حالا که جو خیلی تلویزیونی شد، به حوض مسعود هم حسودیم میشه. من فقط میتونم سرمو بکوبم توی دیوار.
مثل این مادرای الکلی بیمسئولیت افسرده که هرزگاهی به خودش میاد و میبینه حواسش به بچهش نبوده به خودم اومد ولی گویا دیر شده بود و ماهیتابه رو کوبوند تو صورتم.
#conversations
#conversations
من اغلب پستهایی که میذارم رو schedule میکنم برای زمانی بعدتر که پست بشه، الان داشتم این کارو میکردم و به این فکر کردم که اگر بمیرم و یه پستی بعد از مرگم پست بشه
Well you know the rest 😂😂
Well you know the rest 😂😂
لست سین برای من خیلی معنی داره، هم باز کردنش، هم این که یکی برام بازش بکنه.
صمیمیت، احساس امنیت و آزادی ناشی از جاج نشدن و اجبار نداشتن و اعتماد دو طرفه.
صمیمیت، احساس امنیت و آزادی ناشی از جاج نشدن و اجبار نداشتن و اعتماد دو طرفه.
امروز لست سینمو برای دو نفر باز کردم، اینو از زهرا یاد گرفتم، میخوام ببینم اونا کی به اینجایی که من رسیدم میرسن!
Stuff
کمربنداتونو ببندین.
این اون جملههه نیست البته 🤦🏽♀️
Ps: tinker bell, not thinker bell!
Ps: tinker bell, not thinker bell!
البته که اگر میشد گوگل بکنم یا سه ساعت پیش که به وجود اومد پرسیده بودم، سه ساعت وقتم تلف نشده بود و بقیهٔ کارهام انجام میشد و ساعت ۳ صبح قندم نمیافتاد.
اما میارزید.
اما میارزید.
Stuff
میخوام از این به بعد روزی یکی از این جملههای طلایی چرت بگم.
به جاش امشب میگم که گوگل کنید، سوالایی که گوگل جوابشونو آماده بهتون میده گزینهٔ مناسب لاس زدن نیستند. هیچکس از آدم نادان تنبل خوشش نمیاد.
بابا یه عکس از پوریا و من بهمون نشون داد که قلبم ره ذوب کرد.
We were the cutest!
We were the cutest!