امروز پرتو گفت اونایی که شنا بلدن آدمایی که شنا بلد نیستن رو درک نمیکنن، مسخرهشون میکنن، میخندن به دست و پا زدنشون موقع غرق شدن.واسه همینم هست که نمیتونم برم استخر عمومی.
تصورم این بود که وقتی بزرگ بشم آدم میشم، ولی این همه استاد با سنهای ۴۰-۵۰-۶۰... با اخلاقهای بد یا بیاخلاق آدم رو میترسونه.
چند روزه که توی گروه ورودیمون دعواست، موضوع اصلیش هم اینه که چرا منفعت منو اولویت قرار ندادی؟ چرا به فکر خودتی به جای این که دنبال خواستهی من باشی.
خسته شدم حقیقتا و اگر لیو دادن توجه جلب نمیکرد میرفتم، از این گروه و شهر و کشور و سیاره.
خسته شدم حقیقتا و اگر لیو دادن توجه جلب نمیکرد میرفتم، از این گروه و شهر و کشور و سیاره.
همین یه جملهی “فقط تو نیستی که این فکرا میاد سراغت.” رو دو هفته انتظار کشیدم برای شنیدنش.
نصیحت امروزم بهتون اینه که اگه میخواین کاری مطابق میلتون انجام بشه، از اول تا آخرشو خودتون انجام بدید، چون بهرحال نوشتن بهتر از ویرایش کردنه.
شما رو به خدا میسپارم.
شما رو به خدا میسپارم.
Forwarded from متَّکی به خود
از یه چیز ناشناخته دارم درد میکشم؛ نمیدونم چیه، نمیدونم کجاست، نمیدونم چرا هست. تنها خواستهم اینه که این درد بره پیِ کارش. ولی برای درد ناشناخته نمیشه کاری کرد جز خاموش کردنِ مغزت برای همیشه.
متَّکی به خود
از یه چیز ناشناخته دارم درد میکشم؛ نمیدونم چیه، نمیدونم کجاست، نمیدونم چرا هست. تنها خواستهم اینه که این درد بره پیِ کارش. ولی برای درد ناشناخته نمیشه کاری کرد جز خاموش کردنِ مغزت برای همیشه.
استاد ادبیات میگفت این درد درد حقیقته، درد عشقه، دردیه که هرچی بیشتر بشه یعنی به هستهی مرکزی زندگی نزدیکتر شدی. استاد معارف میگه این درد رو خدا به افرادی میده که ازشون قطع امید کرده، میگه این درد نشونهی نبود لطف خداست، نشونهی حتمی بودن عذاب.
مطمئناً این دو نفر از یه درد حرف نمیزنن، اما من یه درد حس میکنم و نمیدونم کدومشونه.
شما میدونید؟
مطمئناً این دو نفر از یه درد حرف نمیزنن، اما من یه درد حس میکنم و نمیدونم کدومشونه.
شما میدونید؟
دلم هفت کثیف میخواد. دلم دعوا سر شکستن فیلترا و امتیاز منفی و من اصلا با شما بیشعورا بازی نمیکنم میخواد.
Forwarded from . آن دیگری .
ولی دیدن یه حرکت هایی از آدم هایی که حساسیت های شما رو میشناسن، ناراحتی شما رو دیدن، خیلی سخته.
یه وقتایی دلتنگی منجر به دلخوری میشه.
مثلا الهی بمیری که دلم برات تنگ تنگ تنگ تنگ شده.
مثلا الهی بمیری که دلم برات تنگ تنگ تنگ تنگ شده.
میگه اگه عاشق این کاری که در حال انجامشی نیستی باید رهاش کنی. میگه باید عشق داشته باشی، جوری که انگار عشق هیپوتالاموسه، یا دریچهی آئورت یا استخوان ران.
میگم عشق چیه که داشته باشمش؟ از کجا بفهمم دارمش یا نه؟
میگه من نمیتونم عشق رو برات توضیح بدم، اگه داشته باشیش خودت میفهمی، اگه هم دنبال این باشی که یه چیزیو زوری به عشق نسبت بدی نداریش. تا وقتی نداریش هم نمیتونی از خودت راضی باشی.
میگم عشق چیه که داشته باشمش؟ از کجا بفهمم دارمش یا نه؟
میگه من نمیتونم عشق رو برات توضیح بدم، اگه داشته باشیش خودت میفهمی، اگه هم دنبال این باشی که یه چیزیو زوری به عشق نسبت بدی نداریش. تا وقتی نداریش هم نمیتونی از خودت راضی باشی.