میکشد، از توانایی بیشتری برای جلب رای برخوردار است. بنابراین استراتژی مناسب برای تحولخواهان ایران در سال 84 و دموکراتهای آمریکایی در سال 2016، پس از مواجهه با چنین نامزدهایی در جریان مقابل، حمایت از نامزدهایی بود که نماد نظم مستقر نبودند.
عدم کنارهگیری اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات سال 84 به نفع مهدی کروبی ( که پیشنهاد آن از سوی عباس عبدی پیش از برگزاری انتخابات 1384 در دور دوم ارائه شده بود) و عدم توجه حزب دموکرات آمریکا، به لزوم کنارهگیری هیلاری کلینتون از انتخابات 2016 به نفع نامزدی چون سندرز، پس از مشخص شدن آسیبپذیری او در برابر ترامپ، را شاید بتوان مهمترین علت پیروزی احمدینژاد در انتخابات سال 84 و پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات سال 2016 دانست.
حسن روحانی، علیرغم تمامی نقاط قوتی که از آن برخوردار است، در برابر نامزدی که نظم کنونی را که طبیعتا نماد بخشی از آن حسن روحانی است، به چالش میکشد به شدت آسیبپذیر است.
تحولخواهان از هم اکنون میبایست به فکر گزینه پشتیبان حسن روحانی برای انتخابات سال 96 باشند، تا گرفتار دامی که تحولخواهان و اصلاحطلبان ایرانی و دموکراتهای آمریکایی در انتخاباتهای سال 84 ایران و 2016 آمریکا شدند نگردند. این اقدام، درجه آزادی بیشتری به آنها برای تصمیمگیری صحیح در آن شرایط خواهد داد.
تجربه تاریخی نشان داده است، نامزدهای محافظهکاری که به شدت نظم مستقر را به چالش میکشند و از اینرو مورد اقبال قرار میگیرند در دوران پسا انتخابات، تعلق کمتری به احزاب حامی خود داشته و خود را کمتر وامدار آنها میدانند؛ از اینرو مکانیزمهای کنترل حزبی در مورد آنها اثرگذاری خود را تا حدودی از دست خواهد داد و این افراد دست به اقداماتی میزنند که تبعات سنگینی برای حزب حامی آنها و منافع ملی کشورشان خواهد داشت.
(سجاد فتاحی)
توضیح: پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در 18 آبان گذشته، متنی با عنوان «درسهای انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا » (http://apathtoliberation.blog.ir/1395/08/25/post%2041 ) منتشر شد. اکنون به نظر میرسد با توجه به شرایط انتخابات ریاست جمهوری در ایران برخی مباحث مطرح در آن متن شایسته طرح و توجه دوباره باشد. در ادامه چکیدهای از آن متن ارائه شده است.
انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا، دارای درسهایی آموزنده برای همگان است. درسهایی مشابه آموزههای انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1384، که اگر اتاقهای فکر احزاب آمریکا، به آن توجه مینمودند شاید نتایج انتخابات کنونی آمریکا به گونه دیگری رقم میخورد؛ و اگر اتاقهای فکر گروههای سیاسی در ایران به این درسها توجه ننمایند، دور از انتظار نخواهد بود که نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 1396 نیز با شگفتی روبرو شود.
در سیستم انتخاباتی کنونی، نامزدی که نظم مستقر را به چالش میکشد، از توانایی بیشتری برای جلب رای برخوردار است. بنابراین استراتژی مناسب برای تحولخواهان ایران در سال 84 و دموکراتهای آمریکایی در سال 2016، پس از مواجهه با چنین نامزدهایی در جریان مقابل، حمایت از نامزدهایی بود که نماد نظم مستقر نبودند.
عدم کنارهگیری اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخابات سال 84 به نفع مهدی کروبی ( که پیشنهاد آن از سوی عباس عبدی پیش از برگزاری انتخابات 1384 در دور دوم ارائه شده بود) و عدم توجه حزب دموکرات آمریکا، به لزوم کنارهگیری هیلاری کلینتون از انتخابات 2016 به نفع نامزدی چون سندرز، پس از مشخص شدن آسیبپذیری او در برابر ترامپ، را شاید بتوان مهمترین علت پیروزی احمدینژاد در انتخابات سال 84 و پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات سال 2016 دانست.
حسن روحانی، علیرغم تمامی نقاط قوتی که از آن برخوردار است، در برابر نامزدی که نظم کنونی را که طبیعتا نماد بخشی از آن حسن روحانی است، به چالش میکشد به شدت آسیبپذیر است.
تحولخواهان از هم اکنون میبایست به فکر گزینه پشتیبان حسن روحانی برای انتخابات سال 96 باشند، تا گرفتار دامی که تحولخواهان و اصلاحطلبان ایرانی و دموکراتهای آمریکایی در انتخاباتهای سال 84 ایران و 2016 آمریکا شدند نگردند. این اقدام، درجه آزادی بیشتری به آنها برای تصمیمگیری صحیح در آن شرایط خواهد داد.
تجربه تاریخی نشان داده است، نامزدهای محافظهکاری که به شدت نظم مستقر را به چالش میکشند و از اینرو مورد اقبال قرار میگیرند در دوران پسا انتخابات، تعلق کمتری به احزاب حامی خود داشته و خود را کمتر وامدار آنها میدانند؛ از اینرو مکانیزمهای کنترل حزبی در مورد آنها اثرگذاری خود را تا حدودی از دست خواهد داد و این افراد دست به اقداماتی میزنند که تبعات سنگینی برای حزب حامی آنها و منافع ملی کشورشان خواهد داشت.
apathtoliberation.blog.ir
درسهای انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا
انتخابات ریاست جمهوری 2016 آمریکا، دارای درسهایی آموزنده برای همگان است. درسهایی مشابه آموزههای انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال 1384، که اگر اتاقهای فکر احزاب آمریکا، به آن توجه مینمودند شاید نتایج انتخابات کنونی آمریکا به گونه دیگری رقم…
جهانگیری، نامزد اصلی یا پوششی؟ (بخش دوم)
(سجاد فتاحی)
برای جریان «تحولخواه ملیگرا»، فضا و شرایط انتخابات در ایران به گونهای است که حضور با یک نامزد در این فرایند، استراتژی منطقی و قابل قبولی نیست؛ چرا که تا آخرین لحظات ممکن است اتفاقاتی پیشبینی نشده و یا رخدادهایی که احتمال وقوع اندکی دارند، تک نامزد آنها را از فرایند انتخابات خارج و یا شانس رای آوری او را به شدت کاهش دهند. تجربه به دست آمده از مناظره نخست نشان دهنده آن بود که بی شک تصمیم به حضور اسحاق جهانگیری در فرایند انتخابات ریاست جمهوری 1396، به عنوان نامزد پشتیبان (و نه آنچه که به اشتباه پوششی خوانده شده) و با هدف افزایش درجه آزادی تحولخواهان در این فرایند، استراتژیای درست و منطقی از سوی خرد جمعی تحولخواهان بوده است. تصمیمی که هرچند بخشی از تحولخواهان بنا به دلایل گوناگون با آن مخالفت میکردند اما زمان چندانی لازم نبود که درستی خود را نشان دهد.
گرچه در شرایط کنونی میتوان با احتمال بالایی بیان کرد که نامزد نهایی تحولخواهان در انتخابات 29 اردیبهشت ماه حسن روحانی است، اما کثرت متغیرهای دخیل به گونهای است که فاصله بین نامزد پشتیبان و یا اصلی بودن جریان تحولخواه را بسیار کوتاهتر از آن نموده است که میاندیشیم و بهتر است که این موضوع با مکانیزمی مشخص (مبتنی بر نتایج نظرسنجیها و تحلیلهای دقیق و سیستماتیک) در روزهای ابتدایی هفته آخر انتخابات تعیین تکلیف شود. از این رو به نظر میرسد در روزهای باقی مانده تا انتخابات ریاست جمهوری 1396، منطقیتر آن است که اسحاق جهانگیری نه در قامت یک نامزد پوششی که صرفا مسئول انجام اقداماتی در حمایت از نامزد اصلی است، که در قامت یک نامزد پشتیبان که میبایست از آمادگی لازم برای مواجهه با شرایط غیر قابل پیشبینی و حتی تبدیل شدن به نامزد اصلی، برخوردار باشد ظاهر شود. آغاز هر چه سریعتر و هدفمند سفرهای استانی از سوی جهانگیری و حضور او با آمادگی کامل (همانند مناظره نخست و نه دوم) در مناظره و برنامههای انتخاباتی پیشرو، نه تنها لطمهای به سبد رای روحانی به عنوان نامزد اصلی تحولخواهان نخواهد زد، بلکه ضمن بسط و گسترش گفتمان تحولخواه، موجب تضعیف سبد رای کمپین رقیب و جذب بخشی از آرای خاکستری و تعیین تکلیف نشده خواهد شد که در نهایت به سود جریان «تحولخواه ملیگرا» و نامزد نهایی آنان است. از این منظر جهانگیری، نه نامزدی پوششی که نامزدی پشتیبان است که تحت شرایطی میتواند به نامزد اصلی تحولخواهان تبدیل شود و از این رو فروکاستن نقش او به عنوان نامزدی پوششی، که میتواند انگیزه و توان او را برای حضور پرقدرتتر در روزهای آینده کاهش دهد چندان منطقی نخواهد بود.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
(سجاد فتاحی)
برای جریان «تحولخواه ملیگرا»، فضا و شرایط انتخابات در ایران به گونهای است که حضور با یک نامزد در این فرایند، استراتژی منطقی و قابل قبولی نیست؛ چرا که تا آخرین لحظات ممکن است اتفاقاتی پیشبینی نشده و یا رخدادهایی که احتمال وقوع اندکی دارند، تک نامزد آنها را از فرایند انتخابات خارج و یا شانس رای آوری او را به شدت کاهش دهند. تجربه به دست آمده از مناظره نخست نشان دهنده آن بود که بی شک تصمیم به حضور اسحاق جهانگیری در فرایند انتخابات ریاست جمهوری 1396، به عنوان نامزد پشتیبان (و نه آنچه که به اشتباه پوششی خوانده شده) و با هدف افزایش درجه آزادی تحولخواهان در این فرایند، استراتژیای درست و منطقی از سوی خرد جمعی تحولخواهان بوده است. تصمیمی که هرچند بخشی از تحولخواهان بنا به دلایل گوناگون با آن مخالفت میکردند اما زمان چندانی لازم نبود که درستی خود را نشان دهد.
گرچه در شرایط کنونی میتوان با احتمال بالایی بیان کرد که نامزد نهایی تحولخواهان در انتخابات 29 اردیبهشت ماه حسن روحانی است، اما کثرت متغیرهای دخیل به گونهای است که فاصله بین نامزد پشتیبان و یا اصلی بودن جریان تحولخواه را بسیار کوتاهتر از آن نموده است که میاندیشیم و بهتر است که این موضوع با مکانیزمی مشخص (مبتنی بر نتایج نظرسنجیها و تحلیلهای دقیق و سیستماتیک) در روزهای ابتدایی هفته آخر انتخابات تعیین تکلیف شود. از این رو به نظر میرسد در روزهای باقی مانده تا انتخابات ریاست جمهوری 1396، منطقیتر آن است که اسحاق جهانگیری نه در قامت یک نامزد پوششی که صرفا مسئول انجام اقداماتی در حمایت از نامزد اصلی است، که در قامت یک نامزد پشتیبان که میبایست از آمادگی لازم برای مواجهه با شرایط غیر قابل پیشبینی و حتی تبدیل شدن به نامزد اصلی، برخوردار باشد ظاهر شود. آغاز هر چه سریعتر و هدفمند سفرهای استانی از سوی جهانگیری و حضور او با آمادگی کامل (همانند مناظره نخست و نه دوم) در مناظره و برنامههای انتخاباتی پیشرو، نه تنها لطمهای به سبد رای روحانی به عنوان نامزد اصلی تحولخواهان نخواهد زد، بلکه ضمن بسط و گسترش گفتمان تحولخواه، موجب تضعیف سبد رای کمپین رقیب و جذب بخشی از آرای خاکستری و تعیین تکلیف نشده خواهد شد که در نهایت به سود جریان «تحولخواه ملیگرا» و نامزد نهایی آنان است. از این منظر جهانگیری، نه نامزدی پوششی که نامزدی پشتیبان است که تحت شرایطی میتواند به نامزد اصلی تحولخواهان تبدیل شود و از این رو فروکاستن نقش او به عنوان نامزدی پوششی، که میتواند انگیزه و توان او را برای حضور پرقدرتتر در روزهای آینده کاهش دهد چندان منطقی نخواهد بود.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
مار در آستین نظام حکمرانی
(مشروعیتزدایی قوه قضاییه و شورای نگهبان از جمهوری اسلامی)
(سجاد فتاحی)
همگی ضرب المثل مار در آستین پرورش دادن را شنیدهایم، نظامهای حکمرانی هم در صورت عدم رصد و آسیبشناسی دورهای، میتوانند مار در آستین خود پرورش دهند به گونهای که در کوتاه و یا بلند مدت سیستمهایی را در درون خود ایجاد نموده و یا بازتولید کنند که بر خلاف منافع بلند مدت آن نظام حکمرانی عمل نموده و در نهایت پایداری آن نظام را با چالشهایی اساسی مواجه نمایند. مناظره سوم انتخابات ریاست جمهوری بیش از هر چیز نشان دهنده آن بود که مار ناکارآمدی قوه قضاییه و شورای نگهبان در رسیدگی بهینه به وظایفی که برای آنها تعیین شده و یا برای خود تفسیر نمودهاند در آستین نظام سیاسی در ایران پرورش یافته و در صورتی که هر چه سریعتر تدبیری برای آن اندیشیده نشود پایداری کل سیستم را با چالشهایی اساسی مواجه خواهد کرد. این ناکارآمدی همچون موریانه پایههای اعتماد جامعه به سیستم سیاسی را خورده و بستری برای رشد و گسترش فساد فراهم نموده است. گرچه رهایی از این وضعیت به سادگی میسر نیست اما با توجه به طراحی نظام سیاسی در ایران به نظر میرسد رهبری نظام میتوانند با صدور دو دستور گامهای مقدماتی را برای اصلاح این مسیر بردارند:
- صدور دستور رسیدگی به تمامی پروندههای فسادی که در سالیان گذشته بنا به دلایل و ملاحظات گوناگون مسکوت گذارده شدهاند بدون ملاحظه نام، گرایش سیاسی و موقعیت افرادی که در این پروندهها درگیر هستند؛ زیر نظر تیمی از حقوقدانان مستقل. این رسیدگی میبایست از نامزدهای کنونی ریاست جمهوری، مقامهای عالیرتبه نظام و نامزدهای انتخابات شورای شهری آغاز شود که در دورههای گذشته نیز این موقعیت را در اختیار داشتهاند، نامزدهای شورای شهر از آن رو مهم هستند که در ذهن بخش قابل توجهی از مردم در شهرهای مهم، این نهاد بستری برای آغاز فساد سیستماتیک شده است؛ فسادی که میرود نهادهای ناظر و کنترل کننده را نیز به صورت کامل درگیر نماید.
- صدور دستور بررسی مجدد صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم مبتنی بر مباحث طرح شده در دوران تبلیغات انتخاباتی
این دو اقدام تنها اقداماتی ضربتی برای مواجهه با فساد و جلوگیری از افزایش سرعت مشروعیت زدایی از نظام سیاسی است که به مراحل خطرناکی نزدیک شده است. در گام بعد برای تجویزهایی دقیقتر در جهت افزایش کارآمدی میبایست کل نظام حکمرانی در ایران از نظر کارآمدی با توجه به شاخص پایداری مورد اسکن و آسیبشناسی قرار گیرد و توجه داشته باشیم که جراحی نظامهای حکمرانی برای افزایش کارآمدی و جلوگیری از فروپاشی آنها بسیار دردناک است اما برای بقای این نظامها گریزی از آن نیست.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
(مشروعیتزدایی قوه قضاییه و شورای نگهبان از جمهوری اسلامی)
(سجاد فتاحی)
همگی ضرب المثل مار در آستین پرورش دادن را شنیدهایم، نظامهای حکمرانی هم در صورت عدم رصد و آسیبشناسی دورهای، میتوانند مار در آستین خود پرورش دهند به گونهای که در کوتاه و یا بلند مدت سیستمهایی را در درون خود ایجاد نموده و یا بازتولید کنند که بر خلاف منافع بلند مدت آن نظام حکمرانی عمل نموده و در نهایت پایداری آن نظام را با چالشهایی اساسی مواجه نمایند. مناظره سوم انتخابات ریاست جمهوری بیش از هر چیز نشان دهنده آن بود که مار ناکارآمدی قوه قضاییه و شورای نگهبان در رسیدگی بهینه به وظایفی که برای آنها تعیین شده و یا برای خود تفسیر نمودهاند در آستین نظام سیاسی در ایران پرورش یافته و در صورتی که هر چه سریعتر تدبیری برای آن اندیشیده نشود پایداری کل سیستم را با چالشهایی اساسی مواجه خواهد کرد. این ناکارآمدی همچون موریانه پایههای اعتماد جامعه به سیستم سیاسی را خورده و بستری برای رشد و گسترش فساد فراهم نموده است. گرچه رهایی از این وضعیت به سادگی میسر نیست اما با توجه به طراحی نظام سیاسی در ایران به نظر میرسد رهبری نظام میتوانند با صدور دو دستور گامهای مقدماتی را برای اصلاح این مسیر بردارند:
- صدور دستور رسیدگی به تمامی پروندههای فسادی که در سالیان گذشته بنا به دلایل و ملاحظات گوناگون مسکوت گذارده شدهاند بدون ملاحظه نام، گرایش سیاسی و موقعیت افرادی که در این پروندهها درگیر هستند؛ زیر نظر تیمی از حقوقدانان مستقل. این رسیدگی میبایست از نامزدهای کنونی ریاست جمهوری، مقامهای عالیرتبه نظام و نامزدهای انتخابات شورای شهری آغاز شود که در دورههای گذشته نیز این موقعیت را در اختیار داشتهاند، نامزدهای شورای شهر از آن رو مهم هستند که در ذهن بخش قابل توجهی از مردم در شهرهای مهم، این نهاد بستری برای آغاز فساد سیستماتیک شده است؛ فسادی که میرود نهادهای ناظر و کنترل کننده را نیز به صورت کامل درگیر نماید.
- صدور دستور بررسی مجدد صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم مبتنی بر مباحث طرح شده در دوران تبلیغات انتخاباتی
این دو اقدام تنها اقداماتی ضربتی برای مواجهه با فساد و جلوگیری از افزایش سرعت مشروعیت زدایی از نظام سیاسی است که به مراحل خطرناکی نزدیک شده است. در گام بعد برای تجویزهایی دقیقتر در جهت افزایش کارآمدی میبایست کل نظام حکمرانی در ایران از نظر کارآمدی با توجه به شاخص پایداری مورد اسکن و آسیبشناسی قرار گیرد و توجه داشته باشیم که جراحی نظامهای حکمرانی برای افزایش کارآمدی و جلوگیری از فروپاشی آنها بسیار دردناک است اما برای بقای این نظامها گریزی از آن نیست.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
چشم اسفندیار تحولخواهان در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم
(سجاد فتاحی)
افسانه رویینتنی یکی از افسانههایی است که در فرهنگهای گوناگون به اشکال مختلف بیان شده است. آشیل، زیگفرید، بالدر نمونههایی از رویینتنان در فرهنگهای دیگرند و اسفندیار نمونه بارز رویینتنی در اساطیر ایرانی است. اما رویینتنان علیرغم آسیبناپذیری در بخشهای گوناگون بدن در یک نقطه رویین تن نبوده و عموما همان یک نقطه سبب شکست و یا مرگشان شده است.
یکی از نقاط ضعف اساسی تحولخواهان در ایران که شاید بتوان آن را چشم اسفندیار آنها دانست که در برهههای گوناگون سبب ساز شکست آنها در موقعیتهای حساس و از جمله رقابتهای انتخاباتی شده، ضعف این گروه در برقراری ارتباطی مستقیم و اثرگذار با طبقات اجتماعی پایین، مناطق جنوبی شهرها و روستاها بوده است؛ این ضعف همچنان در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم نیز به چشم میخورد و کمپین انتخاباتی مقابل در روزهای اخیر بر این نقطه ضعف بیش از پیش متمرکز شده است.
دومین نقطه ضعف کمپین انتخاباتی تحولخواهان که تا حدودی با نقطه ضعف نخست نیز ارتباط مییابد و در این دور به صورت کاملی خود را نشان داده و سبب تضعیف رابطه تحولخواهان با آرای خاکستری موجود در جامعه شده، تاکید بیش از حد این کمپین بر فضای مجازی و کم توجهی به فضای واقعی است. فضایی که راه اصلی برقراری ارتباط با بخش عمدهای از آرای خاکستری از آن گذشته و جلب نظر آنها برای شرکت در انتخابات و یا رای به گزینه تحولخواهان بدون توجه به این فضا با چالشهایی اساسی روبروست. این موضوع را اگر در کنار کاهش مخاطبان مناظرههای انتخاباتی در این دور از انتخابات قرار دهیم بیش از پیش ضعف تحولخواهان را در برقراری ارتباط با آرای خاکستری در این دور نشان میدهد.
به نظر میرسد با افزایش تمرکز رقبای انتخاباتی تحولخواهان بر مناطق جنوبی شهر و روستاها و فعال شدن بیش از پیش شبکههای اجتماعی گسترده آنها در فضای واقعی در هفته اخیر تغییراتی در سبد آرای نامزدهای انتخاباتی ایجاد شده است که میبایست هر چه سریعتر مورد توجه اتاقهای فکر و ستادهای انتخاباتی تحولخواهان قرار گیرد. به نظر میرسد کار در فضای مجازی، مناطق متوسط و متوسط به بالای شهری به اشباع رسیده و در چند روز باقی مانده تا پایان تبلیغات انتخاباتی جوانان تحولخواه و ستادهای تحولخواهان میبایست با حضور بیشتر در فضای واقعی بر مناطق جنوبی شهر و روستاها تاکید نمود و سعی بر برقراری ارتباط با مردم در این مناطق داشته باشند؛ پیش از آنکه این نقطه ضعف، چشم اسفندیار تحولخواهان در انتخابات پیشرو گردد.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
(سجاد فتاحی)
افسانه رویینتنی یکی از افسانههایی است که در فرهنگهای گوناگون به اشکال مختلف بیان شده است. آشیل، زیگفرید، بالدر نمونههایی از رویینتنان در فرهنگهای دیگرند و اسفندیار نمونه بارز رویینتنی در اساطیر ایرانی است. اما رویینتنان علیرغم آسیبناپذیری در بخشهای گوناگون بدن در یک نقطه رویین تن نبوده و عموما همان یک نقطه سبب شکست و یا مرگشان شده است.
یکی از نقاط ضعف اساسی تحولخواهان در ایران که شاید بتوان آن را چشم اسفندیار آنها دانست که در برهههای گوناگون سبب ساز شکست آنها در موقعیتهای حساس و از جمله رقابتهای انتخاباتی شده، ضعف این گروه در برقراری ارتباطی مستقیم و اثرگذار با طبقات اجتماعی پایین، مناطق جنوبی شهرها و روستاها بوده است؛ این ضعف همچنان در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم نیز به چشم میخورد و کمپین انتخاباتی مقابل در روزهای اخیر بر این نقطه ضعف بیش از پیش متمرکز شده است.
دومین نقطه ضعف کمپین انتخاباتی تحولخواهان که تا حدودی با نقطه ضعف نخست نیز ارتباط مییابد و در این دور به صورت کاملی خود را نشان داده و سبب تضعیف رابطه تحولخواهان با آرای خاکستری موجود در جامعه شده، تاکید بیش از حد این کمپین بر فضای مجازی و کم توجهی به فضای واقعی است. فضایی که راه اصلی برقراری ارتباط با بخش عمدهای از آرای خاکستری از آن گذشته و جلب نظر آنها برای شرکت در انتخابات و یا رای به گزینه تحولخواهان بدون توجه به این فضا با چالشهایی اساسی روبروست. این موضوع را اگر در کنار کاهش مخاطبان مناظرههای انتخاباتی در این دور از انتخابات قرار دهیم بیش از پیش ضعف تحولخواهان را در برقراری ارتباط با آرای خاکستری در این دور نشان میدهد.
به نظر میرسد با افزایش تمرکز رقبای انتخاباتی تحولخواهان بر مناطق جنوبی شهر و روستاها و فعال شدن بیش از پیش شبکههای اجتماعی گسترده آنها در فضای واقعی در هفته اخیر تغییراتی در سبد آرای نامزدهای انتخاباتی ایجاد شده است که میبایست هر چه سریعتر مورد توجه اتاقهای فکر و ستادهای انتخاباتی تحولخواهان قرار گیرد. به نظر میرسد کار در فضای مجازی، مناطق متوسط و متوسط به بالای شهری به اشباع رسیده و در چند روز باقی مانده تا پایان تبلیغات انتخاباتی جوانان تحولخواه و ستادهای تحولخواهان میبایست با حضور بیشتر در فضای واقعی بر مناطق جنوبی شهر و روستاها تاکید نمود و سعی بر برقراری ارتباط با مردم در این مناطق داشته باشند؛ پیش از آنکه این نقطه ضعف، چشم اسفندیار تحولخواهان در انتخابات پیشرو گردد.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
تکرار مردم و عدم تکرار روحانی
(سجاد فتاحی)
انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم تقریبا تمام شده است؛ مردم آمدند و تکرار کردند آنچه را که میبایست برای آبادی، آزادی و پایداری ایران تکرار میکردند. اکنون روحانی است و باری سنگین بر دوش، و انتظار از او برای عدم تکرار برخی تصمیمهایی که منجر به ایجاد ضعفهایی اساسی در دولت یازدهم شد که از توانایی این دولت برای بهبود هر چه بیشتر وضعیت ایران کاست و آن را در برابر برخی انتقادات آسیبپذیر نمود. او از مردم مشارکت بیشتر برای تحقق اهداف و شعارهای مهمتری را میخواست و مردم همان کردند که او خواسته بود. نخستین گام روحانی برای تحقق شعارهای خود و پاسخگویی بهینه به مطالبات مردم، برگزیدن کنشگرانی کارآمدتر برای تشکیل دولتی کارآمدتر است؛ کنشگرانی که از شایستگی، انگیزه و توانایی لازم برای پاسخگویی بهینه به مطالبات مردم و بهبود وضعیت ایران در این شرایط دشوار برخوردار باشند.
اگرچه مردم به درستی تکرار کردند آنچه را که میبایست تکرار میکردند، اما روحانی نمیبایست بر ضعفهای موجود در برخی وزارتخانهها و استانداریهای کشور چشم بسته و آن ضعفها را بواسطه تکرار انتخاب کنشگرانی ضعیف مجددا تکرار نماید. انتظار ما از او، برگزیدن کابینهای است که فارغ از گرایشهای سیاسی از نظر کارآمدی فاصلهای قابل توجه با کابینه دولت یازدهم داشته باشد. در این مسیر اگرچه او بی گمان از سوی افراد مختلف در گروهها و جریانهای سیاسی گوناگون تحت فشار قرار خواهد گرفت اما ما به ایستادگی او بر آرمان «تشکیل دولتی کارآمدتر از دولت یازدهم برای پایداری ایران» امیدواریم.
(سجاد فتاحی)
انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم تقریبا تمام شده است؛ مردم آمدند و تکرار کردند آنچه را که میبایست برای آبادی، آزادی و پایداری ایران تکرار میکردند. اکنون روحانی است و باری سنگین بر دوش، و انتظار از او برای عدم تکرار برخی تصمیمهایی که منجر به ایجاد ضعفهایی اساسی در دولت یازدهم شد که از توانایی این دولت برای بهبود هر چه بیشتر وضعیت ایران کاست و آن را در برابر برخی انتقادات آسیبپذیر نمود. او از مردم مشارکت بیشتر برای تحقق اهداف و شعارهای مهمتری را میخواست و مردم همان کردند که او خواسته بود. نخستین گام روحانی برای تحقق شعارهای خود و پاسخگویی بهینه به مطالبات مردم، برگزیدن کنشگرانی کارآمدتر برای تشکیل دولتی کارآمدتر است؛ کنشگرانی که از شایستگی، انگیزه و توانایی لازم برای پاسخگویی بهینه به مطالبات مردم و بهبود وضعیت ایران در این شرایط دشوار برخوردار باشند.
اگرچه مردم به درستی تکرار کردند آنچه را که میبایست تکرار میکردند، اما روحانی نمیبایست بر ضعفهای موجود در برخی وزارتخانهها و استانداریهای کشور چشم بسته و آن ضعفها را بواسطه تکرار انتخاب کنشگرانی ضعیف مجددا تکرار نماید. انتظار ما از او، برگزیدن کابینهای است که فارغ از گرایشهای سیاسی از نظر کارآمدی فاصلهای قابل توجه با کابینه دولت یازدهم داشته باشد. در این مسیر اگرچه او بی گمان از سوی افراد مختلف در گروهها و جریانهای سیاسی گوناگون تحت فشار قرار خواهد گرفت اما ما به ایستادگی او بر آرمان «تشکیل دولتی کارآمدتر از دولت یازدهم برای پایداری ایران» امیدواریم.
شفافیت فرایند انتخاب شهردار مقدمهای بر اجرای ایده شهرداری شیشهای (بخش اول)
(سجاد فتاحی)
شفافیت در سیستمهای حکمرانی یکی از مهمترین ویژگیهایی است که نقشی اساسی در افزایش کارآمدی و کیفیت این نظامها دارد. بر این اساس اصلاحطلبان و تحولخواهان ایرانی سالها و دهههاست که به شیوههای گوناگون شعار شفافیت را سر داده و خواهان بهبود این شاخص در نظامهای حکمرانی کشور میباشند؛ در انتخابات شورای شهر تهران نیز خوشبختانه خانم بهاره آروین یکی از نامزدهای لیست امید که اکنون دیگر به شورای شهر تهران راه یافته است شعار اصلی خود را شهرداری شیشهای عنوان کرد که هسته مرکزی این ایده همان مفهوم شفافیت است.
اکنون با پیروزی نامزدهای تحولخواه و اصلاحطلب در کلان شهرهای مهم کشور و به خصوص پایتخت، آنها علاوه بر آنکه فرصتی مناسب برای اجرای ایدهای کهن دارند و میتوانند گامهایی اساسی در اصلاح یکی از مهمترین سیستمهای حکمرانی کشور بردارند، در برابر آزمونی دشوار در ارتباط با میزان تعهد به وعدهها و شعارهای داده شده نیز قرار گرفتهاند. به عبارتی اکنون که تمامی اعضای شورای شهر تهران در زمره تحولخواهان و اصلاحطلبان میباشند دیگر هیچگونه عذر و بهانهای از سوی آنها برای عدم اجرای وعدهها و شعارهای زیبایی که پیش از به قدرت رسیدن طرح میکردند باقی نمانده است.
به نظر میرسد نخستین آزمون پیشروی منتخبان مردم در شوراهای شهری که نامزدهای لیست امید در آنها اکثریت را به دست آوردهاند به صورت عام و البته شورای شهر تهران به صورت خاص، شفافسازی فرایند انتخاب شهرداران در این شهرها میباشد. از فرایند کنونی انتخاب شهردار در تهران خبرهای خوبی به گوش نمیرسد و گویا برخی از منادیان شفافیت ما تمایل چندانی به افزایش شفافیت و البته کارآمدسازی فرایند انتخاب شهردار ندارند و به نظر میرسد برآنند همچنان منطبق بر الگوهای فرسوده و ناکارآمد پیشین شهردار پایتخت را انتخاب کنند. در این مسیر بی گمان مسئولیت و وظیفه اعضایی چون خانم بهاره آروین که بیش از سایرین در دوران تبلییغات انتخاباتی خود بر این ایده تاکید کردهاند سنگینتر خواهد بود. با شناخت دورادوری که از ایشان و البته برخی دیگر از اعضای شورای شهر تهران وجود دارد هنوز امیدورایم که فرایند انتخاب شهردار به گونهای شفاف اعلام شده و با طراحی و اجرای مکانیزمی کارآمد برای انتخاب شهردار تهران، هم الگویی به سایر کلان شهرها و شهرهای کشور ارائه شده و هم در نهایت ضمن افزایش شفافیت در شهرداری تهران، مناسبترین گزینه ممکن برای شهرداری پایتخت برگزیده شود. در بخش دوم این نوشتار تلاش خواهد شد پیشنهادهایی در جهت طراحی مکانیزمی کارآمد برای انتخاب شهردار ارائه گردد.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
(سجاد فتاحی)
شفافیت در سیستمهای حکمرانی یکی از مهمترین ویژگیهایی است که نقشی اساسی در افزایش کارآمدی و کیفیت این نظامها دارد. بر این اساس اصلاحطلبان و تحولخواهان ایرانی سالها و دهههاست که به شیوههای گوناگون شعار شفافیت را سر داده و خواهان بهبود این شاخص در نظامهای حکمرانی کشور میباشند؛ در انتخابات شورای شهر تهران نیز خوشبختانه خانم بهاره آروین یکی از نامزدهای لیست امید که اکنون دیگر به شورای شهر تهران راه یافته است شعار اصلی خود را شهرداری شیشهای عنوان کرد که هسته مرکزی این ایده همان مفهوم شفافیت است.
اکنون با پیروزی نامزدهای تحولخواه و اصلاحطلب در کلان شهرهای مهم کشور و به خصوص پایتخت، آنها علاوه بر آنکه فرصتی مناسب برای اجرای ایدهای کهن دارند و میتوانند گامهایی اساسی در اصلاح یکی از مهمترین سیستمهای حکمرانی کشور بردارند، در برابر آزمونی دشوار در ارتباط با میزان تعهد به وعدهها و شعارهای داده شده نیز قرار گرفتهاند. به عبارتی اکنون که تمامی اعضای شورای شهر تهران در زمره تحولخواهان و اصلاحطلبان میباشند دیگر هیچگونه عذر و بهانهای از سوی آنها برای عدم اجرای وعدهها و شعارهای زیبایی که پیش از به قدرت رسیدن طرح میکردند باقی نمانده است.
به نظر میرسد نخستین آزمون پیشروی منتخبان مردم در شوراهای شهری که نامزدهای لیست امید در آنها اکثریت را به دست آوردهاند به صورت عام و البته شورای شهر تهران به صورت خاص، شفافسازی فرایند انتخاب شهرداران در این شهرها میباشد. از فرایند کنونی انتخاب شهردار در تهران خبرهای خوبی به گوش نمیرسد و گویا برخی از منادیان شفافیت ما تمایل چندانی به افزایش شفافیت و البته کارآمدسازی فرایند انتخاب شهردار ندارند و به نظر میرسد برآنند همچنان منطبق بر الگوهای فرسوده و ناکارآمد پیشین شهردار پایتخت را انتخاب کنند. در این مسیر بی گمان مسئولیت و وظیفه اعضایی چون خانم بهاره آروین که بیش از سایرین در دوران تبلییغات انتخاباتی خود بر این ایده تاکید کردهاند سنگینتر خواهد بود. با شناخت دورادوری که از ایشان و البته برخی دیگر از اعضای شورای شهر تهران وجود دارد هنوز امیدورایم که فرایند انتخاب شهردار به گونهای شفاف اعلام شده و با طراحی و اجرای مکانیزمی کارآمد برای انتخاب شهردار تهران، هم الگویی به سایر کلان شهرها و شهرهای کشور ارائه شده و هم در نهایت ضمن افزایش شفافیت در شهرداری تهران، مناسبترین گزینه ممکن برای شهرداری پایتخت برگزیده شود. در بخش دوم این نوشتار تلاش خواهد شد پیشنهادهایی در جهت طراحی مکانیزمی کارآمد برای انتخاب شهردار ارائه گردد.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
نقش ما در حوادث تروریستی تهران ❗️
🖋(سجاد فتاحی)
✅حوادث تروریستی تهران و تصمیم پنج فردی که پیش از سوزاندن خود در آتشی اهریمنی، تعداد دیگری از هموطنان خویش و بلکه تمامی ایرانیان را سوزاندند حاصل در کنارهم قرارگیری مجموعهای از عوامل است که علاوه بر آن پنج تن و بسیاری دیگر در برون مرزها، ما در درون مرزها از مردم تا مسئولان بلند پایه نظام و قواعد حاکم بر نظام حکمرانی در ایران نیز در قرار دادن آنها در کنار یکدیگر نقش داشتهایم.
✅برخی وجوه مشترک بین افرادی که دست به این اقدام زدهاند گویای وجود نواقصی در نظام حکمرانی ایران است که به نظر میرسد در سوق پیدا کردن آنها به این مسیر شوم موثر بوده و تا این نواقص بر طرف نشود، امیدی به کاهش احتمال وقوع چنین حوادثی حتی با هزینههای گزاف نظامی و امنیتی نخواهد بود.
✅نظام حکمرانی در ایران در چند دهه گذشته، به گونهای سیستماتیک تبعیضهایی را بر هموطنان پیرو سایر مذاهب (بویژه اهل سنت و اهل حق) و سایر ادیان اعمال نموده که این تبعیضها در گذر زمان به انباشت خشم در هموطنان پیرو این مذاهب و ادیان منجر شده است. این خشم گاهی منتهی به خودسوزی از قبیل اقدامات برخی پیروان مذهب اهل حق در ایران شده است که ما عموما بی توجه از کنار آنها گذشتهایم؛ اما باید توجه داشته باشیم که این خشم تنها به خودسوزی منتهی نخواهد شد و در صورتی که یک ایدئولوژی، دگرسوزی را پیش از خودسوزی فرد توجیه نماید میتواند منتهی به عملیاتی انتحاری گردد.
✅نظام حکمرانی در ایران، در توزیع ثروت و فرصتهای توسعه در مناطق گوناگون کشور و از قضا مناطقی که دارای تفاوتهای مذهبی با مذهب رسمی کشور میباشند موفق نبوده و علاوه بر تبعیض مذهبی، تبعیض اقتصادی نیز به این مناطق تحمیل شده که خشم ناشی از احساس تبعیض مذهبی را دو چندان نموده است.
✅نظام حکمرانی در ایران در گزینش مدیران این مناطق نیز جز در مواردی معدود عموما موفق عمل نکرده و در چند دهه گذشته این استانها و مناطق علاوه بر تبعیض مذهبی و تبعیض اقتصادی گرفتار فقر و ناکارآمدی بدنه مدیریتی نیز بودهاند.
✅نظام حکمرانی در ایران با ایجاد محدودیت برای فعالیتهای تبلیغی و ترویجی پیروان قرائتهای معتدل از مذهب اهل سنت، زمینه را برای رشد و گسترش زیرزمینی قرائتهای رادیکال فراهم نموده و به این ترتیب زمینه مساعدی را برای عضوگیری چنین قرائتها و ایدئولوژیهایی از بین جوانان مناطق اهل سنت نشین فراهم نموده است.
✅جامعه مدنی ایران نیز بواسطه قصور خود در پرداختن ویژه و کامل به تبعیضهای مذهبی و اقتصادی اعمال شده به مناطق کرد و اهل سنت نشین کشور در چند دهه گذشته و حمایت از هموطنان خود در این مناطق در برابر این تبعیضها، در قبال حادثه تروریستی تهران مسئول است.
🔗مجموع عوامل فوق در کنار عوامل دیگری که میتوان با مطالعات بیشتر به آن افزود زنجیره ای علی و چرخه ای خود تقویت کننده را تشکیل میدهد که حادثه تروریستی تهران را موجب شده است. عدم توجه کافی و کامل به همه این عوامل و عدم اتخاذ رویکردی سیستمی در تحلیل و تبیین این حادثه و برخورد گزینشی و خام با برخی علل سطحی آن، نه تنها گمراه کننده خواهد بود بلکه میتواند به بحرانیتر شدن فضا و افزایش احتمال وقوع چنین حوادثی بواسطه برخی اقدامات خام منجر شود.
✳️اکنون که هیجان اولیه روزهای پس از حادثه فرونشسته است، بیایید اسیر خشم خود نشویم و به نقش خود در حادثه تروریستی تهران بیاندیشیم؛ حتی برای آن پنج جوان هموطن و بسیاری دیگر از جوانانی اینچنین که اکنون در زندانند و همگی سرمایههای به باد رفته انسانی این سرزمیناند، همانند آن 17 هموطن دیگرمان که در این حادثه آنها را از دست دادیم دل بسوزانیم و با دقت زندگینامههایشان را بخوانیم تا نقش خود را در سوق پیدا کردن آنها به این مسیر و در رقم زدن حادثه نهایی بیابیم ... باور کنیم که اصلاح مسیر و جلوگیری از وقوع حوادثی تلختر از همینجا آغاز خواهد شد.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
🖋(سجاد فتاحی)
✅حوادث تروریستی تهران و تصمیم پنج فردی که پیش از سوزاندن خود در آتشی اهریمنی، تعداد دیگری از هموطنان خویش و بلکه تمامی ایرانیان را سوزاندند حاصل در کنارهم قرارگیری مجموعهای از عوامل است که علاوه بر آن پنج تن و بسیاری دیگر در برون مرزها، ما در درون مرزها از مردم تا مسئولان بلند پایه نظام و قواعد حاکم بر نظام حکمرانی در ایران نیز در قرار دادن آنها در کنار یکدیگر نقش داشتهایم.
✅برخی وجوه مشترک بین افرادی که دست به این اقدام زدهاند گویای وجود نواقصی در نظام حکمرانی ایران است که به نظر میرسد در سوق پیدا کردن آنها به این مسیر شوم موثر بوده و تا این نواقص بر طرف نشود، امیدی به کاهش احتمال وقوع چنین حوادثی حتی با هزینههای گزاف نظامی و امنیتی نخواهد بود.
✅نظام حکمرانی در ایران در چند دهه گذشته، به گونهای سیستماتیک تبعیضهایی را بر هموطنان پیرو سایر مذاهب (بویژه اهل سنت و اهل حق) و سایر ادیان اعمال نموده که این تبعیضها در گذر زمان به انباشت خشم در هموطنان پیرو این مذاهب و ادیان منجر شده است. این خشم گاهی منتهی به خودسوزی از قبیل اقدامات برخی پیروان مذهب اهل حق در ایران شده است که ما عموما بی توجه از کنار آنها گذشتهایم؛ اما باید توجه داشته باشیم که این خشم تنها به خودسوزی منتهی نخواهد شد و در صورتی که یک ایدئولوژی، دگرسوزی را پیش از خودسوزی فرد توجیه نماید میتواند منتهی به عملیاتی انتحاری گردد.
✅نظام حکمرانی در ایران، در توزیع ثروت و فرصتهای توسعه در مناطق گوناگون کشور و از قضا مناطقی که دارای تفاوتهای مذهبی با مذهب رسمی کشور میباشند موفق نبوده و علاوه بر تبعیض مذهبی، تبعیض اقتصادی نیز به این مناطق تحمیل شده که خشم ناشی از احساس تبعیض مذهبی را دو چندان نموده است.
✅نظام حکمرانی در ایران در گزینش مدیران این مناطق نیز جز در مواردی معدود عموما موفق عمل نکرده و در چند دهه گذشته این استانها و مناطق علاوه بر تبعیض مذهبی و تبعیض اقتصادی گرفتار فقر و ناکارآمدی بدنه مدیریتی نیز بودهاند.
✅نظام حکمرانی در ایران با ایجاد محدودیت برای فعالیتهای تبلیغی و ترویجی پیروان قرائتهای معتدل از مذهب اهل سنت، زمینه را برای رشد و گسترش زیرزمینی قرائتهای رادیکال فراهم نموده و به این ترتیب زمینه مساعدی را برای عضوگیری چنین قرائتها و ایدئولوژیهایی از بین جوانان مناطق اهل سنت نشین فراهم نموده است.
✅جامعه مدنی ایران نیز بواسطه قصور خود در پرداختن ویژه و کامل به تبعیضهای مذهبی و اقتصادی اعمال شده به مناطق کرد و اهل سنت نشین کشور در چند دهه گذشته و حمایت از هموطنان خود در این مناطق در برابر این تبعیضها، در قبال حادثه تروریستی تهران مسئول است.
🔗مجموع عوامل فوق در کنار عوامل دیگری که میتوان با مطالعات بیشتر به آن افزود زنجیره ای علی و چرخه ای خود تقویت کننده را تشکیل میدهد که حادثه تروریستی تهران را موجب شده است. عدم توجه کافی و کامل به همه این عوامل و عدم اتخاذ رویکردی سیستمی در تحلیل و تبیین این حادثه و برخورد گزینشی و خام با برخی علل سطحی آن، نه تنها گمراه کننده خواهد بود بلکه میتواند به بحرانیتر شدن فضا و افزایش احتمال وقوع چنین حوادثی بواسطه برخی اقدامات خام منجر شود.
✳️اکنون که هیجان اولیه روزهای پس از حادثه فرونشسته است، بیایید اسیر خشم خود نشویم و به نقش خود در حادثه تروریستی تهران بیاندیشیم؛ حتی برای آن پنج جوان هموطن و بسیاری دیگر از جوانانی اینچنین که اکنون در زندانند و همگی سرمایههای به باد رفته انسانی این سرزمیناند، همانند آن 17 هموطن دیگرمان که در این حادثه آنها را از دست دادیم دل بسوزانیم و با دقت زندگینامههایشان را بخوانیم تا نقش خود را در سوق پیدا کردن آنها به این مسیر و در رقم زدن حادثه نهایی بیابیم ... باور کنیم که اصلاح مسیر و جلوگیری از وقوع حوادثی تلختر از همینجا آغاز خواهد شد.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
در ضرورت پافشاری جامعه مدنی بر مشارکت در فرایند انتخاب اعضای کابینه و شهرداران
🖋 (سجاد فتاحی)
✅جدا از سیاستمدارانی که اصولا جامعه مدنی ایدهآل برای آنها جامعه مدنی مرده است، عموم سیاستمداران علاقه دارند که جامعه مدنی صرفا ابزاری در خدمت دستیابی آنان به منافع شخصی و یا در بهترین حالت منافعی باشد که از منظر آنان منافع ملی است. از این رو جامعه مدنی میبایست همواره در برابر سوء استفاده از خود هوشیار باشد.
✅در جامعه ایران که سیاستمداران پس از رای آوری در انتخابات و تکیه بر مسند قدرت، بواسطه فقدان مکانیزمهای نظارتی از سوی احزاب و جامعه مدنی میتوانند به گونهای مبسوط الید تصمیمهای کلیدی و مهم را تنها از طریق مشورت با تعداد انگشتشماری از حلقه نزدیکان خود و در مواردی حتی بدون مشورت با آنان اتخاذ کنند، جامعه مدنی میبایست بداند که هیچ دعوتنامهای از سوی سیاستمداران برای آنها جهت مشارکت در اخذ تصمیمهای مهم ارسال نخواهد شد.
✅امروز جامعه ایران غرق شده در بحرانها، بیش از هر زمان دیگری به برگزیدن شهردارانی توانمند و انتخاب کابینهای کارآمد نیازمند است که انجام این مهم به تنهایی از عهده رئیس جمهور و حلقه نزدیکان او و منتخبان شورای شهر که گزینههایشان در بهترین حالت به حلقه دوم آشنایانشان محدود میشود، ساخته نیست.
✅انجمنهای صنفی و علمی، تشکلهای غیر دولتی فعال در حوزههای گوناگون از محیط زیست گرفته تا میراث فرهنگی و معماری، احزاب سیاسی کشور از گروههای سیاسی مختلف و نخبگان کشور در حوزههای گوناگون که بی شک از نظر آگاهی نسبت به حوزهی کاری خود در مقایسه با سایرین از صلاحیت بیشتری برخوردارند میبایست به صورت علنی و آشکار از رئیس جمهور، مشاوران او و منتخبان شورای شهر بخواهند که زمینه ورود و مشارکت آنها را به فرایند انتخاب شهرداران و اعضای کابینه فراهم نمایند.
✅باور کنیم اگر این مطالبه تبدیل به مطالبهای عمومی شود رئیس جمهور و منتخبان شورای شهر حتی اگر بخواهند نمیتوانند در برابر آن ایستادگی کنند. تنها در این صورت است که میتوان به انتخاب شهردارانی توانمند و کابینهای کارآمد امیدوار بود.
✳️تا دیر نشده است خود را برای مشارکت در فرایند انتخاب شهرداران و اعضای کابینه سازماندهی کنیم بویژه در زمانی که هم رئیس جمهور و هم منتخبان شورای شهر در کلانشهرهای مهم کشور شعار و داعیه شفافیت و تقویت جامعه مدنی را دارند.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
🖋 (سجاد فتاحی)
✅جدا از سیاستمدارانی که اصولا جامعه مدنی ایدهآل برای آنها جامعه مدنی مرده است، عموم سیاستمداران علاقه دارند که جامعه مدنی صرفا ابزاری در خدمت دستیابی آنان به منافع شخصی و یا در بهترین حالت منافعی باشد که از منظر آنان منافع ملی است. از این رو جامعه مدنی میبایست همواره در برابر سوء استفاده از خود هوشیار باشد.
✅در جامعه ایران که سیاستمداران پس از رای آوری در انتخابات و تکیه بر مسند قدرت، بواسطه فقدان مکانیزمهای نظارتی از سوی احزاب و جامعه مدنی میتوانند به گونهای مبسوط الید تصمیمهای کلیدی و مهم را تنها از طریق مشورت با تعداد انگشتشماری از حلقه نزدیکان خود و در مواردی حتی بدون مشورت با آنان اتخاذ کنند، جامعه مدنی میبایست بداند که هیچ دعوتنامهای از سوی سیاستمداران برای آنها جهت مشارکت در اخذ تصمیمهای مهم ارسال نخواهد شد.
✅امروز جامعه ایران غرق شده در بحرانها، بیش از هر زمان دیگری به برگزیدن شهردارانی توانمند و انتخاب کابینهای کارآمد نیازمند است که انجام این مهم به تنهایی از عهده رئیس جمهور و حلقه نزدیکان او و منتخبان شورای شهر که گزینههایشان در بهترین حالت به حلقه دوم آشنایانشان محدود میشود، ساخته نیست.
✅انجمنهای صنفی و علمی، تشکلهای غیر دولتی فعال در حوزههای گوناگون از محیط زیست گرفته تا میراث فرهنگی و معماری، احزاب سیاسی کشور از گروههای سیاسی مختلف و نخبگان کشور در حوزههای گوناگون که بی شک از نظر آگاهی نسبت به حوزهی کاری خود در مقایسه با سایرین از صلاحیت بیشتری برخوردارند میبایست به صورت علنی و آشکار از رئیس جمهور، مشاوران او و منتخبان شورای شهر بخواهند که زمینه ورود و مشارکت آنها را به فرایند انتخاب شهرداران و اعضای کابینه فراهم نمایند.
✅باور کنیم اگر این مطالبه تبدیل به مطالبهای عمومی شود رئیس جمهور و منتخبان شورای شهر حتی اگر بخواهند نمیتوانند در برابر آن ایستادگی کنند. تنها در این صورت است که میتوان به انتخاب شهردارانی توانمند و کابینهای کارآمد امیدوار بود.
✳️تا دیر نشده است خود را برای مشارکت در فرایند انتخاب شهرداران و اعضای کابینه سازماندهی کنیم بویژه در زمانی که هم رئیس جمهور و هم منتخبان شورای شهر در کلانشهرهای مهم کشور شعار و داعیه شفافیت و تقویت جامعه مدنی را دارند.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
وزارت بهداشت، وزارت نیرو و اقتصاد سیاسی بیماری و مصرف❗️
🖋(سجاد فتاحی)
✅یکی از مهمترین اقدامات حسن روحانی در دولت جدید میتواند این باشد که به جای انتخاب وزیری بیمارستانساز برای وزارت بهداشت و وزیری سد ساز و نیروگاهساز برای وزارت نیرو، که تنها در مسیر تقویت اقتصاد سیاسی بیماری و مصرف گام بر می دارند، وزرایی را برای هر یک از این وزارتخانهها انتخاب کند که ضمن آشنایی با نگرش پیچیده و بین رشتهای به فرایند سیاستگذاری و با همکاری بخشهای دیگر نظام حکمرانی و جامعه مدنی دو اقدام اساسی را انجام دهند: نخست اصلاح الگوی تغذیه و دوم اصلاح الگوی مصرف آب و برق در ایران.
😉پیش از هر چیز خیالتان را راحت کنم که چنین وزرایی در بین نامزدهای اصلی تصدی این وزارتخانهها وجود ندارد و برای یافتن آنها میبایست چشمها را شست و درها را باز کرد. بین خودمان هم بماند که چندان به انتخاب چنین وزرایی بواسطه مکانیزم ناکارآمد انتخاب وزیران امیدی ندارم.
✅با این دو اقدام با قطعیت بالا میتوان گفت که سلامت ایرانیان به گونهای بهبود و مصرف آنها به گونهای کاهش خواهد یافت که همین امکانات و زیرساختهای درمانی و آب و برق موجود و شاید حتی نیمی از آن پاسخگوی نیازهای ایرانیان بوده و مجال و منابع لازم برای کنترل برخی از بحرانها فراهم میگردد.
✅برای توجیه مطالب فوق به دو مثال زیر توجه کنید:
در دهه 1990 دولت لهستان ضمن تغییری در سیاستهای تغذیهای خود، با حذف یارانه متعلق به فرآوردههای گوشتی و افزایش واردات میوه جات و افزایش مصرف روغنهای گیاهی، موجب کاهش 25 درصدی در میزان بیماریهای قلبی در کشور خود شد. این میزان کاهش بیماریهای قلبی تا آن زمان بی سابقه بوده است.
در جنگ جهانی اول نیز، کمبود غذا، دولت دانمارک را مجبور کرد، آسیاب کردن غلات را ممنوع سازد و دستور دهد که مردم غلات را به طور کامل یعنی تصفیه نشده و سبوسدار مصرف کنند، بر اثر این اقدام، تغذیه مردم دانمارک چنان بهبود یافت که در سالهای جنگ، میزان مرگ و میر 34٪ کاهش یافت و موارد سرطان، بیماری قند، فشار خون بالا و بیماریهای کلیوی به میزان قابل توجهی تنزل پیدا کرد و علائم تندرستی به میزان قابل ملاحظهای افزایش یافت ( مومنی، 1394: 52-67).
✅حال به این آمارها توجه کنید:
- سرانه مصرف نوشابههای گازدار در ایران 42 لیتر و در جهان 10 لیتر است
- سرانه مصرف روغن در ایران 4.5 کیلوگرم بالاتر از استانداردهای جهانی است
- سرانه مصرف نمک در ایران پنج برابر استانداردهای موجود است.
- سرانه مصرف شکر در ایران 3 کیلوگرم بالاتر از میانگین مصرف جهانی است ( مومنی، 1394: 52-67).
✳️اگر آمارهای فوق را در کنار مصرف زیاد مواد مخدر و چاقی و کم تحرکی ایرانیان قرار دهیم به این نتیجه خواهیم رسید که اصلاح الگوی تغذیه و سبک زندگی ایرانیان میتواند به میزان قابل توجهی سلامت آنها را بهبود داده و ضمن کاهش نیاز آنها به خدمات درمانی به میزان قابل توجهی در هزینههای درمانی کشور صرفهجویی کند. اما باید بدانیم قطعا چنین اقداماتی بسیار دشوارتر و پیچیده تر از ساختن بیمارستان برای بیمارانی است که بواسطه این الگوی تغذیه هر روز بر تعدادشان افزوده میشود.
✅وزارت نیرو نیز در چند دهه گذشته به جای اصلاح الگوی مصرف در حوزههای مختلف، بر گسترش زیرساختها برای پاسخگویی هر چه بیشتر به نیازهای در حال رشد تمرکز نموده و مرتبا با فشار بر منابع گوناگون کشور تنها بر ناپایداری ایران افزوده است. در حالی که با تمرکز بر اصلاح الگوی مصرف آب و برق در حوزه های گوناگون می توانست با نیمی از زیرساخت های موجود پاسخ گوی نیازهای کشور باشد.
✳️اگر وزرای دولت روحانی تا پایان دولت دوازدهم توانستند سرانه مصرف شکر، نمک، نوشابههای گازدار، آب و برق را کاهش دهند باید بدانیم که او در انتخاب های خود موفق بوده و در مسیر پایداری ایران گام برداشته؛ اما در غیر این صورت باور کنیم انتخاب وزرایی که تنها از طریق فشار بر منابع، تعداد بیمارستانها، سدها و نیروگاهها را زیاد میکنند در حالی که بر تعداد بیماران و سرانه های مصرف افزوده می شود تنها حرکت به سوی ناپایداری بیشتر ایران و ایجاد زمینه برای تقویت اقتصاد سیاسی بیماری و مصرف است.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
🖋(سجاد فتاحی)
✅یکی از مهمترین اقدامات حسن روحانی در دولت جدید میتواند این باشد که به جای انتخاب وزیری بیمارستانساز برای وزارت بهداشت و وزیری سد ساز و نیروگاهساز برای وزارت نیرو، که تنها در مسیر تقویت اقتصاد سیاسی بیماری و مصرف گام بر می دارند، وزرایی را برای هر یک از این وزارتخانهها انتخاب کند که ضمن آشنایی با نگرش پیچیده و بین رشتهای به فرایند سیاستگذاری و با همکاری بخشهای دیگر نظام حکمرانی و جامعه مدنی دو اقدام اساسی را انجام دهند: نخست اصلاح الگوی تغذیه و دوم اصلاح الگوی مصرف آب و برق در ایران.
😉پیش از هر چیز خیالتان را راحت کنم که چنین وزرایی در بین نامزدهای اصلی تصدی این وزارتخانهها وجود ندارد و برای یافتن آنها میبایست چشمها را شست و درها را باز کرد. بین خودمان هم بماند که چندان به انتخاب چنین وزرایی بواسطه مکانیزم ناکارآمد انتخاب وزیران امیدی ندارم.
✅با این دو اقدام با قطعیت بالا میتوان گفت که سلامت ایرانیان به گونهای بهبود و مصرف آنها به گونهای کاهش خواهد یافت که همین امکانات و زیرساختهای درمانی و آب و برق موجود و شاید حتی نیمی از آن پاسخگوی نیازهای ایرانیان بوده و مجال و منابع لازم برای کنترل برخی از بحرانها فراهم میگردد.
✅برای توجیه مطالب فوق به دو مثال زیر توجه کنید:
در دهه 1990 دولت لهستان ضمن تغییری در سیاستهای تغذیهای خود، با حذف یارانه متعلق به فرآوردههای گوشتی و افزایش واردات میوه جات و افزایش مصرف روغنهای گیاهی، موجب کاهش 25 درصدی در میزان بیماریهای قلبی در کشور خود شد. این میزان کاهش بیماریهای قلبی تا آن زمان بی سابقه بوده است.
در جنگ جهانی اول نیز، کمبود غذا، دولت دانمارک را مجبور کرد، آسیاب کردن غلات را ممنوع سازد و دستور دهد که مردم غلات را به طور کامل یعنی تصفیه نشده و سبوسدار مصرف کنند، بر اثر این اقدام، تغذیه مردم دانمارک چنان بهبود یافت که در سالهای جنگ، میزان مرگ و میر 34٪ کاهش یافت و موارد سرطان، بیماری قند، فشار خون بالا و بیماریهای کلیوی به میزان قابل توجهی تنزل پیدا کرد و علائم تندرستی به میزان قابل ملاحظهای افزایش یافت ( مومنی، 1394: 52-67).
✅حال به این آمارها توجه کنید:
- سرانه مصرف نوشابههای گازدار در ایران 42 لیتر و در جهان 10 لیتر است
- سرانه مصرف روغن در ایران 4.5 کیلوگرم بالاتر از استانداردهای جهانی است
- سرانه مصرف نمک در ایران پنج برابر استانداردهای موجود است.
- سرانه مصرف شکر در ایران 3 کیلوگرم بالاتر از میانگین مصرف جهانی است ( مومنی، 1394: 52-67).
✳️اگر آمارهای فوق را در کنار مصرف زیاد مواد مخدر و چاقی و کم تحرکی ایرانیان قرار دهیم به این نتیجه خواهیم رسید که اصلاح الگوی تغذیه و سبک زندگی ایرانیان میتواند به میزان قابل توجهی سلامت آنها را بهبود داده و ضمن کاهش نیاز آنها به خدمات درمانی به میزان قابل توجهی در هزینههای درمانی کشور صرفهجویی کند. اما باید بدانیم قطعا چنین اقداماتی بسیار دشوارتر و پیچیده تر از ساختن بیمارستان برای بیمارانی است که بواسطه این الگوی تغذیه هر روز بر تعدادشان افزوده میشود.
✅وزارت نیرو نیز در چند دهه گذشته به جای اصلاح الگوی مصرف در حوزههای مختلف، بر گسترش زیرساختها برای پاسخگویی هر چه بیشتر به نیازهای در حال رشد تمرکز نموده و مرتبا با فشار بر منابع گوناگون کشور تنها بر ناپایداری ایران افزوده است. در حالی که با تمرکز بر اصلاح الگوی مصرف آب و برق در حوزه های گوناگون می توانست با نیمی از زیرساخت های موجود پاسخ گوی نیازهای کشور باشد.
✳️اگر وزرای دولت روحانی تا پایان دولت دوازدهم توانستند سرانه مصرف شکر، نمک، نوشابههای گازدار، آب و برق را کاهش دهند باید بدانیم که او در انتخاب های خود موفق بوده و در مسیر پایداری ایران گام برداشته؛ اما در غیر این صورت باور کنیم انتخاب وزرایی که تنها از طریق فشار بر منابع، تعداد بیمارستانها، سدها و نیروگاهها را زیاد میکنند در حالی که بر تعداد بیماران و سرانه های مصرف افزوده می شود تنها حرکت به سوی ناپایداری بیشتر ایران و ایجاد زمینه برای تقویت اقتصاد سیاسی بیماری و مصرف است.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
✳️مطالبه ما از رئیس آینده سازمان حفاظت از محیط زیست✳️
🖋(سجاد فتاحی)
مهمترین خواسته از رئیس آینده سازمان حفاظت از محیط زیست آن است که چهار سال بعد، بواسطه اقدامات این سازمان، حال «ایران کهن» اندکی بهتر شده و روند رو به رشد بحران های محیط زیستی که میرود تمامیت ارضی کشور را با مخاطراتی جدی روبرو نماید متوقف شده باشد.
ممکن است او در این مسیر شکست بخورد؛ اما مهم آن است که فعالین محیط زیست ایران در پایان این چهار سال یک جمله بگویند:
«او هر آنچه که در توان داشت برای محیط زیست ایران انجام داد و با توجه به محدودیتهای موجود بیش از این کاری شدنی نبود.»
جملهای که اگر با خود صادق باشیم در مورد روسای پیشین و ریاست کنونی آن نمیتوان بر زبان آورد؛ که اگر بنا بر این باشد که شخصی توانمندتر در این جایگاه قرار گیرد، این مهمترین دلیل برای تغییر ریاست سازمان است.
از منظر من ریاست بعدی سازمان محیط زیست برای تحقق این امر میبایست اقدامات فراوانی انجام دهد که تنها به برخی از مهمترین آنها در ادامه اشاره شده است:
✅ظرف مدت شش ماه با جلب مشارکت محافل علمی و تخصصی داخلی و خارجی، «مجموعه شاخص پایداری محیط زیستی ایران» را طراحی کرده و گزارشی شفاف و دقیق پیرامون وضعیت پایداری محیط زیستی استانها و کشور ارائه دهد؛ این اقدام را هر سال تکرار نموده و جایگاه ایران را در فضای حالت پایداری محیط زیستی مشخص کند.
✅دولت و از همه مهمتر وزارتخانههایی چون نیرو، جهاد کشاورزی و امور خارجه و شهرداریهای کلانشهرهای کشور را متقاعد نماید که پیش از هرگونه اقدامی اثرات تصمیمگیریها و سیاستگذاریهای خود را بر «مجموعه شاخص پایداری محیط زیستی ایران» مورد سنجش و ارزیابی قرار داده و گزارشهای آن را به صورت عمومی منتشر کنند.
✅پنج ابر چالش محیط زیستی ایران را شناسایی کرده و با همکاری نخبگان و متخصصین داخلی و خارجی، ضمن ارائه تبیینی دقیق پیرامون علل شکلگیری این چالشها، راهکارهایی را با توجه به سطوح ملی و منطقهای برای مواجهه بهینه با آنها به هیات دولت ارائه دهد.
✅ظرف مدت شش ماه آسیبشناسی دقیقی از سازمان حفاظت از محیط زیست انجام داده و رئیس جمهور و هیات دولت را در جهت اصلاح ساختار این سازمان و رفع این آسیبها متقاعد نماید.
✅روسای سازمان در استانهای مختلف و معاونان بلند پایه خود را با مکانیزم و شاخصهایی شفاف که به صورت عمومی اعلام شده است بر مبنای شایسته سالاری انتخاب نماید.
✅دغدغه محیط زیست را با زندگی مردم و مسئولین پیوند دهد؛ برای این منظور هر هفته 5 دقیقه با مردم و مسئولین پیرامون وضعیت محیط زیست کشور سخن بگوید و زمینه را برای مشارکت هرچه بیشتر مردم و جوامع محلی در حفاظت از محیط زیست فراهم نماید.
✅ضمن توجه به اهمیت اقتصاد محیط زیست با جلب مشارکت متخصصین داخلی و خارجی، با ارائه طرحها و پیشنهادهایی به وزارتخانههای مختلف، بین اقتصاد و محیط زیست در ایران به گونهای پیوند برقرار نماید که از دو حوزه رقیب و متضاد به دو حوزه تقویت کننده یکدیگر تبدیل شوند.
✅فهم بین رشتهای و پیچیده نسبت به موضوع محیط زیست را در بین مسئولان بلند پایه کشور ایجاد نماید.
و در پایان اگر مجالی یافت
ساختمان کنونی سازمان حفاظت از محیط زیست را که چندان دوستدار محیط زیست نیست به معنای واقعی به ساختمانی دوستدار محیط زیست تبدیل کند.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
🖋(سجاد فتاحی)
مهمترین خواسته از رئیس آینده سازمان حفاظت از محیط زیست آن است که چهار سال بعد، بواسطه اقدامات این سازمان، حال «ایران کهن» اندکی بهتر شده و روند رو به رشد بحران های محیط زیستی که میرود تمامیت ارضی کشور را با مخاطراتی جدی روبرو نماید متوقف شده باشد.
ممکن است او در این مسیر شکست بخورد؛ اما مهم آن است که فعالین محیط زیست ایران در پایان این چهار سال یک جمله بگویند:
«او هر آنچه که در توان داشت برای محیط زیست ایران انجام داد و با توجه به محدودیتهای موجود بیش از این کاری شدنی نبود.»
جملهای که اگر با خود صادق باشیم در مورد روسای پیشین و ریاست کنونی آن نمیتوان بر زبان آورد؛ که اگر بنا بر این باشد که شخصی توانمندتر در این جایگاه قرار گیرد، این مهمترین دلیل برای تغییر ریاست سازمان است.
از منظر من ریاست بعدی سازمان محیط زیست برای تحقق این امر میبایست اقدامات فراوانی انجام دهد که تنها به برخی از مهمترین آنها در ادامه اشاره شده است:
✅ظرف مدت شش ماه با جلب مشارکت محافل علمی و تخصصی داخلی و خارجی، «مجموعه شاخص پایداری محیط زیستی ایران» را طراحی کرده و گزارشی شفاف و دقیق پیرامون وضعیت پایداری محیط زیستی استانها و کشور ارائه دهد؛ این اقدام را هر سال تکرار نموده و جایگاه ایران را در فضای حالت پایداری محیط زیستی مشخص کند.
✅دولت و از همه مهمتر وزارتخانههایی چون نیرو، جهاد کشاورزی و امور خارجه و شهرداریهای کلانشهرهای کشور را متقاعد نماید که پیش از هرگونه اقدامی اثرات تصمیمگیریها و سیاستگذاریهای خود را بر «مجموعه شاخص پایداری محیط زیستی ایران» مورد سنجش و ارزیابی قرار داده و گزارشهای آن را به صورت عمومی منتشر کنند.
✅پنج ابر چالش محیط زیستی ایران را شناسایی کرده و با همکاری نخبگان و متخصصین داخلی و خارجی، ضمن ارائه تبیینی دقیق پیرامون علل شکلگیری این چالشها، راهکارهایی را با توجه به سطوح ملی و منطقهای برای مواجهه بهینه با آنها به هیات دولت ارائه دهد.
✅ظرف مدت شش ماه آسیبشناسی دقیقی از سازمان حفاظت از محیط زیست انجام داده و رئیس جمهور و هیات دولت را در جهت اصلاح ساختار این سازمان و رفع این آسیبها متقاعد نماید.
✅روسای سازمان در استانهای مختلف و معاونان بلند پایه خود را با مکانیزم و شاخصهایی شفاف که به صورت عمومی اعلام شده است بر مبنای شایسته سالاری انتخاب نماید.
✅دغدغه محیط زیست را با زندگی مردم و مسئولین پیوند دهد؛ برای این منظور هر هفته 5 دقیقه با مردم و مسئولین پیرامون وضعیت محیط زیست کشور سخن بگوید و زمینه را برای مشارکت هرچه بیشتر مردم و جوامع محلی در حفاظت از محیط زیست فراهم نماید.
✅ضمن توجه به اهمیت اقتصاد محیط زیست با جلب مشارکت متخصصین داخلی و خارجی، با ارائه طرحها و پیشنهادهایی به وزارتخانههای مختلف، بین اقتصاد و محیط زیست در ایران به گونهای پیوند برقرار نماید که از دو حوزه رقیب و متضاد به دو حوزه تقویت کننده یکدیگر تبدیل شوند.
✅فهم بین رشتهای و پیچیده نسبت به موضوع محیط زیست را در بین مسئولان بلند پایه کشور ایجاد نماید.
و در پایان اگر مجالی یافت
ساختمان کنونی سازمان حفاظت از محیط زیست را که چندان دوستدار محیط زیست نیست به معنای واقعی به ساختمانی دوستدار محیط زیست تبدیل کند.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
✳️ویژگیهای رئیس آینده سازمان حفاظت از محیط زیست✳️
🖋(سجاد فتاحی)
در ارتباط با سازمان محیط زیست به کرات پرسیده میشود که آیا تغییر رئیس سازمان میتواند سبب ایجاد تغییرات اساسی در عملکرد این سازمان و در نتیجه برداشتن گامهایی بلند در جهت بهبود وضعیت محیط زیست ایران گردد؟ این پرسش ریشه در مناقشه دیرین تقدم ساختار بر فرد و یا فرد بر ساختار دارد که در نظریه سیستمهای پیچیده اینگونه به آن پاسخ داده شده است: بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی، مکانی و ویژگیهای فردی نمیتوان پاسخی ثابت به این پرسش ارائه کرد. در نظامهای اجتماعی در برخی موارد کنشگرانی که میتوان آنها را کنشگرانی سیستمساز نامید این نظامها و چینش عوامل و متغیرها را به گونهای دگرگون مینمایند که بر کارآیی و اثربخشی آنها به میزان بسیار زیادی افزوده خواهد شد؛ چنین افرادی از محدودیتهای ساختاری فراتر رفته و منشا ایجاد تحول در نظامهای اجتماعی میشوند؛ اما بسیاری دیگر از افراد نیز چنان در چنبره ساختارهای ناکارآمد اجتماعی - سیاسی اسیر میشوند که انتخاب این یا آن فرد، تغییری در نحوه عملکرد یک ساختار و یا سازمان نخواهد داشت.
با توضیح مختصر فوق در ادامه به ویژگیهایی پرداخته خواهد شد که از نظر نگارنده رئیس آینده سازمان حفاظت از محیط زیست میبایست از آنها برخوردار باشد.
✅به اهمیت اثرگذاری طراحی نظامهای حکمرانی بر عملکرد آنها واقف باشد تا آسیبشناسی و اصلاح ساختار سازمان محیط زیست را در اولویتهای کاری خود قرار دهد؛ چرا که این سازمان برای بهبود عملکرد به چنین اصلاحاتی سخت نیازمند است.
✅دارای فهمی بین رشتهای از موضوع محیط زیست بوده و ارتباط اقتصاد، اجتماع، سیاست و محیط زیست را به خوبی درک کرده باشد.
✅طرفدار شفافسازی مکانیزم انتخاب روسای بلند پایه سازمان و مدیران ارشد آن باشد تا زمینه برای بازیگری «توانمندان در حاشیه مانده» فراهم شود.
✅به پیچیدگی و بدخیم بودن مساله محیط زیست در ایران اشراف داشته باشد؛ زیرا این امر لازمه درک ضرورت ایجاد زمینه برای مشارکت واقعی تمامی ذینفعان در حل بحرانهای پیشروست.
✅وامدار هیچ یک از افراد و جریانهای سیاسی برجسته کشور نباشد تا بتواند شایستهسالاری را به معنای واقعی کلمه در سازمان حاکم نماید.
✅در حد امکان از مدیران جوان کشور باشد؛ چرا که «کهنه مدیران» چنان ساختار ذهنیشان بسته شده و تیمهایشان چیده شده است که اهمیت ایجاد اصلاحات اساسی را درک نکرده و مجالی برای بازیگری بازیگران توانمند در حاشیه مانده فراهم نخواهند کرد.
✅به ضرورت و اهمیت نقش جامعه مدنی و مشارکت اجتماعی در جهت مواجهه با بحرانهای زیست محیطی پیش رو آگاه باشد.
✅عمق و شدت بحرانهای محیط زیستی ایران را درک کرده باشد تا بداند مجال اندکی برای مواجهه بهینه با این بحرانها باقی مانده است.
و در نهایت
✅باید بتوان در موضعگیریهای وی در سالهای گذشته شواهدی در ارتباط با هر یک از ویژگیهای فوق را یافت تا با استناد به آنها بتوان از فردای انتخاب به عنوان ریاست سازمان، از او عمل بر اساس آنها را مطالبه کرد.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
🖋(سجاد فتاحی)
در ارتباط با سازمان محیط زیست به کرات پرسیده میشود که آیا تغییر رئیس سازمان میتواند سبب ایجاد تغییرات اساسی در عملکرد این سازمان و در نتیجه برداشتن گامهایی بلند در جهت بهبود وضعیت محیط زیست ایران گردد؟ این پرسش ریشه در مناقشه دیرین تقدم ساختار بر فرد و یا فرد بر ساختار دارد که در نظریه سیستمهای پیچیده اینگونه به آن پاسخ داده شده است: بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی، مکانی و ویژگیهای فردی نمیتوان پاسخی ثابت به این پرسش ارائه کرد. در نظامهای اجتماعی در برخی موارد کنشگرانی که میتوان آنها را کنشگرانی سیستمساز نامید این نظامها و چینش عوامل و متغیرها را به گونهای دگرگون مینمایند که بر کارآیی و اثربخشی آنها به میزان بسیار زیادی افزوده خواهد شد؛ چنین افرادی از محدودیتهای ساختاری فراتر رفته و منشا ایجاد تحول در نظامهای اجتماعی میشوند؛ اما بسیاری دیگر از افراد نیز چنان در چنبره ساختارهای ناکارآمد اجتماعی - سیاسی اسیر میشوند که انتخاب این یا آن فرد، تغییری در نحوه عملکرد یک ساختار و یا سازمان نخواهد داشت.
با توضیح مختصر فوق در ادامه به ویژگیهایی پرداخته خواهد شد که از نظر نگارنده رئیس آینده سازمان حفاظت از محیط زیست میبایست از آنها برخوردار باشد.
✅به اهمیت اثرگذاری طراحی نظامهای حکمرانی بر عملکرد آنها واقف باشد تا آسیبشناسی و اصلاح ساختار سازمان محیط زیست را در اولویتهای کاری خود قرار دهد؛ چرا که این سازمان برای بهبود عملکرد به چنین اصلاحاتی سخت نیازمند است.
✅دارای فهمی بین رشتهای از موضوع محیط زیست بوده و ارتباط اقتصاد، اجتماع، سیاست و محیط زیست را به خوبی درک کرده باشد.
✅طرفدار شفافسازی مکانیزم انتخاب روسای بلند پایه سازمان و مدیران ارشد آن باشد تا زمینه برای بازیگری «توانمندان در حاشیه مانده» فراهم شود.
✅به پیچیدگی و بدخیم بودن مساله محیط زیست در ایران اشراف داشته باشد؛ زیرا این امر لازمه درک ضرورت ایجاد زمینه برای مشارکت واقعی تمامی ذینفعان در حل بحرانهای پیشروست.
✅وامدار هیچ یک از افراد و جریانهای سیاسی برجسته کشور نباشد تا بتواند شایستهسالاری را به معنای واقعی کلمه در سازمان حاکم نماید.
✅در حد امکان از مدیران جوان کشور باشد؛ چرا که «کهنه مدیران» چنان ساختار ذهنیشان بسته شده و تیمهایشان چیده شده است که اهمیت ایجاد اصلاحات اساسی را درک نکرده و مجالی برای بازیگری بازیگران توانمند در حاشیه مانده فراهم نخواهند کرد.
✅به ضرورت و اهمیت نقش جامعه مدنی و مشارکت اجتماعی در جهت مواجهه با بحرانهای زیست محیطی پیش رو آگاه باشد.
✅عمق و شدت بحرانهای محیط زیستی ایران را درک کرده باشد تا بداند مجال اندکی برای مواجهه بهینه با این بحرانها باقی مانده است.
و در نهایت
✅باید بتوان در موضعگیریهای وی در سالهای گذشته شواهدی در ارتباط با هر یک از ویژگیهای فوق را یافت تا با استناد به آنها بتوان از فردای انتخاب به عنوان ریاست سازمان، از او عمل بر اساس آنها را مطالبه کرد.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
سهمخواهی و تجربه تلخ روحانی❗️
🖋(سجاد فتاحی)
✅شفافیت در مکانیزمها، فرایندها و قوانین نظامهای حکمرانی، از ابتداییترین استلزامات برای بهبود کیفیت حکمرانی و تامین بیشینه منافع ملی است.
✅این روزها گروهی از روحانی برای به دست آوردن سهمی بیشتر در کابینه سهمخواهی میکنند و گروهی دیگر نیز که بخشی از آنها در پی افزایش سهم خود در کابینه از طریق از میدان به در کردن رقبا هستند از سهمخواهی گروه دیگر شکایت می کنند. این امر که نتیجه آن قطعا به انتخاب کارآمدترین کابینه ممکن منتهی نمیشود و شکاف را بین نیروهای سیاسی پیروز در انتخابات ریاست جمهوری گذشته افزایش خواهد داد، نتیجه عدم شفافیت روحانی درباره مکانیزم انتخاب وزرای کابینه است.
✅این تازه آشکارترین پیامد عدم شفافیت است؛ باید منتظر فشارهای دیگری نیز بود که در صورت شفافیت در مکانیزم انتخاب کابینه و افزایش مشروعیت آن به میزان قابل ملاحظهای کاهش مییافت و در آینده بیش از پیش خود را نشان خواهند داد.
✅ هنور دیر نشده است و روحانی میتواند با طراحی و اعلام عمومی مکانیزمی کارآمد برای انتخاب اعضای کابینه که زمینه را برای مشارکت انجمنها، احزاب و نخبگان فراهم میکند، هم فشار افراد و گروهها را برای سهم خواهیهای نامشروع کاهش دهد، هم احتمال انتخاب کابینهای کارآمد را افزایش دهد و هم بر مشروعیت گزینههای نهایی معرفی شده از سوی خود بیافزاید، مشروعیتی که او و دولت دوازدهم برای گذر از مسیر دشوار پیش رو به میزان زیادی به آن نیازمند است.
✅این شرایط، تجربیات آموزندهای را نیز برای منتخبان شورای شهر خواهد داشت که در صورت عدم توجه به آن ناگزیر از تکرار تجربه تلخ این روزهای روحانی هستند؛ تجربهای که مطمئناً به تامین بیشینه منافع ملی منتهی نخواهد شد.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
🖋(سجاد فتاحی)
✅شفافیت در مکانیزمها، فرایندها و قوانین نظامهای حکمرانی، از ابتداییترین استلزامات برای بهبود کیفیت حکمرانی و تامین بیشینه منافع ملی است.
✅این روزها گروهی از روحانی برای به دست آوردن سهمی بیشتر در کابینه سهمخواهی میکنند و گروهی دیگر نیز که بخشی از آنها در پی افزایش سهم خود در کابینه از طریق از میدان به در کردن رقبا هستند از سهمخواهی گروه دیگر شکایت می کنند. این امر که نتیجه آن قطعا به انتخاب کارآمدترین کابینه ممکن منتهی نمیشود و شکاف را بین نیروهای سیاسی پیروز در انتخابات ریاست جمهوری گذشته افزایش خواهد داد، نتیجه عدم شفافیت روحانی درباره مکانیزم انتخاب وزرای کابینه است.
✅این تازه آشکارترین پیامد عدم شفافیت است؛ باید منتظر فشارهای دیگری نیز بود که در صورت شفافیت در مکانیزم انتخاب کابینه و افزایش مشروعیت آن به میزان قابل ملاحظهای کاهش مییافت و در آینده بیش از پیش خود را نشان خواهند داد.
✅ هنور دیر نشده است و روحانی میتواند با طراحی و اعلام عمومی مکانیزمی کارآمد برای انتخاب اعضای کابینه که زمینه را برای مشارکت انجمنها، احزاب و نخبگان فراهم میکند، هم فشار افراد و گروهها را برای سهم خواهیهای نامشروع کاهش دهد، هم احتمال انتخاب کابینهای کارآمد را افزایش دهد و هم بر مشروعیت گزینههای نهایی معرفی شده از سوی خود بیافزاید، مشروعیتی که او و دولت دوازدهم برای گذر از مسیر دشوار پیش رو به میزان زیادی به آن نیازمند است.
✅این شرایط، تجربیات آموزندهای را نیز برای منتخبان شورای شهر خواهد داشت که در صورت عدم توجه به آن ناگزیر از تکرار تجربه تلخ این روزهای روحانی هستند؛ تجربهای که مطمئناً به تامین بیشینه منافع ملی منتهی نخواهد شد.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
✳️«سازمان میراث فرهنگی» و «سازمان محیط زیست» پاشنه آشیل سرمایه اجتماعی روحانی✳️
🖋(سجاد فتاحی)
✅جامعه مدنی ایران در دو حوزه محیط زیست و میراث فرهنگی، در مقایسه با سایر حوزهها از تکامل بیشتری برخوردار است و از نظر رشدیافتگی در این دو حوزه، فاصلهای قابل توجه با بخش دولتی دارد.
✅اگرچه دادههای متقن آماری در این زمینه وجود ندارد اما میتوان با احتمال زیاد بیان کرد که اکثریت قریب به اتفاق کنشگران این حوزهها در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم به حسن روحانی رای داده و بخش قابل توجهی از سرمایه اجتماعی روحانی ریشه در بین کنشگران این دو حوزه دارد؛ بر این اساس گزینههایی که حسن روحانی برای تصدی ریاست سازمانهای متولی این حوزهها بر میگزیند تاثیری قابل توجه در سرمایه اجتماعی او در بین تکاملیافتهترین بخشهای جامعه مدنی ایران خواهد داشت.
✅گرچه هنوز گزینههای نهایی ریاست «سازمان حفاظت از محیط زیست» و «سازمان میراث فرهنگی» اعلام نشده است، اما خبرهای خوبی از گزینههای نهایی تصدی ریاست این سازمانها به گوش نمیرسد؛ گزینههای مطرح بواسطه سوابقشان نه تنها از مشروعیت لازم در بین جامعه مدنی و کنشگران فعال این حوزهها برخوردار نیستند، بلکه با توجه به سوابق پیشینشان به عنوان گزینههایی نامناسب و حتی بدنام برای تصدی ریاست این سازمانها شناخته میشوند.
✅نمیدانم آقای روحانی این موضوع را میدانند و یا خیر. اگر نمیدانند که در مدت باقی مانده وظیفه مشاوران و نزدیکان ایشان است که این موضوع را به وی منتقل کنند و اگر میدانند و دست به چنین انتخابهایی بزنند بی گمان آگاهانه بخشی از سرمایه اجتماعی خود را که در مسیر دشوار پیشرو به شدت به آن نیاز دارند با انتخاب چنین گزینههایی از دست خواهند داد.
✅اگرچه عاقلانهتر این بود که آقای روحانی با انتخاب مکانیزمی شفاف برای انتخاب کل اعضای کابینه، زمینه را برای حضور جامعه مدنی در فرایند انتخاب وزرا و انتخاب کابینهای کارآمد فراهم میکرد و بر سرمایه اجتماعی و مشروعیت خود میافزود، اما بی توجهی به نظرات جامعه مدنی بویژه در این دو حوزه میتواند علاوه بر تحمیل هزینههایی سنگین به کشور بواسطه انتخاب گزینههایی نامناسب، تبعات جبرانناپذیری را برای مشروعیت و سرمایه اجتماعی ایشان و دولت در پی داشته باشد.
✅لازم نیست روحانی برای معرفی گزینههای نهایی ریاست این سازمانها عجله کند، اندکی تامل، اندکی توجه به بازخورد طرح نام گزینههای اصلی ریاست این سازمانها و مشورت با کنشگران جامعه مدنی در این حوزهها میتواند به انتخاب گزینههایی کارآمدتر انجامیده و بر سرمایه اجتماعی دولت و شخص رئیس جمهور بیافزاید.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
🖋(سجاد فتاحی)
✅جامعه مدنی ایران در دو حوزه محیط زیست و میراث فرهنگی، در مقایسه با سایر حوزهها از تکامل بیشتری برخوردار است و از نظر رشدیافتگی در این دو حوزه، فاصلهای قابل توجه با بخش دولتی دارد.
✅اگرچه دادههای متقن آماری در این زمینه وجود ندارد اما میتوان با احتمال زیاد بیان کرد که اکثریت قریب به اتفاق کنشگران این حوزهها در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم به حسن روحانی رای داده و بخش قابل توجهی از سرمایه اجتماعی روحانی ریشه در بین کنشگران این دو حوزه دارد؛ بر این اساس گزینههایی که حسن روحانی برای تصدی ریاست سازمانهای متولی این حوزهها بر میگزیند تاثیری قابل توجه در سرمایه اجتماعی او در بین تکاملیافتهترین بخشهای جامعه مدنی ایران خواهد داشت.
✅گرچه هنوز گزینههای نهایی ریاست «سازمان حفاظت از محیط زیست» و «سازمان میراث فرهنگی» اعلام نشده است، اما خبرهای خوبی از گزینههای نهایی تصدی ریاست این سازمانها به گوش نمیرسد؛ گزینههای مطرح بواسطه سوابقشان نه تنها از مشروعیت لازم در بین جامعه مدنی و کنشگران فعال این حوزهها برخوردار نیستند، بلکه با توجه به سوابق پیشینشان به عنوان گزینههایی نامناسب و حتی بدنام برای تصدی ریاست این سازمانها شناخته میشوند.
✅نمیدانم آقای روحانی این موضوع را میدانند و یا خیر. اگر نمیدانند که در مدت باقی مانده وظیفه مشاوران و نزدیکان ایشان است که این موضوع را به وی منتقل کنند و اگر میدانند و دست به چنین انتخابهایی بزنند بی گمان آگاهانه بخشی از سرمایه اجتماعی خود را که در مسیر دشوار پیشرو به شدت به آن نیاز دارند با انتخاب چنین گزینههایی از دست خواهند داد.
✅اگرچه عاقلانهتر این بود که آقای روحانی با انتخاب مکانیزمی شفاف برای انتخاب کل اعضای کابینه، زمینه را برای حضور جامعه مدنی در فرایند انتخاب وزرا و انتخاب کابینهای کارآمد فراهم میکرد و بر سرمایه اجتماعی و مشروعیت خود میافزود، اما بی توجهی به نظرات جامعه مدنی بویژه در این دو حوزه میتواند علاوه بر تحمیل هزینههایی سنگین به کشور بواسطه انتخاب گزینههایی نامناسب، تبعات جبرانناپذیری را برای مشروعیت و سرمایه اجتماعی ایشان و دولت در پی داشته باشد.
✅لازم نیست روحانی برای معرفی گزینههای نهایی ریاست این سازمانها عجله کند، اندکی تامل، اندکی توجه به بازخورد طرح نام گزینههای اصلی ریاست این سازمانها و مشورت با کنشگران جامعه مدنی در این حوزهها میتواند به انتخاب گزینههایی کارآمدتر انجامیده و بر سرمایه اجتماعی دولت و شخص رئیس جمهور بیافزاید.
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir