Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
درباره‌ی امیلیا شپرد کلی حرف دارم که اگه عمری قد بده میام مفصل براتون میگمشون. همینو داشته باشید فعلا.
#EmiliaShepard
دارم تفسیر می‌خونم و فکر می‌کنم اگه اینا راست باشن، چقدر خدا از من بدش میاد.
مگه قرار نبود دیگه جمعه‌ها امتحان نداشته باشیم؟
I feel betrayed.
زود بیدار شدن می‌تونه منو به حدی برسونه که بگم نمی‌رم امتحان بدم، خدایا ممنون بابت کافئین!
-چرا انقدر حساسی؟
-حساس نیستم، روی تو یه حساب دیگه می‌کردم که گویا اشتباه بوده.
کاش منم می‌تونستم وقتی شرایط به نفعم نیست، شرایطو آتیش بزنم تا به نفع هیچکس نباشه، هر کس رو هم که اعتراض کرد آتیش بزنم.
Forwarded from میدونی چیه ... (sᴇᴘᴇʜʀ)
بعضی ها فکر میکنن چون چند وقتی هست میشناسنت، رفیقین دیگه. حق دارن هر جور دلشون میخواد باهات حرف بزنن. ولی گه خوردن.
الان دقیقا وقت اینه که آدم با نهال بشینه توی کافه و هی حرف بزنه و بشنونه و بزنه و بشنوه، ولی حیف که شرایط نمی‌تونن بیشتر از این برای این کار محیا نباشن.
از هوا تشکر می‌کنم که از بهترین اتفاقات این ایامه و بسیار دلپذیرْ سرده.
پ.ن: کاش این “ایام” زودتر بگذره و من دیگه روز‌ها رو این “ایام” صدا نکنم.
امتحان روان داریم و چقدر همه مشکل دارند و چقدر خوشحالم که با تموم شدنش چند تا از آدم‌هام هنوز سالمن، حداقل از نظر این هفت فصلی که خوندم.
این دوستان خودشیفته‌ی پلنگ ورودی‌مون یه خوبی داشتن و اونم این بود که من حسم نسبت به خودم از انزجار به نرمال رسید.
دیگه وعده کافی نبود، بُردم نشوندمش کنارم، گفتم ببین! اگه یه هفته دیگه دووم بیاری اینا رو برات میارم، اینا رو می‌بینی، این کارا رو می‌کنی...
پس زنده بمون!
ولی حقیقتا دارم از خستگی متلاشی میشم، متاسفم اگه شما خسته‌ترید یا حق‌دار‌تر برای غر زدن و من هی غر می‌زنم، می‌تونید بیاید غر بزنید تا مساوی بشیم، می‌تونید هم ایگنور کنید؛ ولی من واقعا، حقیقتا، به طور فیزیکی خسته ام.
افرادی در ورودی ما هستند که اگر از اعمالشون براتون بگم ممکنه بعد از فارغ‌التحصیلی‌مون دیگه دکتر نرید و حتا توی تصادف سعی کنید بمیرید که یه وقت زیر دست اونا نیاید. افرادی توی ورودی ما هستند که می‌تونن ورودی ما رو تبدیل به فحش بکنند یا بد‌تر از آن.
بد‌تر از آن یعنی چی؟ بد‌تر از آن چیزی‌ست که این روز‌ها به لطف این افرادْ ما در حال تجربه‌اش هستیم.
همکلاسی کلاس آلمانیم که می‌گفت دندون‌پزشکه درحالی که تصمیم داشت بره آلمان دندون بخونه و من به‌خاطر همین دست کارهاش ازش لجم می‌گرفت یه دفعه بهم گفت چرا هیچ‌وقت باهامون نمیای بیرون؟ گفتم چون شما‌ها دارید می‌رید، وقتی برید من می‌مونم و جاهایی که پر از شمائه و شمایی توش نیست؛ دلم نمی‌خواد باهاتون خاطره بسازم چون حالا حالا‌ها نمی‌تونم نباشم اینجا و نبینم.
و حالا داره میره، داره واقعا میره و با اینکه هیچ اهمیتی توی زندگی‌م نداره و حقیقتا جلسه‌ی آخر اون ترم خوشحال بودم که دیگه نمی‌بینمش دلم گرفت.
لعنت به رفتن(؟)
نه! لعنت به موندن؛ لعنت به باقی موندن.
Forwarded from هذیـــــــــــــون (نــــ🌱ــــال)
«تو می‌دونی چرا ما بغل شدن دوست داریم؟ من فکر می‌کنم آغوش درد رو محدود می‌کنه و اون رو در برمی‌گیره. مگه یه درد چقدر می‌تونه بزرگ باشه؟ بزرگ‌تر از بغل من؟»
Forwarded from هذیـــــــــــــون (نــــ🌱ــــال)
شما ببینید که اسم این گروه سه روزه اینه و من نرفتم ادیتش کنم، شما ببینید که من برای این که چشمم بهش نیفته حتا کاری نکردم که بره پایین و حتا چند ساعتم بود که بهش فکر نکرده بودم، شما ببینید من دارم با این خودم می‌جنگم ولی خدایی wachers؟