من همیشه فکر میکردم اونی که غمگینتره نیاز داره بغل بشه، تا این که بابای مارشال اریکسن مرد و مارشال با بغض لیلی رو بغل کرد.
شما هم وقتی یکی عکس پروفایلشو عوض میکنه گمش میکنید یا سواد خوندن اسم دارید؟
مشکل اصلی از وقتی شروع میشه که رنگای دو نفر نزدیک هم باشه.
مشکل اصلی از وقتی شروع میشه که رنگای دو نفر نزدیک هم باشه.
یک چیزهایی تبدیل شدند به هیچ وقت. مثلا هیچ وقت نمیرسد که من تپش قلب نداشته باشم. هیچ وقت نمیرسد که تو آن شکلات را به من بدهی. هیچ وقت نمیرسد که برایت کافی باشم. هیچ وقت نمیرسد که دستم برسد. هیچ وقت نمیرسد که اینها درد نکنند. اما چه کنم؟ با هیچ وقت که نمیشود جنگید. بشود هم من زورش را ندارم.
میگی چه کنم؟
میگی چه کنم؟
قشنگا، خدایی چیزیها، نردای عزیزم، شماهایی که هیچ وقت نفهمیدم چطوری اون همه مغز واسه فهمیدن فیزیکها توی سرتون جا میشه، روزتون مبارک.
#conversations
#conversations
Forwarded from رابین شرباتسکی (Bon matin)
کاش میتونستم با این شهر کاری رو بکنم، که سرسی با وستروس کرد.
یه روز قرار بذاریم و همگی خودمونو بخاطر همه چیز ببخشیم. فرداش بلند شیم و با یونیکورنها یورتمه بریم.
الان اون لب ایستادم، منتظرم یکی بهم بگه بپر که بپرم. یا یکی بگه نپر که بیام این طرف.
Forwarded from رابین شرباتسکی (Bon matin)
به سلامتی اون روز اگر بیاد، عجالتا نپر.
که اگر نشد بعدا همه باهم بپریم.
که اگر نشد بعدا همه باهم بپریم.
دیروز با لپهای آویزون زنگ زد که فلان پروژه کنسله. گفتم باشه. لپهاش آویزونتر شد. گفتم بپوشم بریم کتککاری؟ لپهاش کمی از آویزونی دراومد. گفت نه فعلا لازم نیست. صحبت صحبت صحبت. گفتم پس پروژه کنسل نیست؟ با لپهایی که مشخص بودن حامل یک نیش بازن گفت نه.
میخوام بگم که ناراحتی آدمهایی که لپ دارند راحتتر فهمیده میشه. حتا از هزار کیلومتر اون طرفتر.
میخوام بگم که ناراحتی آدمهایی که لپ دارند راحتتر فهمیده میشه. حتا از هزار کیلومتر اون طرفتر.