ایران‌نامه – Telegram
ایران‌نامه
1.6K subscribers
58 photos
70 videos
8 files
376 links
من سجّاد فتّاحی، ايران پژوه و دارای درجهٔ دکتری در جامعه‌شناسی هستم. ایران‌نامه، مکانی است برای انتشار یادداشتهای من دربارهٔ ایران.
ارسال پیام
@Sjdfattahi
صفحهٔ اینستاگرام
https://instagram.com/sajjad_fattahi_official?utm_medium=copy_link
Download Telegram
یادداشت زیر از استاد و دوست گرامیم محمد فاضلی توصیفی مناسب و دقیق از الگوی غالب سیاست گذاری در کشور است؛ اما پرسش مهم در ارتباط با این متن آن است که:
آیا تبدیل شدن مدل «چاله و بيمارستان» به مدل سیاست گذاری غالب در کشور ، ارتباطی با نوع طراحی نظام حکمرانی دارد؟
پاسخ به این پرسش ما را در فرا رفتن از توصیف صرف وضعیت کنونی و رسیدن به الگویی برای اصلاح یاری خواهد کرد.
Forwarded from دغدغه ایران
مدل «چاله و بيمارستان»
(محمد فاضلي)
حکايت کرده‌اند که چاله‌اي در بزرگراهي ايجاد شده بود و هر شب و روز موتورسواران و خودروها در آن افتاده و کشته و زخمي مي‌شدند. سه مدير را براي حل مشکل فراخواندند. اولي گفت بهتر است بيمارستاني در حاشيه بزرگراه بسازيم تا زخمي‌هاي حوادث زودتر به بيمارستان برسند و قربانيان کمتر شوند. دومي دغدغه هزينه‌هاي ساخت بيمارستان داشت و پيشنهاد کرد دو تيم اورژانس در شيفت‌هاي شب و روز در محل مستقر شوند و حادثه‌ديدگان را به نزديک‌ترين بيمارستان منتقل کنند تا هزينه ساخت بيمارستان بر بيت‌المال بار نشود. سومي خواستار بهترين استفاده از امکانات موجود بود و از اين‌رو پيشنهاد داد اين چاله را پر کرده و چاله ديگري جلوي يکي از بيمارستان‌هاي موجود حفر کنند تا هزينه ساخت بيمارستان يا استقرار اورژانس در محل چاله موجود بر دوش خلق‌الله تحميل نشود.
تفکرات قهرمانان اين داستان بسيار احمقانه به نظر مي‌رسند، اما واقعيت اين است که مديران سازمان‌ها، سياست‌گذاران و سياست‌مداران همواره در معرض اين سبک از تصميم‌سازي و تصميم‌گيري قرار دارند. سبک چاله و بيمارستان، محصول چند چيز است:
🔹خو گرفتن با چاله‌ها، تصور بزرگراه بدون چاله را براي بخشي از مديران ناممکن کرده است. چاله به بخشي از طبيعت سازمان، کشور و پيش از همه ذهن مدير و تصميم‌گير بدل شده است. (مانع ذهني)
🔹وجود چاله براي افراد و گروه‌هايي منفعت دارد. چاله براي کسب و کار بيمارستان، آمبولانس‌هاي اورژانس، و حتي رسانه‌ها نفع دارد. پزشکي را تصور کنيد که در تلويزيون گزارش مي‌دهد در ماه گذشته به هزار مصدوم رسيدگي شده و بيمارستان در ارائه خدمات بسيار فعال بوده است. او هرگز نخواهد گفت اين‌ها مصدومان چاله‌اي بوده‌اند که از اساس مي‌توانست وجود نداشته باشد. راننده آمبولانس راضي، بيمارستان راضي، پزشک راضي، رسانه و مجري پوشش خبري راضي، مقام سياسي راضي؛ و گور پدر ناراضي.
🔹جامعه قدرتمند و مطالبه‌گري وجود ندارد يا رسانه‌هاي آزادي نيستند که بزرگراه‌هايي در دنيا را به تصوير بکشند که در آن‌ها چاله وجود ندارد؛ و آينده‌پژوهاني نيستند که آينده بزرگراه بدون چاله را تصوير کنند.
🔹نظام درست و حسابي انتخاب مديران و کارگزاران بخش عمومي وجود ندارد تا جمعي را در سمت‌هاي مديريتي قرار دهد که شايستگي مديريت داشته باشند و بتوانند بزرگراه بدون چاله را تصور کنند.
ما در انبوهي از چاله‌ها افتاده‌ايم که به عوض پرکردن آن‌ها، بيمارستان مي‌سازيم، اورژانس نزديک به چاله مستقر مي‌کنيم يا چاله‌هاي جديد نزديک بيمارستان‌هاي موجود احداث مي‌نماييم. بگذاريد نمونه‌هايي از آن‌ها را براي شما يادآوري کنم.
🔹ايجاد دانشگاه‌هاي جديد و افزودن بر شمار پذيرش دانشجو در نظام دانشگاهي‌اي که از شدت گسترش کمي و تلنبار شدن دانشجو، کيفيت‌اش از دست رفته؛ ساخت بيمارستان کنار چاله‌اي در بزرگراه است.
🔹تأمين مالي بيشتر براي نظام بهداشت و درماني که از فقدان نظام کنترل هزينه‌ها رنج مي‌برد، استقرار تيم اورژانس در کنار چاله موجود است.
🔹انتقال آب بين‌حوضه‌اي از نقطه الف به ب، مثل درپوش گذاشتن موقت روي چاله کم‌آبي ناشي از بدمصرفي در ب و حفر چاله جديد در الف است.
🔹ايجاد يک شبکه تلويزيوني يا خبرگزاري در بزرگراه اطلاع‌رساني موجود که مردم به آن اعتماد ندارند، مثل حفر يک چاله جديد است، حتي بدون آن‌که چاله قبلي پر شود.
🔹بدترين حالت، به‌کار گرفتن چندباره مديراني است که وقتي دفتر خاطرات‌شان را بخوانيد، چند چاله در هر برگ از آن خودنمايي مي‌کند و بيل و کلنگ‌شان را براي حفر چاله‌هاي جديد آماده کرده‌اند.
مدل «#چاله_و_بيمارستان»، مطلوب «#سياست‌پراني»‌هاي «تنسي تاکسيدو و چاملي»هاست. کافي است به دنياي بدون چاله فکر کنيم.
(اين متن را اگر مي‌پسنديد، براي ديگران نيز ارسال کنيد.) @fazeli_mohammad
www.mohammadfazeli.ir
✳️ بحران مشروعیت، در پایگاه اصلاح‌طلبان ✳️
🖋(سجاد فتاحی)
@governancesystems


جو حاکم بر فضای سیاسی – اجتماعی جامعه ایران را می‌توان در عبارت امید به اصلاحات و ناامیدی از جریان اصلاح‌طلب‌ خلاصه کرد. اگر تا دیروز سخن از بحران مشروعیت اصول‌گرایان بود؛ امروز بحران مشروعیت به اردوگاه اصلاح‌طلبان رسیده است و البته اصول‌گرایان نباید از این موضوع خوشحال باشند، چرا که مرحله بعد، بحران مشروعیت گفتمان قائل به امکان اصلاحات است و باقی ماندن نظام‌های حکمرانی در این مرحله به دشواری امکان‌پذیر است.

عرصه سیاسی ایران در شرایط کنونی چهار بازیگر اصلی دارد که به نظر می‌رسد می‌توان آنها را به ترتیب پایگاه اجتماعی اینگونه اولویت‌بندی کرد: افرادی که هنوز به اصلاح شرایط کنونی امیدوارند اما امید خود را به اصلاح‌طلبان از دست داده‌اند، گروهی که امیدی به اصلاح شرایط کنونی ندارند و معتقد به تغییرات رادیکا‌ل‌اند، اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان.  

دو گروه نخست اگرچه در مقایسه با دو گروه دیگر از تعداد بیشتری برخوردارند اما بواسطه عدم سازماندهی نتوانسته‌اند در سال‌های گذشته بازیگرانی اثرگذار در فضای سیاسی کشور باشند و بسته به شرایط، گاهی رای خود را به سبد اصلاح‌طلبان ریخته‌اند.

هر جریانی که بتواند پاسخی نو به دو پرسش بنیادینی دهد که اصول‌گرایان و بعدها اصلاح‌طلبان و اعتدالیون نتوانستند پاسخی قانع کننده به آنها ارائه کنند و یا پاسخ‌شان به نتایج رضایت‌بخشی از نظر مردم منتهی نشد، می‌تواند توجه این دو گروه را به خود جلب نموده و پایگاه اجتماعی قابل ملاحظه‌ای را برای خود فراهم کند. این دو پرسش عبارتند از اینکه: آن جریان می‌خواهد جامعه ایرانی را به کجا ببرد؟ و مهمتر از آن چگونه؟

مشروعیت یافتن دوباره گفتمان سلطنت‌طلبی برای بخشی از جامعه و بحران مشروعیتی که گریبان اصلاح‌طلبان ایرانی را گرفته است از همین منظر قابل تحلیل و بررسی است. سلطنت‌طلب‌ها به این دو پرسش پاسخ گفته‌اند‌(اگرچه ممکن است از نظر ما این پاسخ‌ها سطحی باشد؛ اما برای جامعه، پاسخی سطحی از عدم پاسخ به چنین پرسش‌هایی جذاب‌تر است) و بخشی از آنها با استفاده حرفه‌ای از وسایل ارتباطی نوین به خوبی با مخاطبان ارتباط برقرار کرده‌اند.  

در صورت ادامه روند کنونی که جز با انجام اصلاحات اساسی، خروج از آن به دشواری امکان‌پذیر است، در آینده‌ای نزدیک شاهد بحران مشروعیت گفتمان قائل به امکان اصلاحات و تقویت پایگاه اجتماعی گروهی خواهیم بود که اصلاحات را ناممکن می‌دانند. مدیریت چنین شرایطی برای نظام‌های حکمرانی به دشواری امکان‌پذیر است و اعتراض‌های اخیر، تنها نمودی آرام از آن شرایط بود.  
 @governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
Forwarded from عکس نگار
✳️ دو منش، دو روش و دو خاطره ✳️
🖋(سجاد فتاحی)

@governancesystems

نمی دانم چرا با دیدن تیتر روزنامه شرق در مورد درمان آیت الله شاهرودی ناخودآگاه به یاد این خاطره از دکتر محمد مصدق افتادم :
پس از آنکه مصدق پس از ۱۳ سال حصر  در قلعه احمد آباد بیمار شد، شاه اجازه داد که او را در بیمارستان نجمیه که از سوی مادرش وقف شده بود بستری کنند. خانواده مصدق که تلاش شان برای جلب رضایت شاه جهت اعزام مصدق برای درمان به خارج از کشور ره به جایی نبرده بود، تصمیم می گیرند از خارج از کشور پزشکی را برای مداوای او بیاورند؛ اما هنگامی که مصدق از این موضوع آگاه می شود، می گوید :
«لعنت بر من و هر کس دیگر که در این زمان خرج چندین خانوار این مملکت فقیر را صرف آوردن پزشک از خارجه نماید. من خاک پای این ملتم و هر امکانی که در ایران وجود داشته باشد، برای من کافی است.»
او در روز یکشنبه ۱۴ اسفندماه ۱۳۴۵ در همان بیمارستان نجمیه از دنیا رفت.

@governancesystems
⭕️ مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری همزمان با تشدید پدیده ریزگردها در استان خوزستان منتشر می‌کند:

⚠️ «ریزگردها، قطع برق و پیچیدگی در استراتژیک‌ترین استان ایران»

(سجاد فتاحی)

استان خوزستان یکی از مهمترین و استراتژیک‌ترین استان‌های ایران است؛ استانی زرخیز که سطح توسعه‌یافتگی آن تناسبی با منابع ارزشمند اقتصادی، فرهنگی، انسانی و اجتماعی آن ندارد. پایداری ایران با پایداری این استان رابطه‌ای ناگسستنی دارد و هر آنچه که این استان و مردمانش را بیازارد ایران و ایرانیان را آزرده است.

بیش از یک دهه است که پدیده ریزگردها اثرات مخرب اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی گوناگونی را بر این پیکره ارزشمند ایران وارد می‌کند. در ۲۳ بهمن‌ماه ۱۳۹۵ غلظت شدید ریزگردها که با رطوبت بالا همراه شد، سبب قطع برق بیش از ۹۰ درصد هموطنان‌مان در خوزستان و به بواسطه وابستگی عملکردی تجهیزات آب شرب، قطع آب بخش قابل توجهی از مردم در این استان شد. در همان ایام مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری تلاش کرد که با نگرشی بین‌رشته‌ای و مبتنی بر علم پیچیدگی، از نگرش‌های مرسوم نسبت به این پدیده فراتر رفته و گزارشی پیرامون علل موثر بر وقوع آن در سطوح و حوزه‌های گوناگون به مسئولین کشور ارائه نماید.

گزارش مذکور نتیجه این کوشش است که به نشان همدردی مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری با هموطنانمان در خوزستان منتشر می‌شود.

🔻برای مطالعه این گزارش از لینک زیر استفاده کنید:

🔗 goo.gl/aDU2UF

🆔 @centerforstrategicstudies

🌐 css.ir
✳️ «ایران» و «منافع ملی»، نقطه شروع هم‌افرایی و گفتگو✳️
(در جستجوی دال‌هایی برای آغاز گفتگو بین جریان‌های سیاسی-اجتماعی ایران)
🖋(سجاد فتاحی)

@governancesystems
رهایی از شرایط مخاطره‌آمیز کنونی و حرکت به سوی آینده‌ای بهتر برای ایران و ایرانیان، جز در سایه گفتگو بین تمامی جریان‌های سیاسی و اجتماعی کشور امکان‌پذیر نیست؛ سخنم تنها منحصر به گفتگو بین دو جریان سیاسی اصلی فعال در داخل کشور یعنی اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نیست؛ این دو جریان اگر به راستی دل‌نگران منافع ملی این سرزمین‌اند، باید آمادگی نقد گذشته پر اشتباه خود و گفتگو با جریان‌های سیاسی و اجتماعی دیگری که نام «براندازان» را بر آنها نهاده و سال‌ها با پرخاشگری، بدبینی و اتهام‌زنی با آنها سخن گفته و آنها را رانده‌اند در خود ایجاد کنند.
از سوی دیگر گروه‌ها و جریان‌های سیاسی‌ای که با نظام جمهوری اسلامی سرسازگاری ندارند و دست‌یابی به اهداف خود را تنها در سایه فروپاشی این نظام جستجو می‌کنند، اما دغدغه آینده این کشور و مردمانش را دارند نیز بواسطه شرایط مخاطره آمیز منطقه و این واقعیت که فروپاشی نظام جمهوری اسلامی در شرایط کنونی به احتمال فراوان، موجب به خطر افتادن تمامیت ارضی ایران خواهد شد، باید ضمن نقد کنش‌ها و واکنش‌های گذشته خود، آمادگی گفتگو با دو جریان سیاسی رسمی در این نظام (اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان) را که طبیعتا خاطرات خوشایندی از آنها ندارند در خود ایجاد کنند.
بدیهی است که گفتگو بین گروه‌‌ها و جریان‌هایی که سال‌ها و دهه‌هاست با بدبینی به یکدیگر نگریسته و جز با اتهام‌زنی با یکدیگر سخن نگفته‌اند و از این رهگذر، هزینه‌های سنگینی را به یکدیگر تحمیل کرده‌اند، بسیار دشوار اما شدنی است.
برای شروع گفتگو، باید وجوه مشترک را یافت و فکر می‌کنم دو مفهوم «ایران» و «منافع ملی» می‌توانند نقطه پیونددهنده تمامی گروه‌ها و جریان‌های سیاسی‌ و اجتماعی‌ای باشند که دغدغه آینده ایران و مردمان این سرزمین را دارند.
تمامی این جریان‌ها باید این واقعیت را بپذیرند که بدون موجودیتی جغرافیایی – سیاسی – اجتماعی به نام ایران، که منافع برخی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی در نبود این موجودیت و یا تغییر مرزهای آن است ( بدیهی است که سیاست‌های داخلی و خارجی کشور در چند دهه گذشته در شکل‌گیری این منافع تاثیر بسزایی داشته است) همه بازنده خواهیم بود.
آذر 1395 به دعوت انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه تهران در برنامه‌ای با عنوان «ملی‌گرایی در ایران معاصر» شرکت کردم و درباره مفهوم ملی‌گرایی و بحران‌های پیش‌روی ایران سخن گفتم (1) در آن جلسه، دو دوست گرامی دیگرم، شروین وکیلی و حسام سلامت نیز حضور داشتند؛ در پایان برنامه حسام، در پاسخ به برخی انتقادهایی که بر سخنان او وارد کرده بودم گفت: «...شما آنچنان مفاهیم مورد نظر خود را گسترده تعریف کرده‌اید که همه در آن جای می‌شوند...»؛ آنروز تصور کردم که ممکن است این انتقاد حسام وارد باشد اما هرچه پیشتر می‌رویم بیشتر بر این اعتقاد خود راسخ می‌شوم که آینده ایران و ایرانیان، تنها در گرو هژمون شدن گفتمانی است که خود را آنچنان گسترده تعریف کند که تمامی ایرانیانی که دغدغه آینده این سرزمین و مردمانش را دارند، انعکاس خود را در آن ببیند؛ این گفتمان، باید بتواند بین اصول‌گرا، اصلاح‌طلب، سلطنت‌طلب، چپ، لیبرال، اهل سنت، اهل حق، شیعه، کرد، فارس، آذری و تمامی اجزای رنگین‌کمان ایران ارتباط برقرار کند و آنها ذیل این گفتمان بتوانند گفتگوهای انتقادی خود را بدون آنکه به وجوح مشترک آنها آسیبی وارد کند آغاز نموده و به گفته ماندلا، خطاهای گذشته رقبا و حتی دشمنان‌شان را ببخشند اما فراموش نکنند.
باور کنیم که بدون ایران در شکل کنونی آن، نه اصلاح‌طلب و اصول‌گرایی وجود خواهد داشت و نه برانداز و سلطنت‌‌طلبی؛ اما این حقیقت تلخ را نیز باید باور کنیم که نحوه بازیگری جریان‌های سیاسی واجتماعی کنونی ایران، در مسیر فروپاشی این سرزمین است و حقیقت تلخ‌تر آنکه تغییر این مسیر با ساختار و مناسبات کنونی بسیار دشواتر از ادامه مسیر است؛ اما نکته امیدوار کننده آن است که اگر مکانیزم‌‌ها و واقعیت‌ها را بشناسیم تغییر مسیرهای دشوار نیز امکان‌پذیر خواهد بود. در این مسیر نقش مقام‌های عالی‌رتبه نظام سیاسی کنونی از نقش سایر کنشگران و بازیگران سیاسی با اهمیت‌تر و اثرگذارتر است.
(اين متن را اگر مي‌پسنديد، براي ديگران نيز ارسال کنيد.)
____________________________
(1) متن زیر تکمیل شده مطالبی است که در برنامه انجمن اسلامی دانشکده فنی ارائه دادم و بعدها در ماهنامه پیام هاجر منتشر شد، این مطلب تلاشی است برای تاملی دوباره درباره مفاهیم انسجام‌بخشی چون «ایران»، «ملی‌گرایی» و «منافع ملی» با تاکید بر بحران‌های پیچیده پیش‌روی ایران.
http://apathtoliberation.blog.ir/1396/06/23/post%2066
✳️ پاسداشت جشن‌های ملی و تقویت سرمایه اجتماعی ✳️            
(به بهانه جشن سده)

🖋 (سجاد فتاحی - جامعه‌شناس) 
 
@governancesystems

برگزاری جشن‌های ملی از آن‌رو که با خاطرات جمعی ساکنان یک سرزمین پیوند دارند و بنیان خود را بر وجوه مشترک آنان بنا می‌نهند؛ برای دقایقی، تفاوت‌ها را تعلیق کرده و اشتراکات را برجسته می‌کند. از این‌رو پاسداشت این جشن‌ها و همت در برگزاری آنها، نقشی اساسی در تقویت اعتماد و سرمایه اجتماعی ساکنان یک سرزمین بازی می‌کند. علاوه بر کارکرد فوق، این جشن‌ها در تزریق شادی و نشاط در رگ‌های جامعه‌، نقشی اساسی دارند.         
شاید همین دو کارکرد و بسیاری کارکرد‌های دیگری که می‌توان به آن‌ها افزود، برای درک ضرورت برگزاری و پاسداشت چنین جشن‌هایی، آن هم در زمانه کنونی، که ایران زمین، هم از بحران سرمایه اجتماعی و هم بواسطه مصائب گوناگون، از بحران شادی و نشاط در جامعه رنج می‌برد کافی باشد.  
انبان تاریخ و فرهنگ ایران زمین پر است از چنین آیین‌ها و جشن‌هایی که می‌توانند در شرایط کنونی در تخفیف آلام مردم و تقویت سرمایه اجتماعی به کار گرفته شوند.         
دولت و نظام سیاسی در ایران می‌توانند بنا به دلایل گوناگونی که هیچ یک توجیه‌پذیر نیست، چنین سرمایه عظیمی را نادیده بگیرند؛ اما این توجیهی برای بی‌توجهی جامعه‌ ایرانی به این جشن‌ها، در شرایط کنونی نیست.           
شامگاه امروز، 10 بهمن، زمان برگزاری جشن سده، یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است؛ عناصر اصلی این جشن را می‌توان گردهم‌آیی، برافروختن آتش، پایکوبی، سرودخوانی و نیایش دانست؛ عناصری که می‌توانند هم در تقویت سرمایه اجتماعی و هم در دمیدن شادی و نشاط در روح جامعه ایرانی موثر باشند.
در نوروزنامه منتسب به حکیم عمر خیام آمده‌است که: «آفریدون همان روز که ضحاک  بگرفت، جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک، آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز، آیین آن پادشاهان نیک عهد را در ایران و دور آن به جای می‌آورند.»
به امید روزی که ایرانیان، تمامی آیین‌های کهن و پسندیده خود را در ایران و دور آن به جای آورند.
بی‌گمان، آن‌روز ضحاک غم، یک‌بار دیگر در بند فریدون گرفتار خواهد شد.
( این متن را اگر می پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید.)

@governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
Forwarded from ایران‌نامه
✳️ تبدیل حجاب، از مساله‌ای سیاسی به موضوعی اجتماعی✳️
(اندر ضرورت شنیدن صدای دختران خیابان انقلاب)
🖋(سجاد فتاحی- جامعه‌شناس)
@governancesystems
در سیستم‌‌های حکمرانی تکامل یافته، خرده سیستم سیاسی، تا آنجا که خللی در پایداری کلی جامعه وارد نشده است، در فرایندهای اجتماعی مداخله نکرده و تنها در آنها، نقش تسهیل‌گر و کاهنده تنش را بازی می‌کند.
در ایران، در دوران پیش و با شدتی بیشتر در دوران پس از انقلاب 1357، نظام‌های سیاسی، بدون توجه به این مهم، با مداخله در موضوعاتی همچون پوشش معمول در جامعه و حجاب زنان، این موضوعات را به مسائل سیاسی بغرنجی تبدیل کرده‌اند که حل آنها به سادگی و با صرف هزینه‌های کم، نه برای خود نظام سیاسی و نه برای جامعه ایرانی امکان پذیر نیست.
یکی از علل وقوع انقلاب 1357 و فروپاشی نظام شاهنشانی، مداخله نظام سیاسی در فرایندهای اجتماعی، برای افزایش سرعت این فرایندها، جهت رسیدن هرچه سریعتر به دروازه‌های توسعه و تمدن بود.
اما در دوران پس از انقلاب، این‌بار نظام سیاسی با توهم متوقف کردن و کند کردن برخی فرایندهای اجتماعی، این‌بار برای رساندن جامعه به جایی که هنوز هم نمی‌دانیم، برای خود مجوز مداخله در این فرایندها را صادر کرد که پوشش جامعه و حجاب زنان بخشی از آن بود.
این گفته علی مطهری که «هیچ اجباری برای حجاب زنان در جامعه دیده نمی‌شود و بسیاری از آنان با هر وضعی که دوست دارند در جامعه حضور پیدا می‌کنند پس اجباری در کار نیست» به بهترین وجه، شکست سیاست‌های مداخله‌گرانه در پوشش جامعه و حجاب زنان در چند دهه گذشته را نشان می‌دهد. اما پرسشی که باید در برایر چنین سیاست‌های شکست‌خورده‌ای پرسید این است که
«برای اجرای این سیاست‌ها، چه هزینه‌های اقتصادی، روانی، اجتماعی و حتی سیاسی‌ای از جیب ملت ایران صرف شده است؟»
ای کاش گزارش جامعی ارائه می‌شد تا ملت ایران بداند که اقتصاد سیاسی نهفته در پس سیاست‌های نادرست و شکست خورده‌ای از قبیل بی‌حجابی اجباری در دوران پهلوی اول، حجاب اجباری، ممنوعیت ویدئو و بعدها ماهواره و فیلتراسیون شبکه‌های اجتماعی در دوران پس از انقلاب 1357 و بسیاری سیاست‌های مداخله‌جویانه دیگری که همچنان ادامه دارد و همگی با شکست مواجه شده‌اند و بنا بر قواعد جامعه‌شناختی با شکست مواجه خواهند شد، از نظر ریالی چقدر از جیب ملت ایران به دور ریخته و به جیب چه کسانی اضافه کرده است؟
مداخله نظام‌ سیاسی در فرایندهای اجتماعی سبب شده است که از یک سو نظام سیاسی و بدنه اجتماعی حامی آن هرگونه عقب‌نشینی در این مسائل را به منزله شکست و استحاله خود دانسته و از سوی دیگر بخش‌های قابل توجهی از جامعه، بواسطه تغییر و تحولات رخ داده در آن، دیگر تاب و تحمل پذیرش قواعد تحمیل شده از سوی نظام سیاسی را نداشته باشند. از این‌رو گروهی به روش‌های گوناگون و گاه پر هزینه، سعی در دور زدن این ممنوعیت‌ها یا شکستن این خطوط قرمز دارند که پدیده دختران خیابان انقلاب، نمونه‌هایی از این دست هستند.
پافشاری نظام سیاسی بر مداخله در موضوعاتی از قبیل حجاب زنان، که اساسا موضوعاتی اجتماعی است و جامعه با مکانیزم‌های خود به مرور آن را حل خواهد کرد، چیزی جز تعمیق بحران مشروعیت نظام سیاسی و تحمیل هزینه‌هایی سخت برای آن و قطبی شدن فضای کشور و حرکت آن به سمت خشونت را در پی نخواهد داشت.
راه حل مساله چیست؟
بنا بر توضیحات فوق، موضوعاتی از قبیل حجاب و یا مسائلی از این دست، باید از مسائلی سیاسی به موضوعاتی اجتماعی تغییر داده شوند؛ به این ترتیب که تصمیم‌گیری درباره آن و حل مساله با حداقل تنش ممکن به مکانیزم‌ها و فرایندهای اجتماعی واگذار شده و نظام سیاسی در این فرایند، تنها نقش تسهیل‌کننده گفتگو و کاهش دهنده تنش‌هایی را بازی کند، که بواسطه مداخلات خود در طول چند دهه گذشته سبب تراکم آنها شده است.
در این بین نقش دولت و مجلس، در ایجاد فضای گفتگو و کاهش تنش‌ها، نقشی اساسی است که پرداختن به جزئیات آن در این مجال نمی‌گنجد و اگر گوشی برای شنیدن و انگیزه‌ای برای تغییر وجود داشته باشد گفته خواهد شد.
پدیده دختران خیابان انقلاب و بسیاری پدیده‌های دیگری که زیر پوست جامعه ایرانی در حال تکثیر است و همانند کوه‌های یخ به زودی نوک آنها نمایان خواهد شد، تنها نشانه‌‌های هشدار دهنده‌ای از آسیب‌های برآمده از مداخله نظام سیاسی در فرایندها‌ی اجتماعی و عبور بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی از یک نحوه کنشگری به نحوه کنشگری دیگری است که باید پیش از حرکت به سوی مسیرهای ناخوشایند دیگر صدای آن شنیده شود.
دیروز حسن روحانی گفت: «رژیم گذشته صدای اعتراض مردم را هم نشنید و فقط یک صدا شنید و آن انقلاب مردم بود...
بیایید صدای دختران خیابان انقلاب را پیش از آنکه دیر شود بشنویم.
( این متن را اگر می پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید.)

@governancesystems
✳️ اقلیت خودت هستی، من ایرانیم!✳️
🖋(سجاد فتاحی)
(بازنشر. تقدیم به دراویش سرزمینم. در اعتراض به آزردن آنانی که در این شهر به بی آزاری شهره اند)
@governancesystems
«لوریس چکناواریان» آهنگساز سرشناس ایرانی، در یکی از مصاحبه‌ها، به خبرنگاری که از او پرسیده است:
« تعلّق شما به اقلّیت ارمنی چه تاثیری بر موسیقی شما گذاشته است؟»
اینگونه پاسخ می‌دهد:
«اقلیت خودت هستی، من ایرانیم ...»

نظام‌های حقوقی و سیاسی‌ای که تفاوت‌های جوامع خود در حوزه‌های گوناگون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را با برچسب‌های سوگیرانه‌ای چون اقلیت و اکثریت بازنمایی می‌کنند، تفاوت‌ را نمی‌فهمند و شیوه مواجهه با آن را در جهان جدید نمی‌دانند، تنها و تنها تار و پود انسجام جوامع خود را از هم می‌گسلند. این نظام‌ها تا آنجا پیش می‌روند که به ناگاه اکثریتی از تمام گروه‌هایی که روزگاری آنها را با برچسب اقلیت رانده و نادیده گرفته‌اند در برابر خود می‌بینند.
برچسب اقلیت برای سیاست‌مداران در چنین نظام‌هایی از نظر روانی ارضا کننده است و آنها را در دام نادیده گرفتن مخالفان و گروه‌ها و افراد متفاوت با خود می‌اندازد.
در طول دهه‌های گذشته، نظام حقوقی و سیاسی ایران، گروه‌های گوناگونی را با عناوینی چون اقلیت‌های مذهبی، اقلیت بدحجاب، اقلیت معترض، اقلیت جوانانی که سبک زندگی متفاوتی دارند، اقلیت ملی‌گرا، اقلیت سکولار و ... رانده است و این اقلیت‌ها در شرایط کنونی در حال پیوستن به یکدیگر و سامان دادن اکثریتی هستند که گرچه ممکن است ندانند چه می‌خواهند اما بی‌گمان می‌دانند که چه نمی‌خواهند، و همین، چه خوشایندمان باشد و چه نباشد، در جوامع انسانی برای قرار گرفتن در یک مسیر کافی است ... اگرچه در پایان مسیر تفاوت‌ها دوباره سر بر می‌آورند.
یکی از راه‌های برون رفت از وضعیت کنونی ایران آن است که نظام حقوقی و سیاسی، ضمن پذیرش تفاوت‌ها، هسته مرکزی گفتمان خود را مبتنی بر دالی نماید که وجه مشترک ایرانیان است، در آن شرایط، تمامی گروه‌ها و افراد متفاوت، علیرغم تفاوت‌هایشان نظام حقوقی و سیاسی را نماینده خود خواهند دانست و بر سرمایه اجتماعی و مشروعیت آن افزوده خواهد شد ... سرمایه اجتماعی‌ و مشروعیتی که برای انجام اصلاحات بزرگ اقتصادی لازم و ضروری است و بدون آن، این جراحی‌های بزرگ، اگر هم امکان‌پذیر باشد بسیار خطرناک خواهد بود.
همه ایرانیان باید این سخن چکناواریان را به خاطر داشته باشند تا هیچ گاه به خود اجازه ندهند گروهی از مردمان این سرزمین را اقلیت بنامند و یا اندیشه آزار دیگری را تنها بواسطه تفاوت، در خود بپرورانند؛ بویژه اگر آن دیگری، جماعتی باشند که به بی آزاری در این شهر شهره اند:

✳️ «اقلیت خودت هستی، من ایرانیم.»✳️

(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
شورش محیط زیست بر سیستم حکمرانی ایران
🖋 (سجاد فتاحی)

@governancesystems

شاید بتوان مردمی را که بواسطه نارضایتی های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست به اعتراض و شورش می زنند برای چند صباحی با ابزارهای گوناگون قدرت، از قبیل پلیس ضد شورش، ماشین های آبپاش و... پراکنده و ساکت کرد، اما بحران های محیط زیستی را که به همان اندازه بحران های اقتصادی و اجتماعی برآمده از ضعف نظام های حکمرانی در تنظیم گری سرزمین هستند نمی توان با هیچ یک از این ابزارها کنترل و موقتاً خاموش کرد.
امروز سطح آلودگی هوا در برخی نقاط شهر تهران از مرز خطر هم عبور کرد تا یک بار دیگر محیط زیست ناکارآمدی نظام حکمرانی ایران را فریاد زده باشد.
فجایع محیط زیستی را نمی توان با هیچ یک از ابزارهای قدرت پنهان و سرکوب کرد، آنها تا علت اصلی بر هم خوردن تعادل زیست بوم در این سرزمین را در خود حل نکنند، کوتاه نخواهند آمد.
این بحران ها درس های بزرگی برای ما اگر باقی بمانیم و البته برای کل بشر خواهند داشت، درس هایی از قبیل اینکه وضعیت محیط زیست، همانند وضعیت اقتصاد، فرهنگ و همانند وضعیت تمامی مسائل و بحران‌های اجتماعی، ارتباطی تنگاتنگ با نوع و طراحی نظام های حکمرانی دارد.
یک سیستم حکمرانی اگر به گونه ای طراحی نشده باشد که حساس به شاخص های محیط زیستی باشد ره به جایی نخواهد برد.
راه اصلاح وضعیت موجود و رهایی از بحران های کنونی، اصلاح سیستم حکمرانی است.
نباید چندان به وعده و شعار و نامه دلخوش بود و مسئولان و دغدغه واقعی شان را تنها با محک عزمشان در اصلاح سیستم های حکمرانی تحت رهبری شان باید آزمود.
کنشگران کلیدی ای که عزم و یا توان اصلاح ساختاری نداشته باشند و نظام های حکمرانی ای که راه طراحی دوباره و اصلاح ضعف های سیستمی را بر خود ببندند، ناکارآمدتر از آنند که در برابر شورش های گوناگون و از جمله شورش محیط زیست بر خود بایستند.
(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
✳️رئیس جمهور و ارزیابی وضعیت کشور با مدل چانگ ✳️
🖋(سجاد فتاحی- جامعه‌شناس)
@governancesystems
دوستی تعریف می‌کرد که در دوران دانشجویی در دانشکده حقوق دانشگاهشان، دانشجویی کره‌ای به نام چانگ تحصیل می‌کرده است؛ روزی در آغاز ترم جدید، چانگ را در حیاط دانشکده می‌بیند و از او می‌پرسد:
چانگ، وضعیت نمرات درس‌های ترم گذشته چگونه بود؟
چانگ می‌گوید: اوضاع خوب بود. و شروع می‌کند به گفتن نمراتی که در درس‌های ترم پیش گرفته است.
3، 5، 7 و تقریبا هیچ درسی را در آن ترم بالای 10 نگرفته بود.
آن دوست، با تعجب به چانگ نگاه می‌کند و می‌گوید با این نمرات، می‌گویی وضعیت خوب بوده است؟
و چانگ پاسخ می‌دهد: بله، چون ترم پیش از آن، برای آنکه زبان فارسی را خوب بلد نبودم، تقریبا همه درس‌ها را صفر و یا نمراتی نزدیک به صفر گرفته‌ام؛ و این ترم در مقایسه با ترم پیش‌، بسیار پیشرفت کرده‌ام و از این بابت می‌گویم که وضعیت خوب است.
با دیدن مصاحبه تلویزیونی اخیر رئیس جمهور و نشست دیشب او با خبرنگاران، به یاد مدل ارزیابی چانگ افتادم و پاسخ این پرسش که «چرا به نظر می‌رسد بین ارزیابی رئیس‌جمهور از وضعیت کشور در چنین نشست‌هایی، با آنچه که عموم مردم احساس می‌کنند فاصله است؟» برایم مشخص شد.
حسن روحانی وضعیت کنونی شاخص‌های کشور را که با تسامح می‌توانیم آن‌ها را نمرات دولت‌های یازدهم و دوازدهم در حوزه‌های گوناگون در نظر بگیریم با نمرات نزدیک به صفر و زیر صفر دولت‌ دهم مقایسه می‌کند و طبیعی است که ارزیابی او از وضعیت کنونی کشور و روند طی شده با این روش، ارزیابی‌ مثبتی است. اما مردمی که برخی اثرات آن نمرات صفر و زیر صفر، تازه به زندگی آنها رسیده است و هنوز طعم نمرات بین 5 تا 10 دولت روحانی را نچشیده‌اند و بواسطه رشد ابزارهای ارتباطی از نمرات 15 تا 20 برخی دولت‌ها در کشورهایی که تا چند دهه پیش وضعیتی برابر و حتی فروتر از ایران داشتند آگاه می‌شوند، طبیعی است که نتوانند با ارزیابی‌های روحانی از وضعیت کنونی کشور احساس همدلی کنند.
نکته دیگر آن است که گرچه ارزیابی کلی از اقدامات دولت، در مقایسه با نمرات دولت دهم که البته چندان رقیب قدرتمندی در این زمینه نیست مثبت است، اما این به آن معنا نیست که نتایج اقدامات دولت حسن روحانی برای بهبود وضعیت کلی کشور و شاخص‌های گوناگون آن به صورت عادلانه نیز در جامعه توزیع شده و همه، طعم این موفقیت‌ها را چشیده‌اند؛ چه بسا نتایج این موفقیت‌ها، تنها اقلیتی از دهک‌های بالای جامعه را به صورت ملموس تحت تاثیر قرار داده و در زندگی اکثریتی از جامعه ایرانی و دهک‌های میانه و پایین این جامعه تاثیر قابل توجهی نگذاشته و یا هنوز اثرات آن به زندگی این افراد نرسیده است.
نتایج راهبردی از مطالب بالا این است که
❇️همانطور که مدل ارزیابی چانگ از نمراتش ممکن است برای ما غیر قابل فهم و حتی خنده‌دار باشد؛ مدل ارزیابی رئیس‌جمهور از وضعیت کنونی کشور و شاخص‌های گوناگون آن نیز نمی‌تواند همدلی چندانی را در بین اکثریتی از جامعه ایرانی برانگیزد و همین ممکن است روز به روز بر شکاف بین رئیس‌جمهور و بخش‌های قابل توجهی از مردم افزوده و پایگاه اجتماعی او را به شدت تضعیف کند؛ از این‌رو حسن روحانی باید به گونه‌ای همدلانه‌تر با مردم و رسانه‌ها سخن بگوید.
❇️ اگرچه دولت‌ حسن روحانی در مقایسه با دولت دهم بی شک نمرات بهتری را کسب کرده، اما برای جبران برخی نمرات زیر صفر دولت نهم و دهم و حتی دولت‌های قبل از آن در برخی حوزه‌‌ها، که انباشت اثرات همه آنها در این زمان به دولت روحانی رسیده است، باید بر توانایی و کارآمدی خود بیافزاید. بخش قابل توجهی از کابینه کنونی و نمایندگان دولت در استان‌ها، که بواسطه مکانیزم ناکارآمد انتخاب وزرا و استان‌داران امکان حضور در دولت دوازدهم را یافته‌اند (ن.ک به http://www.iran-newspaper.com/newspaper/item/438771) از توانایی لازم برای افزایش کارآمدی دولت برخوردار نیستند و این دولت با ظرفیت‌های کنونی، نمراتی بهتر از نمرات چانگ نخواهد گرفت؛ در حالی که این نمرات برای رهایی دادن به موقع کشور از بحران‌های پیش‌رو و افزایش امید مردم به آینده کافی نیست.
تحول‌خواهان ایران‌گرا، اصلاح‌طلبان و حامیان دولت، باید استراتژی نقد و یاری رسانی همزمان به حسن روحانی را در پیش بگیرند، چرا که او برای ایفای نقش مهم خود که روز به روز بر اهمیت آن نیز افزوده می شود، هم به نقد و هم به یاری نیاز دارد. سکوت کنونی اصلاح طلبان و حامیان دولت در برابر برخی نقاط ضعف دولت و حسن روحانی نه تنها منافع ملی را تامین نخواهد کرد بلکه به پایگاه اجتماعی آنان و روحانی نیز آسیب خواهد رساند.

(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
✳️ 7 گزاره آشنا درباره تجمعات دی‌ماه 1396 ✳️
(گزاره‌هایی که از توکلی تا آمدنیوز با آن همدلی کردند)
🖋(سجاد فتاحی – جامعه‌شناس)
@governancesystems
یکشنبه گذشته، مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، میزبان جمعی از جامعه‌شناسان، اقتصاد‌دانان و تحلیل‌گران کشور از گرایش‌های سیاسی گوناگون بود؛ تا ضمن ارائه گزارشی از نتایج برخی نظرسنجی‌‌های انجام شده درباره اعتراضات دی ماه 1396، این نتایج مورد تحلیل، نقد و بررسی قرار گیرد.
پس از ارائه گزارش‌هایی درباره سه نظرسنجی انجام شده توسط مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران (ایسپا)، به سفارش مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری، موسسه خرد و جامعه و مرکز مطالعات بین المللی و امنیت مریلند، حسام‌الدین آشنا جمع‌بندی‌‌ این مرکز از داده‌های نظرسنجی‌های انجام شده درباره این اعتراضات را ذیل 7 گزاره زیر ارائه کرد:
❇️ از نظر بیش از نیمی از پاسخ‌گویان، اعتراضات دی‌ماه، اعتراضاتی اقتصادی و مشروع بوده است.
❇️ بواسطه ظهور شبکه‌های اجتماعی نوین، عرصه رسانه، شاهد ظهور بازیگرانی جدید است و فیلتر کردن شبکه‌های اجتماعی مشروعیتی در جامعه ندارد.
❇️ تحلیل شعارهای داده شده در تجمعات، گویای آن است که این اعتراضات، بیشتر اعتراضاتی سیاسی و اجتماعی بوده که بواسطه این امر که مهمترین مطالبه نزدیک به 80 درصد جامعه ایران، مطالباتی اقتصادی است، جامعه پاسخ‌گویان مهر اعتراضاتی اقتصادی را بر آن زده است.
❇️ تنها پادزهر مقابله با تقویت پایگاه اجتماعی اندیشه قائل به براندازی، افزایش کارآمدی نظام حکمرانی است.
❇️ در صورت ادامه مسیر کنونی، همه بازنده خواهند بود.
❇️ در صورت ادامه روند موجود، بخش قابل توجهی از جامعه دچار سرخوردگی و یاس شده و اقلیتی نیز رادیکال خواهند شد.
❇️ اصلاحات اقتصادی بدون توجه به ضرورت تقویت سرمایه اجتماعی دولت و نظام سیاسی، اگر هم امکان‌پذیر باشد، مخاطره آمیز خواهد بود.
نکته قابل توجه در این نشست آن بود که علاوه بر آنکه نتایج کلی نظرسنجی‌ها، علیرغم برخی تفاوت‌ها، روندهایی نسبتا مشابه را نشان می‌دادند، شرکت‌کنندگان در این برنامه نیز، علیرغم گرایش‌های سیاسی گوناگون، این 7 گزاره آشنا را آشنا یافته و با آن همدلی کردند.
پس از انتشار خبر برگزاری مراسم، دیدم که کانال خبری صدای مردم (آمدنیوز) نیز این 7 گزاره آشنا و برخی سخنان طرح شده در این برنامه را پوشش داده است. گویا آمدنیوز نیز علیرغم گرایش سیاسی کاملا متفاوت، این گزاره‌‌ها را آشنا یافته است.
بزرگترین دستاورد این برنامه برای من آن بود که هنوز می‌توان به یافتن زبان مشترکی امیدوار بود که ایرانیانی از گرایش‌‌های سیاسی گوناگون بتوانند با آن زبان با یکدیگر گفتگو کرده و بدون هرگونه پرخاشگری و اتهام‌زنی، بر سر تعریف مشترکی از منافع ملی به توافق برسند.
گزارش تفصیلی ایسنا از این نشست را می‌توانید در لینک زیر مطالعه کنید.
https://goo.gl/9p4kke
(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
وزارت بهداشت، وزارت نیرو و اقتصاد سیاسی بیماری و مصرف
🖋(سجاد فتاحی- جامعه شناس )
بازنشر
نوع هدف گذاری نظام های حکمرانی، متغیری اساسی در تعیین رفتار و عملکرد آنهاست.
در چند دهه گذشته هدف اصلی وزارت نیرو، تامین منابع برای مصارف آب و برق در حال رشد ایران، و هدف اصلی وزارت بهداشت، تامین منابع برای بیماران در حال رشد ایران بوده است. در حالی که تغییر اهداف این وزارتخانه ها به کاهش مصارف آب و برق و کاهش بیماری ها و هدایت سرمایه‌گذاری ها به این دو مسیر می تواند در منابع ملی به شدت صرفه جویی نموده و نتایج بسیار بهتری را در پی داشته باشد.
با این دو اقدام با قطعیت بالا می‌توان گفت که سلامت ایرانیان به گونه‌ای بهبود و مصرف آنها به گونه‌ای کاهش خواهد یافت که همین امکانات و زیرساخت‌های درمانی و آب و برق موجود و شاید حتی نیمی از آن پاسخ‌گوی نیازهای ایرانیان بوده و مجال و منابع لازم برای کنترل برخی از بحران‌ها فراهم می‌گردد.
برای توجیه مطالب فوق به دو مثال زیر توجه کنید:
در دهه 1990 دولت لهستان ضمن تغییری در سیاست‌های تغذیه‌ای خود، با حذف یارانه متعلق به فرآورده‌های گوشتی و افزایش واردات میوه جات و افزایش مصرف روغن‌های گیاهی، موجب کاهش 25 درصدی در میزان بیماری‌های قلبی در کشور خود شد. این میزان کاهش بیماری‌های قلبی تا آن زمان بی سابقه بوده است.
در جنگ جهانی اول نیز، کمبود غذا، دولت دانمارک را مجبور کرد، آسیاب کردن غلات را ممنوع سازد و دستور دهد که مردم غلات را به طور کامل یعنی تصفیه نشده و سبوسدار مصرف کنند، بر اثر این اقدام، تغذیه مردم دانمارک چنان بهبود یافت که در سال‌های جنگ، میزان مرگ و میر 34٪ کاهش یافت و موارد سرطان، بیماری قند، فشار خون بالا و بیماری‌های کلیوی به میزان قابل توجهی تنزل پیدا کرد و علائم تندرستی به میزان قابل ملاحظه‌ای افزایش یافت ( مومنی، 1394: 52-67).
حال به این آمارها توجه کنید:
- سرانه مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران 42 لیتر و در جهان 10 لیتر است
- سرانه مصرف روغن در ایران 4.5 کیلوگرم بالاتر از استانداردهای جهانی است
- سرانه مصرف نمک در ایران پنج برابر استانداردهای موجود است.
- سرانه مصرف شکر در ایران 3 کیلوگرم بالاتر از میانگین مصرف جهانی است ( مومنی، 1394: 52-67).
✳️اگر آمارهای فوق را در کنار مصرف زیاد مواد مخدر و چاقی و کم تحرکی ایرانیان قرار دهیم به این نتیجه خواهیم رسید که اصلاح الگوی تغذیه و سبک زندگی ایرانیان می‌تواند به میزان قابل توجهی سلامت آنها را بهبود داده و ضمن کاهش نیاز آنها به خدمات درمانی به میزان قابل توجهی در هزینه‌های درمانی کشور صرفه‌جویی کند. اما باید بدانیم قطعا چنین اقداماتی بسیار دشوارتر و پیچیده تر از ساختن بیمارستان برای بیمارانی است که بواسطه این الگوی تغذیه هر روز بر تعدادشان افزوده می‌شود.
وزارت نیرو نیز در چند دهه گذشته به جای اصلاح الگوی مصرف در حوزه‌های مختلف، بر گسترش زیرساخت‌ها برای پاسخ‌گویی هر چه بیشتر به نیازهای در حال رشد تمرکز نموده و مرتبا با فشار بر منابع گوناگون کشور تنها بر ناپایداری ایران افزوده است. در حالی که با تمرکز بر اصلاح الگوی مصرف آب و برق در حوزه های گوناگون می توانست با نیمی از زیرساخت های موجود پاسخ گوی نیازهای کشور باشد.
✳️اگر وزرای دولت روحانی تا پایان دولت دوازدهم توانستند سرانه مصرف شکر، نمک، نوشابه‌های گازدار، آب و برق را کاهش دهند باید بدانیم که او در انتخاب های خود موفق بوده و در مسیر پایداری ایران گام برداشته‌؛ اما در غیر این صورت باور کنیم انتخاب وزرایی که تنها از طریق فشار بر منابع، تعداد بیمارستان‌ها، سدها و نیروگاه‌ها را زیاد می‌کنند در حالی که بر تعداد بیماران و سرانه های مصرف افزوده می شود تنها حرکت به سوی ناپایداری بیشتر ایران و ایجاد زمینه برای تقویت اقتصاد سیاسی بیماری و مصرف است.
( این متن را اگر می پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید.)
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران (S H Serajzadeh)
بازگشت همه به سوی خداست

از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش

خبر درگذشت استاد فرهیخته و گرانقدر دکتر کاووس سیدامامی، عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق (ع)، همه دوستان، همکاران و دانشجویان این فرزانه بزرگوار را در بهت و حیرت و اندوه عمیق فروبرده است و اجتماع علمی علوم سیاسی و جامعه شناسی و فعالان محیط زیست را داغدار و ماتم زده کرده است.

شادروان سیدامامی از کنشگران فعال انجمن جامعه شناسی ایران، عضو کمیته روابط بین الملل و گروه جامعه شناسی دین بود و به شهادت همه کسانی که با این بزرگمرد سروکار داشته اند، علاوه بر دانش عمیق، اخلاقی نیکو و آرامشی مثال زدنی داشت. به همین دلیل، اخبار منتشرشده درباره وی در باور نمی گنجد و انتظار می رود مسئولان امر درباره این ضایعه دردناک پاسخگو باشند و به افکار عمومی توضیح دهند.

این ضایعه بزرگ را به خانواده محترم سیدامامی، اجتماع علمی علوم سیاسی و جامعه شناسی و فعالان محیط زیست عمیقا تسلیت می گوییم و برای این روح بزرگ آرامش و مغفرت و برای خانواده و دوستان و همکارانش شکیبایی مسئلت داریم.

هیات مدیره انجمن جامعه شناسی ایران
✳️ از سعید امامی تا سید امامی و داستان پرسش‌های بی‌پاسخ جامعه ایرانی✳️
🖋 (سجاد فتاحی – جامعه‌شناس)
@governancesystems
خبر کوتاه، اما تاثرانگیز و جانفرسا بود؛ کاووس سید امامی، فعال محیط زیست، دکترای جامعه‌شناسی و عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق در زندان درگذشت. مسئولان زندان، علت مرگ او را خودکشی عنوان کرده‌اند.
در ذهن نسل من، احتمالا نخستین مواجهه واقعی با داستان تکراری خودکشی بازداشت شدگان سیاسی و امنیتی در زندان، داستان خودکشی سعید امامی است؛ داستانی که پرسش‌های بی‌شماری را برانگیخت؛ اما مسئولان امر هیچ‌گاه تلاشی برای پاسخ‌گویی شایسته به آنها نکردند و پرسش‌های ناشی از این واقعه تلنبار شد بر بسیاری دیگر از پرسش‌های بی پاسخ، در ذهن جامعه ایرانی.
مسئولان باید بدانند که برای بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی و بویژه نسل جوان آن، که هنوز نمی‌داند خودکشی سعید امامی در زندان «کار واجبی بود» و یا کار «واجبی» بود و هزاران پرسش بی پاسخ دیگر از این دست در ذهن آنها تلنبار شده است؛ نباید انتظار داشته‌ باشند که پاسخ کوتاه «سید امامی در زندان خودکشی کرده است» قانع کننده و کافی باشد.
علت مرگ سید امامی چه خودکشی باشد و یا هر عامل دیگری، مسئولان سازمان زندان‌ها و قوه قضائیه متهم‌اند و باید پاسخگو باشند. چه اگر خودکشی کرده است، مسئول حفظ جان او در زندان آنها بوده‌اند و در توجه به شرایط روحی او قصور و کوتاهی داشته‌اند و اگر خودکشی نکرده است که مسئولیت و اتهام آنها دو چندان خواهد شد.
مسئولان سیاسی کشور که تبحری قابل توجه در انباشتن پرسش‌های بی‌پاسخ در ذهن جامعه دارند، باید بدانند که تلنبار شدن پرسش‌های بی‌پاسخ در ذهن جوامع به صورت عام و نسل جوان جامعه به صورت خاص، تبعات سیاسی و امنیتی قابل توجهی در آینده خواهد داشت و به شدت بر سرمایه اجتماعی نظام سیاسی اثرگذار خواهد بود.
بیایید داستان غم‌انگیز درگذشت سید امامی را به نقطه عطفی برای پاسخ‌گویی شفاف به پرسش‌های ایجاد شده در پی چنین وقایعی و آغاز اصلاحات در جهت جلوگیری از تکرار دوباره آنها تبدیل کنیم.
تعیین کمیته‌ای بی‌طرف برای بررسی موضوع درگذشت سید امامی و ارائه گزارشی شفاف به جامعه از سوی رئیس جمهور حسن روحانی، ابتدایی‌ترین و ساده‌ترین مطالبه‌ای است که جامعه دانشگاهی و انجمن‌های علمی، بویژه انجمن جامعه‌شناسی می‌توانند داشته باشند.
(این متن را اگر می پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید.)
@governancesystems
www.apathtoliberation.blog.ir
www.socialsystems.blog.ir
سیاست خودکفایی در گندم و شکر، بیش از آنکه نشانی از قدرت نظام حکمرانی ایران باشد نمایانگر ضعف آن در تنظیم رابطه با جهان است و بیش از آنکه بر پایداری ایران بیافزاید بر ناپایداری این سرزمین افزوده است.
✳️ دلار 4800 تومانی، تهدید و فرصتی برای حسن روحانی ✳️
🖋(سجاد فتاحی - جامعه‌شناس)
@governancesystems
بر خلاف اعلام موضع قاطعانه رئیس‌جمهور در گفتگوی ویژه تلویزیونی، دلار مدتی است که از مرز 4800 تومان نیز عبور کرده است.
اصول ابتدایی سیاست حکم می‌کند که یک سیاست‌مدار در صورتی که نسبت به موضوعی ابهام و یا تردید داشته باشد به صورت قاطعانه در مورد آن سخن نگوید و حسن روحانی کارکشته‌تر از آن است که این اصل بدیهی سیاست را نداند.
از این منظر اعلام موضع قاطعانه حسن روحانی در رابطه با نرخ دلار، تنها می‌تواند یک علت داشته باشد و آن این است که بخشی از تیم اقتصادی دولت که از قضا مورد اعتماد رئیس‌جمهور نیز هستند، بواسطه تحلیل نامناسبی که از فضای اقتصادی کشور و رابطه متقابل آن با حوزه‌‌های سیاسی و اجتماعی دارند، مشاوره‌هایی نادرست به ایشان ارائه نموده و روحانی بر اساس این مشاوره‌ها به صورت قاطعانه در ارتباط با نرخ دلار اعلام نظر کرده است.
طبیعتا یک مشاور قوی در حوزه اقتصادی، نمی‌تواند اثر عوامل گوناگون سیاسی و اجتماعی را در تحلیل‌های اقتصادی خود نادیده گرفته و صرفا از لنز اقتصادی به موضوعات نگریسته و به رئیس‌جمهور مشورت دهد. مشورت‌هایی که بواسطه این امر که بنیان سخنان رئیس‌جمهور بر آن قرار می‌گیرد می‌تواند بر سرمایه اجتماعی او به شدت اثرگذار باشد.
گذر قیمت دلار از 4800 تومان، از این‌رو که بر سرمایه اجتماعی حسن روحانی اثرات مخربی را بر جا خواهد گذاشت، بی شک تهدیدی مهم برای دولت و شخص رئیس‌جمهور است؛ اما این تهدید در صورت مواجهه مناسب با آن می‌تواند به فرصتی برای بازنگری در تیم اقتصادی دولت و کارآمدسازی آن منجر شود.
در شرایط کنونی روحانی برای ترمیم سرمایه اجتماعی خود تنها یک راه پیش‌رو دارد:
عذرخواهی از مردم بواسطه بیان سخنی که در مدتی کوتاه خلاف آن رخ داده است و کارآمدسازی تیم اقتصادی دولت از طریق ایجاد زمینه برای ورود افرادی توانمند که لزوما حرف هایی دلچسب نخواهند زد.
روحانی باید بداند که در شرایط پیچیده کنونی، مشاورانی که حرف‌های شیرین می‌زنند و راه‌حل‌هایی ساده می‌دهند، ناتوان‌تر از آن هستند که ایران، دولت و رئیس‌جمهور را در عبور از شرایط بحرانی کنونی یاری کنند.

(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
✳️ علی آقا دلال می داند و آقای نوبخت نمی داند! ✳️
🖋 (سجاد فتاحی - جامعه‌شناس)
@governancesystems

روز بعد از گفتگوی تلویزیونی رئیس جمهور که در آن قاطعانه افزایش قیمت دلار تا 4800 تومان را رد کرد، برای کاری به یکی از بنگاه های معاملات ملکی رفتم، در آنجا فردی بود به نام علی آقا که دوستانش او را «علی آقا دلال» صدا می‌زدند. در بین صحبت ها، صحبت به سخن شب گذشته رییس جمهور مبنی بر عدم افزایش قیمت دلار رسید و علی آقا قاطعانه گفت: «بر خلاف سخن حسن آقا روحانی بر اساس نظر و تحلیل من دلار پیش از عید رقم 5000 تومان را هم خواهد دید.»
دیروز آقای نوبخت، سخنگوی دولت، معاون رئیس‌جمهور و رئیس‌ سازمان برنامه و بودجه، در واکنش به افزایش قیمت دلار سخنی را گفتند که با توجه به جایگاه ایشان می‌تواند نشان دهنده آن باشد که یکی از مسئولان و مشاورانی که در یادداشت قبلی به آنها اشاره شد ( https://news.1rj.ru/str/governancesystems/111) همین آقای نوبخت است. ایشان گفته‌اند که: «با محاسبات ما قیمت دلار زیر چهار هزار تومان است و در حال حاضر قیمت دلار حباب است و باید بترکد. مگر چه اتفاقی افتاده که قیمت دلار این همه بالا رفته؟ فقط در بازار تقاضای کاذب به وجود آمده است.»
این سخن نشان دهنده عدم توجه ایشان به پیوستگی سیستم های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است که نتیجه آن ارائه مشاوره‌هایی اشتباه به رییس‌جمهور و با توجه به جایگاه ایشان به عنوان رئیس‌سازمان برنامه و بودجه، احتمالا اقداماتی اشتباه شده است که در آینده پیامدهای خود را نشان خواهد داد؛ مشاوره‌ها و اقداماتی که بواسطه مبتنی بودن برخی از سخنان حسن روحانی بر آنها، بر سرمایه اجتماعی دولت و رییس جمهور اثرات مخربی بر جای می‌گذارد.
باید توجه داشت جدا از فاکتورهای اقتصادی که به نظر می‌رسد، حتی آنها نیز گویای روند صعودی قیمت دلار است، در جامعه‌ای که روند سطح سرمایه اجتماعی دولت و البته نظام سیاسی، روندی نزولی است و سطح امید جامعه به آینده نیز روندی رو به کاهش است، نمی تواند روند قیمت دلار روندی افزایشی نباشد.
رئیس‌جمهوری محترم باید بدانند که بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی در انتخابات 1396، ایشان را به عنوان یکی از آخرین امیدهای خود برای بهبود وضعیت کشور در ساختار کنونی انتخاب کرده‌اند؛ و پاسخ‌گویی مناسب به این امیدها که شوربختانه رو به نامیدی است، جز با حضور مشاوران، وزرا و استاندارانی که علت رخدادهای اجتماعی را بدانند و برای اثرگذاری مثبت بر آنها برنامه داشته باشند امکان‌پذیر نیست؛ تا دیر نشده است باید با انتخاب مکانیزمی کارآمد، مشاوران، وزرا و استاندارانی را برگزید که دست‌کم سطح دانش آنها از واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و محیط زیستی ایران، از سطح دانش عامه مردم بیشتر باشد؛ چرا که این علامت مثبتی نیست که پیش‌‌بینی و محاسبات علی آقا دلال، از پیش‌بینی‌‌ها و محاسبات معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه کشور دقیق‌تر باشد.
بیایید درها و گوش‌ها را برای شنیدن سخنان تلخ افرادی چون محسن رنانی که سال‌ها پیش روند کنونی را پیش‌بینی کرده‌اند و برای بزرگان کشور از خاتمی تا روحانی در ارتباط با مخاطرات گوناگون این سرزمین نامه نوشته‌اند؛ اما پاسخی نگرفته‌اند؛ باز کنیم؛ پیش از آنکه پیچیدگی‌ها، درها و گوش‌ها را باز کنند؛ که ممکن است آن زمان دیر باشد.
(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
✳️ مدل گشودن گره پرونده سید امامی، مدلی برای گشودن گره مسائل ایران✳️
🖋 (سجاد فتاحی – جامعه‌شناس)
@governancesystems
بعد از آنکه 4 انجمن علمی کشور (انجمن علوم سیاسی ایران، انجمن جامعه شناسی ایران، انجمن مطالعات صلح ایران و انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات)، یک حزب (حزب اتحاد ملت ایران) و بسیاری از کنشگران و فعالان جامعه مدنی ایران، نسبت به موضوع درگذشت دکتر کاووس سید امامی واکنش نشان دادند، رئیس‌جمهور نیز وارد عرصه شد و با صدور دستور پیگیری موضوع و تعیین کمیته‌ای 4 نفره از اعضای هیات دولت توسط او، کلیه اجزای لازم برای آغاز فرایندی که می‌تواند به الگویی موفق برای جلوگیری از تکرار چنین رخدادهای تلخی تبدیل شود در کنار هم قرار گرفت.
این فرایند تا اینجا این درس را برای ما داشته است که با رشد کنونی وسایل ارتباطی، در صورت واکنش هماهنگ اجزای گوناگون جامعه مدنی در ایران به یک موضوع، دولت، ناگزیر از شنیدن صدای جامعه مدنی و پاسخ به آن خواهد بود. از سوی دیگر مطالبه‌گری هماهنگ جامعه مدنی، پشتوانه اجتماعی مناسبی نیز برای پیگیری موضوع و مواجهه با موانع بزرگ موجود در این مسیر برای رئیس‌جمهور فراهم خواهد کرد که در طی این مسیر دشوار به او کمک نموده و امکان موفقیت دولت را افزایش خواهد داد.
برای تکمیل این فرایند باید
❇️ جامعه مدنی که شاخص‌ترین اجزای آن در این موضوع همان 4 انجمن علمی و حزبی هستند که به رئیس‌جمهور نامه نوشته‌اند، در بازه‌های زمانی مشخصی که می‌تواند هر دو هفته یک‌بار باشد با نگارش نامه‌ای سرگشاده به رئیس‌جمهور، انتشار علنی نتایج بررسی‌ها و گزارش‌ کمیته دولت را مطالبه کند.
❇️ دولت برای جلب اعتماد جامعه مدنی و افزایش سرمایه اجتماعی خود، گزارشی دقیق و شفاف از موضوع تهیه کند؛ گزارشی که به 3 پرسش اصلی زیر پاسخی مناسب و قانع کننده دهد:
1️⃣ از لحظه بازداشت تا زمان درگذشت دکتر سید امامی بر او چه گذشته است؟
2️⃣ حادثه نهایی حاصل قصور چه افراد و ضعف چه قوانین و مقرراتی بوده است؟
3️⃣ پیشنهادها و لایحه دولت برای حذف اثر این عوامل در جهت جلوگیری از تکرار چینن رخدادهایی چیست؟
❇️ پس از ارائه این گزارش از سوی دولت، 4 نهاد مدنی فوق، با بررسی گزارش دولت، نظر خود را در رابطه با این گزارش و کیفیت آن به جامعه مدنی و دولت اعلام کنند.
باور کنیم که اگر برای هر موضوع مهمی در کشور، جامعه مدنی و دولت چنین گام‌هایی را بردارند رفته رفته گره های ناگشوده مسائل ایران در حوزه های مختلف باز خواهد شد و امید جامعه به آینده افزایش خواهد یافت.
(این متن را اگر می‌پسندید برای دیگران نیز ارسال کنید)
@governancesystems
http://apathtoliberation.blog.ir/
http://socialsystems.blog.ir/
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این 32 ثانیه، گویاترین نمود استفاده از ابزار عریان قدرت، برای مواجهه با موضوعات اجتماعی است. سیاستی که ناکارآمدی و بحران زایی خود را بارها نشان داده است. ن. ب https://news.1rj.ru/str/governancesystems/99
افزایش دامنه و نرخ وقوع بحران‌ها در ایران، نشان‌دهنده وجود نقاط ضعفی اساسی در سیستم‌‌ حکمرانی و رسیدن به نقطه‌ای بی‌بازگشت است؛ نقطه‌ای که در آن، تاریخ، مسیر متفاوتی خواهد یافت.