امروز روز خوبی بود. صبح به خواستهٔ خودم در هوای گرفتهٔ ابری بیدار شدم، دوش گرفتم، برای خودم صبحانه آماده کردم و بدون عجله صبحانهمو خوردم. بارون شدید شد و لباس پوشیدم که برم پیادهروی به اندازهٔ نیم ساعت خیس آب شدن؛ بارون شدیدتر از اونی بود که از پنجره پیدا بود و پنج دقیقهای اونقدر خیس شدم که حرکت برام ممکن نبود. راضی و خوشحال برگشتم خانه، راضی از تنفس زیر بارون و خوشحال از ارج نهادن به تنبلیم. خودم رو زیر هزاران لایه لباس دفن کردم و مثل سگ درس خواندم (درس خواندن به متد مورد علاقهم). ناهار عالی خوردم، با دسر عالی و بیعجله، همراه با تماشای نصف اپیزود فرندز. زبان خوندم. کتاب خوندم تا خوابم ببره. عصر دوباره بدون الارم بیدار شدم و دوباره درس خواندم (با استادی پارتنر مورد علاقهم). یک خودکار رو تموم کردم که فکر کنم اولین بار بود در زندگیم. شام سبک خوردم. برنامهٔ هفته رو چیدم و با همگروهیها صلح کردم که فردا دیرتر بریم و حالا میتونم نیم ساعت ببشتر بخوابم و صبح به کارهای مغازهایِ عقبافتادهم برسم.
قرار ناهار، قرار کتابخونه، قرار پس دادن امانتها و چند قرار دلپذیر دیگه گذاشتم و خودم رو سپردم به هفتهٔ نو.
قرار ناهار، قرار کتابخونه، قرار پس دادن امانتها و چند قرار دلپذیر دیگه گذاشتم و خودم رو سپردم به هفتهٔ نو.
اینقدر خسته ام که نمیفهمم راننده اسنپ چی میگه، فقط یکی درمیون آره و نه میگم.
حالا مثلا ممکنه گفته باشه
-میخوای کلیهتو بدزدم؟
-آره.
-نمیترسی؟
-نه.
-خیلیا میترسن
-بله متاسفانه جامعه بد شده.
حالا مثلا ممکنه گفته باشه
-میخوای کلیهتو بدزدم؟
-آره.
-نمیترسی؟
-نه.
-خیلیا میترسن
-بله متاسفانه جامعه بد شده.
پنج تا کارتِ “خوبه، خیلی خوبه.” در جواب “بیمارستان چطوره؟” دارم و بعدش در جواب این سوال میشینم کف زمین و فقط زار میزنم.
[اینجا بخش نفرو]
• بلاخره آنلاک کردن نسخه نوشتن و امضا کردن
• “هرچی باشه نفرو نباشه.”
• “خانم دکتر شما بفرمایید.”
• “بلاخره یکی فهمید ما دانشجوییم”
• “هرکی گفت بله خودش بره درمان کنه.”
• وضعیت سیبهای فرانسه و بلوبریهای سوئد
•”شما ترسویین که کووید نمیاین.”
خدا رو شکر که تموم شدی.
#medgibbers
• بلاخره آنلاک کردن نسخه نوشتن و امضا کردن
• “هرچی باشه نفرو نباشه.”
• “خانم دکتر شما بفرمایید.”
• “بلاخره یکی فهمید ما دانشجوییم”
• “هرکی گفت بله خودش بره درمان کنه.”
• وضعیت سیبهای فرانسه و بلوبریهای سوئد
•”شما ترسویین که کووید نمیاین.”
خدا رو شکر که تموم شدی.
#medgibbers
از توضیح دادن خسته شدم. از این همه بلد نبودن خسته شدم.
یکمم خودت درک کن. یکمم خودت اعتماد کن دیگه.
یکمم خودت درک کن. یکمم خودت اعتماد کن دیگه.
Forwarded from Pause
یجا خونده بودم که گفته بود
«باگ من اینه که ميتونم بیخیال دوست داشتن آدمای اشتباه بشم، ولی نمیتونم دلتنگشون نشم!»
«باگ من اینه که ميتونم بیخیال دوست داشتن آدمای اشتباه بشم، ولی نمیتونم دلتنگشون نشم!»
Stuff
کارمندای اسنپ پول میگیرن که لباس سفید دیدن، تا مقصد بولی کنن و تیکه بندازن.
بزرگوار واحد “چگونه سر صبح برینیم در اعصاب دانشجوی بدبخت” رو با نمرهٔ عالی پاس کرده بود.
هی راحتیتو روی شونهٔ بقیه پهن کن و اسمشو بذار زندگی در لحظه! آخه فقط لحظههای تو باید زندگی بشن!
Forwarded from Arts & culture (Anita)
• peter wever
~ 1950
•••
"یکی از دردسرهای عشق این است که، دستکم برای مدتی، این خطر را دارد که به طور جدی خوشبختمان کند."
@artsandculturee
~ 1950
•••
"یکی از دردسرهای عشق این است که، دستکم برای مدتی، این خطر را دارد که به طور جدی خوشبختمان کند."
@artsandculturee