چقدر خوب میشد، یک روز تابستون بود، سرد بود، قهوه میخوردیم، کتاب میخواندیم، سرد بود!
You’re doing... well you’re not doing great, but you’re not drowning and that’s something!
[The Secret Life of Pets]
[The Secret Life of Pets]
اگر از همهی سِرورای جهان هم پاک بشیم، توی قلب و مغزم میمونه. چون قسمتی از منه، قسمتی از هر روزم.
(So cheesy yet so necessary.)
پ.ن: باید بگم، که ته همهی تعجبام برای اتفاق دیشب و عصبانیتم برای خریتم، برعکس هربار که یه چیز مهمی ازم پاک میشه، انگار خیالم راحت بود که چیزی عوض نمیشه. و باید ازش تشکر کنم به خاطر این امنیت. باید از این رفاقت مراقبت کنم، حواسم بهش باشه. سرمایهی عظیمیه این رفاقت.
#فا
(So cheesy yet so necessary.)
پ.ن: باید بگم، که ته همهی تعجبام برای اتفاق دیشب و عصبانیتم برای خریتم، برعکس هربار که یه چیز مهمی ازم پاک میشه، انگار خیالم راحت بود که چیزی عوض نمیشه. و باید ازش تشکر کنم به خاطر این امنیت. باید از این رفاقت مراقبت کنم، حواسم بهش باشه. سرمایهی عظیمیه این رفاقت.
#فا
Bomrani Channel
بعد میریم پپرونی🍕 اجرای زنده گروه بُمرانی @bomranimusic
گفتی که درمانت دهم.
هر چی بیشتر بهش فکر میکنم کمتر میفهممش. عجیب این که بیست ساله از این و اون شنیدمش و چندین بار دیدمش. این بار ولی انگار فرق داره، چون درمورد کسیه که زندگیتو لمس کرده.
باورم نمیشه.
باورم نمیشه.
زندگیم شده مجموعهای از عذاب وجدانهای انجام ندادن کارهایی که باید.
پ.ن: در این لحظه هر چیز رو بذارن جلوم و بگن بین اون و مرگ یکیو انتخاب کن، بیشک مرگو انتخاب میکنم.
پ.ن: در این لحظه هر چیز رو بذارن جلوم و بگن بین اون و مرگ یکیو انتخاب کن، بیشک مرگو انتخاب میکنم.
إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ ۖ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا ۚ فَأُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَاءَتْ مَصِيرًا.
[نساء- ۹۷]
[نساء- ۹۷]
Stuff
إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ ۖ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ ۚ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا ۚ فَأُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَسَاءَتْ مَصِيرًا.…
تمام امروز، فَتُهاجِروا توی مغزم تکرار میشد، با صدای خدا.
Stuff
Evgeny Grinko – Carousel
جدیدا خیلی مجبور میشم چشمهامو ببندم. وقتی میبندمشون اگه شانسم بگه و این آهنگ در حال پخش باشه، تصویر گلهی هاسکی میاد تو ذهنم.
نامربوط به هم، اما دلپذیر.
نامربوط به هم، اما دلپذیر.
یه چیزی سر جاش نیست. من عوض شدم یا تو، یا منِ تو یا توی من، دلخوری ازم یا دلخورم ازت، یا نه، اصلا خیالاتی شدم؟
کاش خیالاتی شده باشم.
(اگه خیالاتی شدم، پس چرا به جای تو دارم با این کانال حرف میزنم؟)
کاش خیالاتی شده باشم.
(اگه خیالاتی شدم، پس چرا به جای تو دارم با این کانال حرف میزنم؟)
یکی از دوستام وقتی نشستیم و حرف میزنیم و میخندیم، یهو دستشو میاره جلو، برای کمتر از یک ثانیه، با نوک انگشتاش دستمونو، یا چشمامونو لمس میکنه. یه دفعه ازش پرسیدم چرا این کارو میکنی؟ گفت برای این که مطمئن بشم اینا خواب نیستن. پرسیدم پس چرا انقدر کوتاه؟ گفت برای این که اگه خوابم، بیدار نشم.