امروز رو روز شکسته شدن قلبم توسط اغلب جهان، همراه با کمی لبخند الهام و سارا نامگذاری میکنم.
پ.ن: افتادم زمین، بهش گفتم خدایا لطفا من صبح، توی خواب مرده باشم و اینجا جهنم باشه! خدایا من جلوی این همه آدم نیفتاده باشم زمین!
And it already feels like hell.
اجازه بدید اضافه بکنم که اسپاتیفای به اکانتم راهم نمیده و لینکشم قبول نداره و دیگه آی فاکین هیت لایف.
پ.ن: افتادم زمین، بهش گفتم خدایا لطفا من صبح، توی خواب مرده باشم و اینجا جهنم باشه! خدایا من جلوی این همه آدم نیفتاده باشم زمین!
And it already feels like hell.
اجازه بدید اضافه بکنم که اسپاتیفای به اکانتم راهم نمیده و لینکشم قبول نداره و دیگه آی فاکین هیت لایف.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای ارائهی زنانمون سونوگرافی صدای قلب جنین باید بذاریم. الان نیم ساعته نشستم گوشش میدم، از برنامهم عقب افتادم ولی دلم گرم میشه از شنیدن این صدا.
بعد از ۱۷ ساعت رسیدم خونه، ولی لبخند استادو موقع دیدن اسلایدها و برنامه پرزنتیشنمون ارزششو داره. لبخند استاد ارزش سختتر از اینا رو هم داره.
خواب دیدم میکروفون روشن بوده و گفتم شت! بعدش هم از سکوی جلوی کلاس افتادم. نکته اینجاست که من هم خیلی میگم شت و هم خیلی میافتم. خلاصه که دعا کنید فردا وقتی میگم شت، میکروفون روشن نباشه و نیفتم!
Dear universe,
I know it’s a lot to ask you let everything go according to the plan, but I’m still asking, hoping you’d listen just for once.
I know it’s a lot to ask you let everything go according to the plan, but I’m still asking, hoping you’d listen just for once.
امروز مدرسهی تابستونی اتیکت تموم شد، با ارائهی گروه ما و یه گروه دیگه. امروز “من” رو گذاشتیم کنار (یا حداقل چهار نفرمون سعی کردیم این کارو بکنیم.) و واقعا یه گروه بودیم که فقط میخواستیم کارمون درست پیش بره. برعکس تمام گروهها تشویق نشدیم چون هیچ یک از مسئولین نبودن که به بچهها بگن تشویقمون بکنن، هیچکس نیومد بگه که ما چقدر زحمت کشیدیم! مبحث ارائهی ما مبحث دوست داشتنیای نبود و احتمال این که بینظمی بشه و بچهها گوش ندن زیاد بود. بنابراین جایزهی امروزو میدم به وقتی که پرسیدم بچهها خسته شدین؟ استراحت میخواین؟ و بچهها گفتن نه!
It was a long, hard road, but it was worth it. It’s still worth it.
It was a long, hard road, but it was worth it. It’s still worth it.
یکی از چیزهایی که این تابستون یاد گرفتم این بود که وقتی خسته ام باید بخوابم، به جای این که half-assطور کارم رو ادامه بدم و از خستگی گریه بکنم و سر همهی جهان غر بزنم، باید بخوابم. مسئلهی مهم بیدار شدنِ بعدشه که بستگی به میزان اهمیت کار و استرس، شاید خیلیم سخت نباشه. مسئلهی بعدی این بود که خوابِ یک ساعته قبل از این برام تعریف نشده بود؛ همهی خوابهام ۳ ساعت بیشتر بودند (به جز دوران کنکور) و امسال فهمیدم که توانایی بیدار شدن بعد از یک یا دو ساعت رو هم دارم. خیلی قوی نیستم ولی دارم!
هفتهی پیش دو ساعت پیش استاد گفت: خسته نباشید! من این اصلاحات رو پیشنهاد میدم که کارتون کامل بشه، اگر کارتون معمولی بود چیزی نمیگفتم!
هفتهی پیش این موقع داشتم به مینا میگفتم: خیلی خوشحالم که بعد از چندین سال یه کاریو اونطور که بهترین حالته داریم انجام میدیم.
هفتهی پیش یک ربع دیگه از مینا میپرسم: این اسلایدو اصلاح کنیم؟ یا بذاریم همینطوری هم خوبه؟ و مینا میگه: خسته ایم آخه! و هر دومون گوگل رو باز میکنیم برای اصلاح کردن اسلاید مذکور.
که هرچقدر هم سعی کرده باشم باهاش بجنگم و بهش بیتوجهی کنم که بره، کمال بهترین سرانجام هر کاریه.
هفتهی پیش این موقع داشتم به مینا میگفتم: خیلی خوشحالم که بعد از چندین سال یه کاریو اونطور که بهترین حالته داریم انجام میدیم.
هفتهی پیش یک ربع دیگه از مینا میپرسم: این اسلایدو اصلاح کنیم؟ یا بذاریم همینطوری هم خوبه؟ و مینا میگه: خسته ایم آخه! و هر دومون گوگل رو باز میکنیم برای اصلاح کردن اسلاید مذکور.
که هرچقدر هم سعی کرده باشم باهاش بجنگم و بهش بیتوجهی کنم که بره، کمال بهترین سرانجام هر کاریه.
آخرین روز تابستونه و من desperately نشستم خوبیها و بدیهای دزدان دریایی رو میخونم، سریالِ trashy میبینم و دعا میکنم که ترم چهار انقدری که همه (لیدرلی همه) میگن سخت نباشه.
خوابم میاد اما اگر بخوابم، وقتی بیدار میشم پاییز شروع شده؛ پاییز از وقتی شروع میشه که باید بریم مدرسه. از وقتی اومدم دانشگاه پاییز سالی دو بار شروع شده: اول هر ترم!
اما هنوز یک هفته از تابستون مونده! ۱۰ فصل سریال دانلود کردم و باید یک هفته از تابستون مونده باشه.
اگه بخوابم، کاش بیدار شم و ببینم هنوز اول شهریوره!
تابستون امسالو اگه بخوام کوتاه توصیف بکنم میگم: کامانقطه، بدون کاهش وزن و کمی out of comfort zone
Ps: Let me tell you guys, as far as I’ve gone, out-of-the-comfort-zone isn’t so scary! Full of heartbreaks, but not so scary! And as it turns, you actually can live with a scarred heart.
اما هنوز یک هفته از تابستون مونده! ۱۰ فصل سریال دانلود کردم و باید یک هفته از تابستون مونده باشه.
اگه بخوابم، کاش بیدار شم و ببینم هنوز اول شهریوره!
تابستون امسالو اگه بخوام کوتاه توصیف بکنم میگم: کامانقطه، بدون کاهش وزن و کمی out of comfort zone
Ps: Let me tell you guys, as far as I’ve gone, out-of-the-comfort-zone isn’t so scary! Full of heartbreaks, but not so scary! And as it turns, you actually can live with a scarred heart.
در این جهان ده نفر وجود دارند که وقتی بهشان گفتم Friends را ببینند به حرفم گوش ندادند. در این جهان ده نفر وجود دارند که نباید چیزهای خوب را بهشان معرفی بکنم، بگذارم دیرتر خودشان بهش برسند یا اصلا نرسند، به من چه!
استوری درسا برای آوای پیشواز خطش باعث شد خدا رو شکر بکنم که هیچ کدوم از اطرافیانم are not that kind of people.
باید راجع به آب حرف بزنیم. و راجع به آبیِ اقیانوسی. (راستی، گفته بودم کفشهای جدیدم رنگ آبیِ اقیانوسی اند؟) باید از آبیِ آسمون کمتر حرف بزنیم اگر صبح باشه. آبی خلیج فارس رو یادمون نره! باید از آبی حرف بزنیم؛ از همهی آبیها. از عشق خدا به آبی.