من ته ته این کمد نشستم گریه میکنم و تقریبا مطمئنم که دارم نمیتونم و تمام این تونستنها حبابیه که وقتی بترکه میفتم ته دره و کسی یادش نمیاد که
هزار بار گفتم این که بگذره دیگه راحت میشم، دیگه راحت میشه، ولی هزارتا “این” گذشته و راحت نشده. خب ولی میخوام بهتون بگم که ما قویتر شدیم.
من میدونم این اگر بگذره، هیچ چیز راحتتر نخواهد بود، ولی میخوام به خودم اثبات بکنم که میشه. حتا اگر نشه، حداقل شانسمو برای شدنش امتحان کردم.
من میدونم این اگر بگذره، هیچ چیز راحتتر نخواهد بود، ولی میخوام به خودم اثبات بکنم که میشه. حتا اگر نشه، حداقل شانسمو برای شدنش امتحان کردم.