Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
اجازه بدید تا تصمیم نگرفته حالمونو بگیره، امروز رو روز خوبی اعلام کنم.
اما من دلم می‌خواد که هرگونه ارتباطم رو با این آدم‌ها تا پایان عمر تکذیب کنم.
-....چه اهمیتی داره؟
+هیچی! هیچی دیگه هیچ اهمیتی نداره!
Forwarded from Vannie
دی عزیز،
تمام شدی. بالاخره.
تو آن دی تاریخ هستی، که تمام ناامیدی‌های جهان را، همگی، با هم تجربه کردیم.
من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد.
زمستان سالی که بیست و هفت ساله شدم،
تو مرا ترسنادی که اگر جنگ شود؟
تو صد و هفتاد و شش نفر را بردی.
و غم این دی هرگز از وجودم نخواهد رفت.
چرا خوشحال نیستم؟ فکر می‌کنم دکمهٔ تغییر احساساتم سوخته، مانده روی بُهت!
Stuff
واسه این که بعد نزنی زیرش پریا خانوم! [baby steps] #conversations
امروز دو بار سر جلسه امتحان دیدمش، یه بار نگاهش نکردم، یه بار سلام و شاید شما نفهمید که وقتی می‌گویم سلامش کردم و دلم از نفرت و غم پر نشد یعنی چه!
Stuff
سجاد افشاریان|علیرضا قربانی – باهام حرف بزن| بی‌قرار
به مینا گفتم: پر از پارادوکسی برام، هم هر روز توی ذهنم دارم باهات دعوا می‌کنم، هم وقتی می‌بینمت دلم می‌خواد بغلت کنم. هم دلم رو شکوندی، هم دلم می‌خواد بشینم تکه‌های دل خودتو وصله کنم برات.

سجاد افشاریان داد زد: باهام حرف بزن!
Forwarded from Stuff
Forwarded from من آنطور که هستم.
به هرحال امروز رو که روز بغله دریابید.
آدم هاتون رو بغل کنید قبل از اونکه مجبور بشید عکسشونو در آغوش بکشید.
آره! تو باید روز جهانی بغل مریض بشی که حتا پوریا هم از ده متریت رد نشه! آرههه!!
درس‌هایی که براشون نگران بودم رو پاس شدم، کمی هم از پاس بیشتر؛ دارم مراحل عزاداری رو طی می‌کنم و با اغلب دوستام به تازگی حرف زدم. الان از misery به دورم و کمی بد نیست همه چیز.
[ممنون.]
داشتم برای یکی یه پیام می‌نوشتم، همین حین پروفایل سیاهش عوض شد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام
ما سعی‌کردیم همیشه بی‌پلاس رو سر وقت منتشر کنیم. اما حالا برای بار دوم تاخیر داریم.
دلیل این تاخیرها رو همه‌مون می‌دونیم البته. اول این اپیزود جدید ما هم کمی درباره‌اش توضیح دادیم.

از کجا بشنویم؟
از سایت بی‌پلاس بشنوید


@bpluspod
حوصله‌م سر رفته
چقدر بده خسته شدن از درس مورد علاقه!
چقدر بده این خستگی از همه چیز!
بهترین قسمت امروز؟ یک بار وقتی زهرا از توی تاریکی دانشکده داشت نزدیک میشد، وسط اون همه آدم غریبه، یک گرمی خوبی داشت! یک بار وقتی داشتم توی اون چند متر بلوار پزشکی تا در کتابخونه که نوری نداره و صدایی هم نمیاد راه می‌رفتم و طوری بود که انگار نبودم. یک بار هم اون یک ربعی که با هاشمی توی راه بودم و از سرما هیچ چیز جز درد گلومو حس نمی‌کردم.
یکی دیگه هم اضافه بکنم و پروندهٔ امروزو ببندم: مهسا!
اما اگر من تا یکشنبه زنده نموندم روی سنگ قبرم بنویسید: دو ماه و نیم امتحان داد ولی آخرش مرد!
Stuff
بهترین قسمت امروز؟ یک بار وقتی زهرا از توی تاریکی دانشکده داشت نزدیک میشد، وسط اون همه آدم غریبه، یک گرمی خوبی داشت! یک بار وقتی داشتم توی اون چند متر بلوار پزشکی تا در کتابخونه که نوری نداره و صدایی هم نمیاد راه می‌رفتم و طوری بود که انگار نبودم. یک بار هم…
و در لحظات آخرش، یک کانال آهنگ جدید یافتم (نیافتم در واقع یکی فرستاد.) که آهنگاش خوبن و گوش نداده دارن!
بله مرسی یونیورس عزیز برای تلاش‌های دم آخریت. این بچه‌ت بره شامشو بخوره و قهرشو بذاره کنار.
دلم می‌خواد به همه بگم که این، اینجا، این کار، انتخاب من نیست! دلم می‌خواد همه لااقل بدونن که خودم داوطلبش نشدم.
اما بدونید که هر روزی که خوب بود، یا بد نبود، پیش‌درآمدیه برای روزهای بدتر، اشکی‌تر، سخت‌تر!
من دیگه نمی‌تونم. واقعا دیگه نمی‌تونم.