Little else is requisite to carry a state to the highest degree of opulence from the lowest barbarism, but peace, easy taxes, and a tolerable administration of justice: all the rest being brought about by the natural course of things.
آدام اسمیت: «برای آنکه کشوری از اسفلِ بدویت به بالاترین درجات ثروت برسد، چیزی جز صلح، مالیاتستانی سهلگیرانه و اجرای مداراپذیرِ عدالت نیاز نیست: همهچیز دیگر را روندِ طبیعی امور خود به بار خواهد آورد.»
Telegram.me/anjomanelmimodiriatut
آدام اسمیت: «برای آنکه کشوری از اسفلِ بدویت به بالاترین درجات ثروت برسد، چیزی جز صلح، مالیاتستانی سهلگیرانه و اجرای مداراپذیرِ عدالت نیاز نیست: همهچیز دیگر را روندِ طبیعی امور خود به بار خواهد آورد.»
Telegram.me/anjomanelmimodiriatut
Forwarded from BahmanCapital
مرکز فنآفرینی نوتک، یک مرکز توانمندسازی و شتابدهی به کسب و کارهای نوپا است. آموزش فنی و حرفه ای در ایران و آلمان و حمایت از تیمها برای حضور در عرصه بین المللی از اهداف اصلی این مرکز هست.
در تاریخ 25 تیرماه امکان ثبت ایده های نوآورانه برای حضور در نوتک به مدت دو هفته برقرار خواهد بود، برای شرکت در این رویداد علاوه بر پاسخگویی به سوالاتی که برای هیات داوران اهمیت دارد، ارائه یک فیلم 3 تا 4 دقیقه ای و یک فایل پرزنت نیز مورد نیاز هست، بنابراین توصیه می کنیم هرچه زودتر نسبت به آماده سازی اطلاعات مورد نیاز برای حضور در این رویداد اقدام نمایید تا فرصت شرکت را از دست ندهید، شما می توانید فایل راهنمای شرکت در رویداد را از سایت نوتک در آدرس زیر دانلود کنید
http://know-tech.ir/fa/?p=215
همچنین این راهنما به صورت پی دی اف بر روی کانال نیز قرار گرفته است
در تاریخ 25 تیرماه امکان ثبت ایده های نوآورانه برای حضور در نوتک به مدت دو هفته برقرار خواهد بود، برای شرکت در این رویداد علاوه بر پاسخگویی به سوالاتی که برای هیات داوران اهمیت دارد، ارائه یک فیلم 3 تا 4 دقیقه ای و یک فایل پرزنت نیز مورد نیاز هست، بنابراین توصیه می کنیم هرچه زودتر نسبت به آماده سازی اطلاعات مورد نیاز برای حضور در این رویداد اقدام نمایید تا فرصت شرکت را از دست ندهید، شما می توانید فایل راهنمای شرکت در رویداد را از سایت نوتک در آدرس زیر دانلود کنید
http://know-tech.ir/fa/?p=215
همچنین این راهنما به صورت پی دی اف بر روی کانال نیز قرار گرفته است
Forwarded from شهد اقتصاد
💠نقش اقتصاددانان و نظریه های اقتصادی در افزایش نابرابری
💠جوزف استیگلیتز، برندۀ نوبل اقتصاد
@shahdeeghtesad
🔷سوال: شما در کتاب فاصلۀ عظیم میپرسید که مدلهای اقتصادی طرفداران کارآییِ بازار، منجر به سیاستهایی شد که علت بحران و افزایش نابرابری بود. چه کسی را باید برای این بحران و نابرابریِ برآمده از آن سرزنش کرد. یکی از پاسخهای شما اقتصاددانان هستند. اقتصاددانان و نظریۀ اقتصادی را تا چه حد در این بحران مقصر می دانید؟
🔶استیگلیتز: ایدئولوژی مرسوم، وقتی می گویم «مرسوم»، یعنی منظورم تمام اقتصاددانان نیست، بیان میدارد که بازارها کارا و باثباتاند. افرادی مانند گرینزپن و برنانکه را داشتیم که میگفتند: «بازارها حباب نمیسازند.» آنها مدلهای دقیقی داشتند که ازقضا دقیقاً اشتباه بودند. اعتماد آنها به این مدلها منجر به سیاستهایی شد که علت بحران و افزایش نابرابری بود. مثال این سیاستها کاهش مالیات در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ تحت زمامداری بوش بود. اقتصاددانان برجسته در حال کاهش مالیات و افزایش نابرابری بودند؛ درحالیکه چیزی که نیازمندش بودیم، دقیقاً برعکس بود. بیشترِ مدلهایی که اقتصاددانان از آنها استفاده کردند، نابرابری را نادیده میگرفت. آنها وانمود میکردند که اقتصاد در سطح کلان تحتتأثیر نابرابری قرار نمیگیرد. فکر میکنم این موضوع کاملاً اشتباه است. مورد عجیبی که رشتۀ اقتصاد در ۳۵ سال اخیر شاهد آن بوده است، وجود دو گروه است: گروه اول که روی محدودیتها و نقایص بازار تمرکز کردهاند و گروهی دیگر که مدام از کارایی بازار سخن می گویند. متأسفانه در آن زمان بیشازاندازه به گروه دوم توجه میشد.
حال در این رابطه چه میتوان کرد؟ ما این گروه قدرتمند را داریم که بر محدودیتها و نقایص بازار تمرکز کردهاند. بخش عظیمی از افراد جوانتر نیز دوست دارند دربارۀ این موضوعات کار کنند. جوانی را که رکود بزرگ را دیده و مشکلات نابرابری را حس کرده است، نمیتوان به این سادگی متقاعد کرد که نابرابریْ موضوع چندان مهمی نیست و بازارها همیشه کارا هستند. اگر چنین چیزی از آنها بخواهی، فکر میکنند احمقی.
📚منبع: ترجمان
❇️افزایش دانش اقتصادی، تعمق فهم اقتصادی با شهد اقتصاد↙️
https://telegram.me/joinchat/BAOfyTvwCoCAW5WNhcbw2A
💠جوزف استیگلیتز، برندۀ نوبل اقتصاد
@shahdeeghtesad
🔷سوال: شما در کتاب فاصلۀ عظیم میپرسید که مدلهای اقتصادی طرفداران کارآییِ بازار، منجر به سیاستهایی شد که علت بحران و افزایش نابرابری بود. چه کسی را باید برای این بحران و نابرابریِ برآمده از آن سرزنش کرد. یکی از پاسخهای شما اقتصاددانان هستند. اقتصاددانان و نظریۀ اقتصادی را تا چه حد در این بحران مقصر می دانید؟
🔶استیگلیتز: ایدئولوژی مرسوم، وقتی می گویم «مرسوم»، یعنی منظورم تمام اقتصاددانان نیست، بیان میدارد که بازارها کارا و باثباتاند. افرادی مانند گرینزپن و برنانکه را داشتیم که میگفتند: «بازارها حباب نمیسازند.» آنها مدلهای دقیقی داشتند که ازقضا دقیقاً اشتباه بودند. اعتماد آنها به این مدلها منجر به سیاستهایی شد که علت بحران و افزایش نابرابری بود. مثال این سیاستها کاهش مالیات در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ تحت زمامداری بوش بود. اقتصاددانان برجسته در حال کاهش مالیات و افزایش نابرابری بودند؛ درحالیکه چیزی که نیازمندش بودیم، دقیقاً برعکس بود. بیشترِ مدلهایی که اقتصاددانان از آنها استفاده کردند، نابرابری را نادیده میگرفت. آنها وانمود میکردند که اقتصاد در سطح کلان تحتتأثیر نابرابری قرار نمیگیرد. فکر میکنم این موضوع کاملاً اشتباه است. مورد عجیبی که رشتۀ اقتصاد در ۳۵ سال اخیر شاهد آن بوده است، وجود دو گروه است: گروه اول که روی محدودیتها و نقایص بازار تمرکز کردهاند و گروهی دیگر که مدام از کارایی بازار سخن می گویند. متأسفانه در آن زمان بیشازاندازه به گروه دوم توجه میشد.
حال در این رابطه چه میتوان کرد؟ ما این گروه قدرتمند را داریم که بر محدودیتها و نقایص بازار تمرکز کردهاند. بخش عظیمی از افراد جوانتر نیز دوست دارند دربارۀ این موضوعات کار کنند. جوانی را که رکود بزرگ را دیده و مشکلات نابرابری را حس کرده است، نمیتوان به این سادگی متقاعد کرد که نابرابریْ موضوع چندان مهمی نیست و بازارها همیشه کارا هستند. اگر چنین چیزی از آنها بخواهی، فکر میکنند احمقی.
📚منبع: ترجمان
❇️افزایش دانش اقتصادی، تعمق فهم اقتصادی با شهد اقتصاد↙️
https://telegram.me/joinchat/BAOfyTvwCoCAW5WNhcbw2A
Forwarded from راهبرد
مدیر دولتی باید چقدر جیبش بگذارد؟
قضیه فیش های حقوقی گویا تمام شدنی نیست، این وسط کسانی ادعا می کنند در همه جای دنیا دولتی ها کمتر از بخش خصوصی دریافتی دارند و اگر کسی به دولت می رود نباید به فکر جیبش باشد، در همینجا پیشتر گزارشی را آوردم که نشان می داد چنین نیست و در ینگه دنیا کارمندان فدرال به طور متوسط بیشتر از بخش خصوصی پول می گیرند. اما دیدم همچنان کسانی اصرار دارند که دولتی ها در همه جا کمتر حقوق دارند، گفتم بررسی بیشتری کنم. به یک گزارش جالب در ایالات متحده برخوردم.
مقایسه با این کشور جهان خوار! یک دلیل اجتماعی، سیاسی و تاریخی دارد: به نظر ایرانی جماعت، فرقی نمی کند کدام طرفی، در همه اتفاق های مهم جهان و کشورش پای آمریکا در میان است و وقتی آنها کاری می کنند بی بروبرگرد حکمتی دارد! انگار نوعی رابطه عشق ونفرت میان اهالی اینجا و ینگه دنیا برقرار است. محمد قائد به درستی در مورد قضیه اصلاحات ارضی نوشته است: "نه رضا شاه حتی اگر میخواست قادر بود فرمان دهد املاک فئودالها میان رعایا تقسیم شود، نه محمد مصدق و نه محمدرضا شاه. تنها و تنها فرمان رئیس جمهور آمریکا میتوانست زمینداران بزرگ را متقاعد کند دادن تفنگ و فشنگ به عملهاکره تا به کوه بزنند دیگر فایدهای ندارد". احتمالا ماندگارترین، صادقانه ترین و واقع بینانه ترین صحبت پرزیدنت شیخ حسن همان بحث ضرورت مذاکره با کدخدا بود.
اما در گزارش فوق الذکر گفته شده است که اظهار نظر قطعی بسیار دشوار است، نتایج ناسازگار در مقایسه حقوق بخش دولتی و خصوصی وجود دارد و نمی شود داوری نهایی کرد، برای دولت هم نیاز به نیروی توانمند داریم. توصیه اش اینست که زیاد بی روغن سرخ نکنید و همه جوانب را در نظر داشته باشد، نمی شود گفت خصوصی باید بیشتر از دولتی بگیرد. این تازه حکایت کشوری است که در آن نهادهای مدنی فعال اند و به قول برخی دولت هم نوکر سرمایه دارهای بخش خصوصی است! در مملکت ما که بخش خصوصی واقعی متولد نشده است و شیر نفت دست دولت است، تکلیف روشن است.
کسانی در این حوالی، هوادار افزایش نقش و مداخله دولت هستند، این یعنی نیاز به ادم هایی کله دار و توانمند در دولت وجود دارد و حال باید این آدم ها باهوش را قانع کرد که بی خیال مزایای بیشتر "بخش خصوصی" شوند. آگاهان می گویند که پیدا کردن این آدم های توانمند ولی وطن دوست در مملکتی عشقی مانند ایران ساده نیست، تعداد آدم های کله داری که بعد از مدتی می فهمند وطن پرستی برای آدم نان نمی شود و باید فکر خودشان هم باشند کم نیست! اینگونه است که اگر بمانند هم پولشان را از جایی در می آورند که در فیش حقوقی شان منعکس نشود. (یک توصیه: ثروت ملل آدام اسمیت را بخوانید!)
برخی آتش پاره های طناز! هم گفته اند باید فقط اهل خدمت و متعهدها به دولت بیایند که چشمداشت مالی نداشته باشند 😄 به اینها هم می توان فقط لبخند زد، حتی اگر در مملکت توریست باشند و از اوضاع بی خبر، یعنی به کلی از واقعیت پرت اند. خلاصه عرضم اینست که حواسمان باشد دارید برای ایران صحبت می کنیم، نتیجه محتمل محدود کردن حقوق های اهل دولت، ناشفاف شدن بیشتر درآمدهای آنهاست. قضیه پیچیده تر از این حرف هاست، دنبال راه های بهتری باشید.
http://goo.gl/M9N2Rl
کانال راهبرد
@RahbordChannel
قضیه فیش های حقوقی گویا تمام شدنی نیست، این وسط کسانی ادعا می کنند در همه جای دنیا دولتی ها کمتر از بخش خصوصی دریافتی دارند و اگر کسی به دولت می رود نباید به فکر جیبش باشد، در همینجا پیشتر گزارشی را آوردم که نشان می داد چنین نیست و در ینگه دنیا کارمندان فدرال به طور متوسط بیشتر از بخش خصوصی پول می گیرند. اما دیدم همچنان کسانی اصرار دارند که دولتی ها در همه جا کمتر حقوق دارند، گفتم بررسی بیشتری کنم. به یک گزارش جالب در ایالات متحده برخوردم.
مقایسه با این کشور جهان خوار! یک دلیل اجتماعی، سیاسی و تاریخی دارد: به نظر ایرانی جماعت، فرقی نمی کند کدام طرفی، در همه اتفاق های مهم جهان و کشورش پای آمریکا در میان است و وقتی آنها کاری می کنند بی بروبرگرد حکمتی دارد! انگار نوعی رابطه عشق ونفرت میان اهالی اینجا و ینگه دنیا برقرار است. محمد قائد به درستی در مورد قضیه اصلاحات ارضی نوشته است: "نه رضا شاه حتی اگر میخواست قادر بود فرمان دهد املاک فئودالها میان رعایا تقسیم شود، نه محمد مصدق و نه محمدرضا شاه. تنها و تنها فرمان رئیس جمهور آمریکا میتوانست زمینداران بزرگ را متقاعد کند دادن تفنگ و فشنگ به عملهاکره تا به کوه بزنند دیگر فایدهای ندارد". احتمالا ماندگارترین، صادقانه ترین و واقع بینانه ترین صحبت پرزیدنت شیخ حسن همان بحث ضرورت مذاکره با کدخدا بود.
اما در گزارش فوق الذکر گفته شده است که اظهار نظر قطعی بسیار دشوار است، نتایج ناسازگار در مقایسه حقوق بخش دولتی و خصوصی وجود دارد و نمی شود داوری نهایی کرد، برای دولت هم نیاز به نیروی توانمند داریم. توصیه اش اینست که زیاد بی روغن سرخ نکنید و همه جوانب را در نظر داشته باشد، نمی شود گفت خصوصی باید بیشتر از دولتی بگیرد. این تازه حکایت کشوری است که در آن نهادهای مدنی فعال اند و به قول برخی دولت هم نوکر سرمایه دارهای بخش خصوصی است! در مملکت ما که بخش خصوصی واقعی متولد نشده است و شیر نفت دست دولت است، تکلیف روشن است.
کسانی در این حوالی، هوادار افزایش نقش و مداخله دولت هستند، این یعنی نیاز به ادم هایی کله دار و توانمند در دولت وجود دارد و حال باید این آدم ها باهوش را قانع کرد که بی خیال مزایای بیشتر "بخش خصوصی" شوند. آگاهان می گویند که پیدا کردن این آدم های توانمند ولی وطن دوست در مملکتی عشقی مانند ایران ساده نیست، تعداد آدم های کله داری که بعد از مدتی می فهمند وطن پرستی برای آدم نان نمی شود و باید فکر خودشان هم باشند کم نیست! اینگونه است که اگر بمانند هم پولشان را از جایی در می آورند که در فیش حقوقی شان منعکس نشود. (یک توصیه: ثروت ملل آدام اسمیت را بخوانید!)
برخی آتش پاره های طناز! هم گفته اند باید فقط اهل خدمت و متعهدها به دولت بیایند که چشمداشت مالی نداشته باشند 😄 به اینها هم می توان فقط لبخند زد، حتی اگر در مملکت توریست باشند و از اوضاع بی خبر، یعنی به کلی از واقعیت پرت اند. خلاصه عرضم اینست که حواسمان باشد دارید برای ایران صحبت می کنیم، نتیجه محتمل محدود کردن حقوق های اهل دولت، ناشفاف شدن بیشتر درآمدهای آنهاست. قضیه پیچیده تر از این حرف هاست، دنبال راه های بهتری باشید.
http://goo.gl/M9N2Rl
کانال راهبرد
@RahbordChannel
www.gao.gov
Key Issues: Federal and Private Sector Pay Comparisons
#دوازدهمتیر ۱۳۶۷ ؛ سالروز سقوط پرواز مسافربری #۶۵۵ ایران ایر توسط ناو وینسنس، که بر اثر آن ،بیش از۲۰۰ تن از هموطنان بی دفاع کشورمان به شهادت رسیدند.
@anjomanelmimodiriatut
@anjomanelmimodiriatut
http://time.com/3654050/7-signs-leave-your-job/?xid=tcoshare
⛔️ 7 علامت که نشان می دهند باید شغل خود را ترک کنید.
📕مقاله ای از نشریه Time
🚻 #منابع_انسانی
⛔️ 7 علامت که نشان می دهند باید شغل خود را ترک کنید.
📕مقاله ای از نشریه Time
🚻 #منابع_انسانی
Time
http://time.com
Breaking news and analysis from TIME.com. Politics, world news, photos, video, tech reviews, health, science and entertainment news.
Forwarded from شهد اقتصاد
🔘ابزارهای رهنی چیست؟
✏️ظاهرا دیروز اولین سری اوراق رهنی مسکن (Mortgage-Backed Securities) در کشور منتشر شده و قرار است در فرابورس معامله شود. انتشار این اوراق قدم خیلی مهمی برای توسعه مالی در کشور است چرا که رویکرد جدیدی از «تبدیل دارایی غیر نقد به نقد» را معرفی میکند که گرچه در دنیا سابقه چند دههای دارد و از ابزارهای مهم است، ولی در ایران معادل نداشته است.
✏️اوراقبهادارسازی (Securitization) - که اوراق رهن مسکن یکی از انواع خاص ولی مهم آن به حساب میآید - به طور ساده از این قاعده پیروی میکند: فرض کنید یک دارایی فیزیکی یا کاغذی (مثل وام مسکن، خود خانه، نیروگاه، ورزشگاه، اوراق دریافتنی شرکتها، هواپیما، شرکت آب و برق و گاز، دانشگاه آزاد، ...) داریم که جریانی از درآمدهای نقد به آن وصل است. در مثال وام مسکن، پرداختی ماهیانه وامگیرنده جریان درآمد نقدی را تشکیل میدهد. ایده اوراقبهادارسازی این است که این جریانهای نقدی را از صاحب قبلیاش جدا کنیم و حق دریافت آنها را به شکل یک دارایی کاغذی جدید به شخص ثالثی بفروشیم.
✏️با این ایده انواع اوراقبهادار جدیدی میتواند شکل بگیرد که درآمد آنها همان درآمد دارایی فیزیکی است. به عنوان مثالهایی از این درآمدها میتوان به حق اشتراک ماهیانه مشترکان شرکت آب، درآمد بلیط ورزشگاه، پرداختهای وام خودرو، فروش نفت یک میدان نفتی، شهریههای یک شعبه دانشگاه آزاد و الخ اشاره کرد. دارنده اوراق بهادار برای مدت معین یا نامعینی صاحب درآمدهای مربوط به دارایی فیزیکی یا مالی میشود.
✏️وقتی درآمدهای نقدی آینده دارایی از آن جدا شده و «یکجا» به فروش میرسد، صاحب دارایی فیزیکی یا مالی یکجا صاحب یک ورودی مالی میشود که میتواند برای سرمایهگذاری جدید یا اعطای اعتبارات جدید (در مورد اوراق رهنی بر روی وامهای مسکن تحت تملک بانکها) استفاده شود. گفتیم که این رویکرد یک دارایی غیرنقدشونده را تبدیل به دارایی کاغذی نقدی میکند که حالا میتواند دست به دست در بازار ثانویه معامله شود. چون این ابزارها معامله شده و قیمت روز و لحظهای دارند بازار صاحب اطلاعات جدیدی در مورد ریسک داراییهای فیزیکی، قدرت خلق درآمد آنها و نرخ تنزیل مناسب برای هر دارایی میشود.
✏️البته در سطح بعدی جریان نقدی انواع داراییها با هم ترکیب شده و در قالب بستههایی با سطح ریسک متفاوت به فروش میرسد که به آن رده یا Tranche میگوییم. طبیعی است که قیمتگذاری درست این اوراق نیازمند نظامهای قوی برای اعتبارسنجی، مدلسازی و سنجش ریسک، مدیریت پرداخت جریان نقدی، قیمتگذاری و مدیریت ریسک است و لذا زنجیره جدیدی از تخصصها و نهادها را در بازار مالی طلب میکند.
✏️صدور اوراق رهنی قدم اولی است که میتواند با خارج کردن بازپرداخت وامهای موجود از ترازنامه بانکها و فروش یکجای آنها، سرمایه جدیدی به نظام بانکی کشور تزریق کرده و امکان صدور اعتبارات جدید را به آنها بدهد. جامعه مالی هم از جریان بحران مالی ۲۰۰۸/۲۰۰۹ به اندازه کافی درس گرفته است که اجازه ندهد ابزارهای خیلی پیچیده مشتق از داراییهای رهنی باعث خلق ریسکها و بحرانهای جدید در اقتصاد شوند.
📚منبع: کانال دکتر حامد قدوسی @hamedghoddusi
❇️شهد اقتصاد تنها یک کانال نیست، شهد اقتصاد کلاس درس اقتصاد است
@shahdeeghtesad
✏️ظاهرا دیروز اولین سری اوراق رهنی مسکن (Mortgage-Backed Securities) در کشور منتشر شده و قرار است در فرابورس معامله شود. انتشار این اوراق قدم خیلی مهمی برای توسعه مالی در کشور است چرا که رویکرد جدیدی از «تبدیل دارایی غیر نقد به نقد» را معرفی میکند که گرچه در دنیا سابقه چند دههای دارد و از ابزارهای مهم است، ولی در ایران معادل نداشته است.
✏️اوراقبهادارسازی (Securitization) - که اوراق رهن مسکن یکی از انواع خاص ولی مهم آن به حساب میآید - به طور ساده از این قاعده پیروی میکند: فرض کنید یک دارایی فیزیکی یا کاغذی (مثل وام مسکن، خود خانه، نیروگاه، ورزشگاه، اوراق دریافتنی شرکتها، هواپیما، شرکت آب و برق و گاز، دانشگاه آزاد، ...) داریم که جریانی از درآمدهای نقد به آن وصل است. در مثال وام مسکن، پرداختی ماهیانه وامگیرنده جریان درآمد نقدی را تشکیل میدهد. ایده اوراقبهادارسازی این است که این جریانهای نقدی را از صاحب قبلیاش جدا کنیم و حق دریافت آنها را به شکل یک دارایی کاغذی جدید به شخص ثالثی بفروشیم.
✏️با این ایده انواع اوراقبهادار جدیدی میتواند شکل بگیرد که درآمد آنها همان درآمد دارایی فیزیکی است. به عنوان مثالهایی از این درآمدها میتوان به حق اشتراک ماهیانه مشترکان شرکت آب، درآمد بلیط ورزشگاه، پرداختهای وام خودرو، فروش نفت یک میدان نفتی، شهریههای یک شعبه دانشگاه آزاد و الخ اشاره کرد. دارنده اوراق بهادار برای مدت معین یا نامعینی صاحب درآمدهای مربوط به دارایی فیزیکی یا مالی میشود.
✏️وقتی درآمدهای نقدی آینده دارایی از آن جدا شده و «یکجا» به فروش میرسد، صاحب دارایی فیزیکی یا مالی یکجا صاحب یک ورودی مالی میشود که میتواند برای سرمایهگذاری جدید یا اعطای اعتبارات جدید (در مورد اوراق رهنی بر روی وامهای مسکن تحت تملک بانکها) استفاده شود. گفتیم که این رویکرد یک دارایی غیرنقدشونده را تبدیل به دارایی کاغذی نقدی میکند که حالا میتواند دست به دست در بازار ثانویه معامله شود. چون این ابزارها معامله شده و قیمت روز و لحظهای دارند بازار صاحب اطلاعات جدیدی در مورد ریسک داراییهای فیزیکی، قدرت خلق درآمد آنها و نرخ تنزیل مناسب برای هر دارایی میشود.
✏️البته در سطح بعدی جریان نقدی انواع داراییها با هم ترکیب شده و در قالب بستههایی با سطح ریسک متفاوت به فروش میرسد که به آن رده یا Tranche میگوییم. طبیعی است که قیمتگذاری درست این اوراق نیازمند نظامهای قوی برای اعتبارسنجی، مدلسازی و سنجش ریسک، مدیریت پرداخت جریان نقدی، قیمتگذاری و مدیریت ریسک است و لذا زنجیره جدیدی از تخصصها و نهادها را در بازار مالی طلب میکند.
✏️صدور اوراق رهنی قدم اولی است که میتواند با خارج کردن بازپرداخت وامهای موجود از ترازنامه بانکها و فروش یکجای آنها، سرمایه جدیدی به نظام بانکی کشور تزریق کرده و امکان صدور اعتبارات جدید را به آنها بدهد. جامعه مالی هم از جریان بحران مالی ۲۰۰۸/۲۰۰۹ به اندازه کافی درس گرفته است که اجازه ندهد ابزارهای خیلی پیچیده مشتق از داراییهای رهنی باعث خلق ریسکها و بحرانهای جدید در اقتصاد شوند.
📚منبع: کانال دکتر حامد قدوسی @hamedghoddusi
❇️شهد اقتصاد تنها یک کانال نیست، شهد اقتصاد کلاس درس اقتصاد است
@shahdeeghtesad
Forwarded from راهبرد
در باب روان شناسی سیاسی بیلبوردهای ضدآمریکایی
یکی از بنیانگذاران اخوان المسلمین در بازگشت از آمریکا به مصر فساد افسارگسیخته ینگه دنیا را اینگونه توصیف می کند: "دختر امریکایی کاملاً به افسونگریهای بدنش آگاه است. او میداند که افسونگری در چهرهاش، چشمان نافذ و لبهای تشنهاش نهفتهاست. او میداند که پستانهای گِردش، باسن بزرگش، رانهای خوشترکیبش و ساقهای صافش افسونگرند. او همهٔ اینها را میداند باز هم آنها را نمیپوشاند." این جمله دقیقا "لحظه واقعیت" است با تمام تناقض هایش، انگار تاریخ و رابطه "غرب" با مردم این حوالی در یک توصیف روانشناسانه با صراحت تمام بیان می شود، میل به تصرف در عین تنفر! اهل دل شاید فکر کنند نفرت گوینده انگار پوششی است برای پوشاندن حسرتش.
اخیرا شهرداری برای ارتقای معلومات ملت، بیلبوردهایی با مضمون آمار زندانی ها و بچه های حرام زاده آمریکا این سو و آن سو نصب کرده است، ناقدانی گفتند البته که سرزمین یانکی ها بهشت نیست، ولی خوبیت ندارد در قرن 21 آدم ادای کره شمالی را در بیاورد و از شما که چند وقت پیش نقاشی سورئال و مدرن به ملت نشان دادی، انتظار بیشتر بود! در شبکه های اجتماعی هم کمپین بامزه ای راه انداختند و خلاصه نگذاشتند بندگان خدا کار فرهنگی کنند. برخی می پرسیدند اینها چه فکر کردند که یک ترفند کهنه را اینقدر تکرار می کنند و این کار چه منطقی دارد؟
البته از دیدگاه کلی این قضیه جز تکرار همان عشق و نفرت بالا نیست، نشان می دهی از چیزی می گریزی که با تمام وجودت برایش احترام قائلی. بعید است حوصله خواننده محترم بکشد، والا می شد با استفاده از نظریه تصویر در روانشناسی سیاسی تحلیل جدی تری هم ارائه داد.
ولی با این حال به نظرم سر بزرگ ماجرا زیر لحاف است: حتی مخاطبی که می داند چی به چی است و دعوای رندان را جدی نمی گیرد، همینکه با دیدن این بیلبوردها یک درجه "عاقل تر" شود و بفهمد بقیه جاهای دنیا هم اوضاع ایده آل نیست، می شود گفت این "اقدامات فرهنگی" خیلی هم بی اثر نبوده است. اهل فن می گویند کار هر دولتی رام کردن و منطقی کردن شهروندانش است به گونه ای که اطاعت را تبدیل به وظیفه کند. از این دیدگاه خرج عایدات نفت برای این "اقدامات فرهنگی" افزون بر اینکه مبلغی را به دست مومنان مستحق! می رساند، شاید از منظر سیاسی هم خیلی توجیه ناپذیر نباشد، والله اعلم.
https://goo.gl/LNi6D1
کانال راهبرد
@RAhbordChannel
یکی از بنیانگذاران اخوان المسلمین در بازگشت از آمریکا به مصر فساد افسارگسیخته ینگه دنیا را اینگونه توصیف می کند: "دختر امریکایی کاملاً به افسونگریهای بدنش آگاه است. او میداند که افسونگری در چهرهاش، چشمان نافذ و لبهای تشنهاش نهفتهاست. او میداند که پستانهای گِردش، باسن بزرگش، رانهای خوشترکیبش و ساقهای صافش افسونگرند. او همهٔ اینها را میداند باز هم آنها را نمیپوشاند." این جمله دقیقا "لحظه واقعیت" است با تمام تناقض هایش، انگار تاریخ و رابطه "غرب" با مردم این حوالی در یک توصیف روانشناسانه با صراحت تمام بیان می شود، میل به تصرف در عین تنفر! اهل دل شاید فکر کنند نفرت گوینده انگار پوششی است برای پوشاندن حسرتش.
اخیرا شهرداری برای ارتقای معلومات ملت، بیلبوردهایی با مضمون آمار زندانی ها و بچه های حرام زاده آمریکا این سو و آن سو نصب کرده است، ناقدانی گفتند البته که سرزمین یانکی ها بهشت نیست، ولی خوبیت ندارد در قرن 21 آدم ادای کره شمالی را در بیاورد و از شما که چند وقت پیش نقاشی سورئال و مدرن به ملت نشان دادی، انتظار بیشتر بود! در شبکه های اجتماعی هم کمپین بامزه ای راه انداختند و خلاصه نگذاشتند بندگان خدا کار فرهنگی کنند. برخی می پرسیدند اینها چه فکر کردند که یک ترفند کهنه را اینقدر تکرار می کنند و این کار چه منطقی دارد؟
البته از دیدگاه کلی این قضیه جز تکرار همان عشق و نفرت بالا نیست، نشان می دهی از چیزی می گریزی که با تمام وجودت برایش احترام قائلی. بعید است حوصله خواننده محترم بکشد، والا می شد با استفاده از نظریه تصویر در روانشناسی سیاسی تحلیل جدی تری هم ارائه داد.
ولی با این حال به نظرم سر بزرگ ماجرا زیر لحاف است: حتی مخاطبی که می داند چی به چی است و دعوای رندان را جدی نمی گیرد، همینکه با دیدن این بیلبوردها یک درجه "عاقل تر" شود و بفهمد بقیه جاهای دنیا هم اوضاع ایده آل نیست، می شود گفت این "اقدامات فرهنگی" خیلی هم بی اثر نبوده است. اهل فن می گویند کار هر دولتی رام کردن و منطقی کردن شهروندانش است به گونه ای که اطاعت را تبدیل به وظیفه کند. از این دیدگاه خرج عایدات نفت برای این "اقدامات فرهنگی" افزون بر اینکه مبلغی را به دست مومنان مستحق! می رساند، شاید از منظر سیاسی هم خیلی توجیه ناپذیر نباشد، والله اعلم.
https://goo.gl/LNi6D1
کانال راهبرد
@RAhbordChannel
Amazon
Amazon.com: Introduction to Political Psychology: 3rd Edition (9781848726727): Martha L. Cottam, Elena Mastors, Thomas Preston…
Buy Introduction to Political Psychology: 3rd Edition on Amazon.com ✓ FREE SHIPPING on qualified orders
Forwarded from دانشجویان بورسیه
🙌 در آمریکا امور خیّریه به صورت یک فرهنگ عامیانه مرسوم گشتهاست. بسیاری از دانشگاههای کنونی آمریکا یا توسط وقفهای ارضی و مالی احداث شدهاند، و یا توسط هدایای افراد خیّر به فعالیتهای علمی خود ادامه میدهند.🙌
👈 در میان اعمال خیر خواهانه ای که در تاریخ آمریکا (به غیر از موارد فراوان تاسیس موسسات آموزش عالی همانند تاسیس دانشگاه هاروارد) معروف میباشد، میتوان به تاسیس ۱۰۵ کتابخانه عمومی و اهدای ۲۰۰ میلیون دلار به رادیو ملی عمومی ( N.P.R) اشاره کرد. بسیاری از پارکهای ملی آمریکا نیز توسط ثروتمندان و برای حفظ طبیعت و استفاده عموم خریداری شدند.👉
👈در سال ۲۰۱۰ میلادی، ۴۰ میلیاردر آمریکایی متعهد شدند حداقل نصف ثروت خود را برای مقاصد نیکوکاری و بشردوستانه به سازمانهای غیرانتفاعی و N.G.Oببخشند.
🍁امروزه در آمریکا، امور خیّریه و اوقاف حتی یک رشته تحصیلی نیز میباشد که در سطوح دکترا و کارشناسی ارشد مدارک ارائه میدهد.
👈 در میان اعمال خیر خواهانه ای که در تاریخ آمریکا (به غیر از موارد فراوان تاسیس موسسات آموزش عالی همانند تاسیس دانشگاه هاروارد) معروف میباشد، میتوان به تاسیس ۱۰۵ کتابخانه عمومی و اهدای ۲۰۰ میلیون دلار به رادیو ملی عمومی ( N.P.R) اشاره کرد. بسیاری از پارکهای ملی آمریکا نیز توسط ثروتمندان و برای حفظ طبیعت و استفاده عموم خریداری شدند.👉
👈در سال ۲۰۱۰ میلادی، ۴۰ میلیاردر آمریکایی متعهد شدند حداقل نصف ثروت خود را برای مقاصد نیکوکاری و بشردوستانه به سازمانهای غیرانتفاعی و N.G.Oببخشند.
🍁امروزه در آمریکا، امور خیّریه و اوقاف حتی یک رشته تحصیلی نیز میباشد که در سطوح دکترا و کارشناسی ارشد مدارک ارائه میدهد.
#فینگیلیشیسازیون
مدت ها قبل در مورد ترجمه صحیح نام خیابان ها و ... در سطح شهر یادداشتی در اینستاگرام گذاشته بودیم و با تگ کردن صفحات شهرداری تهران و متروی تهران بازخوری نسبت به ترجمه ناصحیح را ارائه دادیم و بلافاصله پیچ های رسمی این سازمان ها با گذاشتن کامنت اعلام کردند که مراتب را به مراجع ذی صلاح انتقال داده اند... اما از اینکه بعد از آن چه اتفاقاتی افتاد و به کجا رسید را نمیدانیم
در یادداشت قبلی نیز توضیح داده بودیم که اگر دلیلی بر ترجمه ی نام ها بر انگلیسی هست، این ترجمه باید قابل فهم برای افراد غیر فارسی زبان که در ایران تردد دارند باشد، اما با مشاهدات مختلف در سطح شهر فقدان رویکردی واحد در ترجمه نام ها به چشم میخورد.
در برخی موارد ترجمه به صورت ترجمه استاندارد از فارسی به انگلیسی وجود دارد به صورتی که برای مخاطب غیر فارسی زبان کاملا قابل فهم است، به عنوان مثال: در تابلوهایی مرکز شهر به City Center ترجمه شده است.
اما مشکل در جایی است که در اکثر موارد ترجمه به صورت ناشیانه و گاها مضحک کاملا فینگلیش برگردانده شده اند، به عنوان مثال در ایستگاه مترو میدان انقلاب اسلامی، خروجی به سمت دانشگاه تهران ایگونه است : Daneshgah-e Tehran در حالی که اکثر دانشجویان این دانشگاه آنرا به اختصار یوتی (University of Tehran) برگرفته از وب سایت رسمی دانشگاه خطاب می کنند. بعید است ترجمه یادشده به هیچ غیرفارسی زبانی کمک کند.
از طرفی ممکن است استلال شود که اسامی خاص قابل ترجمه نیستند و البته درست هم هست، اما در ترجمه مفاهیم اساسی مانند میدان، پل و... ترجمه استاندارد برای راهنمایی مخاطبین غیرفارسی لازم است. اجازه دهید با مثال متروی پررفت و آمد دانشجویان یوتی ادامه دهیم . نام فارسی : میدان انقلاب اسلامی ، در ترجمه انقلاب اسلامی بر Islamic Revolution اصراری نیست کما اینکه به نظر نگارنده مطلب این ترجمه درست تر است، اما ترجمه میدان چی؟ به نظر میرسد ترجمه هایی از قبیل : Meydan-e Enghelab-e Eslami یا Meydan-e Vali-e Asr یا Pol-e Nasr نه تنها مفید نیستند بلکه بیشتر گمراه کننده هستند، در این موارد اگر ترجمه میدان و پل درست ترجمه شوند فارغ از نام خاص به مخاطب حس جغرافیایی بهتری خواهد داد.
مورد اخیر نیز که دلیل نوشتن مجدد این نوشته شد ترجمه فوق العاده عجیب از ایستگاه تازه تغییر نام یافته تئاتر شهر است. جالب اینجاست که واژه تئاتر Theater یک واژه وارداتی است و ما هنگامی که آنرا ترجمه کرده ایم به شکل عجیبی تغییر داده ایم که بسی جای تعجب دارد.
حال آنکه شهرداری تهران خود را اینگونه معرفی میکند: "Tehran Municipality"
در نیل به توسعه ارئه تصویری مناسب از کشور از همه جهت حائز اهمیت است که در این یادداشت مجال شرح و بسط آن نیست و تنها به همین اکتفا می کنیم که همین موارد جزئی نیز میتواند در ارائه این تصویر بسیار موثر باشد
@anjomanelmimodiriatut
https://www.instagram.com/p/BHcP745AvuF/
مدت ها قبل در مورد ترجمه صحیح نام خیابان ها و ... در سطح شهر یادداشتی در اینستاگرام گذاشته بودیم و با تگ کردن صفحات شهرداری تهران و متروی تهران بازخوری نسبت به ترجمه ناصحیح را ارائه دادیم و بلافاصله پیچ های رسمی این سازمان ها با گذاشتن کامنت اعلام کردند که مراتب را به مراجع ذی صلاح انتقال داده اند... اما از اینکه بعد از آن چه اتفاقاتی افتاد و به کجا رسید را نمیدانیم
در یادداشت قبلی نیز توضیح داده بودیم که اگر دلیلی بر ترجمه ی نام ها بر انگلیسی هست، این ترجمه باید قابل فهم برای افراد غیر فارسی زبان که در ایران تردد دارند باشد، اما با مشاهدات مختلف در سطح شهر فقدان رویکردی واحد در ترجمه نام ها به چشم میخورد.
در برخی موارد ترجمه به صورت ترجمه استاندارد از فارسی به انگلیسی وجود دارد به صورتی که برای مخاطب غیر فارسی زبان کاملا قابل فهم است، به عنوان مثال: در تابلوهایی مرکز شهر به City Center ترجمه شده است.
اما مشکل در جایی است که در اکثر موارد ترجمه به صورت ناشیانه و گاها مضحک کاملا فینگلیش برگردانده شده اند، به عنوان مثال در ایستگاه مترو میدان انقلاب اسلامی، خروجی به سمت دانشگاه تهران ایگونه است : Daneshgah-e Tehran در حالی که اکثر دانشجویان این دانشگاه آنرا به اختصار یوتی (University of Tehran) برگرفته از وب سایت رسمی دانشگاه خطاب می کنند. بعید است ترجمه یادشده به هیچ غیرفارسی زبانی کمک کند.
از طرفی ممکن است استلال شود که اسامی خاص قابل ترجمه نیستند و البته درست هم هست، اما در ترجمه مفاهیم اساسی مانند میدان، پل و... ترجمه استاندارد برای راهنمایی مخاطبین غیرفارسی لازم است. اجازه دهید با مثال متروی پررفت و آمد دانشجویان یوتی ادامه دهیم . نام فارسی : میدان انقلاب اسلامی ، در ترجمه انقلاب اسلامی بر Islamic Revolution اصراری نیست کما اینکه به نظر نگارنده مطلب این ترجمه درست تر است، اما ترجمه میدان چی؟ به نظر میرسد ترجمه هایی از قبیل : Meydan-e Enghelab-e Eslami یا Meydan-e Vali-e Asr یا Pol-e Nasr نه تنها مفید نیستند بلکه بیشتر گمراه کننده هستند، در این موارد اگر ترجمه میدان و پل درست ترجمه شوند فارغ از نام خاص به مخاطب حس جغرافیایی بهتری خواهد داد.
مورد اخیر نیز که دلیل نوشتن مجدد این نوشته شد ترجمه فوق العاده عجیب از ایستگاه تازه تغییر نام یافته تئاتر شهر است. جالب اینجاست که واژه تئاتر Theater یک واژه وارداتی است و ما هنگامی که آنرا ترجمه کرده ایم به شکل عجیبی تغییر داده ایم که بسی جای تعجب دارد.
حال آنکه شهرداری تهران خود را اینگونه معرفی میکند: "Tehran Municipality"
در نیل به توسعه ارئه تصویری مناسب از کشور از همه جهت حائز اهمیت است که در این یادداشت مجال شرح و بسط آن نیست و تنها به همین اکتفا می کنیم که همین موارد جزئی نیز میتواند در ارائه این تصویر بسیار موثر باشد
@anjomanelmimodiriatut
https://www.instagram.com/p/BHcP745AvuF/
Instagram
.
فینگیلیشیسازیون
نقدی بر ترجمه هایی ازین دست
امید است مسولان محترم این بار عنایت عملی بیشتری نسبت به دفعه قبل داشته باشند..
یادداشت کامل در کانال انجمن علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
لینک در بیوی پیج موجود است.
فینگیلیشیسازیون
نقدی بر ترجمه هایی ازین دست
امید است مسولان محترم این بار عنایت عملی بیشتری نسبت به دفعه قبل داشته باشند..
یادداشت کامل در کانال انجمن علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
لینک در بیوی پیج موجود است.
Forwarded from تازه های کارآفرینی
«اصل دست های پنهان کننده»
در سال های 1850، طرح احداث خط آهن «بوستن» به رودخانه ی «هادسون» مطرح شد. اهمیت این طرح در آن بود که دو ایالت مهم «ماساچوست» و «نیویورک» با ریل به هم وصل می شدند. برآورد های تخصصی خبرگان حاکی از آن بود که تنها چالش اصلی طرح سلسله کوه های «هوزاک» است که باید 8 کیلومتر در دل آن تونل حفر شود. زمین شناسان معتقد بودند که چون سنگ های این رشته کوه از نوع نرم است، حفاری دشوار نخواهد بود و تخمین ها نشان می داد که طرح با بودجه ی معقول 2 میلیون دلار قابل انجام است.
اما همه ی برآورد ها اشتباه بود! معلوم شد که حفر تونل در دل آن کوه ها یک کابوس وحشت ناک است و پروژه بیش از 10 برابر بودجه ی تخمینی هزینه برداشت.
از یک طرف احتمالا اگر کسی می دانست که کار اینطور پیش می رود، هرگز پروژه تصویب و اجرا نمی شد. از طرف دیگر، آنوقت خبری از تمام مواهب آن هم نبود: کارخانه های شمال غرب منطقه به وجود نمی آمدند، ایالت های غربی رشد نمی کردند، هزینه ی حمل و نقل کاهش چشم گیر نمی داشت، و درآمد سرانه منطقه افزایش پیدا نمی کرد.
حالا سوال اینجاست که آیا تخمین های اشتباه و عدم آگاهی دست اندرکاران از مشکلات و سختی های پیش رو، مانع پیشرفت است یا عامل پیشرفت؟
سوالاتی از این دست جز پارادوکس هایی است که اقتصاد دان فقید آلمانی «آلبرت هیرشمن» به مطالعه ی آن علاقه داشت. او که در حوزه های اقتصاد توسعه و اقتصاد سیاسی کارهای مهمی دارد معتقد است که خوش خیالی ها و آگاهی نداشتن به تمام زوایا و مشکلات احتمالی در برنامه ریزی طرح ها چیز خیلی بدی هم نیست؛ چرا که این خوش خیالی باعث می شود در وهله ی اول کار را شروع کنیم. آگاهی کامل به تمامی زوایا و مشکلات، تنها زمانی بدست می آید که برای تسلیم شدن خیلی دیر است؛ اینجاست که تلاش، ممارست و خلاقیت باعث می شود هرطور شده کار را تمام کنیم و این خود موجب برکات زیادی می شود. «هیرشمن» برای این ایده ی خود یک اسم هم انتخاب کرده: «اصل دست های پنهان کننده» که اشاره ی مختصری هم به «دست های نامرئی» «آدام اسمیت» بزرگ دارد. گویی دست هایی نامرئی مشکلات را از چشم ما پنهان می کند تا جرات شروع کردن داشته باشیم.
Albert O. Hirschman
https://goo.gl/jrjMqQ
Hiding Hand Principle
https://goo.gl/NXORo4
http://goo.gl/z6R50E
در مثالی دیگر «هیرشمن» ایجاد شدن یک مجتمع عظیم تولید کاغذ در پاکستان شرقی را مورد بررسی قرار می دهد. کارخانه ی تولید کاغذ «کارنافیولی» در منطقه ی کوهپایه ای «چیتاگنگ» برای آن تاسیس شده بود که بتواند از مزیت نزدیک بودن به مواد اولیه یعنی همان بوته های بامبو منطقه استفاده کند. اما تنها اندکی پس از آغاز به کار این مجتمع عظیم تولید کاغذ، ناگهان بوته های بامبو گل دادند و سپس خشک شدند (پدیده ای که بعدا مشخص شد هر 50 سال یکبار اتفاق می افتد). بامبوهای خشک ماده ی اولیه ی خوبی برای تولید کاغذ نیستند و به نظر عدم آگاهی و برنامه ریزی غلط باعث شده بود که یک مجتمع صنعتی چند میلیون دلاری بدون مواد اولیه بماند.
تلاش مجتمع برای زنده ماندن و غلبه بر بحران اما جالب بود: آن ها تلاش کردن یک زنجیره تامین جدید ایجاد کنند و مواد اولیه و بوته های بامبو را حتی از غرب پاکستان تهیه نمایند؛ آن ها مطالعاتی را بر روی اصلاح نژاد و پیدا کردن گونه های پر رشد بامبو با موفقیت به انجام رساندند و مناطق وسیعی را زیر کشت بامبو بردند؛ همچنین گونه های جدید گیاهی که به اندازه ی بامبو کارآیی داشت نیز کشف شد. نتیجه این بود که مواد اولیه ای که بعد از بحران در اختیار مجتمع بود به مراتب از قبل از بحران متنوع تر، ارزان تر و گسترده تر شده بود.
اگر برنامه ریزی اشتباه و ناآگاهی منجر به بحران «کارنافیولی» نشده بود، احتمالا آن ها مجبور نمی شدند برای زنده ماندن راه های خلاقانه کشف کنند و احتمالا مجتمع به یک امپراطوری صنعتی تبدیل نمی شد.
«هیرشمن» مطرح می کند معتقد است که انسان ها معمولا آگاهانه خود را به دردسر کارهای پر چالش نمی اندازند: ما کارهایی را شروع می کنیم که به نظر قابل مدیریت و کم ریسک باشد؛ اما همیشه در تخمین هایمان درست عمل نمی کنیم و این نکته شاید چیز بدی هم نباشد.
او می افزاید: در بسیاری از موارد تنها راه استفاده ی تمام و کمال از ظرفیت خلاق و توان اجرایی این است که ما به اشتباه کار را از آنچه هست ساده تر، معمولی تر، و کم ریسک تر دیده باشیم و بعد در میدان کارزار مشکلات، نبوغ و خلاقیتمان ظهور کند.
پارادوکس های دیگری نظیر «اثر تونل» یا «دوراهی اعتراض یا خروج» در آثار «هیرشمن» به چشم می خورد که جالب و خواندنی است. روحش شاد.
The Tunnel Effect
http://goo.gl/23jMSN
Exit, Voice, and Loyalty
https://goo.gl/BiM6WJ
@ent_research
در سال های 1850، طرح احداث خط آهن «بوستن» به رودخانه ی «هادسون» مطرح شد. اهمیت این طرح در آن بود که دو ایالت مهم «ماساچوست» و «نیویورک» با ریل به هم وصل می شدند. برآورد های تخصصی خبرگان حاکی از آن بود که تنها چالش اصلی طرح سلسله کوه های «هوزاک» است که باید 8 کیلومتر در دل آن تونل حفر شود. زمین شناسان معتقد بودند که چون سنگ های این رشته کوه از نوع نرم است، حفاری دشوار نخواهد بود و تخمین ها نشان می داد که طرح با بودجه ی معقول 2 میلیون دلار قابل انجام است.
اما همه ی برآورد ها اشتباه بود! معلوم شد که حفر تونل در دل آن کوه ها یک کابوس وحشت ناک است و پروژه بیش از 10 برابر بودجه ی تخمینی هزینه برداشت.
از یک طرف احتمالا اگر کسی می دانست که کار اینطور پیش می رود، هرگز پروژه تصویب و اجرا نمی شد. از طرف دیگر، آنوقت خبری از تمام مواهب آن هم نبود: کارخانه های شمال غرب منطقه به وجود نمی آمدند، ایالت های غربی رشد نمی کردند، هزینه ی حمل و نقل کاهش چشم گیر نمی داشت، و درآمد سرانه منطقه افزایش پیدا نمی کرد.
حالا سوال اینجاست که آیا تخمین های اشتباه و عدم آگاهی دست اندرکاران از مشکلات و سختی های پیش رو، مانع پیشرفت است یا عامل پیشرفت؟
سوالاتی از این دست جز پارادوکس هایی است که اقتصاد دان فقید آلمانی «آلبرت هیرشمن» به مطالعه ی آن علاقه داشت. او که در حوزه های اقتصاد توسعه و اقتصاد سیاسی کارهای مهمی دارد معتقد است که خوش خیالی ها و آگاهی نداشتن به تمام زوایا و مشکلات احتمالی در برنامه ریزی طرح ها چیز خیلی بدی هم نیست؛ چرا که این خوش خیالی باعث می شود در وهله ی اول کار را شروع کنیم. آگاهی کامل به تمامی زوایا و مشکلات، تنها زمانی بدست می آید که برای تسلیم شدن خیلی دیر است؛ اینجاست که تلاش، ممارست و خلاقیت باعث می شود هرطور شده کار را تمام کنیم و این خود موجب برکات زیادی می شود. «هیرشمن» برای این ایده ی خود یک اسم هم انتخاب کرده: «اصل دست های پنهان کننده» که اشاره ی مختصری هم به «دست های نامرئی» «آدام اسمیت» بزرگ دارد. گویی دست هایی نامرئی مشکلات را از چشم ما پنهان می کند تا جرات شروع کردن داشته باشیم.
Albert O. Hirschman
https://goo.gl/jrjMqQ
Hiding Hand Principle
https://goo.gl/NXORo4
http://goo.gl/z6R50E
در مثالی دیگر «هیرشمن» ایجاد شدن یک مجتمع عظیم تولید کاغذ در پاکستان شرقی را مورد بررسی قرار می دهد. کارخانه ی تولید کاغذ «کارنافیولی» در منطقه ی کوهپایه ای «چیتاگنگ» برای آن تاسیس شده بود که بتواند از مزیت نزدیک بودن به مواد اولیه یعنی همان بوته های بامبو منطقه استفاده کند. اما تنها اندکی پس از آغاز به کار این مجتمع عظیم تولید کاغذ، ناگهان بوته های بامبو گل دادند و سپس خشک شدند (پدیده ای که بعدا مشخص شد هر 50 سال یکبار اتفاق می افتد). بامبوهای خشک ماده ی اولیه ی خوبی برای تولید کاغذ نیستند و به نظر عدم آگاهی و برنامه ریزی غلط باعث شده بود که یک مجتمع صنعتی چند میلیون دلاری بدون مواد اولیه بماند.
تلاش مجتمع برای زنده ماندن و غلبه بر بحران اما جالب بود: آن ها تلاش کردن یک زنجیره تامین جدید ایجاد کنند و مواد اولیه و بوته های بامبو را حتی از غرب پاکستان تهیه نمایند؛ آن ها مطالعاتی را بر روی اصلاح نژاد و پیدا کردن گونه های پر رشد بامبو با موفقیت به انجام رساندند و مناطق وسیعی را زیر کشت بامبو بردند؛ همچنین گونه های جدید گیاهی که به اندازه ی بامبو کارآیی داشت نیز کشف شد. نتیجه این بود که مواد اولیه ای که بعد از بحران در اختیار مجتمع بود به مراتب از قبل از بحران متنوع تر، ارزان تر و گسترده تر شده بود.
اگر برنامه ریزی اشتباه و ناآگاهی منجر به بحران «کارنافیولی» نشده بود، احتمالا آن ها مجبور نمی شدند برای زنده ماندن راه های خلاقانه کشف کنند و احتمالا مجتمع به یک امپراطوری صنعتی تبدیل نمی شد.
«هیرشمن» مطرح می کند معتقد است که انسان ها معمولا آگاهانه خود را به دردسر کارهای پر چالش نمی اندازند: ما کارهایی را شروع می کنیم که به نظر قابل مدیریت و کم ریسک باشد؛ اما همیشه در تخمین هایمان درست عمل نمی کنیم و این نکته شاید چیز بدی هم نباشد.
او می افزاید: در بسیاری از موارد تنها راه استفاده ی تمام و کمال از ظرفیت خلاق و توان اجرایی این است که ما به اشتباه کار را از آنچه هست ساده تر، معمولی تر، و کم ریسک تر دیده باشیم و بعد در میدان کارزار مشکلات، نبوغ و خلاقیتمان ظهور کند.
پارادوکس های دیگری نظیر «اثر تونل» یا «دوراهی اعتراض یا خروج» در آثار «هیرشمن» به چشم می خورد که جالب و خواندنی است. روحش شاد.
The Tunnel Effect
http://goo.gl/23jMSN
Exit, Voice, and Loyalty
https://goo.gl/BiM6WJ
@ent_research
Forwarded from ایسنا
کیارستمی در کنار مارتین اسکورسیزی
اسکورسیزی کیارستمی را نماینده عالیترین سطح هنر در سینما معرفی میکرد.
telegram.me/joinchat/BduonTvxO3NAkR3Ec3bEFw
اسکورسیزی کیارستمی را نماینده عالیترین سطح هنر در سینما معرفی میکرد.
telegram.me/joinchat/BduonTvxO3NAkR3Ec3bEFw
باز هم #تعطیلات و باز هم سفر به #شمال و... !
از : نیما سرهنگی
بار دیگر تعطیلاتی چندروزه پیش آمد و خانواده ها به بهانه فرارسیدن #عیدسعیدفطر، مثل همیشه تصمیم گرفتند شال و کلاه سر کرده و به سمت شمال بروند. بازهم ازدحام در جاده های کم توان شمال رخ داد و طبیعت بی دفاع این منطقه زیبای کشور که در نوع خود در اقلیم کشورمان بی نظیر است ، در معرض بهره برداری مردم و خانواده ها قرار خواهد گرفت و مشکلات زیست محیطی و انباشت زباله و... هم در کنار زیبایی های سفر برجسته خواهد شد. به اعتراف همه مردم و مسئولان و حتی مسافران این استان نیز، راههای ارتباطی مازندران به هیچ وجه توان عبور و تمشیت این حجم از مسافران را ندارد و ترافیک در ایام تعطیلات نوروز و تابستانی آنچنان خستهکننده و ملالآور است که گاهی مدت توقف در ترافیک بین شهری به چند ساعت نیز بالغ میشود و این در شرایطی است که خود مسئولان این استان نیز از عمق معضل مطلعاند و اقدامی جز تاثر و تاسف انجام نمیدهند (تابناک، 1395). باز هم در اخبار و رسانه ها داد و فغان مسئولان استانی و شهری و ترافیکی را خواهیم دید که ای داد بیداد ! جاده ها پرشد و امکانات محلی جوابگوی مسافران محترم نیست و به گفته فرماندار کرج :"ساکنان محلی هم به خاطر ازدحام در جاده ای مانند چالوس ،امور عادی شان به مخاطره افتاده است" و از صبح امروز ، تصاویر وحشتناک انسداد خودروهای مردم در مسیر جاده هراز دست به دست می شودو باز در چرخه روزمرگی این مشکلات از یاد می رود و روز از نو و... !
همواره گفته ميشود ايران در زمينه هاي گردشگري، جزو دهمين و يا به روايتي پنجمين كشور دنياست ؛ ولي در ميان 150 كشور عضو سازمان جهاني گردشگري، در امر گردشگر پذيري در مقام هفتاد و پنجم قرار دارد و در حالي كه طي سالها، هزينه ي فراواني در جهت رونق اين صنعت و جذب گردشگر به كار گرفته شده است و ميشود، پس از گذشت چند دهه، هنوز در خم كوچه ي اول قرار دارد و باز، در حالي كه براساس داد ه هاي آماري، حجم پولي كه از راه گردشگري در طول يك سال در جهان جا به جا ميشود، حدود ۲/۵ برابر درآمد سالانه ي كشورهاي عضو اوپك از محل فروش نفت است؛ سهم ايران حدود يک دهم درصد است (بهشتی و دیگران ، 1391). نقش گردشگری در اقتصاد ملی انکار ناپذیر است و تبیین این نقش ، با سیاست گذاری صحیح توسط نهادهای مسئول ممکن می شود.
درحال حاضر افزون بر چالشهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، دلایلی چون فقدان استراتژی مشخص توسعه در بلندمدت، تعدد مراکز تصمیمگیری در حوزه گردشگری، ناکارآمدی مدیریت دولتی، ضعف ساختار سازمانی، فقدان نهادهای مستقل مدنی و سازکارهای نظارتی واقعی (دنیای اقتصاد، 1394) از مهم ترین مواردی هستند که صنعت گردشگری کشور ما در آن با مشکل مواجه است. اکنون مسئله ای از مدت ها پیش طرح شده است که جنبه های گوناگونی برای حل آن می توان متصور شد. با هم 3 بعد مهم را در نوشتار زیر بررسی می کنیم :
1. سیاست گذاری توسعه گردشگری: برخی کارشناسان داخلی و پژوهشگران خارجی معتقدند گردشگری در کشورهای در حال توسعه، دارای ابعاد گستردهای است و این مساله در ابعاد سیاسی و قلمرو بینالمللی تنها منحصر به کشورهای درحال توسعه نیست، بلکه در کشورهای پیشرفته نیز، بازیگر اصلی در سیاستگذاریهای این بخش دولتها هستند. آنها بر این باورند تنها دولتها هستند که مشروعیت و قدرت به وجود آوردن اهداف و سیاستهای مورد نیاز را دارند و میتوانند بسیاری از بخشهای اجرایی متنوع را هدایت و کنترل کنند. در واقع دولتها مسوولیت و نیز منابع لازم برای اجرای این وظایف را دارند.
ادامه دارد...👇
از : نیما سرهنگی
بار دیگر تعطیلاتی چندروزه پیش آمد و خانواده ها به بهانه فرارسیدن #عیدسعیدفطر، مثل همیشه تصمیم گرفتند شال و کلاه سر کرده و به سمت شمال بروند. بازهم ازدحام در جاده های کم توان شمال رخ داد و طبیعت بی دفاع این منطقه زیبای کشور که در نوع خود در اقلیم کشورمان بی نظیر است ، در معرض بهره برداری مردم و خانواده ها قرار خواهد گرفت و مشکلات زیست محیطی و انباشت زباله و... هم در کنار زیبایی های سفر برجسته خواهد شد. به اعتراف همه مردم و مسئولان و حتی مسافران این استان نیز، راههای ارتباطی مازندران به هیچ وجه توان عبور و تمشیت این حجم از مسافران را ندارد و ترافیک در ایام تعطیلات نوروز و تابستانی آنچنان خستهکننده و ملالآور است که گاهی مدت توقف در ترافیک بین شهری به چند ساعت نیز بالغ میشود و این در شرایطی است که خود مسئولان این استان نیز از عمق معضل مطلعاند و اقدامی جز تاثر و تاسف انجام نمیدهند (تابناک، 1395). باز هم در اخبار و رسانه ها داد و فغان مسئولان استانی و شهری و ترافیکی را خواهیم دید که ای داد بیداد ! جاده ها پرشد و امکانات محلی جوابگوی مسافران محترم نیست و به گفته فرماندار کرج :"ساکنان محلی هم به خاطر ازدحام در جاده ای مانند چالوس ،امور عادی شان به مخاطره افتاده است" و از صبح امروز ، تصاویر وحشتناک انسداد خودروهای مردم در مسیر جاده هراز دست به دست می شودو باز در چرخه روزمرگی این مشکلات از یاد می رود و روز از نو و... !
همواره گفته ميشود ايران در زمينه هاي گردشگري، جزو دهمين و يا به روايتي پنجمين كشور دنياست ؛ ولي در ميان 150 كشور عضو سازمان جهاني گردشگري، در امر گردشگر پذيري در مقام هفتاد و پنجم قرار دارد و در حالي كه طي سالها، هزينه ي فراواني در جهت رونق اين صنعت و جذب گردشگر به كار گرفته شده است و ميشود، پس از گذشت چند دهه، هنوز در خم كوچه ي اول قرار دارد و باز، در حالي كه براساس داد ه هاي آماري، حجم پولي كه از راه گردشگري در طول يك سال در جهان جا به جا ميشود، حدود ۲/۵ برابر درآمد سالانه ي كشورهاي عضو اوپك از محل فروش نفت است؛ سهم ايران حدود يک دهم درصد است (بهشتی و دیگران ، 1391). نقش گردشگری در اقتصاد ملی انکار ناپذیر است و تبیین این نقش ، با سیاست گذاری صحیح توسط نهادهای مسئول ممکن می شود.
درحال حاضر افزون بر چالشهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، دلایلی چون فقدان استراتژی مشخص توسعه در بلندمدت، تعدد مراکز تصمیمگیری در حوزه گردشگری، ناکارآمدی مدیریت دولتی، ضعف ساختار سازمانی، فقدان نهادهای مستقل مدنی و سازکارهای نظارتی واقعی (دنیای اقتصاد، 1394) از مهم ترین مواردی هستند که صنعت گردشگری کشور ما در آن با مشکل مواجه است. اکنون مسئله ای از مدت ها پیش طرح شده است که جنبه های گوناگونی برای حل آن می توان متصور شد. با هم 3 بعد مهم را در نوشتار زیر بررسی می کنیم :
1. سیاست گذاری توسعه گردشگری: برخی کارشناسان داخلی و پژوهشگران خارجی معتقدند گردشگری در کشورهای در حال توسعه، دارای ابعاد گستردهای است و این مساله در ابعاد سیاسی و قلمرو بینالمللی تنها منحصر به کشورهای درحال توسعه نیست، بلکه در کشورهای پیشرفته نیز، بازیگر اصلی در سیاستگذاریهای این بخش دولتها هستند. آنها بر این باورند تنها دولتها هستند که مشروعیت و قدرت به وجود آوردن اهداف و سیاستهای مورد نیاز را دارند و میتوانند بسیاری از بخشهای اجرایی متنوع را هدایت و کنترل کنند. در واقع دولتها مسوولیت و نیز منابع لازم برای اجرای این وظایف را دارند.
ادامه دارد...👇
از سوی دیگر، اتکای بیش از حد اقتصاد ملی به درآمدهای نفتی و اقتصاد سیاسی خاص ایران، این امر را تشدیدکرده است. با این حال نسبت به سال های اسف بار گذشته افزایش آژانسهای مسافرتی، هتلها و مراکزاقامتی، سرمایهگذاری، مراکز آموزش حرفهای و علمی و در نهایت رشد قابل ملاحظه میزان مسافرتهای داخلی و نیز خارجی در دو دهه اخیر در ایران، گویای این واقعیت است که مولفههای مذکور، بهعنوان زیرساختهای اولیه توسعه گردشگری رشد چشمگیری داشته و حالا نوبت آن است که نگرشها در خصوص توسعه این صنعت تغییر کنند (دنیای اقتصاد، 1394). يكي از كارشناسان می گوید: در حوزه ي گردشگري چند بحث مطرح است؛ يكي مربوط به فرصتهاي اين بخش مي شود و ديگري مربوط به قابليتهاي اين بخش است. ما فرصتهاي زيادي داريم؛ ولي قابليتهاي ضعيفي و عدم تناسب بين اين فرصتها و قابليتها، عمده ترين مانع ما در اين بخش است؛ ما حرفهاي بزرگ ميزنيم؛ ولي كارهاي كوچكي انجام ميدهيم؛ عمل كوچك ما به دليل نداشتن قابليتهاي لازم و حرفهاي بزرگ ما به دليل داشتن فرصتهاي فراوان موجود در كشور است. براي مثال، فرصت جايگزيني گردشگري به جاي نفت موجود است؛ ولي ما نتوانسته ايم قابليتهاي لازم براي رسيدن به اين فرصت را فراهم كنيم. قابليتها شامل بحث نيروي انساني، فرهنگ، ساخت زيرساختها و خدمات است؛ ما بيش از آن چه كه الآن در ابزار گردشگري ظرفيت داريم، ادعاي توانايي اثرگذاري داريم (بهشتی و دیگران، 1391). حال با وضع درآمد های رو به پایان نفتی و تأکید چندباره مسئولان نظام بر کاهش وابستگی به طلای سیاه، زمینه ای فراهم است تا استراتژیِ صحیح و بلندمدتی در حوزه سیاست گذاری گردشگری داخلی کشور تدوین گردد و به روزمرگی نکشد.
2. سرمایه گذاری در امکانات رفاهی و گردشگری : در حال حاضر ، نوعی توزیع نامتوازن امکانات و مراکز گردشگری در سطح کشور را شاهد هستیم. از سویی شمال کشور با طبیعت بدیع و زیبا گاه در معرض تهدید های بهداشتی و محیطی از سوی شهروندان قرار می گیرد و از سوی دیگر با وجود شهرهایی تاریخی مانند اصفهان و شیراز و تبریز ، مردم – به ویژه پایتخت نشینان - خیلی حاضر نیستند با توجه به مسافت زیاد رنج سفر طولانی به شهرها را برای دوروز تعطیلات بخرند و نزدیک ترین گزینه یعنی مازندران و گیلان را برای سفر انتخاب می کنند. امکانات محدود و فضاهای تفریحی و گاها بسیار گران اقامتی شهر های شمال که موجب ایجاد بازار سیاه برای متقاضیان می شود، عرضه را کم تر کرده و موجب می شود خانواده هایی با سطح درآمد متوسط و پایین از کمترین امکانات رفاهی برای گذراندن تعطیلات خود در شمال کشور بهره مند شوند و از طرفی کمبود سرمایه گذاری در عرصه گردشگری و ساخت هتل ها و مراکز اقامتی مناسب باعث شده تا عده کمی از مردم، با برنامه ریزی از قبل تهیه شده نسبت به اسکان با کیفیت در شهرهای شمالی اقدام کنند و از تعطیلات لذت ببرند. آماده نبودن شهرهای شمالی موجب بهره برداری نادرست از طبیعت و زیبایی های موجود شده است. شرایط اقلیمی و حمل ونقل در سطح کشور (که در ادامه اشاره خواهد شد) هم مضاف بر کمبود امکانات رفاهی مناسب، باعث شده تا همین توزیع نامناسب را در شهرهای دیگر هم شاهد باشیم. شنیده می شود پس ار برجام، چند گروه معروف هتل سازی بین المللی قصد دارند در سطح کشور هتل بسازند و سرمایه گذاری کنند. خبر خوبی است اما برای تبدیل شدن به واقعیت نیازمند ایجاد فضایی امن برای این گروه ها هستیم. اگر مسئولان امر ، کمر به همت حل مشکل بسته اند این را هم باید مورد توجه قرار دهند.
2. سرمایه گذاری در امکانات رفاهی و گردشگری : در حال حاضر ، نوعی توزیع نامتوازن امکانات و مراکز گردشگری در سطح کشور را شاهد هستیم. از سویی شمال کشور با طبیعت بدیع و زیبا گاه در معرض تهدید های بهداشتی و محیطی از سوی شهروندان قرار می گیرد و از سوی دیگر با وجود شهرهایی تاریخی مانند اصفهان و شیراز و تبریز ، مردم – به ویژه پایتخت نشینان - خیلی حاضر نیستند با توجه به مسافت زیاد رنج سفر طولانی به شهرها را برای دوروز تعطیلات بخرند و نزدیک ترین گزینه یعنی مازندران و گیلان را برای سفر انتخاب می کنند. امکانات محدود و فضاهای تفریحی و گاها بسیار گران اقامتی شهر های شمال که موجب ایجاد بازار سیاه برای متقاضیان می شود، عرضه را کم تر کرده و موجب می شود خانواده هایی با سطح درآمد متوسط و پایین از کمترین امکانات رفاهی برای گذراندن تعطیلات خود در شمال کشور بهره مند شوند و از طرفی کمبود سرمایه گذاری در عرصه گردشگری و ساخت هتل ها و مراکز اقامتی مناسب باعث شده تا عده کمی از مردم، با برنامه ریزی از قبل تهیه شده نسبت به اسکان با کیفیت در شهرهای شمالی اقدام کنند و از تعطیلات لذت ببرند. آماده نبودن شهرهای شمالی موجب بهره برداری نادرست از طبیعت و زیبایی های موجود شده است. شرایط اقلیمی و حمل ونقل در سطح کشور (که در ادامه اشاره خواهد شد) هم مضاف بر کمبود امکانات رفاهی مناسب، باعث شده تا همین توزیع نامناسب را در شهرهای دیگر هم شاهد باشیم. شنیده می شود پس ار برجام، چند گروه معروف هتل سازی بین المللی قصد دارند در سطح کشور هتل بسازند و سرمایه گذاری کنند. خبر خوبی است اما برای تبدیل شدن به واقعیت نیازمند ایجاد فضایی امن برای این گروه ها هستیم. اگر مسئولان امر ، کمر به همت حل مشکل بسته اند این را هم باید مورد توجه قرار دهند.