پرتو مثل شلدون کوپر است با این تفاوت که مثل شلدون بیملاحظه نیست. فخر پرتو را به همهتان میفروشم.
مثل این که این بارم قرار نیست نتیجهی زحماتمونو ببینیم؛ این خستگی توی تنمون میمونه تا موریانهها بخورنش.
بهار به خوبی و خوشی تموم شد.
بهار خوبی بود! سخت بود ولی خوب، مثل همهی چیزای قشنگ.
بهار خوبی بود! سخت بود ولی خوب، مثل همهی چیزای قشنگ.
توی 2broke girlsیه جا گردنبند کرولاین پاره میشه و کرولاین افسرده میشه میگه که ما موفق نمیشیم، تمام امید من به جادوی گردنبندم بود!
و مکس میگه که:
Thanks for letting me know that our initial plan was based on magic.
و مکس میگه که:
Thanks for letting me know that our initial plan was based on magic.
نشسته بودیم عکس انتخاب میکردیم برای کلیپ و از اونجایی که تمام عکسایی که انتخاب میکردیم فقط جنبهی فان داشت و “این که توی این عکس کجه، الان رزیدنت چشمه!”، آدم بزرگا اومدن بالا سرمون که درست انتخاب کنیم؛ رسیدیم به عکسای سه سال پیشِ همون آدم بزرگا و خداوندا! انگار عکسای ده سال پیششون بود! که خب البته ممکن نبود چون ده سال پیش ۱۴ سالشون بوده و دانشگاه نمیومدن. پس همینطوری “چقدر پیر شدین!” گویان به انتخاب عکسای بورینگ ادامه دادیم و نگاهمونو از آینهی مادر سفیدبرفی دزدیدیم.
حالا فهمیدین چرا بهشون میگیم آدم بزرگا؟
#IRAP
حالا فهمیدین چرا بهشون میگیم آدم بزرگا؟
#IRAP
یکی از دوستام خیلی ریلکسه، درس خوندن برای امتحانشو از دو ساعت مونده به امتحان شروع میکنه. سر امتحان سر و گردن دو دقیقه مونده به امتحان گفت برام شکستگیها رو بگو؛ از شکستگیها هیچی نیومد و از مطالبی که فکر میکردیم مهم نیست یک صفحه سوال بود. من تمام طول امتحان غصهی اینو داشتم که الان داره چی کار میکنه؟
امروز ساعت ۱۱:۴۰ دقیقه پیام داد گفت هفت جلسه رو براش خلاصه بگم برای امتحان ساعت ۱۲. بماند که تا ۱۱:۵۵ براش وویس دادم و بماند که امتحان نیم ساعته رو ده دقیقه دیر اومد، اما سر امتحان با دیدن هر سوالی که قبلش بهش گفته بودم، یه نفس راحت میکشیدم. و سوالاتی که نگفته بودمو هی فکر میکردم با نتیجه گیری از کدوم قسمت میتونه جواب بده. آخر امتحان هم نمرهی خودمو حساب کردم هم نمرهی اونو و نفس راحت آخرو کشیدم.
خلاصه که وقتی زیادی بیخیالید، یکی دیگه داره به جاتون استرس میکشه.
امروز ساعت ۱۱:۴۰ دقیقه پیام داد گفت هفت جلسه رو براش خلاصه بگم برای امتحان ساعت ۱۲. بماند که تا ۱۱:۵۵ براش وویس دادم و بماند که امتحان نیم ساعته رو ده دقیقه دیر اومد، اما سر امتحان با دیدن هر سوالی که قبلش بهش گفته بودم، یه نفس راحت میکشیدم. و سوالاتی که نگفته بودمو هی فکر میکردم با نتیجه گیری از کدوم قسمت میتونه جواب بده. آخر امتحان هم نمرهی خودمو حساب کردم هم نمرهی اونو و نفس راحت آخرو کشیدم.
خلاصه که وقتی زیادی بیخیالید، یکی دیگه داره به جاتون استرس میکشه.
آرینا یه آهنگ داده که امروز وسط حال بدیها و بیاعصابیام پلیش میکنم تا یادم نره که تموم میشن. حیفم میاد هزار بار گوشش بدم، حیفم میاد بزنم بعدی. هر چند ساعت یه بار پلیش میکنم و میرم دنبال کارهام تا چند ساعت بعد.
بیاید یه کلمهی زیبا یاد بگیرید.
Euphoria:
A feeling or state of intense excitement and happiness.
به خودم قول دادم که بعد از این داستانا یه روز سرشار از یوفوریا باشم.
Euphoria:
A feeling or state of intense excitement and happiness.
به خودم قول دادم که بعد از این داستانا یه روز سرشار از یوفوریا باشم.
بلاخره که یه روز باید دست بکشی از آدمهایی که برای هر کارشون، حتا سوال کردن ازت منت میذارن سرت!
Forwarded from That's all folks! (Nima)
تنها آدمهایی که اشتباه خودشان را میپذیرند قابلتوجه اند. اصلا تنها جذابیت بقیهی آدمها برای من در همین است: اینکه با اشتباهشان چه کار میکنند!
#چنین_گفت_نیما
#چنین_گفت_نیما