Stuff
واسه این که بعد نزنی زیرش پریا خانوم! [baby steps] #conversations
امروز دو بار سر جلسه امتحان دیدمش، یه بار نگاهش نکردم، یه بار سلام و شاید شما نفهمید که وقتی میگویم سلامش کردم و دلم از نفرت و غم پر نشد یعنی چه!
Stuff
سجاد افشاریان|علیرضا قربانی – باهام حرف بزن| بیقرار
به مینا گفتم: پر از پارادوکسی برام، هم هر روز توی ذهنم دارم باهات دعوا میکنم، هم وقتی میبینمت دلم میخواد بغلت کنم. هم دلم رو شکوندی، هم دلم میخواد بشینم تکههای دل خودتو وصله کنم برات.
سجاد افشاریان داد زد: باهام حرف بزن!
سجاد افشاریان داد زد: باهام حرف بزن!
Forwarded from من آنطور که هستم.
به هرحال امروز رو که روز بغله دریابید.
آدم هاتون رو بغل کنید قبل از اونکه مجبور بشید عکسشونو در آغوش بکشید.
آدم هاتون رو بغل کنید قبل از اونکه مجبور بشید عکسشونو در آغوش بکشید.
درسهایی که براشون نگران بودم رو پاس شدم، کمی هم از پاس بیشتر؛ دارم مراحل عزاداری رو طی میکنم و با اغلب دوستام به تازگی حرف زدم. الان از misery به دورم و کمی بد نیست همه چیز.
[ممنون.]
[ممنون.]
Forwarded from پادكست چنلبی ChannelB
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام
ما سعیکردیم همیشه بیپلاس رو سر وقت منتشر کنیم. اما حالا برای بار دوم تاخیر داریم.
دلیل این تاخیرها رو همهمون میدونیم البته. اول این اپیزود جدید ما هم کمی دربارهاش توضیح دادیم.
از کجا بشنویم؟
از سایت بیپلاس بشنوید
@bpluspod
ما سعیکردیم همیشه بیپلاس رو سر وقت منتشر کنیم. اما حالا برای بار دوم تاخیر داریم.
دلیل این تاخیرها رو همهمون میدونیم البته. اول این اپیزود جدید ما هم کمی دربارهاش توضیح دادیم.
از کجا بشنویم؟
از سایت بیپلاس بشنوید
@bpluspod
بهترین قسمت امروز؟ یک بار وقتی زهرا از توی تاریکی دانشکده داشت نزدیک میشد، وسط اون همه آدم غریبه، یک گرمی خوبی داشت! یک بار وقتی داشتم توی اون چند متر بلوار پزشکی تا در کتابخونه که نوری نداره و صدایی هم نمیاد راه میرفتم و طوری بود که انگار نبودم. یک بار هم اون یک ربعی که با هاشمی توی راه بودم و از سرما هیچ چیز جز درد گلومو حس نمیکردم.
یکی دیگه هم اضافه بکنم و پروندهٔ امروزو ببندم: مهسا!
یکی دیگه هم اضافه بکنم و پروندهٔ امروزو ببندم: مهسا!
اما اگر من تا یکشنبه زنده نموندم روی سنگ قبرم بنویسید: دو ماه و نیم امتحان داد ولی آخرش مرد!
Stuff
بهترین قسمت امروز؟ یک بار وقتی زهرا از توی تاریکی دانشکده داشت نزدیک میشد، وسط اون همه آدم غریبه، یک گرمی خوبی داشت! یک بار وقتی داشتم توی اون چند متر بلوار پزشکی تا در کتابخونه که نوری نداره و صدایی هم نمیاد راه میرفتم و طوری بود که انگار نبودم. یک بار هم…
و در لحظات آخرش، یک کانال آهنگ جدید یافتم (نیافتم در واقع یکی فرستاد.) که آهنگاش خوبن و گوش نداده دارن!
بله مرسی یونیورس عزیز برای تلاشهای دم آخریت. این بچهت بره شامشو بخوره و قهرشو بذاره کنار.
بله مرسی یونیورس عزیز برای تلاشهای دم آخریت. این بچهت بره شامشو بخوره و قهرشو بذاره کنار.
دلم میخواد به همه بگم که این، اینجا، این کار، انتخاب من نیست! دلم میخواد همه لااقل بدونن که خودم داوطلبش نشدم.
مامان همیشه میگه بهترین مرگ، مردن در خوابه. و اخیرا یکی از دلایل این که اصرار دارم هر شب حتا شده دو ساعت بخوابم همینه! هنوزم ناامید نشدم!