روز رو با اخلاق بد، بیخوابی و درد شروع کنید و با پنج تا کتاب هدیه، کلی خنده و اتفاقای جدید به پایان برسونید.
این دو هفتهی آخر رو اختصاص دادم به آخرینهای مهم زندگیم.
امسال سال عجیب و مهمی بود. کلی چیز راجعبه خودم یاد گرفتم و فهمیدم چیا نمیدونم؛ الان فقط مونده دونستنشون که احتمالا تمام عمرم طول بکشه.
چرا امسال برام مهمه؟ چون امسال اولین سالی بود که دعای سر سال تحویلم برآورده شد. پس باید خوب تموم بشه. باید درست تمومش کنم.
امسال سال عجیب و مهمی بود. کلی چیز راجعبه خودم یاد گرفتم و فهمیدم چیا نمیدونم؛ الان فقط مونده دونستنشون که احتمالا تمام عمرم طول بکشه.
چرا امسال برام مهمه؟ چون امسال اولین سالی بود که دعای سر سال تحویلم برآورده شد. پس باید خوب تموم بشه. باید درست تمومش کنم.
بیاین زنده موندنمونو بعد از این روز پر از خستگی و سختی و اشک و خون (لیدرلی) جشن بگیریم.
سهشنبهی هفتهی پیش، زالوی ۹۷، تمام شوقم برای سال جدید، تمام برنامهریزیهام برای درس خوندن و تمام اشتیاقم برای ورزش رو مکید، الان فقط یه منِ بیانگیزهی خستهی چاق باقی مونده.
Forwarded from My Safe Place
امّا عزیزم، تو میدونی بهار از کجا شروع میشه؟ از اوّلین بارون بهاری؟ دیدن اوّلین درخت شکوفه؟ اوّلین بار لبخند زدن و گفتن “سال خوبی داشته باشی”؟ دیدن اوّلین مغازهای که آکواریومهای پر از ماهی قرمز رو گذاشته جلوی درش توی پیادهرو؟ موقع دیدن تبلیغ کلاهقرمزی؟ روز آخر کلاسا؟ روز چیدن برنامه سفر عید؟ یا یه چیز دیگه؟ تو میدونی؟
اینو اضافه کنم که من امسال نسبت به پارسال این موقع خیلی تغییر کردم ولی متاسفانه از هیچکدوم از تغییراتم راضی نیستم.
امروز رفته بودم بانک، یکی از باجهها آقاهه هی توضیح میداد برای پیرمرده و اون نمیفهمید، آقاهه گفت: حاج آقا! قشنگم! درست گوش بده چی میگم!