-بهم امید بده.
-نترس نمیفتی.
-بیشتر!
-نترس میرسی بخونی.
-بیشتر!!!
-بذار بعد از افطار بهت زنگ میزنم.
-نترس نمیفتی.
-بیشتر!
-نترس میرسی بخونی.
-بیشتر!!!
-بذار بعد از افطار بهت زنگ میزنم.
میگه: یا قوی باش یا بپذیر که آدم ضعیفی هستی و نخواه که مثل انسانهای قوی باهات رفتار بشه. کی میدونه؟ شاید بعضیها آفریده شدن که فقط ضعیف باشن و منتظر مرگ.
امروز روز خیلی خوبی بود. با نهال شروع شد. با فرناز و مهسا و بارون و نقش جهان ادامه پیدا کرد. با فائزه تموم شد.
After all, I think I’m blessed more than I give you credits.
After all, I think I’m blessed more than I give you credits.
Stuff
ایام ایامِ انجام ندادنه، ایام پیچوندن و زل زدن به آسمون، ایام ایگنور کردن برنامهها. مهم نیست چی، فقط باید انجامش ندی.
با همین دید برو جلو و به کارهات نرس و استرس بگیر! وقتی وقت کافی برای کارهات داری انجامشون نده و استرس برای خودت ذخیره کن پریا خانوم! آفرین!!!!
امروز، در حالی که از کلافگی دستامو پیچونده بودم دور سرم و همزمان داشتم گلومو فشار میدادم که بغضش نریزه، سمیرا گفت: واااای کی باورش میشه که دنیا هنوز خوشگلیای جدید داشته باشه؟
لابهلای اون گل و لای یه نوری اومد، کوتاه بود، ولی بود!
لابهلای اون گل و لای یه نوری اومد، کوتاه بود، ولی بود!
شما فکر نمیکنید من تا الان باید جویی خودمو پیدا کرده بودم و با هم داشتیم احمق میبودیم؟!
#Chandlerbing
#Chandlerbing
از این بیست سال زندگی اگه یه چیز فهمیده باشم، اینه که وقتی یه گندی میزنم نباید با دروغ بدترش بکنم؛ هیچکس اونقدر احمق نیست که دروغای منو باور بکنه.
الان مدت زیادیه که حسم دائم اطراف این تیکهی چهرازی میچرخه:
من جمع را یادم هست، قدرش را میدانم؛ گیرم سال تا سال دهانم به گفتنش باز نشود.
من جمع را یادم هست، قدرش را میدانم؛ گیرم سال تا سال دهانم به گفتنش باز نشود.
داشتم فکر میکردم چی شد که دیگه با هم حرف نزدیم، رفتم استوریشو نگاه کردم و یادم اومد چی شد.