Stuff
دارم سریالی میبینم که آقاهه قرص میخوره که خودشو بکشه، بهش زنگ میزنن میگن دوستت خودشو کشته. چقدر بد شانس؟
آقاهه داره فیلمایی که از دوستش داره رو نگاه میکنه، زوم میکنه روی لبخنداش، میگه: لعنتی تو که داری میخندی!
We’ll Meet Again
Ramin Djawadi
همه چیز به همین دراماتیکی است که رامین جوادی میگوید.
هوای گریهٔ دوم.
پ.ن: یادم اومد که توی راه برگشت دلم میخواست بمیرم. میگفتم بعد از این سفر تا مدت طولانیای هیچ خوشحالیای وجود نخواهد داشت. نداشت هم! بعدش امتحان نهایی داشتیم، بعد کنکوری شدیم، بعد ۵ ماه مریضی و خونه نشینی، بعد هم دانشگاه و اوایلِ وحشتناکش! شاید هنوز هم ادامه داره اون فقدان خوشحالی. شاید خوشحالیمو توی اون شهر جا گذاشتم و گم شد میون آدما.
پ.ن: یادم اومد که توی راه برگشت دلم میخواست بمیرم. میگفتم بعد از این سفر تا مدت طولانیای هیچ خوشحالیای وجود نخواهد داشت. نداشت هم! بعدش امتحان نهایی داشتیم، بعد کنکوری شدیم، بعد ۵ ماه مریضی و خونه نشینی، بعد هم دانشگاه و اوایلِ وحشتناکش! شاید هنوز هم ادامه داره اون فقدان خوشحالی. شاید خوشحالیمو توی اون شهر جا گذاشتم و گم شد میون آدما.
احساس ویل توی me before youای رو دارم که قبل از فلج چهار اندامش نتونست اون خاطراتو بسازه و الانم هیچ امیلیا کلارکی نیست که با لبخند ابرویی مسخرهش برای زنده موندنش تلاش کنه.
دلم برای ساختمون فیروزهای دانشکده، برای سرماش، برای کتابخونه، برای راهروی طباطبایی، برای آسانسور آناتومی، برای دیوارها، در شیشهای، دیوار رنگی رنگی نامتناسب در پشتی، برای کلاسهای طبقهٔ سوممون، برای تالار مزخرف موحدیان، برای بوی جسدش، برای هزارجریب، برای اتوبان کشوری، حتا برای کپکهای روی جسدها، برای همه چیز تنگ شده.
روز اول سال جدیدو با فریز شدن گوشیم، تلاش 12 ساعته برای درست کردنش، حرف زدن با تک ساپورت اپل از دو تا قاره اون طرفتر و بلاخره روشن شدن گوشیم گذروندم.
احساس میکنم قهرمانم و باید انتقام خراب شدن روز اول سالمو از جهان بگیرم.
هرکس میتونه هم یه ماچ به لپ اپل تک ساپورت بکنه. یه ماچ هم به لپ گوگل و یوتیوب.
احساس میکنم قهرمانم و باید انتقام خراب شدن روز اول سالمو از جهان بگیرم.
هرکس میتونه هم یه ماچ به لپ اپل تک ساپورت بکنه. یه ماچ هم به لپ گوگل و یوتیوب.
و ماچ به ابر تلگرام، گوگل، بکاپ زوری واتساپ، و تمام ابرهایی که داشتههای اندکمو حفظ کردن.