یادتونه اونجای فیزیک پیش یک رو که مسافت ترمز رو حساب میکردیم؟
“گلولهای را از قطار به بیرون پرتاب میکنیم...”
“گلولهای را از قطار به بیرون پرتاب میکنیم...”
آقای میرحسینی پرسید وقتی گلوله رو رها کنی میره جلو یا میره عقب یا سر جاش میمونه؟
بعد رو به اونایی که گفتن میره عقب گفت: عقب نمیره. عقب میمونه.
بعد رو به اونایی که گفتن میره عقب گفت: عقب نمیره. عقب میمونه.
آقا، من را از قطار بیندازید پایین؛ میخواهم عقب بمانم. آنقدر بمانم که این ریلها بپوسد. این ریلها ریلهای من نیستند.
من را بیندازید پایین، آقا.
من را بیندازید پایین، آقا.
من خسته شدم. حساس شدم. سگ شدم. بیملاحظه شدم. بیتوجه شدم. بدقول شدم. مراقبت یادم رفته. مرام ندارم. همه اینها که میگید منم. جز اینها هم هیچی نیستم. نیستم. نیستم. نیستم.