Forwarded from Vannie
به کسی احتیاج دارم که به مقدار لازم و کافی قدرمو بدونه و حد قابل قبولی از احترام و نگه داره.
بعضا اتفاقات زیبایی از پس کارهای رندوم و برنامهریزینشدهای که انجام میدم میفتن و دلم برای اون اتفاقها و پروانههای توی دلم تنگ شده.
دلم دریا میخواد و نشستن در ساحل شنی تا صبح و تماشای دریا در شب
و همه چیز خلاف اینند که این دلخواهم محقق بشه و غمگینم.
و همه چیز خلاف اینند که این دلخواهم محقق بشه و غمگینم.
هر وقت بهتون گفت این کارو که منم میتونم بکنم، برید عقب، بگید بکن. بگید بکن اصلا این کار در حد خودته، در شأن من نیست.
Forwarded from زوربای سیاه (Saber)
اینایی که میگن دولتها میخوان مارو با واکسن بردهی خودشون کنن هم خیلی خندهدارن. گیریم الان دولت بخواد منو بردهی خودش کنه؛ ماکزیمم میخوان بگن تو ۴ صبح برو سر کار هر وقت ما بهت اجازه دادیم برگرد خونه وقتی برگشتی هم حق نداری تفریح کنی بشین درس بخون، کل اینارو ۳-۴ سال انجام بده و آهان بخاطرش پولی هم بهت نمیدیم. خب الانم همینه :))))
اینترنای راند جدیدمون سه ماه از درسشون مونده و به معنی واقعی داغون و ترکیده اند. یعنی سه ثانیه که اتاق ساکت میشد از خستگی خوابشون میبرد. بهشون گفتم خوشحالید؟ گفتن نه. از این دانشگاه خلاص میشیم ولی توی فضای معلقی که هیچ آیندهای نداره میفتیم و تکلیف هیچیمون معلوم نیست.