ایران‌نامه – Telegram
ایران‌نامه
1.6K subscribers
58 photos
70 videos
8 files
376 links
من سجّاد فتّاحی، ايران پژوه و دارای درجهٔ دکتری در جامعه‌شناسی هستم. ایران‌نامه، مکانی است برای انتشار یادداشتهای من دربارهٔ ایران.
ارسال پیام
@Sjdfattahi
صفحهٔ اینستاگرام
https://instagram.com/sajjad_fattahi_official?utm_medium=copy_link
Download Telegram
Forwarded from آینده مشترک
http://sharenovate.com/posts/431
«هورا ما اول شدیم»ها!

امیر ناظمی (هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور)

خبر کوتاه بود (و البته جانکاه): «شش دانشگاه ایرانی توانسته‌اند در فهرست 800 موسسه برتر جهان قرار گیرند. دانشگاه‌های تهران، علوم پزشکی تهران، صنعتی امیرکبیر، صنعتی اصفهان، صنعتی شریف، و تربیت مدرس در میان 800 موسسه برتر جهان هستند.» (امروز (۹۶/۷/۲۳) )

اما در دنیای واقعی که رتبه‌بندی‌های مختلفی برای دانشگاه‌ها در سطح جهان وجود دارد؛ دو گزارش موسسات ۱)شانگهای و ۲)تایمز شناخته‌شده‌ترین رتبه‌بندی‌های جهانی هستند. البته در کنار این دو گزارش‌، رتبه‌بندی‌های تخصصی مبتنی بر مقالات یا وب‌سنجی انتشارات نیز انجام می‌شود. خبر فوق از گزارش سال 2017 «رتبه‌بندی دانشگاه ملی تایوان»، که اساسِ آن رتبه‌بندی بر پایه‌ی مقاله‌ است، به دست آمده است و به‌گونه‌ای تنظیم شده است تا سیاست‌گذاران ایرانی علم و فناوری را شاد کرده باشد.

واقعیت خبر این است: ما شیفته‌ی رتبه‌بندی‌ها هستیم. شیفته‌ی اول شدن‌ها، آن هم در میدانی که معیاری برای سنجش اول‌ها نیست! برای همین است که ما اصرار داریم تا علم را و رشد علمی را به‌گونه‌ای کمی و قابل اندازه‌گیری کنیم، که در میان شاگرد اول‌ها باشیم!

آیا این رتبه‌بندی‌ها نشان‌دهنده‌ی توسعه هستند؟
پیتر شوارتز (Schwartz) در کتاب «شگفتی‌های اجتناب‌ناپذیر»‌اش در خصوص توسعه‌ی چین بر همین نکته دست می‌گذارد. او به درستی تشخیص می‌دهد که چینی‌ها (و بهتر است بگوییم اغلب کشورهای در حال‌توسعه) «دانشگاه‌های بزرگی مانند پرينستون، هاروارد، MIT و استانفورد، را به عنوان موتورهاي خودكار رشد آمریکا می‌بینند و سعي در کپی‌برداری از آن‌ها دارند. آن‌ها با هزينه‌ي فوق العاده بالایی به خلق پارک‌های علم و فناوری و مراكز دانشگاهي روی می‌آورند؛ اما نمی‌دانند که صِرف ايجاد اين گونه نهادها و تاسیسات كافي نيست». شوارتز تاکید می‌کند که برای توسعه واقعی «نياز به ..... تشكيل نهادها و تشكل‌ها و فضاي فكري دارید و نمی‌توانید كتاب‌فروشي‌ها، كافه‌ها و جاده‌های دوچرخه‌سواری را نادیده بگیرید.»
واقعیت آن است که سیاست‌گذاران حوزه‌ی علم و فناوریِ ما کافه‌ها، جاده‌هایِ پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری، کتاب‌فروشی‌ها، سالن‌های تاتر و ... تمامی این‌نهادها را فراموش کرده‌اند! آن‌ها این نهادها را به تمام معنا نهادهایی زائد، غیرضروری و اغلب توهینی به ساحت مقدس علم و فناوری می‌دانند!
دیوارهای دور دانشگاه‌ها نشانه‌ای معنادار در تفاوت میان دو نوع نظام دانشگاهی است. دانشگاه‌هایی که پیوندخورده با زیستِ شهروندان است، دانشگاه‌هایی که درهم‌تنیده با سبک زندگی دانشگاهی است؛ در حالی که دانشگاه‌های ما در حال تبدیل به جزیره‌هایی مصنوعی و جداافتاده از مشکلات واقعی جامعه خود هستند.
دانشگاهیان (اعم از استاد و دانشجو) ما فاقد سبک زندگی دانشگاهی هستند. آنان صبح به صبح به مانند کارگری که به کارخانه‌اش می‌رود و قصابی که به سلاخ‌خانه‌اش، لباس کار می‌پوشند و عصر لباس را آویخته، به زندگی معمول بازمی‌گردند. نظام دانشگاهی به زیست و سبک زندگی دانشگاهی‌اش وابسته است؛ نه به حضور در اتاقی که به واسطه‌ی میز و نیمکت نامش را کلاسِ دانشگاه می‌گذاریم.
ممکن است در رتبه‌بندی‌ها رشد کنیم، مثل مقالاتی که زیاد شد، مثل هوراهایی که برای رشد مقالات کشیده شد؛ اما توسعه‌ی عمیق و همه‌جانبه، نیازمند «نهاد دانشگاه» است و «نهاد دانشگاه» وابسته به «سبک زندگی دانشگاهی» است. همانطور که رشد استارت‌آپ‌ها نیازمند سبک زندگی استارت‌آپی است و همان‌طور که طبقه‌ی خلاق، تنها از طریق شیوه زیست متفاوت‌اش شکل می‌گیرد، رشد می‌کند و توسعه می‌دهد. همان‌طور که «سیلیکون ولی» یک مکان جغرافیایی نیست و گوگل تنها یک شرکت نیست؛ بلکه یک سبک زندگی است!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این سخنرانی دکتر ملائک با مطلبی که چند روز پیش در کانال منتشر شد ارتباط دارد. مقدمه لازم برای بهبود وضعیت سلامت کشور، آسیب شناسی و کارآمدسازی سیستم حکمرانی این حوزه است.
✳️ غیر امنیتی کردن مگا پروژه مهار آب های مرزی، چالشی پیش روی اردکانیان✳️
🖋(سجاد فتاحی)

@governancesystems

امروز سخنگوی دولت از اختصاص ۱۸ هزار میلیارد تومان به مگا پروژه مهار آب های مرزی برای کنترل ۵ میلیارد متر مکعب آب خبر داد. پروژه ای که می توان آن را همانند سایر پروژه های همانند در کشورهای همسایه ای چون ترکیه و افغانستان پروژه ای در جهت افزایش ناپایداری در منطقه دانست. پروژه ای که بواسطه پیوستگی سیستم های محیط زیستی، اجتماعی و سیاسی پیامدهای قابل توجهی را در تمامی حوزه های فوق برای منطقه در پی خواهد داشت.
سیاست مداران کوتاه نگر می پندارند که می توانند در درون مرزهای مصنوع جغرافیایی - سیاسی کشور خود بدون توجه به نتایج اقدامات شان در آنسوی مرزها هر عملی را انجام دهند، اما سیستم های محیط زیستی، بستر و کلیت منسجمی را تشکیل می دهند که تغییر در یک بخش آن حتی در این سوی مرز، اگر به کاهش پایداری در آن سوی مرز منجر شود تبعات اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی آن دامن ما را نیز در این سوی مرز خواهد گرفت.
از این منظر شاید بتوان یکی از مهمترین چالش های پیش روی آقای اردکانیان، که خود شخصیت شناخته شده ای در بین متخصصان حوزه آب و محیط زیست هستند، پس از انتخاب شدن به عنوان وزیر نیرو را غیر امنیتی نمودن موضوع مگا پروژه آب های مرزی دانست. پروژه ای که علیرغم پیامدهای اجتماعی، سیاسی و محیط زیستی گسترده در داخل و خارج از کشور، بواسطه امنیتی شدن موضوع، متخصصان مجال کمتری برای نقد و بررسی آن یافته‌اند.

@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان طرح شده در این فیلم کوتاه از سوی استاد فریدون جنیدی بارها ارزش شنیدن دارد
... بی وفا مردا، که در هنگام تب و ناخوشی مادر او را ترک کند...
✳️تکیه به سرنیزه یا نشستن روی سرنیزه!✳️
(در ضرورت توجه به خطر رسیدن چرخه شوم اعتراض، سرکوب و افول سرمایه اجتماعی نظام حکمرانی به نقطه بی بازگشت)
🖋(سجاد فتاحی)
@governancesystems
به جز چند باری آن هم کوتاه، فرصت بهره‌گیری مستقیم از دکتر عبدالحسین نیک‌گهر را نیافته‌ام؛ اما در یکی از این معدود دیدارها او خاطره‌ای را تعریف کرد که با عنوان این مطلب و موضوعی که در ادامه به آن پرداخته می‌شود ارتباط می‌یابد. سال‌ها پیش او را برای ایراد سخنرانی‌ای در جمع برخی فرماندهان انتظامی دعوت می‌کنند و او در پایان سخنان خود خطاب به آنها می‌گوید: «خاطرتان باشد که می‌توان به سرنیزه تکیه کرد اما نمی‌توان بر روی آن نشست».
سیستم‌های حکمرانی، بسته به نوع طراحی، برای کنترل نارضایتی‌ها و اعتراض‌ها، از روش‌های گوناگونی بهره می‌گیرند؛ که ارتباطی تنگاتنگ با درجه تکامل یافتگی آنها دارد.
سیستم‌های حکمرانی متکامل، عموما با شناسایی علل موثر بر وقوع اعتراض‌های عمومی، تلاش می‌کنند با حذف و یا کنترل علل اثرگذار بر وقوع این نارضایتی‌ها، که حتی در بعضی موارد می‌تواند وابسته به ایجاد اصلاحاتی اساسی در طراحی خود آنها باشد، از احتمال تکرار اعتراض‌ها کاسته و از ایجاد چرخه شوم اعتراض، سرکوب و افول سرمایه اجتماعی و مشروعیت نظام جلوگیری می‌کنند. بدیهی است که حتی در این نظام‌ها نیز در مواردی معدود، چاره‌ای جز بهره‌گیری از روش‌های سخت برای مواجهه با اعتراض‌های عمومی وجود ندارد. این نظام‌ها را می‌توان نظام‌های حکمرانی تکیه کننده به سرنیزه نامید. در این نظام‌ها، عموما اعتراض‌های عمومی به اصلاح علل موثر بر شکل‌گیری این نارضایتی‌ها و نه شکل‌گیری چرخه شوم اعتراض و سرکوب منجر می‌شود و همین امر احتمالا یکی از علل موثر بر افزایش طول عمر این نظام‌هاست.
اما نظام‌های سیاسی و حکمرانی کمتر تکامل یافته، به محض مواجهه با اعتراض و نارضایتی عمومی سعی در پاک کردن صورت مساله از طریق اتکا به ابزارهای سخت دارند ... این موضوع، سبب شکل‌گیری چرخه‌ی شوم اعتراض، سرکوب، افول سرمایه اجتماعی و کاهش مشروعیت نظام می‌شود که در نهایت این نظام‌های حکمرانی را بواسطه کثرت استفاده از ابزارهای سرکوب، وادار به نشستن بر روی سرنیزه می‌کند و عاقبت نشستن بر روی سرنیزه نیز مشخص است.
مدتی است که در کشور، نارضایتی‌ها و اعتراض‌های عمومی آشکار، از اعتراض‌های سیاسی به سوی اعتراض‌های اقتصادی در اشکال گوناگون آن چرخیده است؛ و تقریبا روزی نیست که خبر تجمع و یا اعتراضی در ارتباط با موضوعی اقتصادی را در یکی از استان‌های کشور نشنویم ... مسائل اقتصادی در مقایسه با مسائل سیاسی از پتانسیل بیشتری برای جلب افراد، گروه‌ها و طبقات اجتماعی گوناگون برخوردارند و کنترل اعتراض‌های عمومی ناشی از این مسائل، دشوارتر و پرهزینه‌تر از کنترل نارضایتی‌های عمومی سیاسی است. این شرایط، نشانه‌ای نگران کننده است که دل‌سوزان کشور پیش از آنکه چرخه شوم اعتراض، سرکوب و افول سرمایه اجتماعی به نقطه‌ای بی بازگشت برسد می‌بایست به آن توجه کنند. اگرچه اصلاح علل اصلی موثر بر وضعیت اقتصادی نامناسب کشور دشوار، سخت و پرهزینه است اما در مقایسه با دشواری‌ها و هزینه‌های رسیدن به نقطه بی بازگشت چیزی نیست.

@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
✳️زلزله، فرونشست زمین، آلودگی هوا و اعتراض‌های اخیر✳️
(بخش نخست)
🖋(سجاد فتاحی)

@governancesystems

هوای تهران و برخی کلان‌شهرهای کشور به یکباره آلوده نشده است؛ سال‌ها باید می‌گذشت و پیامدهای سیاست‌گذاری‌ها و تصمیم‌های نادرست نظام حکمرانی بر روی یکدیگر انباشت میشد تا نهایتا آلودگی هوا به وضعیت بحرانی کنونی برسد.

دشت‌های کشور نیز به یکباره دچار فرونشست نشده‌اند؛ سال‌ها می‌بایست از منابع آب زیرزمینی بی رویه برداشت می‌شد تا نهایتا زمین در برخی از مهمترین نقاط کشور دچار فرونشست شود.

اعتراض‌های عمومی اجتماعی نیز به یکباره رخ نمی‌دهند؛ این اعتراض‌ها، محصول انباشت فشارهای روانی در کنشگران، ناشی از سیاست‌گذاری‌های نامناسب اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در طول چند سال و یا چند دهه است.

متخصصین زمین‌شناسی بیان می‌کنند که اگر فشار وارد بر گسل‌های فعال به مرور، بواسطه زلزله‌هایی با ریشترهای کم تخلیه شود، احتمال وقوع زلزله‌های بزرگ ویرانگر کاهش خواهد یافت.

در جوامع انسانی نیز قاعده‌ای وجود دارد که اگر به فشارهای وارد بر کنشگران اجازه دهیم در مراحل ابتدایی به اشکال گوناگون تخلیه شود و البته چاره‌ای برای علل موثر بر ایجاد این فشارها بیاندیشیم به ناگاه با اعتراض‌های اجتماعی - سیاسی عمومی بزرگ با خواسته‌هایی رادیکال مواجه نخواهیم شد.

اعتراض‌های چند روز گذشته کشور بیش از هر چیز نشان‌دهنده پیش‌لرزه‌های زلزله بزرگی است که بواسطه انباشت فشار در گسل‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه ایران رفته رفته احتمال وقوع آن افزایش می‌یابد.

اگرچه در رخدادهای گذشته شاهد پیش لرزه‌های ناشی از یکی از این گسل‌ها بوده‌ایم؛ اما تحلیل شعارهای طرح شده در این اعتراض‌ها نشان می‌دهد که وجه مشخصه این پیش لرزه از پیش لرزه‌های پیشین آن است که هر سه گسل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در بروز آن موثر بوده‌اند؛ گسل‌هایی که نسبت به فعال شدن و افزایش فشار در آنها بارها و بارها از سوی متخصصین هشدار داده شده بود؛ اما نادیده گرفتن این هشدارها و عدم به کار بردن تجویزهای صورت گرفته برای کاهش و تخلیه فشار آنها، منجر به پیش لرزه‌های خفیف و تاکید می‌کنم خفیف اخیر شده است.

برای مواجهه مناسب با این پیش‌لرزه، کسب شناختی نسبتا دقیق در ارتباط با آن لازم و ضروری است که در مطلب بعدی نکاتی پیرامون آن ارائه خواهد شد.
( این مطلب را اگر می پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید.)
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
✳️ زلزله، فرونشست زمین، آلودگی هوا و اعتراض های اخیر ✳️
(بخش دوم: چیستی اعتراض‌ها)
🖋(سجاد فتاحی)  

@governancesystems

در بخش نخست بیان شد که اعتراض‌های اخیر، پیش لرزه‌های زلزله اجتماعی بزرگ‌تری است که بواسطه انباشت فشار در گسل‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران بر احتمال وقوع آن افزوده می‌شود. جلوگیری از وقوع این زلزله و پاسخ به پرسش کلیدی چگونگی مواجهه مناسب با این اعتراض‌ها، پیش از هر چیز نیازمند ارائه پاسخی در خور به دو پرسش کلیدی و مهم چیستی این اعتراض‌ها و چرایی وقوع آن است. پاسخی غیر دقیق و سوگیرانه به این دو پرسش می‌تواند منجر به اخذ تصمیم‌هایی شود که هزینه‌های سنگینی را بر کشور تحمیل خواهد کرد.

 نوع برگزاری تجمعات و پراکندگی آن در نقاط گوناگون کشور، نشان دهنده آن است که کلیت این اعتراض‌ها، بر خلاف نظر برخی مقام‌های دولتی، سازماندهی شده نیست و تنها تبلور بخشی از نارضایتی‌های انباشته شده در جامعه ایران در حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است؛ به عبارتی وقوع این اعتراض‌ها، در جامعه ایران، پروسه‌ای طبیعی است که در سالیان گذشته بارها نسبت به وقوع آن از سوی متخصصین اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هشدارهایی داده شده بود؛ ممکن است افراد و گروه‌‌های مختلف در داخل و یا خارج از کشور سعی در تحمیل پروژه‌هایی بر این پروسه و یا بهره‌گیری از آن نموده و با اقدامات خود تنها زمان وقوع آن را به جلو انداخته باشند اما تاکید بر این پروژه‌ها و بی توجهی به پروسه اصلی گمراه کننده خواهد بود.

تحلیل شعارهای مطرح در این تجمعات نشان دهنده آن است که متاسفانه سطح اعتماد معترضین به نهادهای گوناگون نظام حکمرانی به شدت کاهش یافته است و آنها از دو جریان اصلی سیاسی کشور یعنی اصلاح‌طلب و اصول‌گرا عبور کرده‌اند. این موضوع اصلا عجیب نیست. نتایج بررسی‌های صورت گرفته پیرامون سطح اعتماد نهادی ایرانیان از اوایل دهه 80 و آخرین سنجش سرمایه اجتماعی صورت گرفته در دولت اول آقای روحانی روند نزولی سطح اعتماد و سرمایه اجتماعی نهادهای سیاسی نظام حکمرانی را به خوبی نشان داده است.

 هنوز بخش قابل توجهی از طبقه پایین اقتصادی در جامعه ایران به اعتراض‌ها نپیوسته‌اند و معترضین عموما از دهک‌های میانی‌ای هستند که در سال های گذشته تحت فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار گرفته‌اند. باید توجه داشت که ادامه شرایط اقتصادی کنونی که با توجه به ایجاد موانعی در مسیر برجام و افزایش احتمال بروز برخی بحران‌های سیاسی و محیط زیستی، حتی حفظ این شرایط نیز در سال‌های آتی دشوار خواهد بود می‌تواند بخش بیشتری از دهک‌های پایین اقتصادی را ترغیب به حضور در چنین اعتراضاتی نماید؛ این موضوع سبب افزایش خشونت اعتراض‌ها و دشواری کنترل آنها از سوی نیروهای امنیتی خواهد شد.

 به نظر می‌رسد در شرایط کنونی برای معترضین مهم نیست که علت فشارهای اقتصادی کنونی سیاست‌های دولت احمدی نژاد است یا روحانی،  این ایده که « ... همه این جریان‌ها دست در دست هم دارند ...» به درست یا غلط تبدیل به ایده رایج در بین عموم معترضین و بخش‌های قابل توجهی از جامعه شده است.

 تحلیل شعارهای طرح شده نشان دهنده آن است که هیچ یک از افراد و گروه‌های سیاسی حاضر و فعال در ایران (گروه‌ها و افراد اصول‌گرا و حتی اصلاح‌طلب)، فرد و گروه مرجع آنها نیست و معترضین از گروه‌های رسمی درون نظام سیاسی عبور کرده‌اند.

 توجه به صحبت‌های مردم در مکان‌های عمومی نشان دهنده آن است که بخش قابل توجهی از مردم در این مکان‌ها، حتی علیرغم عدم همراهی با معترضین، با آنها احساس همدلی و همراهی می‌کنند؛ مقایسه این شرایط با اعتراض‌های سال 88 بیانگر همدلی و همراهی بیشتر مردم بی طرف با معترضین است که همین امر می‌تواند برخورد خشونت آمیز با اعتراض‌ها را برای نظام سیاسی از نظر مشروعیت و سرمایه اجتماعی به شدت پر هزینه نماید. 

با توجه به شعارهای مطرح، به نظر می‌رسد شرکت کنندگان، مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گوناگونی دارند که لزوما یکدست نیست؛ اما در شرایط کنونی بر سر علت اصلی عدم پاسخ‌گویی به این مطالبات در سال‌های گذشته به توافق رسیده‌اند.

 بررسی روند اعتراض‌ها و نحوه مواجهه با آنها نشان دهنده آن است که چرخه اعتراض، سرکوب و کاهش سرمایه اجتماعی و مشروعیت نظام حکمرانی که از اعتراض‌های سال‌های گذشته آغاز شده بود، سرعت بیشتری یافته و رفته رفته به نقطه بی بازگشت نزدیک می‌شود. در صورت عدم توجه به این موضوع در نحوه مواجهه با اعتراض‌ها، کنترل افزایش سرعت این چرخه و خروج از آن بسیار دشوار خواهد شد.

در بخش بعدی با در نظر داشتن معیار منافع ملی به چگونگی مواجهه بهینه با این اعتراض‌ها پرداخته خواهد شد. 

( این مطلب را اگر می پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید.)
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در میان این همه تصاویر غم افزا و ناامید کننده، واکنش این سرباز ستودنی است، او در این لحظه بار تمام اشتباهات را بر دوش می کشد، تقدیر از چنین الگوهایی یکی از راه های خروج از مسیر دهشتناک پیش روست
✳️ اقلیت خودت هستی، من ایرانیم!✳️
🖋(سجاد فتاحی)
@governancesystems

«لوریس چکناواریان» آهنگساز سرشناس ایرانی، در یکی از مصاحبه‌ها، به خبرنگاری که از او پرسیده است:
« تعلّق شما به اقلّیت ارمنی چه تاثیری بر موسیقی شما گذاشته است؟»
اینگونه پاسخ می‌دهد:
«اقلیت خودت هستی، من ایرانیم ...»   

نظام‌های حقوقی و سیاسی‌ای که تفاوت‌های جوامع خود در حوزه‌های گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را با برچسب‌های سوگیرانه‌ای چون اقلیت و اکثریت بازنمایی می‌کنند، تفاوت‌ را نمی‌فهمند و شیوه مواجهه با آن را در جهان جدید نمی‌دانند، تنها و تنها تار و پود انسجام جوامع خود را از هم می‌گسلند. این نظام‌ها تا آنجا پیش می‌روند که به ناگاه اکثریتی از تمام گروه‌هایی که روزگاری آنها را با برچسب اقلیت رانده و نادیده گرفته‌اند در برابر خود می‌بینند.
برچسب اقلیت برای سیاست‌مداران در چنین نظام‌هایی از نظر روانی ارضا کننده است و آنها را در دام نادیده گرفتن مخالفان و گروه‌ها و افراد متفاوت با خود می‌اندازد.
در طول دهه‌های گذشته، نظام حقوقی و سیاسی، گروه‌های گوناگونی را با عناوینی چون اقلیت‌های مذهبی، اقلیت بدحجاب، اقلیت معترض، اقلیت جوانانی که سبک زندگی متفاوتی دارند، اقلیت ملی‌گرا، اقلیت سکولار و ... رانده است و این اقلیت‌ها در شرایط کنونی در حال پیوستن به یکدیگر و سامان دادن اکثریتی هستند که گرچه ممکن است ندانند چه می‌خواهند اما بی‌گمان می‌دانند که چه نمی‌خواهند، و همین، چه خوشایندمان باشد و چه نباشد، در جوامع انسانی برای قرار گرفتن در یک مسیر کافی است ... اگرچه در پایان مسیر تفاوت‌ها دوباره سر بر می‌آورند.
یکی از راه‌های برون رفت از وضعیت کنونی ایران آن است که نظام حقوقی و سیاسی، ضمن پذیرش تفاوت‌ها، هسته مرکزی گفتمان خود را مبتنی بر دالی نماید که وجه مشترک ایرانیان است، در آن شرایط، تمامی گروه‌ها و افراد متفاوت، علیرغم تفاوت‌هایشان نظام حقوقی و سیاسی را نماینده خود خواهند دانست و بر سرمایه اجتماعی و مشروعیت آن افزوده خواهد شد ... سرمایه اجتماعی‌ و مشروعیتی که برای انجام اصلاحات بزرگ اقتصادی لازم و ضروری است و بدون آن، این جراحی‌های بزرگ، اگر هم امکان‌پذیر باشد بسیار خطرناک خواهد بود.  
همه ایرانیان باید این سخن چکناواریان را به خاطر داشته باشند تا هیچ گاه به خود اجازه ندهند گروهی از مردمان این سرزمین را اقلیت بنامند:

✳️ «اقلیت خودت هستی، من ایرانیم.»✳️

(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
Forwarded from آینده مشترک
http://sharenovate.com/posts/534

‎نسلی به گروگان گرفته شده است!

‎امیر ناظمی (عضو هیات علمی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور)

‎اسطوره‌های هر جامعه‌ای، در تاریخ آن جامعه مدام بازسازی می‌شوند. مدام اسطوره‌ها و روایت‌های اسطوره‌ای است که ما را در بر خود می‌گیرد و سرنوشت ما را به دست می‌گیرد. سرنوشت ما و دیگرانی که در آن روایت حضور داریم.

شاهرخ مسکوب در کتاب «رستم و اسفندیار» که تحلیل روایتی از روایت‌های متعدد شاهنامه است، به خوبی می‌گوید: «هیچ کسی تبهکارتر و دل‌آسوده‌تر از فرزندکش نیست!».

‎شاهنامه به عنوان اصلی‌ترین راوی اسطوره‌های کهن ایرانی در هر دو داستان اصلی‌اش یعنی «رستم و سهراب» و «رستم و اسفندیار» بر «روایت فرزندکشی» اشاره دارد؛ چه رستم قاتلِ فرزندش سهراب باشد، چه گشتاسپ که فرزندش اسفندیار را به قصد مرگ به نبرد با رستم می‌فرستد. این روایت در تقابل با روایت ادیپ یونانی-غربی یعنی «روایت پدرکشی» است!

‎بیضایی در نمایش‌نامه «سهراب‌کشی»‌به تعمیم «روایت فرزندکشی» پرداخته است. فرزندکشی روایت استعاری از سرزمینی است که افکار کهنه‌ای به کشتن افکار نو شمشیر تیز می‌کنند. پاردایم‌های کهنه به حذف پاردایم‌های نو افتخار می‌کنند.

‎سرزمینی که در آن تاریخ بر آینده چیره می‌شود. تاریخ، قتل آینده‌ی متفاوت و نو را صادر می‌کند!

‎در سرزمینی که کهن‌روایت و کهن‌الگوی آن «یک نسلِ پیران، است که یک نسلِ فرزندان‌اش را به اسارت گرفته!». سرزمینی که در آن فرزندان یا مانند اسفندیار به نبرد با دشمن غیرواقعی فراخوانده می‌شوند؛ یا مانند سهراب در مقابل پدران گذارده می‌شوند. این پیرسالاران، مهارت آن را دارند که اسفندیار رویین‌تن را نیز به مرگ بکشاند!

‎نوآوری و نوسازی همان فرزندی است که به کام مرگ خوانده می‌شود، در مقابل سنت و تاریخی که همان پدر است! در این موقعیت حکایت مطالبات نو و کسب‌وکارهای نوآورانه، حکایت یکسانی است!

‎فرزندکشی اسطوره‌ی این سرزمین است، فرزندکشی شیوه‌ی از میان رفتن پهلوانان آینده است. سهراب‌ها به دست رستم‌ها کشته می‌شوند تا پهلوانی چون سهراب نماند! و اسفندیارها به دستور گشتاسب‌ها به ماموریت‌های مرگ‌آفرین فرستاده می‌شوند تا این سرزمین روز به روز بی‌پهلوان‌تر شود.

‎مسکوب به خوبی اشاره می‌کند که روایت شاهنامه نخستین روایتی است که در آن هم رستم و هم سهراب هر دو خوب‌اند، هر دو در طرف روشن تاریخ ایستاده‌اند، اما نتیجه‌ی این بازی جز فرزندکشی در مقابل پیرسالاران نخواهد بود!

‎برای تحلیل‌های حوزه‌ی علم، فناوری و نوآوری به گروه @ShareNovate بپیوندید.

http://sharenovate.com/posts/534
یادداشت زیر از استاد و دوست گرامیم محمد فاضلی توصیفی مناسب و دقیق از الگوی غالب سیاست گذاری در کشور است؛ اما پرسش مهم در ارتباط با این متن آن است که:
آیا تبدیل شدن مدل «چاله و بيمارستان» به مدل سیاست گذاری غالب در کشور ، ارتباطی با نوع طراحی نظام حکمرانی دارد؟
پاسخ به این پرسش ما را در فرا رفتن از توصیف صرف وضعیت کنونی و رسیدن به الگویی برای اصلاح یاری خواهد کرد.
Forwarded from دغدغه ایران
مدل «چاله و بيمارستان»
(محمد فاضلي)
حکايت کرده‌اند که چاله‌اي در بزرگراهي ايجاد شده بود و هر شب و روز موتورسواران و خودروها در آن افتاده و کشته و زخمي مي‌شدند. سه مدير را براي حل مشکل فراخواندند. اولي گفت بهتر است بيمارستاني در حاشيه بزرگراه بسازيم تا زخمي‌هاي حوادث زودتر به بيمارستان برسند و قربانيان کمتر شوند. دومي دغدغه هزينه‌هاي ساخت بيمارستان داشت و پيشنهاد کرد دو تيم اورژانس در شيفت‌هاي شب و روز در محل مستقر شوند و حادثه‌ديدگان را به نزديک‌ترين بيمارستان منتقل کنند تا هزينه ساخت بيمارستان بر بيت‌المال بار نشود. سومي خواستار بهترين استفاده از امکانات موجود بود و از اين‌رو پيشنهاد داد اين چاله را پر کرده و چاله ديگري جلوي يکي از بيمارستان‌هاي موجود حفر کنند تا هزينه ساخت بيمارستان يا استقرار اورژانس در محل چاله موجود بر دوش خلق‌الله تحميل نشود.
تفکرات قهرمانان اين داستان بسيار احمقانه به نظر مي‌رسند، اما واقعيت اين است که مديران سازمان‌ها، سياست‌گذاران و سياست‌مداران همواره در معرض اين سبک از تصميم‌سازي و تصميم‌گيري قرار دارند. سبک چاله و بيمارستان، محصول چند چيز است:
🔹خو گرفتن با چاله‌ها، تصور بزرگراه بدون چاله را براي بخشي از مديران ناممکن کرده است. چاله به بخشي از طبيعت سازمان، کشور و پيش از همه ذهن مدير و تصميم‌گير بدل شده است. (مانع ذهني)
🔹وجود چاله براي افراد و گروه‌هايي منفعت دارد. چاله براي کسب و کار بيمارستان، آمبولانس‌هاي اورژانس، و حتي رسانه‌ها نفع دارد. پزشکي را تصور کنيد که در تلويزيون گزارش مي‌دهد در ماه گذشته به هزار مصدوم رسيدگي شده و بيمارستان در ارائه خدمات بسيار فعال بوده است. او هرگز نخواهد گفت اين‌ها مصدومان چاله‌اي بوده‌اند که از اساس مي‌توانست وجود نداشته باشد. راننده آمبولانس راضي، بيمارستان راضي، پزشک راضي، رسانه و مجري پوشش خبري راضي، مقام سياسي راضي؛ و گور پدر ناراضي.
🔹جامعه قدرتمند و مطالبه‌گري وجود ندارد يا رسانه‌هاي آزادي نيستند که بزرگراه‌هايي در دنيا را به تصوير بکشند که در آن‌ها چاله وجود ندارد؛ و آينده‌پژوهاني نيستند که آينده بزرگراه بدون چاله را تصوير کنند.
🔹نظام درست و حسابي انتخاب مديران و کارگزاران بخش عمومي وجود ندارد تا جمعي را در سمت‌هاي مديريتي قرار دهد که شايستگي مديريت داشته باشند و بتوانند بزرگراه بدون چاله را تصور کنند.
ما در انبوهي از چاله‌ها افتاده‌ايم که به عوض پرکردن آن‌ها، بيمارستان مي‌سازيم، اورژانس نزديک به چاله مستقر مي‌کنيم يا چاله‌هاي جديد نزديک بيمارستان‌هاي موجود احداث مي‌نماييم. بگذاريد نمونه‌هايي از آن‌ها را براي شما يادآوري کنم.
🔹ايجاد دانشگاه‌هاي جديد و افزودن بر شمار پذيرش دانشجو در نظام دانشگاهي‌اي که از شدت گسترش کمي و تلنبار شدن دانشجو، کيفيت‌اش از دست رفته؛ ساخت بيمارستان کنار چاله‌اي در بزرگراه است.
🔹تأمين مالي بيشتر براي نظام بهداشت و درماني که از فقدان نظام کنترل هزينه‌ها رنج مي‌برد، استقرار تيم اورژانس در کنار چاله موجود است.
🔹انتقال آب بين‌حوضه‌اي از نقطه الف به ب، مثل درپوش گذاشتن موقت روي چاله کم‌آبي ناشي از بدمصرفي در ب و حفر چاله جديد در الف است.
🔹ايجاد يک شبکه تلويزيوني يا خبرگزاري در بزرگراه اطلاع‌رساني موجود که مردم به آن اعتماد ندارند، مثل حفر يک چاله جديد است، حتي بدون آن‌که چاله قبلي پر شود.
🔹بدترين حالت، به‌کار گرفتن چندباره مديراني است که وقتي دفتر خاطرات‌شان را بخوانيد، چند چاله در هر برگ از آن خودنمايي مي‌کند و بيل و کلنگ‌شان را براي حفر چاله‌هاي جديد آماده کرده‌اند.
مدل «#چاله_و_بيمارستان»، مطلوب «#سياست‌پراني»‌هاي «تنسي تاکسيدو و چاملي»هاست. کافي است به دنياي بدون چاله فکر کنيم.
(اين متن را اگر مي‌پسنديد، براي ديگران نيز ارسال کنيد.) @fazeli_mohammad
www.mohammadfazeli.ir
✳️ بحران مشروعیت، در پایگاه اصلاح‌طلبان ✳️
🖋(سجاد فتاحی)
@governancesystems


جو حاکم بر فضای سیاسی – اجتماعی جامعه ایران را می‌توان در عبارت امید به اصلاحات و ناامیدی از جریان اصلاح‌طلب‌ خلاصه کرد. اگر تا دیروز سخن از بحران مشروعیت اصول‌گرایان بود؛ امروز بحران مشروعیت به اردوگاه اصلاح‌طلبان رسیده است و البته اصول‌گرایان نباید از این موضوع خوشحال باشند، چرا که مرحله بعد، بحران مشروعیت گفتمان قائل به امکان اصلاحات است و باقی ماندن نظام‌های حکمرانی در این مرحله به دشواری امکان‌پذیر است.

عرصه سیاسی ایران در شرایط کنونی چهار بازیگر اصلی دارد که به نظر می‌رسد می‌توان آنها را به ترتیب پایگاه اجتماعی اینگونه اولویت‌بندی کرد: افرادی که هنوز به اصلاح شرایط کنونی امیدوارند اما امید خود را به اصلاح‌طلبان از دست داده‌اند، گروهی که امیدی به اصلاح شرایط کنونی ندارند و معتقد به تغییرات رادیکا‌ل‌اند، اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان.  

دو گروه نخست اگرچه در مقایسه با دو گروه دیگر از تعداد بیشتری برخوردارند اما بواسطه عدم سازماندهی نتوانسته‌اند در سال‌های گذشته بازیگرانی اثرگذار در فضای سیاسی کشور باشند و بسته به شرایط، گاهی رای خود را به سبد اصلاح‌طلبان ریخته‌اند.

هر جریانی که بتواند پاسخی نو به دو پرسش بنیادینی دهد که اصول‌گرایان و بعدها اصلاح‌طلبان و اعتدالیون نتوانستند پاسخی قانع کننده به آنها ارائه کنند و یا پاسخ‌شان به نتایج رضایت‌بخشی از نظر مردم منتهی نشد، می‌تواند توجه این دو گروه را به خود جلب نموده و پایگاه اجتماعی قابل ملاحظه‌ای را برای خود فراهم کند. این دو پرسش عبارتند از اینکه: آن جریان می‌خواهد جامعه ایرانی را به کجا ببرد؟ و مهمتر از آن چگونه؟

مشروعیت یافتن دوباره گفتمان سلطنت‌طلبی برای بخشی از جامعه و بحران مشروعیتی که گریبان اصلاح‌طلبان ایرانی را گرفته است از همین منظر قابل تحلیل و بررسی است. سلطنت‌طلب‌ها به این دو پرسش پاسخ گفته‌اند‌(اگرچه ممکن است از نظر ما این پاسخ‌ها سطحی باشد؛ اما برای جامعه، پاسخی سطحی از عدم پاسخ به چنین پرسش‌هایی جذاب‌تر است) و بخشی از آنها با استفاده حرفه‌ای از وسایل ارتباطی نوین به خوبی با مخاطبان ارتباط برقرار کرده‌اند.  

در صورت ادامه روند کنونی که جز با انجام اصلاحات اساسی، خروج از آن به دشواری امکان‌پذیر است، در آینده‌ای نزدیک شاهد بحران مشروعیت گفتمان قائل به امکان اصلاحات و تقویت پایگاه اجتماعی گروهی خواهیم بود که اصلاحات را ناممکن می‌دانند. مدیریت چنین شرایطی برای نظام‌های حکمرانی به دشواری امکان‌پذیر است و اعتراض‌های اخیر، تنها نمودی آرام از آن شرایط بود.  
 @governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
Forwarded from عکس نگار
✳️ دو منش، دو روش و دو خاطره ✳️
🖋(سجاد فتاحی)

@governancesystems

نمی دانم چرا با دیدن تیتر روزنامه شرق در مورد درمان آیت الله شاهرودی ناخودآگاه به یاد این خاطره از دکتر محمد مصدق افتادم :
پس از آنکه مصدق پس از ۱۳ سال حصر  در قلعه احمد آباد بیمار شد، شاه اجازه داد که او را در بیمارستان نجمیه که از سوی مادرش وقف شده بود بستری کنند. خانواده مصدق که تلاش شان برای جلب رضایت شاه جهت اعزام مصدق برای درمان به خارج از کشور ره به جایی نبرده بود، تصمیم می گیرند از خارج از کشور پزشکی را برای مداوای او بیاورند؛ اما هنگامی که مصدق از این موضوع آگاه می شود، می گوید :
«لعنت بر من و هر کس دیگر که در این زمان خرج چندین خانوار این مملکت فقیر را صرف آوردن پزشک از خارجه نماید. من خاک پای این ملتم و هر امکانی که در ایران وجود داشته باشد، برای من کافی است.»
او در روز یکشنبه ۱۴ اسفندماه ۱۳۴۵ در همان بیمارستان نجمیه از دنیا رفت.

@governancesystems
⭕️ مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری همزمان با تشدید پدیده ریزگردها در استان خوزستان منتشر می‌کند:

⚠️ «ریزگردها، قطع برق و پیچیدگی در استراتژیک‌ترین استان ایران»

(سجاد فتاحی)

استان خوزستان یکی از مهمترین و استراتژیک‌ترین استان‌های ایران است؛ استانی زرخیز که سطح توسعه‌یافتگی آن تناسبی با منابع ارزشمند اقتصادی، فرهنگی، انسانی و اجتماعی آن ندارد. پایداری ایران با پایداری این استان رابطه‌ای ناگسستنی دارد و هر آنچه که این استان و مردمانش را بیازارد ایران و ایرانیان را آزرده است.

بیش از یک دهه است که پدیده ریزگردها اثرات مخرب اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی گوناگونی را بر این پیکره ارزشمند ایران وارد می‌کند. در ۲۳ بهمن‌ماه ۱۳۹۵ غلظت شدید ریزگردها که با رطوبت بالا همراه شد، سبب قطع برق بیش از ۹۰ درصد هموطنان‌مان در خوزستان و به بواسطه وابستگی عملکردی تجهیزات آب شرب، قطع آب بخش قابل توجهی از مردم در این استان شد. در همان ایام مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری تلاش کرد که با نگرشی بین‌رشته‌ای و مبتنی بر علم پیچیدگی، از نگرش‌های مرسوم نسبت به این پدیده فراتر رفته و گزارشی پیرامون علل موثر بر وقوع آن در سطوح و حوزه‌های گوناگون به مسئولین کشور ارائه نماید.

گزارش مذکور نتیجه این کوشش است که به نشان همدردی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری با هموطنانمان در خوزستان منتشر می‌شود.

🔻برای مطالعه این گزارش از لینک زیر استفاده کنید:

🔗 goo.gl/aDU2UF

🆔 @centerforstrategicstudies

🌐 css.ir
✳️ «ایران» و «منافع ملی»، نقطه شروع هم‌افرایی و گفتگو✳️
(در جستجوی دال‌هایی برای آغاز گفتگو بین جریان‌های سیاسی-اجتماعی ایران)
🖋(سجاد فتاحی)

@governancesystems
رهایی از شرایط مخاطره‌آمیز کنونی و حرکت به سوی آینده‌ای بهتر برای ایران و ایرانیان، جز در سایه گفتگو بین تمامی جریان‌های سیاسی و اجتماعی کشور امکان‌پذیر نیست؛ سخنم تنها منحصر به گفتگو بین دو جریان سیاسی اصلی فعال در داخل کشور یعنی اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نیست؛ این دو جریان اگر به راستی دل‌نگران منافع ملی این سرزمین‌اند، باید آمادگی نقد گذشته پر اشتباه خود و گفتگو با جریان‌های سیاسی و اجتماعی دیگری که نام «براندازان» را بر آنها نهاده و سال‌ها با پرخاشگری، بدبینی و اتهام‌زنی با آنها سخن گفته و آنها را رانده‌اند در خود ایجاد کنند.
از سوی دیگر گروه‌ها و جریان‌های سیاسی‌ای که با نظام جمهوری اسلامی سرسازگاری ندارند و دست‌یابی به اهداف خود را تنها در سایه فروپاشی این نظام جستجو می‌کنند، اما دغدغه آینده این کشور و مردمانش را دارند نیز بواسطه شرایط مخاطره آمیز منطقه و این واقعیت که فروپاشی نظام جمهوری اسلامی در شرایط کنونی به احتمال فراوان، موجب به خطر افتادن تمامیت ارضی ایران خواهد شد، باید ضمن نقد کنش‌ها و واکنش‌های گذشته خود، آمادگی گفتگو با دو جریان سیاسی رسمی در این نظام (اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان) را که طبیعتا خاطرات خوشایندی از آنها ندارند در خود ایجاد کنند.
بدیهی است که گفتگو بین گروه‌‌ها و جریان‌هایی که سال‌ها و دهه‌هاست با بدبینی به یکدیگر نگریسته و جز با اتهام‌زنی با یکدیگر سخن نگفته‌اند و از این رهگذر، هزینه‌های سنگینی را به یکدیگر تحمیل کرده‌اند، بسیار دشوار اما شدنی است.
برای شروع گفتگو، باید وجوه مشترک را یافت و فکر می‌کنم دو مفهوم «ایران» و «منافع ملی» می‌توانند نقطه پیونددهنده تمامی گروه‌ها و جریان‌های سیاسی‌ و اجتماعی‌ای باشند که دغدغه آینده ایران و مردمان این سرزمین را دارند.
تمامی این جریان‌ها باید این واقعیت را بپذیرند که بدون موجودیتی جغرافیایی – سیاسی – اجتماعی به نام ایران، که منافع برخی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در نبود این موجودیت و یا تغییر مرزهای آن است ( بدیهی است که سیاست‌های داخلی و خارجی کشور در چند دهه گذشته در شکل‌گیری این منافع تاثیر بسزایی داشته است) همه بازنده خواهیم بود.
آذر 1395 به دعوت انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران در برنامه‌ای با عنوان «ملی‌گرایی در ایران معاصر» شرکت کردم و درباره مفهوم ملی‌گرایی و بحران‌های پیش‌روی ایران سخن گفتم (1) در آن جلسه، دو دوست گرامی دیگرم، شروین وکیلی و حسام سلامت نیز حضور داشتند؛ در پایان برنامه حسام، در پاسخ به برخی انتقادهایی که بر سخنان او وارد کرده بودم گفت: «...شما آنچنان مفاهیم مورد نظر خود را گسترده تعریف کرده‌اید که همه در آن جای می‌شوند...»؛ آنروز تصور کردم که ممکن است این انتقاد حسام وارد باشد اما هرچه پیشتر می‌رویم بیشتر بر این اعتقاد خود راسخ می‌شوم که آینده ایران و ایرانیان، تنها در گرو هژمون شدن گفتمانی است که خود را آنچنان گسترده تعریف کند که تمامی ایرانیانی که دغدغه آینده این سرزمین و مردمانش را دارند، انعکاس خود را در آن ببیند؛ این گفتمان، باید بتواند بین اصول‌گرا، اصلاح‌طلب، سلطنت‌طلب، چپ، لیبرال، اهل سنت، اهل حق، شیعه، کرد، فارس، آذری و تمامی اجزای رنگین‌کمان ایران ارتباط برقرار کند و آنها ذیل این گفتمان بتوانند گفتگوهای انتقادی خود را بدون آنکه به وجوح مشترک آنها آسیبی وارد کند آغاز نموده و به گفته ماندلا، خطاهای گذشته رقبا و حتی دشمنان‌شان را ببخشند اما فراموش نکنند.
باور کنیم که بدون ایران در شکل کنونی آن، نه اصلاح‌طلب و اصول‌گرایی وجود خواهد داشت و نه برانداز و سلطنت‌‌طلبی؛ اما این حقیقت تلخ را نیز باید باور کنیم که نحوه بازیگری جریان‌های سیاسی واجتماعی کنونی ایران، در مسیر فروپاشی این سرزمین است و حقیقت تلخ‌تر آنکه تغییر این مسیر با ساختار و مناسبات کنونی بسیار دشواتر از ادامه مسیر است؛ اما نکته امیدوار کننده آن است که اگر مکانیزم‌‌ها و واقعیت‌ها را بشناسیم تغییر مسیرهای دشوار نیز امکان‌پذیر خواهد بود. در این مسیر نقش مقام‌های عالی‌رتبه نظام سیاسی کنونی از نقش سایر کنشگران و بازیگران سیاسی با اهمیت‌تر و اثرگذارتر است.
(اين متن را اگر مي‌پسنديد، براي ديگران نيز ارسال کنيد.)
____________________________
(1) متن زیر تکمیل شده مطالبی است که در برنامه انجمن اسلامی دانشکده فنی ارائه دادم و بعدها در ماهنامه پیام هاجر منتشر شد، این مطلب تلاشی است برای تاملی دوباره درباره مفاهیم انسجام‌بخشی چون «ایران»، «ملی‌گرایی» و «منافع ملی» با تاکید بر بحران‌های پیچیده پیش‌روی ایران.
http://apathtoliberation.blog.ir/1396/06/23/post%2066
✳️ پاسداشت جشن‌های ملی و تقویت سرمایه اجتماعی ✳️            
(به بهانه جشن سده)

🖋 (سجاد فتاحی - جامعه‌شناس) 
 
@governancesystems

برگزاری جشن‌های ملی از آن‌رو که با خاطرات جمعی ساکنان یک سرزمین پیوند دارند و بنیان خود را بر وجوه مشترک آنان بنا می‌نهند؛ برای دقایقی، تفاوت‌ها را تعلیق کرده و اشتراکات را برجسته می‌کند. از این‌رو پاسداشت این جشن‌ها و همت در برگزاری آنها، نقشی اساسی در تقویت اعتماد و سرمایه اجتماعی ساکنان یک سرزمین بازی می‌کند. علاوه بر کارکرد فوق، این جشن‌ها در تزریق شادی و نشاط در رگ‌های جامعه‌، نقشی اساسی دارند.         
شاید همین دو کارکرد و بسیاری کارکرد‌های دیگری که می‌توان به آن‌ها افزود، برای درک ضرورت برگزاری و پاسداشت چنین جشن‌هایی، آن هم در زمانه کنونی، که ایران زمین، هم از بحران سرمایه اجتماعی و هم بواسطه مصائب گوناگون، از بحران شادی و نشاط در جامعه رنج می‌برد کافی باشد.  
انبان تاریخ و فرهنگ ایران زمین پر است از چنین آیین‌ها و جشن‌هایی که می‌توانند در شرایط کنونی در تخفیف آلام مردم و تقویت سرمایه اجتماعی به کار گرفته شوند.         
دولت و نظام سیاسی در ایران می‌توانند بنا به دلایل گوناگونی که هیچ یک توجیه‌پذیر نیست، چنین سرمایه عظیمی را نادیده بگیرند؛ اما این توجیهی برای بی‌توجهی جامعه‌ ایرانی به این جشن‌ها، در شرایط کنونی نیست.           
شامگاه امروز، 10 بهمن، زمان برگزاری جشن سده، یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است؛ عناصر اصلی این جشن را می‌توان گردهم‌آیی، برافروختن آتش، پایکوبی، سرودخوانی و نیایش دانست؛ عناصری که می‌توانند هم در تقویت سرمایه اجتماعی و هم در دمیدن شادی و نشاط در روح جامعه ایرانی موثر باشند.
در نوروزنامه منتسب به حکیم عمر خیام آمده‌است که: «آفریدون همان روز که ضحاک  بگرفت، جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک، آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز، آیین آن پادشاهان نیک عهد را در ایران و دور آن به جای می‌آورند.»
به امید روزی که ایرانیان، تمامی آیین‌های کهن و پسندیده خود را در ایران و دور آن به جای آورند.
بی‌گمان، آن‌روز ضحاک غم، یک‌بار دیگر در بند فریدون گرفتار خواهد شد.
( این متن را اگر می پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید.)

@governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
Forwarded from ایران‌نامه
✳️ تبدیل حجاب، از مساله‌ای سیاسی به موضوعی اجتماعی✳️
(اندر ضرورت شنیدن صدای دختران خیابان انقلاب)
🖋(سجاد فتاحی- جامعه‌شناس)
@governancesystems
در سیستم‌‌های حکمرانی تکامل یافته، خرده سیستم سیاسی، تا آنجا که خللی در پایداری کلی جامعه وارد نشده است، در فرایندهای اجتماعی مداخله نکرده و تنها در آنها، نقش تسهیل‌گر و کاهنده تنش را بازی می‌کند.
در ایران، در دوران پیش و با شدتی بیشتر در دوران پس از انقلاب 1357، نظام‌های سیاسی، بدون توجه به این مهم، با مداخله در موضوعاتی همچون پوشش معمول در جامعه و حجاب زنان، این موضوعات را به مسائل سیاسی بغرنجی تبدیل کرده‌اند که حل آنها به سادگی و با صرف هزینه‌های کم، نه برای خود نظام سیاسی و نه برای جامعه ایرانی امکان پذیر نیست.
یکی از علل وقوع انقلاب 1357 و فروپاشی نظام شاهنشانی، مداخله نظام سیاسی در فرایندهای اجتماعی، برای افزایش سرعت این فرایندها، جهت رسیدن هرچه سریعتر به دروازه‌های توسعه و تمدن بود.
اما در دوران پس از انقلاب، این‌بار نظام سیاسی با توهم متوقف کردن و کند کردن برخی فرایندهای اجتماعی، این‌بار برای رساندن جامعه به جایی که هنوز هم نمی‌دانیم، برای خود مجوز مداخله در این فرایندها را صادر کرد که پوشش جامعه و حجاب زنان بخشی از آن بود.
این گفته علی مطهری که «هیچ اجباری برای حجاب زنان در جامعه دیده نمی‌شود و بسیاری از آنان با هر وضعی که دوست دارند در جامعه حضور پیدا می‌کنند پس اجباری در کار نیست» به بهترین وجه، شکست سیاست‌های مداخله‌گرانه در پوشش جامعه و حجاب زنان در چند دهه گذشته را نشان می‌دهد. اما پرسشی که باید در برایر چنین سیاست‌های شکست‌خورده‌ای پرسید این است که
«برای اجرای این سیاست‌ها، چه هزینه‌های اقتصادی، روانی، اجتماعی و حتی سیاسی‌ای از جیب ملت ایران صرف شده است؟»
ای کاش گزارش جامعی ارائه می‌شد تا ملت ایران بداند که اقتصاد سیاسی نهفته در پس سیاست‌های نادرست و شکست خورده‌ای از قبیل بی‌حجابی اجباری در دوران پهلوی اول، حجاب اجباری، ممنوعیت ویدئو و بعدها ماهواره و فیلتراسیون شبکه‌های اجتماعی در دوران پس از انقلاب 1357 و بسیاری سیاست‌های مداخله‌جویانه دیگری که همچنان ادامه دارد و همگی با شکست مواجه شده‌اند و بنا بر قواعد جامعه‌شناختی با شکست مواجه خواهند شد، از نظر ریالی چقدر از جیب ملت ایران به دور ریخته و به جیب چه کسانی اضافه کرده است؟
مداخله نظام‌ سیاسی در فرایندهای اجتماعی سبب شده است که از یک سو نظام سیاسی و بدنه اجتماعی حامی آن هرگونه عقب‌نشینی در این مسائل را به منزله شکست و استحاله خود دانسته و از سوی دیگر بخش‌های قابل توجهی از جامعه، بواسطه تغییر و تحولات رخ داده در آن، دیگر تاب و تحمل پذیرش قواعد تحمیل شده از سوی نظام سیاسی را نداشته باشند. از این‌رو گروهی به روش‌های گوناگون و گاه پر هزینه، سعی در دور زدن این ممنوعیت‌ها یا شکستن این خطوط قرمز دارند که پدیده دختران خیابان انقلاب، نمونه‌هایی از این دست هستند.
پافشاری نظام سیاسی بر مداخله در موضوعاتی از قبیل حجاب زنان، که اساسا موضوعاتی اجتماعی است و جامعه با مکانیزم‌های خود به مرور آن را حل خواهد کرد، چیزی جز تعمیق بحران مشروعیت نظام سیاسی و تحمیل هزینه‌هایی سخت برای آن و قطبی شدن فضای کشور و حرکت آن به سمت خشونت را در پی نخواهد داشت.
راه حل مساله چیست؟
بنا بر توضیحات فوق، موضوعاتی از قبیل حجاب و یا مسائلی از این دست، باید از مسائلی سیاسی به موضوعاتی اجتماعی تغییر داده شوند؛ به این ترتیب که تصمیم‌گیری درباره آن و حل مساله با حداقل تنش ممکن به مکانیزم‌ها و فرایندهای اجتماعی واگذار شده و نظام سیاسی در این فرایند، تنها نقش تسهیل‌کننده گفتگو و کاهش دهنده تنش‌هایی را بازی کند، که بواسطه مداخلات خود در طول چند دهه گذشته سبب تراکم آنها شده است.
در این بین نقش دولت و مجلس، در ایجاد فضای گفتگو و کاهش تنش‌ها، نقشی اساسی است که پرداختن به جزئیات آن در این مجال نمی‌گنجد و اگر گوشی برای شنیدن و انگیزه‌ای برای تغییر وجود داشته باشد گفته خواهد شد.
پدیده دختران خیابان انقلاب و بسیاری پدیده‌های دیگری که زیر پوست جامعه ایرانی در حال تکثیر است و همانند کوه‌های یخ به زودی نوک آنها نمایان خواهد شد، تنها نشانه‌‌های هشدار دهنده‌ای از آسیب‌های برآمده از مداخله نظام سیاسی در فرایندها‌ی اجتماعی و عبور بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی از یک نحوه کنشگری به نحوه کنشگری دیگری است که باید پیش از حرکت به سوی مسیرهای ناخوشایند دیگر صدای آن شنیده شود.
دیروز حسن روحانی گفت: «رژیم گذشته صدای اعتراض مردم را هم نشنید و فقط یک صدا شنید و آن انقلاب مردم بود...
بیایید صدای دختران خیابان انقلاب را پیش از آنکه دیر شود بشنویم.
( این متن را اگر می پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید.)

@governancesystems
✳️ اقلیت خودت هستی، من ایرانیم!✳️
🖋(سجاد فتاحی)
(بازنشر. تقدیم به دراویش سرزمینم. در اعتراض به آزردن آنانی که در این شهر به بی آزاری شهره اند)
@governancesystems
«لوریس چکناواریان» آهنگساز سرشناس ایرانی، در یکی از مصاحبه‌ها، به خبرنگاری که از او پرسیده است:
« تعلّق شما به اقلّیت ارمنی چه تاثیری بر موسیقی شما گذاشته است؟»
اینگونه پاسخ می‌دهد:
«اقلیت خودت هستی، من ایرانیم ...»

نظام‌های حقوقی و سیاسی‌ای که تفاوت‌های جوامع خود در حوزه‌های گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را با برچسب‌های سوگیرانه‌ای چون اقلیت و اکثریت بازنمایی می‌کنند، تفاوت‌ را نمی‌فهمند و شیوه مواجهه با آن را در جهان جدید نمی‌دانند، تنها و تنها تار و پود انسجام جوامع خود را از هم می‌گسلند. این نظام‌ها تا آنجا پیش می‌روند که به ناگاه اکثریتی از تمام گروه‌هایی که روزگاری آنها را با برچسب اقلیت رانده و نادیده گرفته‌اند در برابر خود می‌بینند.
برچسب اقلیت برای سیاست‌مداران در چنین نظام‌هایی از نظر روانی ارضا کننده است و آنها را در دام نادیده گرفتن مخالفان و گروه‌ها و افراد متفاوت با خود می‌اندازد.
در طول دهه‌های گذشته، نظام حقوقی و سیاسی ایران، گروه‌های گوناگونی را با عناوینی چون اقلیت‌های مذهبی، اقلیت بدحجاب، اقلیت معترض، اقلیت جوانانی که سبک زندگی متفاوتی دارند، اقلیت ملی‌گرا، اقلیت سکولار و ... رانده است و این اقلیت‌ها در شرایط کنونی در حال پیوستن به یکدیگر و سامان دادن اکثریتی هستند که گرچه ممکن است ندانند چه می‌خواهند اما بی‌گمان می‌دانند که چه نمی‌خواهند، و همین، چه خوشایندمان باشد و چه نباشد، در جوامع انسانی برای قرار گرفتن در یک مسیر کافی است ... اگرچه در پایان مسیر تفاوت‌ها دوباره سر بر می‌آورند.
یکی از راه‌های برون رفت از وضعیت کنونی ایران آن است که نظام حقوقی و سیاسی، ضمن پذیرش تفاوت‌ها، هسته مرکزی گفتمان خود را مبتنی بر دالی نماید که وجه مشترک ایرانیان است، در آن شرایط، تمامی گروه‌ها و افراد متفاوت، علیرغم تفاوت‌هایشان نظام حقوقی و سیاسی را نماینده خود خواهند دانست و بر سرمایه اجتماعی و مشروعیت آن افزوده خواهد شد ... سرمایه اجتماعی‌ و مشروعیتی که برای انجام اصلاحات بزرگ اقتصادی لازم و ضروری است و بدون آن، این جراحی‌های بزرگ، اگر هم امکان‌پذیر باشد بسیار خطرناک خواهد بود.
همه ایرانیان باید این سخن چکناواریان را به خاطر داشته باشند تا هیچ گاه به خود اجازه ندهند گروهی از مردمان این سرزمین را اقلیت بنامند و یا اندیشه آزار دیگری را تنها بواسطه تفاوت، در خود بپرورانند؛ بویژه اگر آن دیگری، جماعتی باشند که به بی آزاری در این شهر شهره اند:

✳️ «اقلیت خودت هستی، من ایرانیم.»✳️

(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
شورش محیط زیست بر سیستم حکمرانی ایران
🖋 (سجاد فتاحی)

@governancesystems

شاید بتوان مردمی را که بواسطه نارضایتی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست به اعتراض و شورش می زنند برای چند صباحی با ابزارهای گوناگون قدرت، از قبیل پلیس ضد شورش، ماشین های آبپاش و... پراکنده و ساکت کرد، اما بحران های محیط زیستی را که به همان اندازه بحران های اقتصادی و اجتماعی برآمده از ضعف نظام های حکمرانی در تنظیم گری سرزمین هستند نمی توان با هیچ یک از این ابزارها کنترل و موقتاً خاموش کرد.
امروز سطح آلودگی هوا در برخی نقاط شهر تهران از مرز خطر هم عبور کرد تا یک بار دیگر محیط زیست ناکارآمدی نظام حکمرانی ایران را فریاد زده باشد.
فجایع محیط زیستی را نمی توان با هیچ یک از ابزارهای قدرت پنهان و سرکوب کرد، آنها تا علت اصلی بر هم خوردن تعادل زیست بوم در این سرزمین را در خود حل نکنند، کوتاه نخواهند آمد.
این بحران ها درس های بزرگی برای ما اگر باقی بمانیم و البته برای کل بشر خواهند داشت، درس هایی از قبیل اینکه وضعیت محیط زیست، همانند وضعیت اقتصاد، فرهنگ و همانند وضعیت تمامی مسائل و بحران‌های اجتماعی، ارتباطی تنگاتنگ با نوع و طراحی نظام های حکمرانی دارد.
یک سیستم حکمرانی اگر به گونه ای طراحی نشده باشد که حساس به شاخص های محیط زیستی باشد ره به جایی نخواهد برد.
راه اصلاح وضعیت موجود و رهایی از بحران های کنونی، اصلاح سیستم حکمرانی است.
نباید چندان به وعده و شعار و نامه دلخوش بود و مسئولان و دغدغه واقعی شان را تنها با محک عزمشان در اصلاح سیستم های حکمرانی تحت رهبری شان باید آزمود.
کنشگران کلیدی ای که عزم و یا توان اصلاح ساختاری نداشته باشند و نظام های حکمرانی ای که راه طراحی دوباره و اصلاح ضعف های سیستمی را بر خود ببندند، ناکارآمدتر از آنند که در برابر شورش های گوناگون و از جمله شورش محیط زیست بر خود بایستند.
(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
✳️رئیس جمهور و ارزیابی وضعیت کشور با مدل چانگ ✳️
🖋(سجاد فتاحی- جامعه‌شناس)
@governancesystems
دوستی تعریف می‌کرد که در دوران دانشجویی در دانشکده حقوق دانشگاهشان، دانشجویی کره‌ای به نام چانگ تحصیل می‌کرده است؛ روزی در آغاز ترم جدید، چانگ را در حیاط دانشکده می‌بیند و از او می‌پرسد:
چانگ، وضعیت نمرات درس‌های ترم گذشته چگونه بود؟
چانگ می‌گوید: اوضاع خوب بود. و شروع می‌کند به گفتن نمراتی که در درس‌های ترم پیش گرفته است.
3، 5، 7 و تقریبا هیچ درسی را در آن ترم بالای 10 نگرفته بود.
آن دوست، با تعجب به چانگ نگاه می‌کند و می‌گوید با این نمرات، می‌گویی وضعیت خوب بوده است؟
و چانگ پاسخ می‌دهد: بله، چون ترم پیش از آن، برای آنکه زبان فارسی را خوب بلد نبودم، تقریبا همه درس‌ها را صفر و یا نمراتی نزدیک به صفر گرفته‌ام؛ و این ترم در مقایسه با ترم پیش‌، بسیار پیشرفت کرده‌ام و از این بابت می‌گویم که وضعیت خوب است.
با دیدن مصاحبه تلویزیونی اخیر رئیس جمهور و نشست دیشب او با خبرنگاران، به یاد مدل ارزیابی چانگ افتادم و پاسخ این پرسش که «چرا به نظر می‌رسد بین ارزیابی رئیس‌جمهور از وضعیت کشور در چنین نشست‌هایی، با آنچه که عموم مردم احساس می‌کنند فاصله است؟» برایم مشخص شد.
حسن روحانی وضعیت کنونی شاخص‌های کشور را که با تسامح می‌توانیم آن‌ها را نمرات دولت‌های یازدهم و دوازدهم در حوزه‌های گوناگون در نظر بگیریم با نمرات نزدیک به صفر و زیر صفر دولت‌ دهم مقایسه می‌کند و طبیعی است که ارزیابی او از وضعیت کنونی کشور و روند طی شده با این روش، ارزیابی‌ مثبتی است. اما مردمی که برخی اثرات آن نمرات صفر و زیر صفر، تازه به زندگی آنها رسیده است و هنوز طعم نمرات بین 5 تا 10 دولت روحانی را نچشیده‌اند و بواسطه رشد ابزارهای ارتباطی از نمرات 15 تا 20 برخی دولت‌ها در کشورهایی که تا چند دهه پیش وضعیتی برابر و حتی فروتر از ایران داشتند آگاه می‌شوند، طبیعی است که نتوانند با ارزیابی‌های روحانی از وضعیت کنونی کشور احساس همدلی کنند.
نکته دیگر آن است که گرچه ارزیابی کلی از اقدامات دولت، در مقایسه با نمرات دولت دهم که البته چندان رقیب قدرتمندی در این زمینه نیست مثبت است، اما این به آن معنا نیست که نتایج اقدامات دولت حسن روحانی برای بهبود وضعیت کلی کشور و شاخص‌های گوناگون آن به صورت عادلانه نیز در جامعه توزیع شده و همه، طعم این موفقیت‌ها را چشیده‌اند؛ چه بسا نتایج این موفقیت‌ها، تنها اقلیتی از دهک‌های بالای جامعه را به صورت ملموس تحت تاثیر قرار داده و در زندگی اکثریتی از جامعه ایرانی و دهک‌های میانه و پایین این جامعه تاثیر قابل توجهی نگذاشته و یا هنوز اثرات آن به زندگی این افراد نرسیده است.
نتایج راهبردی از مطالب بالا این است که
❇️همانطور که مدل ارزیابی چانگ از نمراتش ممکن است برای ما غیر قابل فهم و حتی خنده‌دار باشد؛ مدل ارزیابی رئیس‌جمهور از وضعیت کنونی کشور و شاخص‌های گوناگون آن نیز نمی‌تواند همدلی چندانی را در بین اکثریتی از جامعه ایرانی برانگیزد و همین ممکن است روز به روز بر شکاف بین رئیس‌جمهور و بخش‌های قابل توجهی از مردم افزوده و پایگاه اجتماعی او را به شدت تضعیف کند؛ از این‌رو حسن روحانی باید به گونه‌ای همدلانه‌تر با مردم و رسانه‌ها سخن بگوید.
❇️ اگرچه دولت‌ حسن روحانی در مقایسه با دولت دهم بی شک نمرات بهتری را کسب کرده، اما برای جبران برخی نمرات زیر صفر دولت نهم و دهم و حتی دولت‌های قبل از آن در برخی حوزه‌‌ها، که انباشت اثرات همه آنها در این زمان به دولت روحانی رسیده است، باید بر توانایی و کارآمدی خود بیافزاید. بخش قابل توجهی از کابینه کنونی و نمایندگان دولت در استان‌ها، که بواسطه مکانیزم ناکارآمد انتخاب وزرا و استان‌داران امکان حضور در دولت دوازدهم را یافته‌اند (ن.ک به http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/438771) از توانایی لازم برای افزایش کارآمدی دولت برخوردار نیستند و این دولت با ظرفیت‌های کنونی، نمراتی بهتر از نمرات چانگ نخواهد گرفت؛ در حالی که این نمرات برای رهایی دادن به موقع کشور از بحران‌های پیش‌رو و افزایش امید مردم به آینده کافی نیست.
تحول‌خواهان ایران‌گرا، اصلاح‌طلبان و حامیان دولت، باید استراتژی نقد و یاری رسانی همزمان به حسن روحانی را در پیش بگیرند، چرا که او برای ایفای نقش مهم خود که روز به روز بر اهمیت آن نیز افزوده می شود، هم به نقد و هم به یاری نیاز دارد. سکوت کنونی اصلاح طلبان و حامیان دولت در برابر برخی نقاط ضعف دولت و حسن روحانی نه تنها منافع ملی را تامین نخواهد کرد بلکه به پایگاه اجتماعی آنان و روحانی نیز آسیب خواهد رساند.

(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/