دارم کارهایی رو که باید تا قبل از پایان امسال انجام بدم مینویسم و مغزم قفل کرده. یاری کنید که سال جدید رو با عذاب وجدان شروع نکنم.
توضیح بدم؟
سر کلاس آداب داشتیم برنامه مینوشتیم برای خوندن آناتومی و شرط نوشتن برنامه این بود که ایدهآل نباشه و حداقل دو نفر از اعضای گروه واقعا انجامش داده باشن. حدود ده دقیقه روی پیشخوانی بحث کردیم و مهسا از من پرسید تو که انقدر پافشاری میکنی روی پیشخوانی، خودت انجامش میدی؟ بهش گفتم من عذاب وجدان انجام ندادنش رو دارم. حتا شبهای قبل از کلاس آناتومی خواب پیشخوانی میبینم اما هیچوقت نمیرسم کامل پیشخوانی کنم. و مهسا گفت که عذاب وجدان انجام ندادن کاری از انجام ندادنش بدتر و مغز نابودکنندهتره.
من حالا این مرض را یک لول بالاتر دارم، یعنی اگر کاری رو انجام ندم و ندونم دارم انجامش نمیدم و بعدا بفهمم که باید انجامش میدادم هم عذاب وجدان میگیرم. دائم با خودم فکر میکنم که مسیر فکریم چطور پیش رفته که نفهمیدم باید انجامش بدم. حالا اون کار ممکنه خوندن یه کتاب یا گوش دادن به یه آهنگ باشه که مسئولیتی هم در قبال انجامش نداشته باشما.
توضیح بدم؟
سر کلاس آداب داشتیم برنامه مینوشتیم برای خوندن آناتومی و شرط نوشتن برنامه این بود که ایدهآل نباشه و حداقل دو نفر از اعضای گروه واقعا انجامش داده باشن. حدود ده دقیقه روی پیشخوانی بحث کردیم و مهسا از من پرسید تو که انقدر پافشاری میکنی روی پیشخوانی، خودت انجامش میدی؟ بهش گفتم من عذاب وجدان انجام ندادنش رو دارم. حتا شبهای قبل از کلاس آناتومی خواب پیشخوانی میبینم اما هیچوقت نمیرسم کامل پیشخوانی کنم. و مهسا گفت که عذاب وجدان انجام ندادن کاری از انجام ندادنش بدتر و مغز نابودکنندهتره.
من حالا این مرض را یک لول بالاتر دارم، یعنی اگر کاری رو انجام ندم و ندونم دارم انجامش نمیدم و بعدا بفهمم که باید انجامش میدادم هم عذاب وجدان میگیرم. دائم با خودم فکر میکنم که مسیر فکریم چطور پیش رفته که نفهمیدم باید انجامش بدم. حالا اون کار ممکنه خوندن یه کتاب یا گوش دادن به یه آهنگ باشه که مسئولیتی هم در قبال انجامش نداشته باشما.
یه خوشحالی درونم شکل گرفته که دلیلش مشخصه اما وجود نداره. مثل این که خوشحال باشی غذا لازانیا داری، بدونی که لازانیا نداری اما همچنان به خاطرش خوشحال باشی.
شایدم البته اینا تاثیر مسکنهای درد تراپزیوس باشه!
شایدم البته اینا تاثیر مسکنهای درد تراپزیوس باشه!
Forwarded from آن
روز رو با اخلاق بد، بیخوابی و درد شروع کنید و با پنج تا کتاب هدیه، کلی خنده و اتفاقای جدید به پایان برسونید.
این دو هفتهی آخر رو اختصاص دادم به آخرینهای مهم زندگیم.
امسال سال عجیب و مهمی بود. کلی چیز راجعبه خودم یاد گرفتم و فهمیدم چیا نمیدونم؛ الان فقط مونده دونستنشون که احتمالا تمام عمرم طول بکشه.
چرا امسال برام مهمه؟ چون امسال اولین سالی بود که دعای سر سال تحویلم برآورده شد. پس باید خوب تموم بشه. باید درست تمومش کنم.
امسال سال عجیب و مهمی بود. کلی چیز راجعبه خودم یاد گرفتم و فهمیدم چیا نمیدونم؛ الان فقط مونده دونستنشون که احتمالا تمام عمرم طول بکشه.
چرا امسال برام مهمه؟ چون امسال اولین سالی بود که دعای سر سال تحویلم برآورده شد. پس باید خوب تموم بشه. باید درست تمومش کنم.
بیاین زنده موندنمونو بعد از این روز پر از خستگی و سختی و اشک و خون (لیدرلی) جشن بگیریم.