من اگر میتونستم تمام سکانسهای این سریالو بفرستم، میفرستادم.
چرا نمیتونم؟ چون پیدا نکردم هنوز همهٔ سکانساشو.
چرا نمیتونم؟ چون پیدا نکردم هنوز همهٔ سکانساشو.
درسته که پریروز استراحت کردم، اما فکر میکنم حقمه یه روز دیگه هم استراحت بکنم. نمیدونم از چی خسته ام؛ فقط میدونم خیلی خسته ام.
چشمام درد میکنن و همهش استرس دارم نکنه طوریشون بشه، لذا همهش تپش قلب دارم، لذا چشمام بیشتر درد میگیرن.
چشمام درد میکنن و همهش استرس دارم نکنه طوریشون بشه، لذا همهش تپش قلب دارم، لذا چشمام بیشتر درد میگیرن.
من حاضرم بمیرم اما پوریا مریض نشه، حاضرم بمیرم اما چشمام طوریشون نشه، حاضرم بمیرم اما لوزر نباشم، حاضرم بمیرم اما مامان بیشتر از یه روز ازم ناراحت نباشه.
من حاضر بودم قبل از خیلی از اتفاقا بمیرم اما نمردم. اون اتفاقا افتادن و رد شدن و من، حالا در هر تعداد قطعهای که بود، موندم.
من حاضر بودم قبل از خیلی از اتفاقا بمیرم اما نمردم. اون اتفاقا افتادن و رد شدن و من، حالا در هر تعداد قطعهای که بود، موندم.
اما ته همهٔ اینا، لوزرترین آدمی که میشناختم الان خودشو میگیره و میگه وقت ندارم و من دائم نشستم غصهٔ هیچ رو میخورم.
به این نتیجه رسیدم که آدمها گاهی نمیخوان خوب باشی، فقط میخوان هر چی گفتن بگی باشه.
به این نتیجه رسیدم که آدمها گاهی نمیخوان خوب باشی، فقط میخوان هر چی گفتن بگی باشه.
این فکرا رو راهنمایی هم داشتم.
حالا نه دقیقا اینها، ولی دائم میگفتم که برای خواستهم میجنگم، برای خودم میجنگم، اما انقدر خستهم کردن که گیواپ کردم و گذاشتم جریان منو ببره و بعد از مدتی هم یادم رفت که اینها، نه این شادیها نه این غمها، هیچ کدوم خواستهٔ من نیست.
حالا نه دقیقا اینها، ولی دائم میگفتم که برای خواستهم میجنگم، برای خودم میجنگم، اما انقدر خستهم کردن که گیواپ کردم و گذاشتم جریان منو ببره و بعد از مدتی هم یادم رفت که اینها، نه این شادیها نه این غمها، هیچ کدوم خواستهٔ من نیست.
حالا از من چی مونده؟ قطعاتی که باهاشون خوشحال نیستم و نمیدونمهایی که تمام ابعاد مهم زندگیمو احاطه کرده.
پریا جون چرا به جای این که ده تا آهنگو در روز گوش بدی و ده روز ازش لذت ببری، یه آهنگو صد بار در روز گوش میدی که فرداش حالت ازش بهم بخوره؟
خانم سیب سبز گفت که آخر ماه بستهم میرسه و من هیچ وقت بیشتر از الان دلم نخواسته که آخر ماه نرسه.