Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
آیرپ تموم شد.
انتخاب واحد انجام شد.
درسنامه درست شد.
سارا سالم برگشت.

امروز رو روز راحت شدن خیال نامگذاری می‌کنم، روز برداشته شدن سنگ‌ها از روی شونه‌ها.
وقتی red reflex عارفه رو دیدم پریدم بالا و جیغ زدم و سارا رو بغل کردم و گفتم چقدر قشنگه چشم! در حال حاضر افتالموسکوپ وسیله‌ی مورد علاقه‌مه و ا‌پتیک دیسک راست عارفه تصویر مورد علاقه‌م. کاش میشد اپتیک دیسک همه‌ی آدمای جهانمو ببینم؛ ته چشم آدما دروغ نمیگه!
امروز رو روز شکسته شدن قلبم توسط اغلب جهان، همراه با کمی لبخند الهام و سارا نام‌گذاری می‌کنم.

پ.ن: افتادم زمین، بهش گفتم خدایا لطفا من صبح، توی خواب مرده باشم و اینجا جهنم باشه! خدایا من جلوی این همه آدم نیفتاده باشم زمین!
And it already feels like hell.
اجازه بدید اضافه بکنم که اسپاتیفای به اکانتم راهم نمیده و لینکشم قبول نداره و دیگه آی فاکین هیت لایف.
And I love love love it when we don’t have to half-ass things.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای ارائه‌ی زنانمون سونوگرافی صدای قلب جنین باید بذاریم. الان نیم ساعته نشستم گوشش میدم، از برنامه‌م عقب افتادم ولی دلم گرم میشه از شنیدن این صدا.
Forwarded from آگوا
حالا که کلمه‌ها رو گم کردم باید سوار گوش‌ماهی بشم برگردم کف دریا.
بعد از ۱۷ ساعت رسیدم خونه، ولی لبخند استادو موقع دیدن اسلایدها و برنامه پرزنتیشنمون ارزششو داره. لبخند استاد ارزش سخت‌تر از اینا رو هم داره.
خواب دیدم میکروفون روشن بوده و گفتم شت! بعدش هم از سکوی جلوی کلاس افتادم. نکته اینجاست که من هم خیلی میگم شت و هم خیلی می‌افتم. خلاصه که دعا کنید فردا وقتی میگم شت، میکروفون روشن نباشه و نیفتم!
Dear universe,
I know it’s a lot to ask you let everything go according to the plan, but I’m still asking, hoping you’d listen just for once.
امروز مدرسه‌ی تابستونی اتیکت تموم شد، با ارائه‌ی گروه ما و یه گروه دیگه. امروز “من” رو گذاشتیم کنار (یا حداقل چهار نفرمون سعی کردیم این کارو بکنیم.) و واقعا یه گروه بودیم که فقط می‌خواستیم کارمون درست پیش بره. برعکس تمام گروه‌ها تشویق نشدیم چون هیچ یک از مسئولین نبودن که به بچه‌ها بگن تشویقمون بکنن، هیچکس نیومد بگه که ما چقدر زحمت کشیدیم! مبحث ارائه‌ی ما مبحث دوست داشتنی‌ای نبود و احتمال این که بی‌نظمی بشه و بچه‌ها گوش ندن زیاد بود. بنابراین جایزه‌ی امروزو میدم به وقتی که پرسیدم بچه‌ها خسته شدین؟ استراحت می‌خواین؟ و بچه‌ها گفتن نه!
It was a long, hard road, but it was worth it. It’s still worth it.
-دیدی امسالم نرفتیم دریا!
-تقصیر کیه؟
-من.
#conversations
خدایا
لطفا من مثل هر کس بشم به جز مهشاد. خدایا لطفا من مهشاد نباشم.
یکی از چیزهایی که این تابستون یاد گرفتم این بود که وقتی خسته ام باید بخوابم، به جای این که half-assطور کارم رو ادامه بدم و از خستگی گریه بکنم و سر همه‌ی جهان غر بزنم، باید بخوابم. مسئله‌ی مهم بیدار شدنِ بعدشه که بستگی به میزان اهمیت کار و استرس، شاید خیلیم سخت نباشه. مسئله‌ی بعدی این بود که خوابِ یک ساعته قبل از این برام تعریف نشده بود؛ همه‌ی خوابهام ۳ ساعت بیشتر بودند (به جز دوران کنکور) و امسال فهمیدم که توانایی بیدار شدن بعد از یک یا دو ساعت رو هم دارم. خیلی قوی نیستم ولی دارم!
هفته‌ی پیش دو ساعت پیش استاد گفت: خسته نباشید! من این اصلاحات رو پیشنهاد میدم که کارتون کامل بشه، اگر کارتون معمولی بود چیزی نمی‌گفتم!
هفته‌ی پیش این موقع داشتم به مینا می‌گفتم: خیلی خوشحالم که بعد از چندین سال یه کاریو اونطور که بهترین حالته داریم انجام میدیم.
هفته‌ی پیش یک ربع دیگه از مینا می‌پرسم: این اسلایدو اصلاح کنیم؟ یا بذاریم همینطوری هم خوبه؟ و مینا میگه: خسته ایم آخه! و هر دومون گوگل رو باز می‌کنیم برای اصلاح کردن اسلاید مذکور.
که هرچقدر هم سعی کرده باشم باهاش بجنگم و بهش بی‌توجهی کنم که بره، کمال بهترین سرانجام هر کاریه.
آخرین روز تابستونه و من desperately نشستم خوبی‌ها و بدی‌های دزدان دریایی رو می‌خونم، سریالِ trashy می‌بینم و دعا می‌کنم که ترم چهار انقدری که همه (لیدرلی همه) میگن سخت نباشه.
خوابم میاد اما اگر بخوابم، وقتی بیدار میشم پاییز شروع شده؛ پاییز از وقتی شروع میشه که باید بریم مدرسه. از وقتی اومدم دانشگاه پاییز سالی دو بار شروع شده: اول هر ترم!
اما هنوز یک هفته از تابستون مونده! ۱۰ فصل سریال دانلود کردم و باید یک هفته از تابستون مونده باشه.
اگه بخوابم، کاش بیدار شم و ببینم هنوز اول شهریوره!
تابستون امسالو اگه بخوام کوتاه توصیف بکنم میگم: کامانقطه، بدون کاهش وزن و کمی out of comfort zone

Ps: Let me tell you guys, as far as I’ve gone, out-of-the-comfort-zone isn’t so scary! Full of heartbreaks, but not so scary! And as it turns, you actually can live with a scarred heart.
در این جهان ده نفر وجود دارند که وقتی بهشان گفتم Friends را ببینند به حرفم گوش ندادند. در این جهان ده نفر وجود دارند که نباید چیزهای خوب را بهشان معرفی بکنم، بگذارم دیرتر خودشان بهش برسند یا اصلا نرسند، به من چه!
[Overwhelmed]
استوری درسا برای آوای پیشواز خطش باعث شد خدا رو شکر بکنم که هیچ کدوم از اطرافیانم are not that kind of people.