🔴 شما مرغابي هستيد يا عقاب؟
#حکایت_مدیریتی
✅ وقتي شما به شهر نيويورك سفر كنيد، جالب ترين بخش سفر شما هنگامي است كه پس از خروج از هواپيما و فرودگاه، قصد گرفتن يك تاكسي را داشته باشيد. اگر يك تاكسي براي ورود به شهر و رسيدن به مقصد بيابيد شانس به شما روي آورده است. اگر راننده ي تاكسي شهر را بشناسد و از نشاني شما سر در آورد با اقبال ديگري روبرو شده ايد. اگر زبان راننده را بدانيد و بتوانيد با او سخن بگوييد بخت يارتان است و اگر راننده عصباني نباشد، با حسن اتفاق ديگري مواجه هستيد. خلاصه براي رسيدن به مقصد بايد از موانع متعددي بگذريد.
✅ هاروي مك كي مي گويد: «روزي پس از خروج از هواپيما، در محوطه اي به انتظار تاكسي ايستاده بودم كه ناگهان راننده اي با پيراهن سفيد و تميز و پاپيون سياه از اتومبيلش بيرون پريد، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفي خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذاريد.»
✅ سپس كارت كوچكي را به من داد و گفت: «لطفا به عبارتي كه رسالت مرا تعريف مي كند توجه كنيد.»
✅ بر روي كارت نوشته شده بود: «در كوتاه ترين مدت، با كمترين هزينه، مطمئن ترين راه ممكن و در محيطي دوستانه شما را به مقصد مي رسانم.»
✅ من چنان شگفت زده شدم كه گفتم نكند هواپيما به جاي نيويورك در كره اي ديگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبيل بسيار آراسته اي شدم. پس از آنكه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من كرد و گفت: «پيش از حركت، قهوه ميل داريد؟ در اينجا يك فلاسك قهوه معمولي و فلاسك ديگري از قهوه مخصوص براي كسانيكه رژيم تغذيه دارند، هست.»
✅ گفتم: «خير، قهوه ميل ندارم، اما با نوشابه موافقم».
✅ راننده پرسيد: «در يخدان هم نوشابه دارم و هم آب ميوه.»
✅ سپس با دادن يك بطري نوشابه، حركت كرد و گفت: «اگر ميل به مطالعه داريد مجلات تايم، ورزش و تصوير و آمريكاي امروز در اختيار شما است.»
✅ آنگاه، بار ديگر كارت كوچك ديگري در اختيارم گذاشت و گفت: «اين فهرست ايستگاههاي راديويي است كه مي توانيد از آنها استفاده كنيد. ضمنا من مي توانم درباره بناهاي ديدني و تاريخي و اخبار محلي شهر نيويورك اطلاعاتي به شما بدهم و اگر تمايلي نداشته باشيد مي توانم سكوت كنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم.»
✅ از او پرسيدم: «چند سال است كه به اين شيوه كار مي كنيد؟»
پاسخ داد: « دو سال.»
✅ پرسيدم: «چند سال است كه به اين كار مشغوليد؟»
جواب داد: «هفت سال.»
✅ پرسيدم: «پنج سال اول را چگونه كار مي كردي؟»
گفت: «از همه چيز و همه كس،از اتوبوسها و تاكسي هاي زيادي كه هميشه راه را بند مي آورند، و از دستمزدي كه نويد زندگي بهتري را به همراه نداشت مي ناليدم. روزي در اتومبيلم نشسته بودم و به راديو گوش مي دادم كه وين داير شروع به سخنراني كرد. مضمون حرفش اين بود كه مانند مرغابيها كه مدام واك واك مي كنند، غرغر نكنيد، به خود آييد و چون عقابها اوج گيريد. پس از شنيدن آن گفتار راديويي، به پيرامون خود نگريستم و صحنه هايي را ديدم كه تا آن زمان گويي چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاكسيهاي كثيفي كه رانندگانش مدام غرولند مي كردند، هيچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبي نداشتند. سخنان وين داير، بر من چنان تاثيري گذاشت كه تصميم گرفتم تجديد نظري كلي در ديدگاهها و باورهايم به وجود آورم.»
✅ پرسيدم: « چه تفاوتي در زندگي تو حاصل شد؟»
گفت: «سال اول، درآمدم دوبرابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسيد. نكته اي كه مرا به تعجب واداشت اين بود كه در يكي دو سال گذشته، اين داستان را حداقل با سي راننده تاكسي در ميان گذاشتم اما فقط دو نفر از آنها به شنيدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال كردند. بقيه چون مرغابيها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوي خود را متقاعد كردند كه چنين شيوه اي را نمي توانند برگزينند.»
🔴 شرح حكايت:
شما، در زندگي خود از اختيار كامل برخورداريد و به همين دليل نمي توانيد گناه نابسامانيهاي خود را به گردن اين و آن بيندازيد. پس بهتر است برخيزيد، به عرصه پر تلاش زندگي وارد شويد و مرزهاي موفقيت را يكي پس از ديگري بگشاييد.
دنيا مانند پژواك اعمال و خواستهاي ماست.
اگر به جهان بگويي: «سهم منو بده...»
دنيا مانند پژواكي كه از كوه برمي گردد، به تو خواهد گفت: «سهم منو بده...» و تو در كشمكش با دنيا دچار جنگ اعصاب مي شوي.
اما اگر به دنيا بگويي: «چه خدمتي برايتان انجام دهم؟»، دنيا هم به تو خواهد گفت: «چه خدمتي برايتان انجام دهم؟»
ارسال شده از :
شراره جلیل پور
@anjomanelmimodiriatut
#حکایت_مدیریتی
✅ وقتي شما به شهر نيويورك سفر كنيد، جالب ترين بخش سفر شما هنگامي است كه پس از خروج از هواپيما و فرودگاه، قصد گرفتن يك تاكسي را داشته باشيد. اگر يك تاكسي براي ورود به شهر و رسيدن به مقصد بيابيد شانس به شما روي آورده است. اگر راننده ي تاكسي شهر را بشناسد و از نشاني شما سر در آورد با اقبال ديگري روبرو شده ايد. اگر زبان راننده را بدانيد و بتوانيد با او سخن بگوييد بخت يارتان است و اگر راننده عصباني نباشد، با حسن اتفاق ديگري مواجه هستيد. خلاصه براي رسيدن به مقصد بايد از موانع متعددي بگذريد.
✅ هاروي مك كي مي گويد: «روزي پس از خروج از هواپيما، در محوطه اي به انتظار تاكسي ايستاده بودم كه ناگهان راننده اي با پيراهن سفيد و تميز و پاپيون سياه از اتومبيلش بيرون پريد، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفي خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذاريد.»
✅ سپس كارت كوچكي را به من داد و گفت: «لطفا به عبارتي كه رسالت مرا تعريف مي كند توجه كنيد.»
✅ بر روي كارت نوشته شده بود: «در كوتاه ترين مدت، با كمترين هزينه، مطمئن ترين راه ممكن و در محيطي دوستانه شما را به مقصد مي رسانم.»
✅ من چنان شگفت زده شدم كه گفتم نكند هواپيما به جاي نيويورك در كره اي ديگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبيل بسيار آراسته اي شدم. پس از آنكه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من كرد و گفت: «پيش از حركت، قهوه ميل داريد؟ در اينجا يك فلاسك قهوه معمولي و فلاسك ديگري از قهوه مخصوص براي كسانيكه رژيم تغذيه دارند، هست.»
✅ گفتم: «خير، قهوه ميل ندارم، اما با نوشابه موافقم».
✅ راننده پرسيد: «در يخدان هم نوشابه دارم و هم آب ميوه.»
✅ سپس با دادن يك بطري نوشابه، حركت كرد و گفت: «اگر ميل به مطالعه داريد مجلات تايم، ورزش و تصوير و آمريكاي امروز در اختيار شما است.»
✅ آنگاه، بار ديگر كارت كوچك ديگري در اختيارم گذاشت و گفت: «اين فهرست ايستگاههاي راديويي است كه مي توانيد از آنها استفاده كنيد. ضمنا من مي توانم درباره بناهاي ديدني و تاريخي و اخبار محلي شهر نيويورك اطلاعاتي به شما بدهم و اگر تمايلي نداشته باشيد مي توانم سكوت كنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم.»
✅ از او پرسيدم: «چند سال است كه به اين شيوه كار مي كنيد؟»
پاسخ داد: « دو سال.»
✅ پرسيدم: «چند سال است كه به اين كار مشغوليد؟»
جواب داد: «هفت سال.»
✅ پرسيدم: «پنج سال اول را چگونه كار مي كردي؟»
گفت: «از همه چيز و همه كس،از اتوبوسها و تاكسي هاي زيادي كه هميشه راه را بند مي آورند، و از دستمزدي كه نويد زندگي بهتري را به همراه نداشت مي ناليدم. روزي در اتومبيلم نشسته بودم و به راديو گوش مي دادم كه وين داير شروع به سخنراني كرد. مضمون حرفش اين بود كه مانند مرغابيها كه مدام واك واك مي كنند، غرغر نكنيد، به خود آييد و چون عقابها اوج گيريد. پس از شنيدن آن گفتار راديويي، به پيرامون خود نگريستم و صحنه هايي را ديدم كه تا آن زمان گويي چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاكسيهاي كثيفي كه رانندگانش مدام غرولند مي كردند، هيچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبي نداشتند. سخنان وين داير، بر من چنان تاثيري گذاشت كه تصميم گرفتم تجديد نظري كلي در ديدگاهها و باورهايم به وجود آورم.»
✅ پرسيدم: « چه تفاوتي در زندگي تو حاصل شد؟»
گفت: «سال اول، درآمدم دوبرابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسيد. نكته اي كه مرا به تعجب واداشت اين بود كه در يكي دو سال گذشته، اين داستان را حداقل با سي راننده تاكسي در ميان گذاشتم اما فقط دو نفر از آنها به شنيدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال كردند. بقيه چون مرغابيها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوي خود را متقاعد كردند كه چنين شيوه اي را نمي توانند برگزينند.»
🔴 شرح حكايت:
شما، در زندگي خود از اختيار كامل برخورداريد و به همين دليل نمي توانيد گناه نابسامانيهاي خود را به گردن اين و آن بيندازيد. پس بهتر است برخيزيد، به عرصه پر تلاش زندگي وارد شويد و مرزهاي موفقيت را يكي پس از ديگري بگشاييد.
دنيا مانند پژواك اعمال و خواستهاي ماست.
اگر به جهان بگويي: «سهم منو بده...»
دنيا مانند پژواكي كه از كوه برمي گردد، به تو خواهد گفت: «سهم منو بده...» و تو در كشمكش با دنيا دچار جنگ اعصاب مي شوي.
اما اگر به دنيا بگويي: «چه خدمتي برايتان انجام دهم؟»، دنيا هم به تو خواهد گفت: «چه خدمتي برايتان انجام دهم؟»
ارسال شده از :
شراره جلیل پور
@anjomanelmimodiriatut
فرآیند تصمیم گیری(کتاب طراحی و تئوری سازمان ریچارد ال دفت)
هر مدیر در هر سازمانی درصد شناسایی مساله و ارائه راه حل باید صدها تصمیم بگیرد .تصمیم گیری را مغز یا مرکز سلسله اعصاب سازمان به حساب می آورند.تصمیم یک مدیر می تواند باعث رشد و رونق یا ورشکستگی یک شرکت شود.
تصمیم گیری بر دو نوع است:
1)-فردی
2)-سازمانی
تصمیم گیری فردی:یعنی تصمیمی که مدیر به صورت فردی می گیرد.که شامل دو روش.الف-بخردانه ب-عقلانی محدود است.
روش بخردانه:در این روش مساله به صورت سیستماتیک تجزیه و تحلیل می شود و مراحل معقول یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته می شود.مدیر در یک محیط آرام و بدون رقابت که با محدودیت زمان مواجه نیست تصمیم می گیرد.
روش عقلانی محدود:تصمیم گیری شهودی است که مدیر با توجه به تجربه و قضاوت شخصی و با استفاده از حس ششم تصمیم گیری می کند.
تصمیم گیری سازمانی:تصمیماتی که به وسیله چندین مدیر گرفته می شود.
4 روش ارائه شده در تصمیم گیری سازمان
نگرش علم مدیریت:
مساله قابل تجزیه و تحلیل متغیرها را شناسایی و اندازه گیری می کنند.مثل ساختن یک کلیسا.تعیین مخازن نفت.جنبه پشتیبانی دارد. واکنش شرکت رقیب سلیقه مشتری و پذیرفته شدن یک محصول را نمی توان به صورت کمی در آورد.
الگوی کارنگی:
مدیران بحث گروهی تشکیل می دهند.ائتلاف تشکیل می دهند و با یک تحقیق ساده راه حل رضایت بخش را پیدا می کنند.یک تصمیم مورد توجه است و یک مساله حل می شود.این الگو در مرحله شناسایی مسئله مفید واقع می شود و در این الگو به مسائل سیاسی و اجتماعی توجه می شود.
الگوی مرحله ای:
چند مدیر مساله را تشخیص می دهند و مرحله ارائه راه حل (کنکاش و بررسی طرح ریزی) و مرحله انتخاب (قضاوت و ارزیابی تجزیه و تحلیل) را انجام می دهند.در این الگو به مسائل سیاسی و اجتماعی توجه نمی شود.یک تصمیم مورد توجه است و یک مساله حل می شود.
الگوی سطل آشغال:
ترکیبی از الگوی کارنگی و الگوی مرحله ای است .در این الگو شناسایی مساله و ارائه راه حل نا مطمئن می باشد.در این الگو ممکن است مساله ای وجود نداشته باشد.ولی راه حل ارائه می شود و تصمیمی گرفته می شود بدون اینکه مساله ای حل شود.ممکن است مسائلی بدون هیچ راه حلی وجود داشته باشند همه مسائل حل نمی شود.سازمان در مسیر کاهش دادن به مسائل گام بر می دارد.
هر روش تصمیم گیری به وضع محیط با شرایطی که سازمان در آن واقع شده بستگی دارد.مدیران باید درباره هدف ها و نتیجه هایی که سازمان در پی آنهاست توافق نظر داشته باشد.مدیر در محیطی که سرعت سرسام آور دارد تصمیم می گیرد.پس باید شیوه تصمیم گیری سریع را فراگیرد و اطلاعات مربوط به زمان واقعی را تهیه کند همه افراد را در گیر امور نماید هیچ گاه از پای ننشیند و با گام های بلند و استوار سازمان را به جلو ببرد.نبض شرکت را در دست بگیرد.اگر تصمیم نادرست گرفته شد نباید نسبت به ادامه آن اصرار ورزید.شکست باید باعث به دست آوردن اطلاعات و آموختن مسائل جدید شود تا بتوان تصمیم مناسب و موثر در جهت دستیابی به عملکرد مطلوب را گرفت.
ارسال شده از: شراره جلیل پور
@anjomanelmimodiriatut
هر مدیر در هر سازمانی درصد شناسایی مساله و ارائه راه حل باید صدها تصمیم بگیرد .تصمیم گیری را مغز یا مرکز سلسله اعصاب سازمان به حساب می آورند.تصمیم یک مدیر می تواند باعث رشد و رونق یا ورشکستگی یک شرکت شود.
تصمیم گیری بر دو نوع است:
1)-فردی
2)-سازمانی
تصمیم گیری فردی:یعنی تصمیمی که مدیر به صورت فردی می گیرد.که شامل دو روش.الف-بخردانه ب-عقلانی محدود است.
روش بخردانه:در این روش مساله به صورت سیستماتیک تجزیه و تحلیل می شود و مراحل معقول یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته می شود.مدیر در یک محیط آرام و بدون رقابت که با محدودیت زمان مواجه نیست تصمیم می گیرد.
روش عقلانی محدود:تصمیم گیری شهودی است که مدیر با توجه به تجربه و قضاوت شخصی و با استفاده از حس ششم تصمیم گیری می کند.
تصمیم گیری سازمانی:تصمیماتی که به وسیله چندین مدیر گرفته می شود.
4 روش ارائه شده در تصمیم گیری سازمان
نگرش علم مدیریت:
مساله قابل تجزیه و تحلیل متغیرها را شناسایی و اندازه گیری می کنند.مثل ساختن یک کلیسا.تعیین مخازن نفت.جنبه پشتیبانی دارد. واکنش شرکت رقیب سلیقه مشتری و پذیرفته شدن یک محصول را نمی توان به صورت کمی در آورد.
الگوی کارنگی:
مدیران بحث گروهی تشکیل می دهند.ائتلاف تشکیل می دهند و با یک تحقیق ساده راه حل رضایت بخش را پیدا می کنند.یک تصمیم مورد توجه است و یک مساله حل می شود.این الگو در مرحله شناسایی مسئله مفید واقع می شود و در این الگو به مسائل سیاسی و اجتماعی توجه می شود.
الگوی مرحله ای:
چند مدیر مساله را تشخیص می دهند و مرحله ارائه راه حل (کنکاش و بررسی طرح ریزی) و مرحله انتخاب (قضاوت و ارزیابی تجزیه و تحلیل) را انجام می دهند.در این الگو به مسائل سیاسی و اجتماعی توجه نمی شود.یک تصمیم مورد توجه است و یک مساله حل می شود.
الگوی سطل آشغال:
ترکیبی از الگوی کارنگی و الگوی مرحله ای است .در این الگو شناسایی مساله و ارائه راه حل نا مطمئن می باشد.در این الگو ممکن است مساله ای وجود نداشته باشد.ولی راه حل ارائه می شود و تصمیمی گرفته می شود بدون اینکه مساله ای حل شود.ممکن است مسائلی بدون هیچ راه حلی وجود داشته باشند همه مسائل حل نمی شود.سازمان در مسیر کاهش دادن به مسائل گام بر می دارد.
هر روش تصمیم گیری به وضع محیط با شرایطی که سازمان در آن واقع شده بستگی دارد.مدیران باید درباره هدف ها و نتیجه هایی که سازمان در پی آنهاست توافق نظر داشته باشد.مدیر در محیطی که سرعت سرسام آور دارد تصمیم می گیرد.پس باید شیوه تصمیم گیری سریع را فراگیرد و اطلاعات مربوط به زمان واقعی را تهیه کند همه افراد را در گیر امور نماید هیچ گاه از پای ننشیند و با گام های بلند و استوار سازمان را به جلو ببرد.نبض شرکت را در دست بگیرد.اگر تصمیم نادرست گرفته شد نباید نسبت به ادامه آن اصرار ورزید.شکست باید باعث به دست آوردن اطلاعات و آموختن مسائل جدید شود تا بتوان تصمیم مناسب و موثر در جهت دستیابی به عملکرد مطلوب را گرفت.
ارسال شده از: شراره جلیل پور
@anjomanelmimodiriatut
به اطلاع می رساند که کلاس تربیت بدنی شنبه ساعت ۸ صبح با استاد حسینی تشکیل نخواهد شد.
@anjomanelmimodiriatut
@anjomanelmimodiriatut
فایل کتاب فايل كتاب "اقتصاد ايران در سال 1394 (محيط، منابع، بازيگران و بروندادهاي حکمراني اقتصادي)"
نشر مركز پژوهشهاي مجلس نوشته گروهي از كارشناسان 👇👇👇👇
@Anjomanelmimodiriatut
نشر مركز پژوهشهاي مجلس نوشته گروهي از كارشناسان 👇👇👇👇
@Anjomanelmimodiriatut
Forwarded from مدرسه اقتصاد نهادگرا
eghtesade iran 1394.pdf
5.8 MB
فیلم آموزشی رسم گانت چارت در اکسل
توانایی رسم گانت چارت برای دانشجویان مدیریت یکی از ابتدایی ترین مهارت ها حساب می شود ،
ویدیوی زیر را از دست ندهید
👇👇👇
Telegram.me/anjomanelmimodiriatut
توانایی رسم گانت چارت برای دانشجویان مدیریت یکی از ابتدایی ترین مهارت ها حساب می شود ،
ویدیوی زیر را از دست ندهید
👇👇👇
Telegram.me/anjomanelmimodiriatut
⭕️اگر تخته ای را روی زمین بگذاریم و از شما بخواهیم در ازای 20 هزار تومان روی آن راه بروید ، حتما این کار را انجام خواهید داد، چون کار بسیار آسانی است.
🚫 اما اگر همان تخته را به عنوان پلی میان دو ساختمان صد طبقه قرار دهیم و بخواهیم که همان کار را در ازای 20 هزار تومان انجام دهید ، آیا این کار را انجام می دهید؟
⏫ واضح است که چنین کاری نمی کنید. زیرا دریافت آن 20 هزار تومان دیگر مطلوب یا حتی ممکن به نظر نمی آید.
🔵حالا اگر فرزندتان در ساختمان رو به رو در آتش گرفتار شده باشد ، آیا برای نجات او از روی تخته عبور می کنید؟ بدون تردید این کار را انجام خواهید داد، چه 20 هزار تومان را بگیرید و چه نگیرید. چرا بار نخست گفتید به هیچ وجه از آن تخته میان دو آسمان خراش نمی گذرید و بار دوم اصلا تردید نکردید؟
◾️ خطر در هر دو شرایط یکسان است . پس چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟
✅هدفتان تغییر کرده است.
🔺همانطور که می بینید وقتی دلیلی به اندازه کافی بزرگ داشته باشیم ، راه هر کاری را پیداخواهیم کرد.
📣پس این که خواستار موفقیت باشید کافی نیست . باید لایه های عمیق تر آن را بشکافید تا انگیزه اصلی خود را پیدا کرده و قدرت فوق العاده تان را فعال کنید .
ارسال شده از : سینا طاهریان
@anjomanelmimodiriatut
🚫 اما اگر همان تخته را به عنوان پلی میان دو ساختمان صد طبقه قرار دهیم و بخواهیم که همان کار را در ازای 20 هزار تومان انجام دهید ، آیا این کار را انجام می دهید؟
⏫ واضح است که چنین کاری نمی کنید. زیرا دریافت آن 20 هزار تومان دیگر مطلوب یا حتی ممکن به نظر نمی آید.
🔵حالا اگر فرزندتان در ساختمان رو به رو در آتش گرفتار شده باشد ، آیا برای نجات او از روی تخته عبور می کنید؟ بدون تردید این کار را انجام خواهید داد، چه 20 هزار تومان را بگیرید و چه نگیرید. چرا بار نخست گفتید به هیچ وجه از آن تخته میان دو آسمان خراش نمی گذرید و بار دوم اصلا تردید نکردید؟
◾️ خطر در هر دو شرایط یکسان است . پس چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟
✅هدفتان تغییر کرده است.
🔺همانطور که می بینید وقتی دلیلی به اندازه کافی بزرگ داشته باشیم ، راه هر کاری را پیداخواهیم کرد.
📣پس این که خواستار موفقیت باشید کافی نیست . باید لایه های عمیق تر آن را بشکافید تا انگیزه اصلی خود را پیدا کرده و قدرت فوق العاده تان را فعال کنید .
ارسال شده از : سینا طاهریان
@anjomanelmimodiriatut
بیماری رایج بین رهبران بزرگ
یکی از رهبران بزرگ برای انجام کامل مأموریت خود باید پیوسته روابط دوستانه، سازگاری اعضای تیم و دانش تیمی را پرورش و بهبود بخشد. رهبری همانند یک بدن در معرض بیماری، سوء عملکرد و ضعف است. میخواهیم در این مقاله چند مورد از این بیماریها را ذکر کنیم. اینها وسوسهها و امراضی هستند که میتوانند بهطور خطرناکی اثربخشی هر سازمانی را کاهش دهند.
۱- خود را جاودانه، مصون و یا کنار نگذاشتنی دیدن
یک رهبر وقتی به این بیماری مبتلا باشد از معاینه کامل و منظم خود صرفنظر میکنند. رهبری که خودش را انتقاد نکند، از خود مراقبت نکند و در پی کسب شایستگیهای بیشتر نباشد همانند یک بدن مریض است.
این بیماری افرادی است که تبدیل به پادشاهان و فرمانروایان شدند و خودشان را بالاتر از دیگران میدیدند و نه در خدمت آنها. این از عوارض قدرت است و از عقدهی خودبرتربینی نشأت میگیرد، از خودشیفتگی که فقط خودش را میبیند و چهرهی دیگران را نمیبیند خصوصاً افراد ضعیف و کسانی که نیازمند هستند. درمان این بیماری، تواضع است. از صمیم قلب بگویی: ” من فقط یک خدمتگزارم. هر کاری انجام دادهام وظیفهام بوده است.”
۲- مشغلهی بیشازحد
این بیماری در افرادی دیده میشود که خودشان را غرق در کار میکنند و لحظهای استراحت نمیکنند. اجتناب از استراحت موردنیاز منجر به استرس و اضطراب میشود. استراحت برای افرادی که کارشان را انجام دادهاند لازم و ضروری است. باید لحظاتی را در کنار خانواده گذراند و از تعطیلات بهعنوان فرصتی برای کسب انرژی استفاده کرد.
۳- تحجر ذهنی و احساسی
این بیماری در رهبرانی وجود دارد که قلبی از سنگ دارند، رهبران لجوج و سرسخت. افرادی که بهمرور زمان آرامش درونی، هوشیاری و شجاعت خود را از دست میدهند و پشت تودهای از کاغذها مخفی میشوند. زنان و مردانی فاقد حس همدردی و مهربانی. اینکه عواطف انسانی خود را از دست بدهی، عواطفی که باعث میشود با کسانی که میگریند گریه کنی و با افرادی که شاد هستند، شادی، بیماری خطرناکی است؛ چون با گذر زمان قلب سختتر میشود و قابلیت خود برای عشق ورزیدن به دیگران را از دست میدهد.
یک رهبر واقعاً انسان، متواضع، سخاوتمند، خونسرد و بیطرف است و خودخواه نیست.
۴- برنامهریزی بیشازحد و کارکردگرایی
وقتی یک رهبر برای همهی جزئیات برنامهریزی میکند و باور دارد که با برنامهریزی کامل هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد، او تبدیل به یک حسابدار یا مدیر دفتر میشود. لازم است همهچیز بهخوبی آماده شوند؛ اما نباید احتمال وقایع غیرمترقبه را نادیده گرفت. برنامهریزی باید منعطف باشد. ما بهاینعلت دچار این بیماری میشویم که ماندن در روشهای ساکن و تغییرناپذیر راحتتر و آسان است.
۵- هماهنگی ضعیف
وقتی رهبران بزرگ حس تعلق اجتماعی را بین خودشان از دست میدهند، مثل این است که بدن توازن و تعادل خود را از دست میدهد. در این حالت شبیه گروه موسیقی میشود که فقط سروصدای آزاردهنده تولید میکنند. اعضا با هم کار نمیکنند و حس دوستی و اعتماد بین آنها از بین میرود و کار تیمی وجود نخواهد داشت. مثل این است که پا به بازو بگوید من به تو نیازی ندارم یا دست به مغز بگوید من مسئولم. این حالت باعث ایجاد ناراحتی و محدودیت فکری میشود.
@honaremodiriat : منبع
@anjomanelmimodiriatut
یکی از رهبران بزرگ برای انجام کامل مأموریت خود باید پیوسته روابط دوستانه، سازگاری اعضای تیم و دانش تیمی را پرورش و بهبود بخشد. رهبری همانند یک بدن در معرض بیماری، سوء عملکرد و ضعف است. میخواهیم در این مقاله چند مورد از این بیماریها را ذکر کنیم. اینها وسوسهها و امراضی هستند که میتوانند بهطور خطرناکی اثربخشی هر سازمانی را کاهش دهند.
۱- خود را جاودانه، مصون و یا کنار نگذاشتنی دیدن
یک رهبر وقتی به این بیماری مبتلا باشد از معاینه کامل و منظم خود صرفنظر میکنند. رهبری که خودش را انتقاد نکند، از خود مراقبت نکند و در پی کسب شایستگیهای بیشتر نباشد همانند یک بدن مریض است.
این بیماری افرادی است که تبدیل به پادشاهان و فرمانروایان شدند و خودشان را بالاتر از دیگران میدیدند و نه در خدمت آنها. این از عوارض قدرت است و از عقدهی خودبرتربینی نشأت میگیرد، از خودشیفتگی که فقط خودش را میبیند و چهرهی دیگران را نمیبیند خصوصاً افراد ضعیف و کسانی که نیازمند هستند. درمان این بیماری، تواضع است. از صمیم قلب بگویی: ” من فقط یک خدمتگزارم. هر کاری انجام دادهام وظیفهام بوده است.”
۲- مشغلهی بیشازحد
این بیماری در افرادی دیده میشود که خودشان را غرق در کار میکنند و لحظهای استراحت نمیکنند. اجتناب از استراحت موردنیاز منجر به استرس و اضطراب میشود. استراحت برای افرادی که کارشان را انجام دادهاند لازم و ضروری است. باید لحظاتی را در کنار خانواده گذراند و از تعطیلات بهعنوان فرصتی برای کسب انرژی استفاده کرد.
۳- تحجر ذهنی و احساسی
این بیماری در رهبرانی وجود دارد که قلبی از سنگ دارند، رهبران لجوج و سرسخت. افرادی که بهمرور زمان آرامش درونی، هوشیاری و شجاعت خود را از دست میدهند و پشت تودهای از کاغذها مخفی میشوند. زنان و مردانی فاقد حس همدردی و مهربانی. اینکه عواطف انسانی خود را از دست بدهی، عواطفی که باعث میشود با کسانی که میگریند گریه کنی و با افرادی که شاد هستند، شادی، بیماری خطرناکی است؛ چون با گذر زمان قلب سختتر میشود و قابلیت خود برای عشق ورزیدن به دیگران را از دست میدهد.
یک رهبر واقعاً انسان، متواضع، سخاوتمند، خونسرد و بیطرف است و خودخواه نیست.
۴- برنامهریزی بیشازحد و کارکردگرایی
وقتی یک رهبر برای همهی جزئیات برنامهریزی میکند و باور دارد که با برنامهریزی کامل هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد، او تبدیل به یک حسابدار یا مدیر دفتر میشود. لازم است همهچیز بهخوبی آماده شوند؛ اما نباید احتمال وقایع غیرمترقبه را نادیده گرفت. برنامهریزی باید منعطف باشد. ما بهاینعلت دچار این بیماری میشویم که ماندن در روشهای ساکن و تغییرناپذیر راحتتر و آسان است.
۵- هماهنگی ضعیف
وقتی رهبران بزرگ حس تعلق اجتماعی را بین خودشان از دست میدهند، مثل این است که بدن توازن و تعادل خود را از دست میدهد. در این حالت شبیه گروه موسیقی میشود که فقط سروصدای آزاردهنده تولید میکنند. اعضا با هم کار نمیکنند و حس دوستی و اعتماد بین آنها از بین میرود و کار تیمی وجود نخواهد داشت. مثل این است که پا به بازو بگوید من به تو نیازی ندارم یا دست به مغز بگوید من مسئولم. این حالت باعث ایجاد ناراحتی و محدودیت فکری میشود.
@honaremodiriat : منبع
@anjomanelmimodiriatut
با سلام با عرض پوزش بابت تاخیر در ارسال فایل های زبان انگلیسی کتاب Business start up 1 در ادامه تا قمست 35 از سی دی اول تقدیم میگردد 👇👇👇👇
telegram.me/anjomanelmimodiriatut
telegram.me/anjomanelmimodiriatut