قشنگا، خدایی چیزیها، نردای عزیزم، شماهایی که هیچ وقت نفهمیدم چطوری اون همه مغز واسه فهمیدن فیزیکها توی سرتون جا میشه، روزتون مبارک.
#conversations
#conversations
Forwarded from رابین شرباتسکی (Bon matin)
کاش میتونستم با این شهر کاری رو بکنم، که سرسی با وستروس کرد.
یه روز قرار بذاریم و همگی خودمونو بخاطر همه چیز ببخشیم. فرداش بلند شیم و با یونیکورنها یورتمه بریم.
الان اون لب ایستادم، منتظرم یکی بهم بگه بپر که بپرم. یا یکی بگه نپر که بیام این طرف.
Forwarded from رابین شرباتسکی (Bon matin)
به سلامتی اون روز اگر بیاد، عجالتا نپر.
که اگر نشد بعدا همه باهم بپریم.
که اگر نشد بعدا همه باهم بپریم.
دیروز با لپهای آویزون زنگ زد که فلان پروژه کنسله. گفتم باشه. لپهاش آویزونتر شد. گفتم بپوشم بریم کتککاری؟ لپهاش کمی از آویزونی دراومد. گفت نه فعلا لازم نیست. صحبت صحبت صحبت. گفتم پس پروژه کنسل نیست؟ با لپهایی که مشخص بودن حامل یک نیش بازن گفت نه.
میخوام بگم که ناراحتی آدمهایی که لپ دارند راحتتر فهمیده میشه. حتا از هزار کیلومتر اون طرفتر.
میخوام بگم که ناراحتی آدمهایی که لپ دارند راحتتر فهمیده میشه. حتا از هزار کیلومتر اون طرفتر.
با یه چیزایی اذیت میشم، ولی اگر کاری بکنم، علاوه بر خودم، طرف مقابل هم اذیت میشه و بعد من از اذیت شدن اون هم اذیت میشم.
بذار تنهایی اذیتمو باشم.
بذار تنهایی اذیتمو باشم.