Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
اپیزود جدید فرندز هم منو خوشحال نکرد؛ چرا؟ چون احتمالا اون موقع که میاد داریم برای پایان‌ترما توی سرمون می‌زنیم.
از این که از همه جا exclude شدم بدم میاد، از ترم اول همینطور بود و هنوز ادامه داره، مهم هم نیست چه کنم. یه قسمتیش مطمئنا تقصیر خودمه، اما یه قسمتیش نیست و احساس می‌کنم که برای include شدن دیره.
ناراحتم، اونقدر که وسط فارما بزنم زیر گریه.
به روم نیارین شما ولی.
ما از ترس نه شنیدن یه چیزایی رو نمیگیم، یه چیزایی رو هم نمی‌پرسیم. از ترس نه نشنیدن هم یه چیزایی رو نمیگیم و نمی‌پرسیم. زندگیمون خلاصه شده در رودربایستی‌ها، تعارف‌ها و “اختیار دارید”ها.
Fuck this baba ah
Forwarded from Nefelibata 🍃🐳🦦
یه اصطلاحی داریم ب اسم Medical student’s Syndrome :))) این یعنی دانشجوهای پزشکی، بعد از یاد گرفتن علائم بیماری‌ها، همشو توی خودشون احساس میکنن و تشخیص بیماری میدن :)))))))
حالا این یکی دو روزه به نظرم یه چیز جدید اضافه شده به اسم مدیکال استیودنتز «کرونا» سیندروم :))))))
به این طریق که از ۷۰ نفر توی گروه دخترونه، ۵۰ نفر دارن تمام علائم کرونا رو در خودشون گزارش میدن و حتی یکیشون میگه با تنگی نفس از خواب بیدار شدم :))))))
[ درد یا علامتی که کسی رو از خواب بیدار کنه معمولا جدی‌عه و دردهایی ک با تلقین و به خاطر استرس ایجاد میشه معمولا زمان خواب برطرف میشه ولی وقتی کسی میگه چیزی از خواب بیدارم میکنه یعنی باید خیلی جدی به داستان نگاه کنیم :))) ]
خلاصه‌ که با این توصیفات، یا عین ده هزار نفر علوم پزشکی اصفهان کرونا دارن، یا باید یه بیمارستان رو خالی کنن و دانشجوهای پزشکی رو‌ بستری کنن و بشون ثابت کنن هیچیتون نیست :)))))))))))
هر کاری باید یه حامی عاطفی داشته باشه، یه human resource، یه “حواسم هست که چقدر دویدی، اشکالی نداره اگه نرسیدی.”.
Forwarded from Nefelibata 🍃🐳🦦
ولی میدونی؟
فک کنم ما هیچ‌وقت حالمون خوب نشه ...
Forwarded from March rain 🦓 (مهسا)
به همین برکت قسم.
از این که از استادمون داره کم‌کم خوشم نمیاد عذاب وجدان دارم.
هدف هیچ وقت، هیچ وقت هّیچ وقت وسیله رو توجیه نمیکنه.
به هر قیمتی به هدف رسیدن و کار رو انجام دادن رو نمیتونم قبول کنم.
اما من نمی‌تونم ادعا کنم که نظرم objective عه چون تنبلیم بر همه چیز غالبه.
اون روز توی رزانا سر امیر داد زدم که: تو حق نداری از بقیه انتظار داشته باشی که کار براشون‌ به اندازهٔ تو مهم باشه. اگر مهم بود خوشحال بشو و بپذیر و با خودت همراهشون کن، اما اگر نبود نمیتونی مجازاتشون کنی، زورشون کنی و با قلدری بخوای مجبورشون کنی به اندازهٔ تو اهمیت بدن.
باز به این ساعت رسیدیم و همه چیز به مزخرف‌ترین درجهٔ خود رسید.
تف
هنوز از نمرهٔ آناتومیم دلخورم، نمیتونم درس بخونم و فکر می‌کنم که اگر بعضی‌ها مستحق یه چیزهایی اند، من هم مستحقشان هستم اما هیچ چیز عادلانه نیست.
تف
اما ته فین‌فین‌هام و آبریزش چشم‌هام، اون وقت که هیچ کس نمی‌بینه و نمی‌شنوه، به این فکر می‌کنم که اگه
ولش کنین.
امروز یک کتاب تموم کردم.
آناتومی نخوندم، جواب پیام‌هامو ندادم، اما یک کتاب تموم کردم.
الان وقت خوبی برای پشیمونی برای لفت دادن از گروه مزخرف بازی ورودیه.
حوصله‌م :(
اما آیا آدم‌ها عکس دوست صمیمی‌شان را می‌گذارند یا عکسی که با آدم غریبه‌تر است اما در آن خوب افتاده اند؟
Forwarded from March rain 🦓 (مهسا)
یکی از کابوس‌هام، بعد از پنجم دبستان و انفولانزای خوکی، درس خوندن از راه دوره، درس خوندن بدون معلم، بدون کلاس، بدون حداقل ده تا آدم اطرافم.
لعنت بهت مهشاد با این زر زرای مزخرفت. لعنت بهت که بقیه برات فدا بشن تا تو سالم باشی. بقیه برات وویس بگیرن که تو حالت خوب باشه.
پ.ن: این اون مهشاد نیست ولی مزخرفی در مهشادها موج میزنه گویا.
Manger anagent