به تخمم که برنده شدند و زبان بعضیها درازتر از قبل شده. هر وقت تونستیم بدون مهاجرت/فرار کردن یه جایزهٔ علمی بگیریم و از شصت جهت بلوک و فیلتر نشیم صدام کنید که بیام خوشحالی کنم.
توانایی ادامه دادن مکالمههام رو از دست دادم و حقیقتا بعد از همهٔ این ماجراها، مکالمههام تنها چیزی هستند که برام موندن.
Forwarded from Bobo the Angsty Bat (Sherl)
"You look sad… when you think he can’t see you."
| Obliviate |
یه حس "You know nothing, Jon Snow" طور عجیبی دارم.
من، هر روز صبح که اتند میپرسه خب چه کیسایی رو خوندید؟ بیاید بحث کنیم!