توانایی ادامه دادن مکالمههام رو از دست دادم و حقیقتا بعد از همهٔ این ماجراها، مکالمههام تنها چیزی هستند که برام موندن.
Forwarded from Bobo the Angsty Bat (Sherl)
"You look sad… when you think he can’t see you."
| Obliviate |
یه حس "You know nothing, Jon Snow" طور عجیبی دارم.
من، هر روز صبح که اتند میپرسه خب چه کیسایی رو خوندید؟ بیاید بحث کنیم!
[اینجا سر قبر صائب]
• پایان هماتو
• خدایا چقدر دلم واسه این مرد تنگ میشه :(
• چرا نمیشه اتندا رو بغل کرد؟
#medgibbers
• پایان هماتو
• خدایا چقدر دلم واسه این مرد تنگ میشه :(
• چرا نمیشه اتندا رو بغل کرد؟
#medgibbers
توی زیرزمین منتظر آسانسور بودیم، چیزی که درمورد آسانسورای این بیمارستان باید بدونید اینه که روی مانیتورش مینویسه داره میره بالا یا میاد پایین، حتا اگه پایین نزدیکتر باشه، ولی در حال بالا رفتن باشه، میره بالا.
حالا بهرحال، توی زیرزمین منتظر آسانسور بودیم و مهسا گفت خوبیش اینه که این آسانسوری که میاد، قطعا میره بالا.
بله همون قضایای راک باتم و به نفت رسیدن ز زمین خوردن و شکستن و بعدش فقط راه برای بالا رفتن داشتن.
حالا بهرحال، توی زیرزمین منتظر آسانسور بودیم و مهسا گفت خوبیش اینه که این آسانسوری که میاد، قطعا میره بالا.
بله همون قضایای راک باتم و به نفت رسیدن ز زمین خوردن و شکستن و بعدش فقط راه برای بالا رفتن داشتن.